تاریخ انتشار :

دکتر فهمیه فرهمندپور استاد دانشگاه:

زن انقلابی توانمند، مسئولیت شناس و مطالبه گر هست ولی طلبکار نیست

 زن انقلابی توانمند، مسئولیت شناس، با قدرت تشخیص اولویت ها، با بصیرت، مبتکر و خلاق است. مطالبه گر هست ولی طلبکار نیست.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) روز زن و روز مادر که می شود، باید سراغ زنان نمونه و مادران خیلی خوب رفت. از کجا پیدایشان کنیم؟ ما برای پیدا کردن یکی از آنها به دانشگاه رفتیم. یک استاد دانشگاه خوب که همین روزهای اخیر از یک کار اجرایی سنگین هم فارغ شده با ما در مورد این که چطور می توان در همه جهات یک زن موفق بود، صحبت کرد

قسمت دوم مصاحبه با دکتر فرهمند پور

شاید عجیب به نظر برسد که یک دانش اندوخته موفق باشی، یک استاد دانشگاه موفق باشی، یک مدیر اجرایی موفق باشی و بعد به جای مرور موفقیت های علمی و اجتماعی ات، به عملکرد خانوادگی ات مخصوصاً به عنوان یک مادر مباهات کنی و کارنامه ات هم تأیید کننده این موضوع باشد. با دکتر فهیمه فرهمندپور، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران و مشاور سابق وزیر کشور در امور زنان و خانواده که تا همین اواخر دست اندرکار امور زنان ایرانی در کل کشوربوده، گفت و گویی داشتیم جالب و خواندنی. قسمت اولش را ببینید.

خانم دکتر فرهمندپور اول در مورد خودتان بگویید، زندگی شخصی تان از اول تا حالا.

  • به فاصله کوتاهی بعد از انقلاب بود که تصمیم گرفتم به حوزه بروم. آن موقع تقریباً ۱۳-۱۲ ساله بودم و تا سوم راهنمایی را جهشی خوانده بودم. با آن آرمانگرایی های نوجوانی اول انقلاب، تصمیم گرفتم بروم حوزه تا آشنای با اسلام و مبلغ اسلام شوم. این موضوع  برای خانواده ام خیلی غریب بود. چون در خانواده و فامیل، روحانی یا طلبه نداشتیم. پدرم اهل صنعت بود. وقتی دیدند در تصمیمم جدی هستم، مخالفت نکردند ولی شرط گذاشتند که از درس های مدرسه جا نمانم. سال ۶۰ بود که به قم رفتم و در خوابگاه مکتب توحید، زندگی جدیدم را شروع کردم. تا چند سال کوچک‌ ترین فرد خوابگاه بودم. از یک فضای خانوادگی بسیار متفاوت وارد محیطی شدم که دیگران از روستاها و شهرهای مختلف آمده بودند. هماهنگی با این فضا برایم خیلی سخت بود. در آن سال ها، شرایط اقتصادی- رفاهی حوزه ها تعریفی نداشت و تحمل آن شرایط برای من که با آن سن و سال کم و از یک خانواده مرفه آمده بودم، طبیعتاً سخت بود. اما چون خودم این مسیر را انتخاب کرده بودم، شرایط را پذیرفتم و خودم را با همه آن سختی ها وفق دادم. گاهی بچه های امروز را که می بینم در سنین بالا هنوزسردرگمند، خیلی تعجب می کنم.

 

هماهنگی میان تحصیل در حوزه و مدرسه سخت نبود؟

  • من تمام سال تحصیلی را قم بودم. در تعطیلات تابستانی از تیر ماه که به تهران می آمدم، درس های دبیرستان را بصورت فشرده در دوماه می خواندم و شهریور با تجدیدی ها کل درس ها را امتحان می دادم. درس های حوزه را هم بصورت فشرده خواندم. گرفتن مدرک دیپلم مدرسه ام تقریباً همزمان شد با شروع رسائل در حوزه.

 

 

چطور شد وارد دانشگاه شدید؟

  • در آن موقع دانشگاه آزاد برای حضور در کنکور، مدرک سطوح قبل را نمی خواست و فقط در زمان اتمام تحصیلات و ارائه مدرک به دانشجو، باید مدرک مقاطع قبل را ارائه می کردید. من از این فرصت استفاده کردم، چند ماه فشرده درس خواندم و در سال ۶۴ در ۱۷ سالگی در کنکور فوق لیسانس دانشگاه آزاد در رشته تاریخ شرکت کردم و رتبه اول کنکور فوق لیسانس شدم. منتها برای این که بتوانم مدرک فوق لیسانس را بگیرم، همزمان در کلاس های لیسانس رشته فلسفه هم ثبت نام کردم. خلاصه در کنار ادامه دروس حوزه تا سال ها تا سطح درس خارج فقه و اصول، با کار شبانه روزی توانستم ظرف هفت هشت سال، در رشته های الهیات و فلسفه و تاریخ، سه مدرک لیسانس و دو مدرک فوق لیسانس بگیرم. البته در رشته‌ های جامعه ‌شناسی و روان شناسی هم درس خواندم ولی مدرک نگرفتم. ترم هایی بود که غیر از حوزه، مجموع واحدهای دانشگاهم بیش از ۴۰ واحد می شد. گاهی در یک روز هم در تهران امتحان داشتم و هم قم. بنابراین مجبور می شدم مسیر تهران- قم را دو بار در روز طی کنم که به امتحان هر دو جا برسم. شاید باورتان نشود که هم زمان با این همه مشغله دروس حوزه و دبیرستان و بعد هم دانشگاه، من همیشه از اولین سال های طلبگی ام بشدت مقید بودم کار تبلیغی هم بکنم. تبلیغ دینی را از روستاهای اطراف قم شروع کردم و امروز سابقه تبلیغ در کشورهای اروپایی را هم در سوابق کاری ام دارم. خیلی از مردم مرا به دلیل فعالیت های رسانه ای ام می شناسند که تقریبا از دهه ۷۰ شروع شد.
  •  

با وجود این همه مشغله تحصیلی، برای زندگی خانوادگی هم وقت داشتید؟

–  ۲۱ سالم بود و داشتم پایان نامه فوق لیسانس اولم را می ‌نوشتم که نامزد کردم. کنکورفوق لیسانس دوم را در همین زمان شرکت کردم، بعد عقد کردیم و سه سال هم دوران عقدمان طول کشید، چون همسرم دانشجوی پزشکی مشهد بود. بعد از فوق لیسانس دومم ازدواج کردم. برای دکترا بعد از بچه دار شدن و سه سالگی دخترم اقدام کردم.

 

کیفیت کارهای تان در این حجم از برنامه ها پایین نمی آمد؟ از این همه کار فشرده خسته نمی شدید؟

  • اکثرقریب به اتفاق امتحانات و کارهای پژوهشی ام را با نمرات عالی گذراندم.  پایان نامه هایم را بیشتر مجبور بودم  شب تا صبح کار کنم. برای دو پایان نامه ارشدم، نمره ۲۰ و ۵/۱۹ گرفتم. نمره رساله دکتری ام هم ۵/۱۹ شد.  پدرم که اهل نماز شب بودند به من می‌گفتند حسرت به دلم ماند یک شب بیدار شوم، چراغ اتاقت را خاموش ببینم. از خواندن و آموختن آنقدر لذت می بردم که اصلاً احساس خستگی نمی کردم. زمانی عشق به فلسفه داشتم و فلسفه خواندم؛ زمانی، تاریخ دوست داشتم و در رشته تاریخ تحصیل کردم. شاید در تمام سال های عمرم از سن ۱۲-۱۳ سالگی تا همین اواخر، متوسط استراحت شبانه روزی ام، حدود سه ساعت بوده. البته در این سال‌های اخیر که بالاخره سنم بیشتر و توانم کمتر شده، متوسط حدود چهار پنج ساعت استراحت دارم. تازه در آن سال ها در حوزه، علاوه بر درس و تحصیل، از آشپزی گرفته تا نظافت خوابگاه هم به عهده خودمان بود. من عمده آشپزی و خانه داری را همانجا یاد گرفتم. امروز متأسفانه من بندرت دانشجویی را می بینم که تشنه علم باشد.
  •  

 

شما که هم در حوزه درس خواندید و هم در دانشگاه، در مورد این دو نوع تحصیل و امتیازات و ضعف هایش چه نظری دارید؟

  • با تمام محتوای ارزشمندی که حوزه برای من داشت، بعدها که وارد دانشگاه شدم به این نتیجه رسیدم برای سازماندهی فکری و ورود به جامعه چیزهایی لازم بود که حوزه به ما نمی ‌داد. البته من هر چه زیر ساخت نظری، فکری، روحی و عاطفی دارم به لطف حوزه و فضای آن دارم. اما حوزه از یک زمانی به بعد برایم کافی نبود.
  •  

از اولین تجربه تان در تدریس و استادی هم بگویید.

  • از سال ۷۰ تدریس در دانشگاه را با مدرک فوق لیسانس در دانشگاه الزهرا شروع کردم. آن زمان حدود ۲۳-۲۲ سال بیشتر نداشتم و به عنوان استاد معارف و تاریخ اسلام شاید از دو سوم دانشجوهای خودم کم سن و سال تر بودم. اوایل کمی نگران بودم ولی چون به لحاظ علمی و محتوایی خیلی مسلط سر کلاس حاضر می شدم،‌ کم سن و سالی من برای بچه ها جذابیت ایجاد می ‌کرد. نزدیک ترین دوستان من در دوره های بعد، همان دانشجوهای سال های اول تدریسم بودند. از حدود سال ۷۵ که برای اولین بار کلاس های دروس معارف دانشگاه تهران برای دختران به صورت مجزا تشکیل شد، تدریسم را در دانشکده فنی دانشگاه تهران شروع کردم. از سال ۷۶ هم عضو هیأت علمی دانشگاه تهران شدم.

 

در حوزه کار اجرایی از چه وقت و چگونه وارد شدید؟

  • اولین کار اجرایی جدی من، معاونت نهاد رهبری دانشگاه الزهرا از سال ۷۷ بود. تا آن زمان در همه دانشگاه ها، هم مسئول نهاد و هم معاون شان، آقا بودند، من اولین خانمی بودم که این عنوان را داشتم. سال ۷۸ بخاطر تصمیم به شرکت در کنکور دکترا از معاونت نهاد دانشگاه الزهرا استعفا دادم، بعد از کنکور دکترا، در نهاد مرکز، مسئولیت واحد خواهران را به عهده گرفتم. آن موقع هم بچه دار بودم، هم در دانشگاه تهران درس می دادم و هم دانشجوی دکترا بودم. همین فشار باعث شد، مشکل جسمی پیدا کنم و به ناچار بعد از حدود دو سال از نهاد استعفا دادم. سال ۸۶ مدرک دکترای تاریخم را گرفتم و سال ۸۹ مشاور اجتماعی سازمان ملی جوانان و بعد از آن هم معاون اموراجتماعی- اقتصادی این سازمان شدم. با فاصله کمی، همزمان ریاست مرکز مطالعات و تحقیقات زنان دانشگاه تهران را هم قبول کردم. سال ۹۰ با تغییرات ساختاری در سازمان ملی جوانان، از آنجا بیرون آمدم و در مرکز مطالعات و تحقیقات زنان دانشگاه متمرکز شدم. در سال ۹۲ هم به وزارت کشور دعوت شدم. حدود دو سال همزمان، هم رئیس مرکز مطالعات زنان بودم و هم مشاور وزیر کشور در امور زنان و تنها مشاور امور زنان در کل دستگاه های اجرایی بودم که حکم همترازی معاون وزیر داشتم. در این مدت در مجموع، هم گزارش کارم در مرکز مطالعات قابل توجه بود هم در وزارت کشور. به عنوان نمونه در وزارت کشور مجموعاً پنج مأموریت خارجی و ۵۹ سفر استانی داشتم. اول دی ماه امسال، دوره چهار ساله خدمتم در وزارت کشور تمام شد و برغم تمایل وزیر محترم کشور به ابقایم در این پست، ترجیح دادم به دانشگاه برگردم و از ابتدای بهمن ماه دوباره تمام وقت در دانشگاه مشغول شدم.
  •  

با وجود این همه مشغله، به امور خانه، فرزند و همسرتان هم می رسید؟

  • خیلی ها فکر می کنند کسی که بیرون از منزل اینقدر مشغله دارد از خانه و زندگی اش کم می گذارد ولی من می توانم از عملکرد خانوادگی ام مخصوصاً به عنوان یک مادر کاملاً دفاع کنم. من یک فرزند بیشتر ندارم  که اوهم مبتلا بهcp  است. با این وجود، هر کس دختر مرا می بیند، اولین جمله‌ای که می‌گوید این است که “با وجود مشکلات و محدودیت های جسمی و ذهنی، چقدر خوب بزرگ شده، خوب رشد کرده، خوب تربیت شده.” فاطمه از نظر رفتاری، اخلاق اجتماعی، اعتماد بنفس، سازگاری با محیط و ادب، نمونه است و از خیلی از بچه هایی در شرایط مشابه خودش، سرآمد است. مسئول آموزش مدرسه اش می گفت اگر این بچه در هر خانواده دیگری بود، شاید حداقل موفقیت آموزشی را هم پیدا نمی کرد ولی من آنقدر برای فاطمه وقت و انرژی گذاشتم تا دیپلم گرفت.
  •  

 

وقتی فاطمه دوران ابتدایی اش را تمام کرد، هر چه گشتم مدرسه راهنمایی مناسب شرایط فاطمه پیدا نکردم. تسلیم نشدم و‌ با کمک افراد خیّر و البته با کلی دوندگی اداری، یک مدرسه مناسب برای بچه هایی در شرایط دخترم تأسیس کردیم و این مدرسه در سال اول با کمتر از ۱۰ نفر راه اندازی شد. در سال های بعد هم مجوز مقطع دبیرستانش را گرفتیم. الان این مدرسه یک مدرسه موفق است برای دختران با مشکلات ذهنی و حرکتی با چند رشته تحصیلی. بخاطر نیاز به دندانپزشکی فاطمه و این که متوجه شدم دندانپزشکی با امکانات خاصی برای این بچه ها ضروری است،‌ با کمک بعضی همکاران فعال و خیّر، یک بخش دندانپزشکی مناسب شرایط آنها در کلینیک دندانپزشکی دانشگاه تهران راه اندازی کردیم. وقتی به پشت سرم نگاه می کنم می بینم هرکاری لازم بوده، یا هرکاری که ممکن بوده برای دخترم کرده ام و برای بچه های دیگر در شرایط او. حتی گاهی فکر می کنم خدا مرا انتخاب کرد که با آشنایی با شرایط فاطمه، برای این بچه ها کاری بکنم؛ بچه هایی که خانواده هایی با توانایی و شرایط و امکانات من ندارند.

 

 

از نظر حضور فیزیکی هم فرصت دارید به اندازه کافی کنار دخترتان باشید؟

  • تمام تلاشم را کردم و تا حد زیادی موفق هم شدم. یک وقتی در بهزیستی جلسه ای داشتم، یکی از مدیران آنجا به من گفت: “شما خانم فلانی هستید؟ من درباره شما زیاد شنیده ام، بعضی افراد وقتی می خواهند درباره شما حرف بزنند، می گویند؛ همان خانمی که هر جا می رود بچه اش را هم با خودش می برد!” این حرفش برایم جالب بود. متوجه شدم این همراهی من و فاطمه چقدر توجه دیگران را جلب کرده! در این چهار سالی که در وزارت کشور بودم، بیشتر وقت ها فاطمه را همراه خودم داشتم و حتی او را به جلسات و مأموریت‌ها می بردم. هیچ وقت فاطمه را به خاطر مشکلاتش سانسور و پنهان نکردم، از خودم جدایش نکردم، تنهایش نگذاشتم، بیشتر وقت ها فاطمه با من بود. فکر می کنم به همین دلیل هم او اعتماد به نفس بالا و رشد اجتماعی بسیار خوبی دارد. البته حضور و همراهی فداکارانه مادرم، خلأ حضور من را در شرایط تنهایی ناگزیر فاطمه پر کرده که من همیشه شاکر نعمت وجود ایشان بوده ام.

 

این همه کار، مشکلی در رابطه تان با همسرتان ایجاد نمی کند؟

  • متأسفانه وقتی فاطمه حدوداً یک ساله بود من همسرم را از دست دادم و تمام سال‌های کودکی و نوجوانی فاطمه را تنها گذراندم. هیچ کس تا در موقعیت من قرار نگیرد، متوجه نمی شود که بزرگ کردن فرزند cp، دست تنها یعنی چه؟ فوت ایشان بر اثر عارضه قلبی وقتی اتفاق افتاد که ما یک دوره سخت طرح پزشک روستای ایشان را در روستاهای کردستان گذرانده بودیم. نمیتوانید تصورش را هم بکنید زندگی برای یک زن شهری در زمستان در یک روستای کردستان در حدود ۲۰ سال پیش آن هم با یک بچه چند ماهه یعنی چه؟ تقریبا از سه بعد از ظهر لوله های آب یخ می زد و آب قطع می شد تا فردا پیش از ظهر، من می ماندم با یک نوزاد و سرما و بی آبی و..! بعد هم خیلی مشکلات دیگر، تا وقتی که فاطمه تقریباً یک سال و دوماهه بود که پدرش را از دست داد. بعدش وقتی تازه از شوک رفتن همسرم بیرون آمده بودم، فهمیدم دخترم عارضه مغزی دارد. تقریباً از دو سالگی فاطمه بود که من یک مجاهده طولانی را شروع کردم برای انواع درمان، توانبخشی، کاردرمانی، گفتاردرمانی، آموزش های خاص با هزینه های خیلی زیاد برای فاطمه. آن زمان هم درس می خواندم، هم چند جا کار می کردم چون واقعاً به درآمدش احتیاج داشتم. در حالی که حقوق ماهانه ام از دانشگاه تهران ۴۷ هزار تومان بود، نسخه های فاطمه گاهی ۱۲۰ تا ۱۵۰ هزار تومان می شد. به علاوه، هزینه مدرسه غیر انتفاعی گران، و همینطور کلاس های جانبی و توانبخشی هایش که تا ماهی ۲۰۰ هزار تومان هم می رسید. با اینکه خانواده ام از تمکن مالی خوبی برخوردار بودند، حاضر نشدم به هیچ عنوان از آنها کمک مالی بگیرم.

 

 

می خواستم فقط با اتکاء به خودم هزینه های درمان و آموزش فاطمه را تأمین کنم. الان فکر می کنم فقط خدا کمک می‌کرد و به درآمدم برکت می‌داد که توانستم آن روزها را سپری کنم. شاید خیلی از مردم، خیلی خانم ها، در مورد زن هایی که موفقیت های اجتماعی دارند، تصورشان این است که این افراد در شرایط مساعد و با رفاه و آسایش و آرامش همه جانبه به موفقیت هایشان رسیده اند ولی هیچکس تصورش را هم نمی کند کسی مثل من چه فراز و نشیب ها، مشکلات و محدودیت هایی را تجربه کرده و ادامه داده، نشکسته، نا امید نشده و… . ناگفته نماند که به لحاظ عاطفی، مادرم در تمام این سال ها مثل کوه پشت سر من و فاطمه بود. حمایت عاطفی پدر و مادر و به خصوص مادرم در زندگی من غیرقابل جایگزین بود. بعد از حدود ۱۴ سال مجدداً ازدواج کردم و واقعاً تلاش کردم برای همسرم هم همراه خوبی باشم. در خانه خیلی مقیدم که حتماً آشپزی کنم. دستپخت خوبی هم دارم، درست مثل یک خانم خانه دار که هیچ کار دیگری ندارد بجز خانه داری. مقیدم در خانه همه چیز تا حد ممکن مرتب باشد. فاطمه در سال های تحصیلش، همواره ازمرتب ترین بچه های کلاسش بود، غالباً خودم سرویس مدرسه اش هم بودم.

و سؤال آخر ما از دکتر فرهمندپور این بود:

 

اگر انقلاب نمی شد آیا شما می توانستید به این اندازه از موفقیت در میدان های مختلف برسید که امروز رسیده اید؟

و حرف های خانم دکتر در این باره بسیار شنیدنی بود و مهم.

 

– فکر می کنید اگر انقلاب نمی شد، شما می توانستید به این اندازه از موفقیت در میدان های مختلف برسید؟

قطعاً نه. من هر بار به زیارت مرقد امام (ره) می روم یا حتی در جاده تهران- قم از جلو مرقد امام (ره) رد می شوم، همین حرف را خدمت ایشان می گویم که اگر شما نبودید من الان کجا بودم؟

 

 

 با خودم فکر می کنم اگر امام (ره) نبود من فقط دو گزینه داشتم: یا به دلیل پایبندی های مذهبی و اخلاقی به شدت محدود می شدم و بخش عمده قابلیت، استعداد، توان، انگیزه، شوق تحصیل و… در من به هدر می رفت، کسی مثل مادرم و غالب مادرهای آن دوره. یا اگر می‌ خواستم آن توانایی ها و قابلیت ها را بروز دهم، حتماً مجبور می شدم به پایبندی های مذهبی ام پشت کنم. بنابراین با قطعیت می گویم که من، خودم را با امام (ره) شناختم و امروز هرچه دارم به برکت امام (ره) و انقلاب امام (ره) است.مادر من زن بسیار فهمیده و روشنی است. فرزندانش را خوب تربیت کرد، برای تحصیل فرزندانش ارزش قائل بود، شرایط آرام و گرم و مطمئنی در خانه ایجاد می کرد و … ولی واقعیت این است که نسل آنها نوعاً امکان تحصیل و انجام فعالیت‌های اجتماعی برجسته ای نداشتند. قاطعانه معتقدم انقلاب اسلامی بود که شرایط کار و تحصیل مطمئن را برای زنان فراهم کرد و به آنها هویت مستقل داد.

 

 

– یعنی پیش از انقلاب ما زن تحصیلکرده و فعال اجتماعی نداشتیم؟

حتماً چنین زنانی داشته ایم ولی آنها نماینده جامعه، زمان و نسل خود نبودند. ببینید؛ ما این همه در مورد وضعیت اسفبار زنان قبل از اسلام حرف می زنیم و اینکه در حجاز چه وضعیتی بوده و چه بلایی سر زنان و دختران می آوردند و .. آن وقت در آن شرایط، خانمی با عنوان خدیجه کبری پیدا می شود متفاوت از تمام آن چیزهایی که ما در مورد آن زنان شنیده ایم. یعنی خدیجه کبری شدن در زمان جاهلیت غیر ممکن نیست اما این خانم، نماینده زنان نسل خودش نیست. خدیجه کبری در دوران جاهلیت یک استثنا بوده.  چه بسا اگر انقلاب نمی شد، ما باز هم خانم های تحصیل کرده، استاد دانشگاه، محقق و پژوهشگر داشتیم ولی افراد معدودی که نمی توانستند نماینده جامعه و هم نسلان شان معرفی شوند‌. مقام معظم رهبری جمله ای دارند به این مضمون که: “این همه خانم تحصیل کرده،  فاضل و عالم که الان هست به برکت انقلاب است.” تعبیر “این همه” معنا دارد. یعنی شما بعد از انقلاب توانستید “جریان” بسازید، جمعی و نسلی از زنان تحصیل کرده و فاضل داشته باشید که نماینده قشر پرشماری از جامعه شان باشند. 

 

 

– با این اوصاف ما می توانیم از زن انقلابی که نماینده جامعه انقلاب کرده امروز است،‌ یک تعریف داشته باشیم؟

بله زن انقلابی، زن پرورش یافته در فرهنگ انقلاب، زنی است توانمند، مسئولیت شناس، با قدرت تشخیص اولویت ها، برخوردار از توان و بصیرت کافی، زنی که مبتکر و خلاق است و خود را با شرایط وفق می دهد. درهر موقعیتی بهترین عملکرد را داشته و بهترین نتیجه را به دست می آورد. مطالبه گر هست ولی طلبکار نیست. نسل ما نسلی است که امام به آنها گفت: “نگویید انقلاب برای ما چه کرده است؟ بگویید ما برای انقلاب چه کار کرده ایم.”

 

زن انقلابی مثل حضرت زهرا (س) در همه جا نقش محوری دارد،‌ چون مثل ایشان بصیر و موقعیت شناس است. حضرت زهرا (س) در خانه محور است؛ در جامعه که حاضر می شود، محور است، در کار علمی یا کار انقلابی محور است و در همه این موقعیت ها بهترین است. بهترین مادر، عاشق ترین همسر، متفکر، سخنران و … اساساً یک شخصیت محوری است. او درخاندان پیامبر هم محور است: “فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها”. زن انقلابی باید همین طور در هر جایی که حضور دارد، به قدر توان و طاقتش محور باشد، شاخص باشد، قدرت جریان سازی مثبت داشته باشد. هر جا هست ایمنی بخش و توفیق افزا باشد.

 

-آیا برای نسل جوان و دخترهای امروزی چنین نقش محوری را برای زن کسی مطرح کرده و آموزش داده است؟

قبول دارم که متأسفانه حق این مطلب برای دختران امروزی ادا نشده. من کارگاه هایی با عنوان “زن در اسلام” برگزار می کنم، وقتی حقوق زن در اسلام را می گویم، مخاطبان متعجب و شگفت زده می شوند چون واقعا این حقوق به آنان گوشزد نشده. ولی همیشه به مخاطبانم تأکید می کنم که وقتی حق زن در اسلام اینقدر زیاد است، معنی اش این است که زن، مسئولیت های سنگینی هم دارد؛  چون توازن حق و تکلیف در نظام حقوقی اسلام یک اصل است. به علاوه، اسلام عدالت محور است نه جنسیت محور که به نفع زنان یا مردان کفّه حقوق یا تکالیف را ناعادلانه تنظیم کند. اما ما نه تنها حقوق را کامل نگفته ایم، مسئولیت ها را هم درست آموزش نداده ایم. حالا واقعاً این تکلیف دشوار زنان چیست؟ من معتقدم؛ زنان اصولاً جریان سازند، انتظام بخشند، قدرت بالایی برای ایفای نقش های محوری دارند.

 

چه بسا مردها متأثر از این نقش آفرینی محوری زنان، نقش آفرینی می کنند. اگر زن در جای خود قرار نگیرد، مرد هم نمی ‌تواند در جای اصلی و واقعی خود واقع شود. امام (ره) می ‌گویند: “از دامن زن مرد به معراج می رود”. یعنی اگر شما زن معراجی باشید، مرد معراجی هم خواهید داشت. زن از نظر قران هویت مستقل دارد، می تواند محور خوبی یا بدی باشد. قرآن وقتی می ‌خواهد یک انسان خوب – نه فقط یک زن خوب- را مثال  بزند، همسر یک مرد بد را مثال می‌ زند، یعنی آسیه و وقتی می خواهد یک انسان بد –نه فقط یک زن بد-  را مثال بزند، همسر یک مرد خوب را مثال می زند، یعنی همسر نوح. یعنی؛ زن هویت مستقلی دارد؛ فارغ از این که شوهرش یا پدرش کیست؟ اما وقتی از اهل بیت یاد می شود؛ چهار مرد بر گرد محور یک زن انسجام پیدا می کنند؛ فاطمه و پدرش و شویش و پسرانش… نمی گوید؛ پیامبر و دخترش و دامادش و نوه هایش… و یا؛ علی و همسرش و…

 

 

 

شما در این سال ها، نمونه های زن انقلابی را کم ندیده اید. کسی که همسر شهید است، خودش تحصیل کرده و مثلاً استاد دانشگاه است، بچه های موفقی تربیت کرده و برغم مشقاتی که پشت سر گذاشته، پای آرمان هایش هم ایستاده است. یا خانمی که زن تحصیلکرده و فعال اجتماعیست و یک بنیاد خیریه مؤثر را مدیریت می کند و هم زمان، به دلیل همراهی و مدارا با فعالیت شبانه روزی و بسیجی وار همسرش، یک تنه مسئولیت بچه ها و خانواده اش را هم به دوش می کشد. شما این زن را زن انقلابی، زن پرورش یافته در دامن اسلام و انقلاب اسلامی معرفی نکنید، چطور معرفی می کنید.

 

-به نظر شما این زن انقلابی محوری را چطور می توان به جامعه و مخصوصاً جوان ها معرفی کرد ؟

شک نکنید که ما در معرفی چنین زنی کم گذاشته ایم. من شخصیت این زن انقلابی را با مجموعه چنین مختصاتی در واقعیت اجتماع می بینم ولی در فیلم و سریال های تلویزیون یا در سینما نمی بینم!!  یا کم و محدود و ناقص می بینم!! شخصیت زنانی که در تلویزیون  نمایش داده می شود، غالباً یا سطحی و بد اخلاقند، یا معترضند یا بی قیدند …، اگر در این میان یک زن متدین را مطرح می کنند، خیلی عمیق نیست یا اگرخانم عمیقی است، خیلی متدین نیست و …

 

– به نظر شما در جمهوری اسلامی ساز و کار رشد زن ها چقدر فراهم شده است؟  موانع و مشکلات چه بوده و راهکارها چیست؟

مشکل مهم امروز جامعه ما این است که همه موضوعات به نوعی درگیر مسائل سیاسی است، اقتصاد و فرهنگش سیاست زده و دچار باندبازی های سیاسی است. از جمله این بخش های سیاست زده هم حوزه زنان است. این قضیه در طول این چند دهه، همواره بوده است. مثلاً همیشه مهمترین ملاک انتخاب مدیران ارشد حوزه زنان، تعلقات سیاسی بوده است و نامرتبط ترین افراد با این حوزه، فرصت ورود و تصمیم سازی و تصمیم گیری در این عرصه را پیدا کرده اند. با این وصف، چطور می‌توان از چنین ساختار مدیریتی انتظار داشت بهترین نتیجه را از شرایط و ظرفیت های موجود بگیرد؟ حتی در مواردی، همین سوء مدیریت ها مانع بزرگی در مقابل فرایند رشد و تعالی طبیعی زنان هم بوده است.

 

 

نقش آفرینی بی نظیر زن های ما در زمان انقلاب و جنگ، نتیجه فعالیت کدام اداره و تشکیلات و مؤسسه بود؟ کرامت و حرمت و حیا و سازگاری و اثربخشی مادران ما در خانواده، بوسیله کدام اداره و نهاد و مرکز و معاونتی حمایت می شد؟ حتی حضور گسترده دختران و زنان ما در عرصه های علمی و دانشگاهی، یک جریان خودجوش و متکی به انتخاب های فردی خود آنها بود نه یک برنامه ریزی دولتی. خیلی جاها ورود و تمرکز و حساسیت زایی اگر تخصصی، حساب شده، مبتنی بر نظام هنجارها و ارزش های بومی و فرهنگی خودی و البته با رویکرد آینده پژوهی نباشد، چه بسا مشکلات را بیشتر هم می کند. مطمئن باشید در مواردی مثل کاهش آمار ازدواج و افزایش آمار طلاق، برخی اقدامات نسنجیده و تصمیمات کارشناسی نشده و سوء مدیریت ها حتماً تأثیر منفی داشته است، حتی اگر با حسن نیت هم همراه بوده باشد. البته تأکید می کنم که من پیشرفت چشمگیر زنان ایرانی بعد از انقلاب را انکار نمی کنم. نکته من مقایسه وضع امروز با قبل از انقلاب نیست. این تغییر معجزه گونه که محل تردید نیست.

 

بحث من مقایسه وضع امروز با وضعیتی است که متکی به همین امکانات و ظرفیت ها می توانست و می بایست باشد اما به دلیل سوء مدیریت ها نشده.  تازه، نه تنها کسانی که در هر دوره متصدی و متولی پیشبرد امور این حوزه بوده اند، غالباً سیاسی انتخاب، عمل و اقدام کرده اند، که حتی کسانی هم که از سوی دیگر، مأموریت مطالبه گری و نقد اقدامات گروه یا جناح حاکم را داشته اند هم نقد و نظرشان تا حدود زیادی متأثر از مخالفت های سیاسی و جناحی بوده تا منطق و انصاف و تخصص و مصلحت اندیشی برای زنان و دختران و خانواده ها! این حرف مخصوص یک دوره و یک دولت و یک جناح نبوده و متأسفانه نخواهد بود.

مصاحبه نویسنده: محبوبه ذالیانی در ۱۹ اسفند ۱۳۹۶

اشتراک گذاری :


آخرین اخبار