تاریخ انتشار :

ماریتو ندیای

خداوند زندگی مرا نجات داد،اکنون زندگیم معنا دارد

هنگامی که قرآن می خواندم از آیه اول تا آیه آخر ، این احساس را داشتم که واقعا خداوند سبحان مستقیم با‌ من صحبت کرده است و می خواهد از طریق قرآن از من حمایت کند.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )  گروه ترجمه انجمن اسلامی شهید ادواردو آنیلی سایت رهیافتگان-مصاحبه اختصاصی سایت رهیافتگان با رهیافته سنگالی ماریتو ندیای(زینب مک کیب)  – مصاحبه کننده: مژده دلیرشارمی –  مترجم از زبان انگلیسی :مونا نیکزادفر

اصل مصاحبه را اینجا ببینید

 

به نام خدا

سلام علیکم،

ابتدا از شما تشکر میکنم که وقتتان را برای این مصاحبه در اختیار ما قرار دادید ، زینب مک کیب هستم . ان شاءالله در پرتو رحمت خداوند سبحان قرار بگیرید.

رهیافته ها -لطفاً  اسم بعد از مسلمان شدنتان  یا اسمی که با آن متولد شده اید یا اگر دوست دارید هردوی آنها و همچنین اینکه اهل کجا هستید (مکان خود ) را برایمان بگویید.

اسم من ماریتو ندیای است. در سنگال، آفریقای غربی متولد و بزرگ شدم.

 

رهیافته ها – چند سال دارید و اگر دوست دارید، درباره ی تحصیلات خود بگویید.

من ۴۳ سال دارم. دیپلم متوسطه ام در رشته ارتباطات گرفتم ، بعد از آن، مدرک کارشناسی خود را در رشته جامعه شناسی دریافت کردم و سپس کارشناسی ارشد خود را در رشته مشاوره راهنمایی، گرفتم.

 

رهیافته ها- لطفاً کمی در مورد زندگی خانوادگی و کودکی خود ، بزرگ شدنتان و مذهب خود پیش از تغییر دین خود (همچنین حالت مذهبی خود) و تعداد اعضای خانواده خود برایمان بگویید .

من در خانواده ای بدنیا آمده و بزرگ شدم ،که  پدر و مادرم هر دو از خانواده بزرگ تیجانی (سنی) بودند، و در کنار خانواده ام انواع مراسم (سنتی ، مذهبی ، کریسمس و غیره) را جشن می­ گرفتیم. من مادرم را دیدم که در طول سالها رفتار  و شیوه عبادت خود را تغییر داده است. من دیدم که او در مورد خادریا بسیار صحبت می کرد ، موقع نماز دستان خود را جمع می کرد، سپس آنها را باز می کرد …  در موردسحر و جادو ، و “علمای دینی” زیادی که به خانه ما می آمدند،  صحبت می کرد.

مادرم ، در حدود ۴۰ سالگی ، شروع به پوشیدن حجاب کرد و من و خواهر کوچکم را از پوشیدن لباس های کوتاه منع می کرد و  لباس های بیرون و جواهراتش را می خشید. ما دیگر نمی توانستیم مانند گذشته، سنت های غیررسمی  را جشن  بگیریم یا با خانواده یا دوستان خود مثل قبل به مهمانی برویم . آن  زمان حدود ۱۳ سال داشتم. ما اجازه نداشتیم در فعالیت های بیرون از خانه شرکت کنیم، با ۵ دقیقه تاخیر در رسیدن از مدرسه و داشتن دوست پسر یا دوستان غیرمسلمان ، مادرم ما را کتک می زد یا دعوا می کرد.  “عالمانی دینی” که مادرم به آنها پول می داد ، مدام به خانه ما می آمدند. پدر و مادرم زیاد بحث می کردند و پدر من در تابستان خودش به تعطیلات می رفت ، در حالی که مادر، ما را  مجبور می کرد در خانه قرآن یاد بگیریم. پدرم که به هیچ وجه مذهبی نبود ، بعد از یک شکست روحی که ماهها در بیمارستان بستری بود ، همراه با مادرم ، نماز را شروع کرد و مانند مادرم روزه گرفت و دیگر اجازه نمی داد بیرون برویم. این برای من یک نقطه شروع بود ، چون من تصمیم گرفتم با خداوند متعال عهد ببندم و از او بخواهم که اگر پدرم را شفا داد، من بطور منظم نماز بخوانم. من در آن زمان حدود ۱۵ سال داشتم.بنابراین به نماز خواندن ادامه دادم و این ایمان اجباری را  پذیرفتم.

 

بعضی از علمای دینی جدید به نام شیعیان شروع به آمدن به خانه ما کردند. به آرامی، آنها با ما صحبت می کردند ، اما به بعضی از آموزه های جدید در مورد اوقات نماز یا زمان پایان روزه و غیره اشاره می کردند. من از مادرم در مورد همه تغییراتی که در نحوه نماز خواندن داشت و دلایل اینکه چرا او طالع بینی انجام می داد در حالی که من شنیدم این کار حرام است، سوال می پرسیدم. من جرأت نداشتم به او بگویم که تمام اعمال سنتی که او انجام می دهد یا ما را وادار می کند انجام بدهیم، که شبیه پارچه های جادو هستند، ترسناک هستند و به نظر می رسد که اصلاً اسلامی نیستند. سپس، با اولین عشقم  قبل از رفتن به کانادا ملاقات کردم. پدر و مادرم به خاطر داشتن یک دوست پسر آنقدر ناراحت و مخالف من بودند که کاری کردند که احساس گناه کردم، برای من سحر کردند، تا اینکه از هم جدا شدیم. بنابراین، من زندگی خود را در کانادا شروع کردم ، درحالی که از فاصله دور والدینم مرا تحت کنترل داشتند تا مطمئن شوند که من فقط تحصیل می کنم و اصلاً دوست اجتماعی ندارم. دو سال بعد از اینکه از خانه دور شدم ، از آنجا که طبق نظر مادرم قبلاً محکوم شده بودم، با اعتقاد به هرنوع تهدید الهی،تصمیم گرفتم نماز نخوانم و روزه نگیرم. بعلاوه ، من می خواستم آنچه آنها زندگی واقعی ( کلوب و غیره) می نامند که با هر مذهبی  ناسازگار است را دریابم.  کم کم، من تبدیل  به یک دین ستیز ، فمینیست شورشی شدم که ارزشهایش کاملاً متناسب با جامعه کِبِک بود.

 

شوهر سابق من که می دانست من پیشینه مسلمانی دارم، همیشه از من سوالاتی درمورد “خدا، قرآن ، پیامبر” می پرسید که من اصلا نمی توانستم جواب بدهم، چون هیچ وقت به من یاد نداده بودند. تنها چیزهایی که می دانستم این بود که چطور بعضی آیات را تلاوت کنم و اینکه یک ماه روزه داری هست که به آن رمضان می­گویند. وقتی مادر شدم و به کار خود برگشتم، آزار و اذیت روانی دیگر همکاران کبکی ام را تجربه کردم. من کاملا احساس می­کردم آسیب پذیرشده­ام. من فهمیدم که به تنهایی انرژی و مهارت لازم برای رسیدگی به بی عدالتی را ندارم (من به آن اشاره نکردم ، اما دیگربه­مدت ۱۰ سال، با مادر و دیگر اعضای خانواده که از من می خواستند به زندگی    قبلی ام برگردم حرف نزدم و پدرم هم دیگر با من صحبت نکرد). بنابراین، با تنهائی شدید، گیر افتادن در یک رابطه سو استفاده جویانه با شوهر سابقم، داشتن دوقلوهای کوچک، نداشتن حمایت خانواده و روبرو شدن با آزار و اذیت در محل کارم، احساس اضطراب شدیدی کردم و دیدم که برای گرفتن هر نوع کمکی دارم دعا می­کنم. با این حال می خواستم بدانم کسی که به درگاهش دعا می کردم کیست.

 

بنابراین ، من تازه شروع به خواندن کتاب او، قرآن کردم، در حالی که در یوتیوب بدنبال جواب­ هایی می گشتم که هیچ­وقت نتوانستم به شوهر سابقم در مورد اسلام بگویم. بدون اینکه در ابتدا بدانم، منابع اهل سنت بوده اند، توضیحاتی که من دریافت کردم برای من هیچ معنایی نداشتند و برایم خیلی گیج کننده بودند. یک روز، من کلمه ­”حسین” را روی صفحه جستجو تایپ کردم و فکر می کنم این نقطه عطف زندگی من بود. به یاد دارم که با خودم گفتم: “من نمی دانم، خب، وقت آن است که بدانم آن شخص و برادر دوقلوی او – حسن چه کسانی هستند”. بنابراین، در حالی که حرم امام حسین (علیه السلام) بر روی صفحه ظاهر می شد ، یکی از پسران ۳ ساله من موقع بازی سر خود را بلند کرد و گفت: “مامان، یک روز ما به اینجا می رویم”. پس، بلافاصله با خواهر مذهبی ام، که می دانستم شیعه و امام حسین را باور دارد و اطلاعاتی در مورد آن دارد، تماس گرفتم. او واقعاً مسحور اظهار نظر پسرم شد. بنابراین، تصمیم گرفتم روز بعد و فردای آن تا به امروز، تفحص کنم.

 

بنابراین ، من شرح حال امام حسین، امام حسن (که برادر دوقلوی امام حسین نیستند) ، امام علی ، زینب ، فاطمه علیها السلام ، محمد صلی الله علیه و آله وسلم ، ۱۲ امام علیهم السلام را که هیچ وقت از آنها نشنیده بودم، همچنین امام زمان­مان را  پیدا کردم. من با کمال میل تمام جنگ های دفاعی را که پیامبر ما صلی الله علیه و آله همراه با حضرت علی علیه السلام به اذن خدا انجام داده بودند را، جدای از جنگ­های وحشیانه برای کشتن و فتح کردن که فکر می کردم همه چیز در مورد آنها هست، را دریافتم. من معنای واقعی بی عدالتی را فهمیدم، خصوصا وقتی که می دیدم کودک ۶ ماهه کشته می شود و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و تمام خانواده او دائماً مورد آزار و اذیت قرار می گیرند و به قتل می ­رسند. بنابراین، در حالی که سعی می کردم بفهمم چرا انسانی این کار را روی زمین ، به ویژه با نوزاد انجام می دهد، تاریخ اسلام را یاد گرفتم. دوباره، نظریه های اهل سنت اصلا برای من منطقی نبود، بنابراین من همچنان به “حکایت ها” گوش می ­دادم.

 

من اساسا فهمیدم که خداوند متعال، که همه ما را آفریده است، موجودی منحصر به فرد است که می­ تواند در برابر ظلم و بی ­عدالتی از ما محافظت کند وبه بهترین شکل به ما کمک کند. پس، در آنجا با خداوند عزوجل آشنا شدم. وقتی که قرآن می­ خواندم از آیه اول تا آیه آخر، این احساس را داشتم که واقعا خداوند سبحان با من صحبت کرده است، و می­ خواسته از طریق قرآن با من صحبت کند. همه­ توضیحات شیعه (ضمنا،با تشکر از شما سید عمار ) آنقدر واضح و تسلی­ بخش بود که فقط وقتی که قرآن نمی خواندم ، نماز نمی خواندم یا درباره­­ آموزه­ های اسلامی توجه نمی­ کردم، مضطرب می ­شدم.الحمدلله، به آرامی و با اطمینان و یقین، به خداوند متعال، قرآن او، و پیامبرش صلی الله علیه و آله و خاندان پاکش علیهم السلام ایمان آوردم و تصمیم گرفتم که ان­ شاءالله شیعه آنها باشم.

 

رهیافته ها- خانواده یا دوستانتان چه واکنشی نشان دادند؟

به عنوان  شیعه ای، که تازه گناهان و آثار قطع روابط خانوادگی را یاد گرفته بودم، دوباره با مادرم آشتی کردم، سپس پدرم دوباره با من آشتی کرد و …. انگارمادرم کمی تعجب کرده بود، چراکه  او گفت که هیچ­وقت با من در مورد سنت های شیعه صحبت نکرده است. بقیه اعضای خانواده ام خوشحال بودند که من دیگر سرکش نیستم. در واقع ، خانواده من تنها از اینکه من حجاب می گذاشتم و دوباره مسلمان شده بودم، خوشحال بودند.

 

رهیافته ها- نظرات شما در مورد اسلام قبل از مسلمان شدن دوباره تان  چیست؟

راهی آسان برای سوء استفاده از زنان، مانع آزادی زنان، مذهبی دور از صلح و چیزی بود که می خواستم از آن دور شوم. خدا پست نیست ، پس چرا مسلمانان پست بودند … اگر خدا مرا دوست داشته باشد و عادل باشد، هیچگاه مرا در جهنم نمی­ سوزاند. من واقعاً گیج شده بودم. نمی توانستم باور کنم که این تعالیم سوءاستفاده جویانه ­­ای که بیشتر مسلمانان ارائه می ­دهند، درست است.

 

رهیافته ها- بعد از  بازگشت به اسلام چه حسی داشتید؟

حس امنیت، تنها نبودن، مورد محبت و عنایت خداوند سبحان قرارگرفتن، هدایت شده، بسیارناسپاس و بسیار نادان، رحمت فراوان برای همه پیامبران و اهل بیت علیهم السلام ؛ الحمدلله زندگی من حداقل معنا دارد.الحمدلله خداوند سبحان مرا نجات داد.

 

رهیافته ها-چه مدت است که شما مسلمان شده اید؟

بیشتر از۲ سال

رهیافته ها- ۳موردی که دوست داشتید بعد از مسلمان شدنتان اتفاق بیفتد اما به دلیل تغییر دینتان یا چیزهای دیگر نشد، چیست؟

– احساس تنهایی نکردن در جامعه شیعه

– دسترسی بیشتر به منابع در زندگی واقعی ، نه فقط در یوتیوب

–  دسترسی به  منابع فرانسوی برای من و بچه هایم ، یعنی عدم درک خطبه ­های  عربی در مسجد برای من مساله است.

 

رهیافته ها-داشتن حجاب برای اولین بار برای شما چگونه بود و اکنون احساس شما در مورد حجاب چیست؟

کاملا واضح بود که وقتی در قرآن برای پوشاندن سر و سینه ام می خواندم فقط می خواستم از خدای سبحان رضایت داشته باشم. نمی توانستم اشتیاق خود را باور کنم … با این حال ، من نمی خواستم مانند یک زن محجبه ­ی کلیشه ای به نظر بیایم، بنابراین سعی می­ کردم راه حلال خود را پیدا کنم.

اکنون نمی توانم زمانی را که در بی حجابی، آزار و اذیت جسمی و تفکر به اینکه عشق از طرف مردها بوده را تلف کردم، باور کنم.

 

رهیافته ها-بعد از مسلمان شدن چه احساسی نسبت به جامعه مسلمان داشتید؟ آیا کاری هست که انجمن شما بتواند برای بهبود تعاملات خود با افراد تازه مسلمان انجام دهد؟

خب، مثل همه جا، جامعه مسلمانانهر منطقه ای هم یک پیشینه و فرهنگ به خصوصی دارند. من موانع نژادی را احساس می­ کنم که از نظر من وسیع نیست و شبهاتی که به ­خاطر بعضی از آزارهای شیعیان می­ توانم آن­ها را درک کنم.

اجازه دادن به واردشدن تازه مسلمانان به بطن جامعه خود و صحبت کردن با آنها نه فقط در به صورت سطحی

داشتن رهبران و علمایی که به زبان­هایی غیر از عربی هم صحبت می­ کنند.

داشتن منابع اجتماعی واقعی در مسجد، نه فقط تبلیغات در وب سایت.

تمرین واقعی آنچه پیامبر و اهل بیت صلوات الله علیهم و قرآن به ما یاد داده ­اند، در زندگی روزمره، نه فقط در نمازهای جمعه .

 

رهیافته ها-چه چیزی بیشتر در یادگیری دین به شما کمک کرده است (احکام فقهی ، نظام عقاید اسلامی و غیره) ؟

قطعاً منطق نظام عقاید اسلامی ، یگانگی و عدالت خدا ، هدایت و روز قیامت

دانستن تاریخ وهماهنگی بین وقایع گذشته و آموزه های قرآن و زندگی راهنمایان برگزیده

راهی که دانش اسلامی در زندگی روزمره به من کمک می کند تا به خداوند سبحان نزدیک شوم.

امید به رهایی از بی عدالتی توسط امام زمان مان عجل الله تعالی فرجه الشریف، و وعده های خداوند سبحان.

امید به زندگی ابدی با ارواح مطهره، ان­ شاءالله مثل حضرت محمد صلی الله علیه و آله و چهاردهمین امام، با فرزندانم و همه­ مومنین ان­ شاءالله.

 

رهیافته ها-الگوی شما کیست و چرا؟

خداوند متعال، چرا که کمال در همه­ امور است و اداره امور بدست اوست و مالکیت من را بعهده دارد.

گروه ترجمه انجمن اسلامی شهید ادواردو آنیلی سایت رهیافتگان- مصاحبه کننده: مژده دلیرشارمی –  مترجم از زبان انگلیسی :مونا نیکزادفر

اشتراک گذاری :


آخرین اخبار