تاریخ انتشار :

از زبان حاج مالک الشباز (مالکوم ایکس)

شهید مالکوم شباز: چرا اسلام را پذیرفتم؟

از من می پرسیدند که در مورد چه چیز حج بیش از حد تحت تأثیر قرار گرفته ام ؟من گفتم” اخوان! مردم از هر نژاد ، رنگ ، از سراسر جهان دور هم جمع می شوند! این قدرت خدای یگانه را به من ثابت کرده است.همه باهم خوردند وخوابیدند. همه چیز در مورد فضای زیارت ، یگانگی انسان را تحت یک خدای واحد تأکید می کند.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) گروه ترجمه سایت رهیافتگان وابسته به انجمن شهید ادواردو آنیلی – مترجم مهنا نوری  / ناپیدایی جامعه مذهبی جهان اسلام و همچنین ناپیدایی جامعه انسانی مسلمانان؛این دو اثر هرروز تاثیر بیش تری بر تفکر قبلی من تأثیر و ترغیب بیشتری داشته است….آنجا ده ها هزار زائر از تمام جهان آمده بودند.از تمام نژاد ها از چشم آبی های بلوند تا سیاه پوستان آفریقایی.اما همه ی ما شرکت کرده بودیم از یک آیین. نشان دادن روح وحدت و برادری که تجربیاتم در آمریکا باعث شد باور کنم هرگز نمی تواند بین سفید و غیر سفید وجود داشته باشد.

 

مختصر تاریخچه

۱۹مه ۱۹۲۵ مالکوم لیتل در اوماها ، نبراسکا متولد شد.

۱۹۴۰در ۱۵ سالگی مدرسه را رها کرد

به جرم سرقت محکوم شد و روانه زندان شد۱۹۴۶

آشنا شدن وی با گروه ملت اسلام۱۹۵۱- ۱۹۴۹

زندان را ترک کرد و خود را وقف سازندگی ملت اسلام کرد و نام خود را به مالکوم ایکس تغییر داد۱۹۵۲

دسامبر معلق از فرقه ملت اسلام۱۹۶۳

مارس ملت اسلام را ترک کرد ، مسجد مسلمانان را آغاز کرد۱۹۶۴

در ۲۲ آوریل حج خود را می گذارد و می شود الحاج عبدالملک شباز۱۹۶۴

در ۲۸ ژوئن سازمان وحدت آفریقایی آمریکا را تشکیل می دهد ۱۹۶۴

۱در ۲۸ژوئیه در سازمان وحدت آفریقا در قاهره سخنرانی می کند۹۶۴

۱۳ آگوست۱۹۷۴وزارت دادگستری و امور خارجه ایالات متحده متوجه تأثیر او بر رهبران آفریقا در سازمان ملل شدند.

۱۹۶۵در ۱۳فوریه خانه الحاج مالک در کوئینز ، نیویورک بمب گذاری شد

در ۲۱فوریه الحاج عبدالملک شباز در نیویورک ترور شد۱۹۶۵

USA. Washington D.C. Malcolm X giving a speech at a black Muslim rally. 1961.

در ۱۹ مه ۱۹۲۵ در اوماها ، نبراسکا ، مالکوم لیتل از کشیش ارل لیتل و لوئیز لیتل متولد شد. روحانی کوچک ، که به تعیین سرنوشت اعتقاد داشت ، برای وحدت مردم سیاه تلاش کرد. مالکوم در زمینه آگاهی و عزت قومی بزرگ شده است ، جایی که خشونت از نژادپرستان سفیدپوست برای جلوگیری از تبلیغ چنین افراد سیاه پوستی مانند کشیش لیتل ، برای اهداف سیاه است.

هنگامی که مالکوم شش ساله بود ، پدرش توسط نژادپرستان سفیدپوست به قتل رسید. تاریخچه شجره مالکوم نشان می دهد که فداکاری وی به سیاه پوستان ، مانند پدرش ، ممکن است ناشی از ظلم و ستم کامل خانواده اش باشد. در آن سن حساس کودکی مالکوم ،او و والدین و برادران و خواهرانش مورد اصابت گلوله قرار گرفتند ، بیرون خانه ی آنها را آتش زدند ، مورد آزار و اذیت و تهدید قرار دادند و در نهایت منجر به مرگ پدرش شد.

چند سال بعد ، مالکوم در سن ۱۵ سالگی “ترک تحصیل” شد. با یادگیری راه های خیابان ، مالکوم کلاهبرداران ، دزدان ، دستفروشان و دلالان را شناخت. در سن ۲۰ سالگی به جرم سرقت محکوم شد ، وی تا ۲۷ سالگی در زندان بود و در سال ۱۹۵۲ با تغییر فردی آزاد شد. در طول اقامت در زندان سعی کرد خود را آموزش دهد. به همان اندازه مهم ، در همین زمان زندان بود که او در مورد فرقه ی سیاه پوستان مسلمان باخبر شد.

مالکوم با دریافت اطلاعات از مسلمانان سیاه پوست ، تعالیم را به طور کامل مطالعه کرد. هنگامی که از زندان آزاد شد به دیترویت رفت ، به فعالیتهای روزمره فرقه پیوست و توسط ایلجا محمد به وی دستورالعمل هایی داده شد. تعهد شخصی مالکوم ضمن ملی کردن سازمان شان باعث ایجاد شخصیت بین المللی از وی شد. [در نسخه اصلی گزارش علت ترک ملت اسلام حسادت و مشکلات دیگر ذکر شده اما در اصل گروه ملت اسلام که در سال ۱۹۳۱ به دست والس فرد محمد طرح ریزی شد،سنت های دو گروه موریش تمپل که به وسیله نوبل دروعلی در سال ۱۹۱۳ به وجود آمد و جنبش بین المللی بهبود وضعیت سیاهان به رهبری مارکوس گاروی را در یکدیگر ادغام نمود.دروعلی بناینگذار موریش تمپل به هویت سیاهان امریکا تاکید می ورزید و آنان را آسیایی و موریش نامیده و نوع ایمان اسلامی را به آنان می داد.نامبرده به پیروان خود چنین القا می کرد که،اسلام دین مورها و آسیایی هاست،حال آنکه مسیحیت دین سفید پوستان است.از سویی دیگر رهبر جنبش بین المللی سیاه پوستان معتقد بودند که وضعیت اجتماعی سیاهان باید بهبود یابد و نهایتا سیاهان به آفریقا بازگردند.

رهبر بعدی گروه ملت اسلام یعنی الیجاه محمد به میزان زیادی تحت تاثیر آموزش های دو گروه فوق الذکر قرار گرفت؛هرچند که آموزش های خودرا بر پایه ی تعالیم فِرِد محمد استورا نمود.الیجاه محمد،این شخصیت اسرارآمیز را خدا تصور می کرد و خود را پیامبر او بر می شمرد و همین امر سبب شد که رهبری او در میان گروهی از سیاهان،صورت معنوی و پر جاذبه ای پیدا کند و بتواند سازمان مقتدری را به وجود آورد.

او این نکته را به خوبی دریافته بود که آفریقایی هایی که  ۴۰۰ از سال پیش به طور وحشیانه از اسلام جدا شده بودند باید به همین دین باز گردند.شکنجه های روحی که به آمریکاییان آفریقایی تبار و سکنه آفریقایی منطقه کارائیب وارد شده همچنان تا امروز پا برجاست.بسیاری از آنان همچنان بت سفید آویزان بر صلیب را می پرستند و فکر می کنند خداوند مردی سفید پوست است.

الیجاه توانست بر مالکوم ایکس تاثیر گذارد و اورا به دین اسلام هدایت کند.با عنایت خداوند دل مالکوم ایکس پاک شد و در اصول دین اسلام که موجب می شود انسان به موجودی ارزشمند تبدیل شود غرق شد.

این دگرگونی تنها بر مالکوم ایکس سایه نیفکند بلکه صدها هزار آمریکایی آفریقایی تبار از او پیروی کردند و توانستند دل های خود را از گناه پاک ساخته و وحدت کلمه را به ومود آورند.این جنبش که یکی از موفق ترین جنبش های اصلاح طلبانه در قرن بیستم بود به یک امت اسلامی جهانی مبدل شد که با قرآن و سنت محمدی هدایت می شد

الیجاه محمد پیش از مرگش اعتقادادت خویش را از نژادپرستی سیاهان به پیروی از سنت پیامبر تغییر داد.به هر حال وی نقش موثری در پیدا کردن هویت سیاهان ایفا کرد چرا که آنها دریافتند اسلام می تواند هویت اصلی شان را که در اثر بردگی از بین رفته بود به آنان باز گرداند.] این وقایع مالکوم را وادار کرد تا فرقه ضاله ی ملت اسلام را ترک کند و سازمان خود را در ۱۲ مارس ۱۹۶۴ تأسیس کند.

” مالکوم ایکس: من احساس می کنم در خواب غفلت بودم و تحت کنترل شخص دیگری بود. احساس می کنم که الان خودم فکر می کنم و می گویم. قبلاً برای و با راهنمایی دیگری بود ، اکنون با ذهن خودم فکر می کنم. ” –

ترک گروه ملت اسلام

مالکوم ۳۸ ساله بود که ، گروه ملت اسلام الیاس محمد را ترک کرد. پس از آن مالکوم در مورد رویدادی که قبل از عزیمتش اتفاق افتاده می گوید صحبت می کند.

“در کالج ها یا دانشگاه های دیگر ، اغلب در جمع های غیررسمی  پس از سخنرانی های من ، جمعی از سفید پوستان به من مراجعه می کنند، و خود را به عنوان مسلمانان عرب ، خاورمیانه یا آفریقای شمالی معرفی می کنند که به خاطر تحصیل یا زندگی  در ایالات متحده زندگی می کنند. آنها به من گفته بودند که اظهارات من در مورد سفیدپوستها در اینکه من خود را مسلمان قلمداد می کنم صادقانه است و احساس می کردند در معرض آنچه که آنها همیشه “اسلام واقعی” می نامیدند قرار بگیرم”من این را درک می کنم.” آن زمان به طور خودکار ، به عنوان پیرو الیاس محمد ، هر وقت این گفته می شد ، من جلوی ادامه اش را می گرفتم. اما درخلوت افکار خودم پس از چندین تجربه از خودم سوال کردم: اگر کسی در ادای دین صادق بود ، چرا باید جلوی گسترش دانش خود از آن دین را بگیرد؟

آن دسته از مسلمانانی که من یکی پس از دیگری ملاقات کرده بودم ، مرا ترغیب کرده بودند که با یک دکتر محمود یوسف شواربی ملاقات و گفتگو کنم … سپس یک روز توسط یک روزنامه من و دکتر شوآربی معرفی شدیم. او صمیمی بود. او گفت که مرا در مطبوعات دنبال کرده است. گفتم که از او به من گفته اند و ما ۱۵ یا ۲۰ دقیقه با هم صحبت کردیم. هر دو مجبور شدیم برای قرارهایی که داشتیم ، آنجا را ترک کنیم ، او چیزی به من گفت که منطقش هرگز از ذهن من خارج نمی شود. گفت: هیچ کس کاملاً ایمان نیافته است تا زمانی که برای برادرش آنچه را که برای خودش می خواهد آرزو کند.

زیارت مکه ، معروف به حج ، یک واجب شرعی است که هر مسلمانی ، در صورت توانایی ، حداقل یک بار در طول زندگی خود ، آن را انجام می دهد.

قرآن کریم می فرماید:

وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا وَعَلَىٰ کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ

و در میان مردم به (اداء مناسک) حج اعلام کن تا خلق پیاده و سواره بر شتران لاغر اندام تیزرو از هر دور به سوی تو جمع آیند.

پس از ترک ملت اسلام بود که مالکوم به سفر زیارتی مقدس رفت و از خاور میانه و آفریقا سفر کرد و با بسیاری از دیپلمات ها و سران کشورها گفتگو کرد. تأثیراتی که ایجاد کرد و تغییر او در نگرش ، گفتار و کردار او کاملاً مشهود بود تا حدی که بسیاری نسبت به برنامه جدید وی گیج بودند. قرآن راهنمای او بود ، و همچنین تجربه شخصی و شخصی او را به پویاترین رهبر انقلاب سیاه تبدیل کرد.

 

مالکوم سفر زیارتی را انجام داد که هر مسلمانی باید حداقل یک بار در زندگی خود به شهر مقدس مکه برود. در این زمان است که مالکوم در مورد زیارت خود به مکه می گوید:هر یک از هزاران نفر در فرودگاه که قصد عزیمت به جده را داشتند ، اینگونه لباس پوشیده بودند. شما می توانید یک پادشاه یا یک دهقان باشید و هیچ کس نمی داند. برخی از شخصیتهای قدرتمند ، که با احتیاط به من نشان داده شدند ، همان چیزی را داشتند که من در آن داشتم. پس از لباس پوشیدن ، همه ما شروع به گفتن لبیک کردیم! لبیک اللهم لبیک…..در هواپیما افراد سفید ، سیاه ، قهوه ای ، سرخ و زرد ، چشمان آبی و موهای بور و موهای قرمز و گره خورده من جمع شده بودند همه با هم ، برادران! همه به یک خدا احترام می گذارند ، همه به نوبه خود به یکدیگر احترام می گذارند

آن زمان بود که من برای اولین بار شروع به ارزیابی دوباره سفید پوستان کردم. این زمانی بود که من برای اولین بار درک کردم که سفید پوستان، همان طور که معمولاً استفاده می شود، فقط در درجه دوم به معنی چهره است. در وهله اول رفتارها و اقدامات را توصیف می کرد. در آمریکا ، منظور از “انسان سفید” نگرشها و اعمال خاصی نسبت به مرد سیاه پوست و سایر مردان غیر سفید پوست بود. اما در جهان اسلام ، من دیده ام که سفید پوستان ، برادرانه تر از دیگران بوده اند. آن روز یک تغییر اساسی در نگرش من رخ داد.

در حج ده ها هزار زائر ، از سراسر جهان وجود داشت. از همه رنگ ها و ملت ها، از بور چشم آبی گرفته تا آفریقایی های پوست سیاه. اما همه ما در یک آیین شرکت می کردیم که روح وحدت و برادری را به نمایش می گذاشتیم که تجربیات من در آمریکا باعث شده بود باور کنم هرگز نمی تواند که بین سفید و غیر سفید وجود داشته باشد.

آمریکا به شناختن اسلام نیاز دارد، زیرا این یک دین است که نژادپرستی را از جامعه پاک می کند. در طول سفرهایم در جهان اسلام، با افرادی ملاقات و کردم و حتی با آنها غذا خورده ام که در آمریکا سفیدپوستان قلمداد می شود  اما نگرش نژادپرستی توسط دین اسلام از ذهن آنها حذف شد. من قبلاً هرگز ندیدم که برادری صادقانه و واقعی باهم، صرف نظر از رنگ آنها ، تمرین شود.

هر ساعت اینجا در سرزمین مقدس من را قادر می سازد تا بینش معنوی بیشتری نسبت به آنچه در سیاه و سفید در آمریکا اتفاق می افتد داشته باشم. سیاهپوستان آمریکایی را هرگز نمی توان به خاطر خصومت های نژادی خود مقصر دانست زیرا آنها فقط به چهارصد سال نژادپرستی آگاهانه سفیدپوستان آمریکایی واکنش نشان می دهد. اما همانطور که نژادپرستی آمریکا را به سمت خودکشی سوق می دهد،من با توجه به تجربیاتی که داشتم معتقدم سفیدپوستان نسل جوان، در کالج ها و دانشگاه ها ، دست نوشته ها را روی دیوار می بینند و بسیاری از آنها به مسیر معنوی حقیقت روی می آورند. واین تنها راهی است که برای جلوگیری از ادامه فجایع نژادپرستی که به ناچار به آن دچار شده و خواهد شد، برای آمریکا باقی مانده است.

من معتقدم که اکنون خدا آخرین فرصت خود را به جامعه به اصطلاح” مسیحی “جهان داده است تا توبه کند و جرم جنایات استثمار و بردگی مردم غیر سفید پوست جهان را جبران کند. این دقیقاً مانند زمانی است که خداوند به فرعون فرصت توبه داد. اما فرعون همچنان در امتناع از عدالت بخشیدن به کسانی که ستم می کرد پافشاری کرد. و ، ما می دانیم که سرانجام خداوند فرعون را نابود کرد.

من هرگز ملاقات با دکتر عزام را فراموش نمی کنم. هرچه بیشتر صحبت می کردیم ، مخزن گسترده دانش و او نامحدود به نظر می رسید. وی از ذریه ی محمد (ص)  صحبت کرد و نشان داد که چگونه هر دو سیاه و سفید هستند. وی همچنین اشاره کرد که چگونه نژاد پرستی و مشکلات آن که در جهان اسلام وجود دارد فقط در کجا وجود دارد و آن منطقه از جهان اسلام نیز تحت تأثیر غرب قرار گرفته است. وی گفت: اگر کسی با توجه به نگرش نسبت به نژاد به اختلاف برخورد ، این به طور مستقیم میزان تأثیر غرب را نشان می دهد.

مالکوم همچنین از تاثیر خواهرش الا را در زندگی وی گفت “من نمی توانم از کاری که او انجام داده است بربیایم. او در زندگی من نقش بسزایی داشته است. هیچ زن دیگری هرگز به اندازه کافی قوی نبود که بتواند مرا به سمت درست من راهنمایی کند. من الا را به اسلام آورده بودم و حالا او بودجه مرا به مکه تأمین می کرد.

او در حین زیارت شروع به نوشتن نامه هایی برای دستیاران وفادار خود در مسجد تازه تأسیس مسلمان در هارلم کرد. وی خواست که نامه در گزارش ذکر شود:

“هرگز شاهد چنین مهمان نوازی صادقانه و روحیه عالی برادری و صداقت نبوده ام که در این سرزمین مقدس باستان ، خانه ابراهیم ، محمد و سایر پیامبران کتب مقدس ، از هر رنگ و نژادی در بین مردم وجود دارد. از هفته گذشته ، من مجذوب  لطفی ام که توسط مردم از هر رنگی در اطرافم می بینم.

ممکن است از این سخنان من شوکه شوید. اما در مورد این زیارت ، آنچه دیده ام و تجربه کرده ام ، مجبورم کرده است بسیاری از الگوهای فکری خود را که قبلاً داشته ام ، تازه کنم و برخی از نتیجه گیری های قبلی خود را کنار بگذارم. این برای من خیلی سخت نبود. علیرغم اعتقاد راسخ ، همیشه مردی بوده ام که سعی می کند با واقعیت ها روبرو شود و واقعیت زندگی را همانطور که تجربه جدید و دانش جدید آن را نشان می دهد ، بپذیرم. من همیشه یک ذهن آزاد داشته ام ، و این انعطاف پذیری لازم است که باید با هر نوع جستجوی هوشمندانه برای حقیقت همراه باشد.

طی یازده روز گذشته در جهان اسلام ، من از یک بشقاب غذا خورده ام ، از همان لیوان  نوشیده ام، و در همان تخت (یا روی یک قالیچه) خوابیده ام – در حالی که نماز می خواندم بر همان خدا با همان مسلمانان ، چشمانشان آبی ترین آبی ، موهایشان بورترین بور ، و پوست آنان سفیدترین سفید بود. و در گفته ها و در اعمال و اعمال مسلمانان “سفید” ، همان صداقت را داشتم که در میان مسلمانان سیاه پوست آفریقایی نیجریه ، سودان و غنا احساس کردم.

من از این می فهمیدم که شاید اگر سفیدپوستان آمریکایی می توانستند یگانگی خدا را بپذیرند ، پس می توانند یگانگی انسان ها را بپذیرند و دیگر تفاوت های نژادی را مقایسه نمی کنند و مانع آن می شوند.

نژادپرستی آمریکا را مانند یک سرطان صعب العلاج آزار می دهد ،باید قلب به اصطلاح سفیدپوست آمریکایی مسیحی پذیرای راه حل اثبات شده این مشکل مخرب باشد. شاید بتوان به موقع  آمریکا را از نجات داد. مثل همان تخریبی که نژادپرستی به آلمان وارد کرد و سرانجام خود آلمانی ها را نابود کرد.

 

از من می پرسیدند که در مورد چه چیز حج بیش از حد تحت تأثیر قرار گرفته ام ؟من گفتم” اخوان! مردم از هر نژاد ، رنگ ، از سراسر جهان دور هم جمع می شوند! این قدرت خدای یگانه را به من ثابت کرده است.همه باهم خوردند وخوابیدند. همه چیز در مورد فضای زیارت ، یگانگی انسان را تحت یک خدای واحد تأکید می کند.

مالکوم با روح معنوی جدید به عنوان حاج مالک الشعباز با دانستن اینکه هدف مبارزه اش از درجه حقوق شهروندی ملی گرایانه، به حقوق بشر بین المللی وبشر دوستانه ارتقا یافته است، از سفر حج بازگشت.

این سوال نگران کننده در مورد حمایت وی از مردم آفریقا و مسلمانان و رفتار با اقلیت ها در آمریکا

حتی در سازمان ملل متحد مطرح شده بود.  حالا مالکوم حاج مالک بود، یک مسلمان واقعی و تهدیدی بزرگ برای استقرار فاسد آمریکا.

مالکوم در تبدیل شدن به حاج مالک ، آمریکا را به دین واقعی بشریت فراخواند. وی اسلام را پاسخی برای مشکلات فردی و ملی مانند نژادپرستی و شاید تنها امید برای آمریکا دانست.

وی افزود: “اگر من بتوانم با روشن کردن هر نوری ، افشای هر حقیقت معناداری که به از بین بردن سرطان نژادپرستانه بدخیم در بدن آمریکا کمک می کند ، بمیرم ، پس تمام اعتبارات از آن خداوند است. و اشتباهاتش از من بوده است. ”

حاج مالک الشعباز در ۲۵ فوریه ۱۹۶۵ ، در یک سخنرانی ترور شد. به لطف خدا ، وی حج را به جا آورد و به دین اسلام واقعی رهنمون شد.

[ضمیمه: نشریه «سخن محمد» که متعلق به ملت اسلام بود در شماره دهم آوریل ۱۹۶۴ میلادی خود کارتونی منتشر کرد که در آن سر قطع شده مالکوم مثل یک توپ در برخورد چند باره با زمین و بلند شدن به هوا نشان داده می‌شد و جملاتی از دهانش بیرون می‌آمد. انتشار این کارتون تنها پس از گذشت چند روز از سخنان تند الیجا محمد صورت می‌گرفت که به لوئیس فراخان از رهبران ملت اسلام گفته بود: متظاهرانی چون مالکوم باید سرشان از بدنشان جدا شود. این سخن الیجا محمد از طریق چهره‌های سرشناس امت اسلام در روزهای بعد تکرار شد. بسیاری معتقد بودند که تهدید جانی مالکوم ایکس در میان این سخنان مشهود است. برای آنهایی که اخبار مسلمانان آمریکا را دنبال می‌کردند، تقریباً هویدا بود که میانه شکراب شده مالکوم و الیجا محمد بستر حادثه‌ای خونین است.در ماه‌های پس از آن پلیس فدرال آمریکا، اف بی آی، دست کم ۲ بار تهدید جانی مالکوم ایکس را به ثبت رساند. در فوریه ۱۹۶۵ میلادی بمبی در منزل محل اقامت مالکوم، بتی همسرش و چهار دخترشان منفجر شد که به هیچ‌یک از آنان آسیبی وارد نیاورد. سرانجام این مسلمان شجاع و حامی حقوق سیاه پوست ها در هنگام سخنرانی در سالن «آدوبون» در «منهتن» نیویورک به وسیله سه مرد افراطی مسلمان به رگبار بسته و با اصابت ۱۵ گلوله کشته شد. پیکر این مبارز در آرامگاه «فرن کلیف» در نیویورک به خاک سپرده شد.]

گروه ترجمه سایت رهیافتگان وابسته به انجمن شهید ادواردو آنیلی – مترجم مهنا نوری 

اشتراک گذاری :

آخرین اخبار