تاریخ انتشار :

چهره های مشهور

داستان مرحوم شیخ محمدتقی بهلول در افغانستان

مرحوم بهلول می‌گفت من بیدار بودم و همه گفت و شنود اینها را می‌شنیدم و چاره‌ای جز اینکه خود را به خواب بزنم نداشتم، بالاخره از آن‌ها اصرار بر کشتن من و صاحبخانه هم پیوسته مخالف می‌کرد تا اینکه به یکی از آنها گفت فلانی تو که معتقدی هفت شیعه را که بکشی به بهشت می‌روی!

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )  البته در افغانستان کار فرهنگی هم باید بیشتر بشود چراکه افکار پوسیده وهابیون جنایتکار در آنجا ریشه دار است و سابقه این جنایت‌ها و شیعه کشی‌ها در آنجا طولانی است. خدا رحمت کند مرحوم آقای حاج شیخ محمد تقی بهلول را که برای خودم تعریف کرد که بعد از حادثه کشتار مسجد گوهرشاد و سخنرانی در اجتماع عظیم مردم بر علیه کشف حجاب رضاخان که منجر به کشتار بی‌رحمانه مردم در مسجد گوهرشاد شد، مأموران حکومتی پیوسته در پی دستگیری من بودند و من چاره‌ای جز فرار به افغانستان نداشتم.

داستان فرار به افغانستان و ماجراهایی که برای شیخ محمد تقی بهلول در آنجا پیش می‌آید و سال‌ها در زندان افغانستان به سر می‌برد مفصل است و من فقط می‌خواهم به یک ماجرا اشاره کنم که با مطلب فعلی ما همخوانی دارد. مرحوم بهلول گفت به افغانستان که رسیدم با پای پیاده از روستایی به روستای دیگر می‌رفتم و سعی می‌کردم کسی متوجه نشود که من یک روحانی شیعه هستم تا اینکه روزی در کنار مزرعه‌ای به استراحت نشسته بودم و صاحب آن مزرعه آمد و احوالی از من پرسید و دلش به بینوایی من سوخت و مرا برای استراحت به خانه‌اش برد و شب شامی خوردیم و خوابیدیم، ساعتی از شب نگذشته بود که چند نفر به آن خانه وارد شدند و دیدند من خوابیدم، پرسیدند این آقا کیست و ظاهرش به روحانیون شیعه می‌خورد! صاحبخانه گفت مرد بینوا و بیچاره‌ای است و امشب استراحت می‌کند و فردا می‌رود، آنها گفتند که این آدم معلوم است شیعه است و ما او را می‌کشیم! صاحبخانه خیلی ناراحت شد و گفت او مهمان من است و ما هم که نمی‌دانیم او شیعه هست یا نه، من اجازه چنین کاری را به شما نمی‌دهم!

مرحوم بهلول می‌گفت من بیدار بودم و همه گفت و شنود اینها را می‌شنیدم و چاره‌ای جز اینکه خود را به خواب بزنم نداشتم، بالاخره از آن‌ها اصرار بر کشتن من و صاحبخانه هم پیوسته مخالف می‌کرد تا اینکه به یکی از آنها گفت فلانی تو که معتقدی هفت شیعه را که بکشی به بهشت می‌روی! خوب تو تا الان چهارده تا شیعه را کشتی اگر واقعاً این حرف درست باشد تو دیگر صد درصد بهشتی هستی از کشتن این یک نفر بی‌خیال شو و من دوست ندارم به مهمانم خیانت کنم و او را در خانه من بکشید و با این حرف آنها رفتند خوابیدند ولی نصف شب صاحبخانه مرا بیدار کرد و گفت این رفقای من قصد جان تو را دارند، بلند شو تا بیدار نشده‌اند از اینجا فرار کن و من هم ترسان و لرزان از آن خانه پا به فرار گذاشتم.

منبع: مهر

اشتراک گذاری :

آخرین اخبار