کاترین رِیِس
اهل بیت، مهمترین دلیل برای مسلمان شدنم بودند

هیچوقت تصور نمیکردم که روزی مسلمان بشوم. آن زمان این را نمی دانستم اما الان می دانم که من در طول زندگی همیشه در جستجوی‌ حقیقت بودم. مشکل اینجا بود که من در مسایل دنیایی مثل هنر، موسیقی، روابط و غیره به دنبال حقیقت بودم. مساله این است که خداوند، در تمام مخلوقاتش تجلی دارد و صفات جمالش در چیزهای دنیایی نمود دارد.

 به گزارش رهیافته (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان)  مصاحبه توسط بنت الهدی مفخمی    ترجمه از فاطمه علیزاده–  من علاقه بسیار زیادی به امام علی(علیه السلام) پیدا کردم و تصمیم گرفتم هر چیزی که برای شناخت این شخصیت بزرگ وجود دارد را یاد بگیرم.

کاترین رِیِس از ایالات متحده آمریکا می گوید: اهل بیت، مهمترین دلیل برای مسلمان شدنم بودند.

مصاحبه اختصاصی با کاترین رِیِس، بانوی تازه مسلمان آمریکایی توسط بنت الهدی مفخمی 

کارتین ریس،  بیست و شش ساله، اهل آمریکا، متولد و بزرگ شده شهر لس آنجلس در ایالت کالیفرنیا است. پدر و مادر او هر دو از مهاجرین مکزیکی هستند که ۲۶ سال پیش وارد خاک آمریکا  شدند. او یک خواهر بزرگتر و چهار برادر کوچکتر از خود دارد. کاترین در لس آنجلس به عنوان عکاس مشغول به کار است. او در طول زندگی اش، همیشه در جستحوی‌حقیقت بود. پس از بیست و دو سال زندگی به عنوان یک کاتولیک مسیحی که اهمیت چندانی نیز  به دین خود نمیداد، به لطف خداوند اسلام را انتخاب کرد.

کاترین معتقد است که مباحث توحیدی و اعتقادی عمیق در اسلام و اهل بیت، مهمتربن عواملی هستند که او را به سمت پذیرش اسلام سوق داده اند.

  • کاترین عزیز، از اینکه دعوت تیم رهیافته (وابسته به انجمن اسلامی ادواردو آنیلی) را برای انجام مصاحبه پذیرفتید، از شما بسیار ممنونیم
  • به عنوان اولین سوال، لطفا بفرمایید چطور با اسلام آشنا شدید؟

در سالهای ابتدایی دوره متوسطه اول و دوم چیزهایی در مورد اسلام شنیده بودم اما حدودا بیست ساله بودم که توجهم نسبت به اسلام جلب شد. من زنان زیادی را میدیدم که حجاب داشتند و خاطرم هست که یک نوع حس کنجکاوی نسبت به آنها داشتم. اولین باری که درباره اسلام شروع به پرسش کردم، بیست و دو سال سن داشتم.

  • چه عاملی باعث گرایش شما به سمت اسلام شد؟

چیزهای زیادی در این زمینه اثر گذار بود. اساسا اینکه از همان ابتدا که درباره اسلام شروع به مطالعه کردم با آن به راحتی ارتباط برقرار کردم. بُعد توحیدی اسلام اولین نکته ای بود که مرا به سمت اسلام برد و سپس با ذهنی باز شروع به پرسیدن سوالات بیشتر کردم. در سال 2013، یکی از عزیزترین دوستانم حین دوچرخه سواری با یک  قطار برخورد کرد و در جا فوت کرد. هرگز چنین واقعه ناگواری را در زندگی ام تجربه نکرده بودم. مرگ او درس های زیادی را به من یاد داد. زمانی که جسم بی جان او را در مراسم تشییع دیدم، فکر کردم که من هم روزی در این وضعیت قرار میگیرم و همانجا تصمیم گرفتم که از خدا بخواهم من را هدایت کند. برای اولین بار در عمرم بود که خالصانه و از عمق وجودم از خدا خواستم تا من را به سمت خودش هدایت کند و خدا را شکر که دعاهایم چند ماه بعد مستجاب شد. آن زمان با کتابی به نام” searching islam”  نوشته سید مصطفی قزوینی آشنا شدم. در این کتاب،  عبارت کوتاهی از یکی از خطبه های  امام علی( علیه السلام) در نهج البلاغه وجود داشت و آن عبارت ” وحدانیت خدا ” بود. خاطرم هست که از بهت و تعجب زیاد شروع به گریه کردم؛ تا به حال با چنین کلمات پر قدرتی روبرو نشده بودم. من همیشه چنین احساسی نسبت به خدا داشتم ولی اصلا نمی دانستم. من علاقه بسیار زیادی به امیر المومنین پیدا کردم و به خودم گفتم هر چیزی که برای شناخت این شخصیت بزرگ وجود دارد را یاد میگیرم.

 

  • پیش از اینکه مسلمان شوید، پیرو چه دینی بودید؟

با توجه به سنت های مکزیک، مسیحی کاتولیک بودم که اهمیت چندانی به دین نمیدادم. من البته همیشه معتقد به خدا بودم ولی هیچ اطلاعاتی نداشتم. من به مسیح پیامبر هم اعتقاد داشتم اما نه به عنوان پسر خدا؛ این موضوع همیشه برایم بی مفهوم بود و هیچ کس جوابی برای سوالاتم در این زمینه نداشت. بعد از دوره دبیرستان، تلاش کردم که یک مسیحی معتقد شوم اما نمی توانستم با این دین ارتباط برقرار کنم و حس رضایت بخشی از مسیحیت نداشتم. قبل از مسلمان شدن، به تجاهل گرایی رو آوردم و برخی از سنت های بودائیان را پیروی میکردم اما به هیچ آئینی تعلق خاطر نداشتم.

 

  • به طور خاص، چه عواملی باعث جذب شما به سمت اسلام شد؟

 اهل بیت پیامبر، مهمترین دلیل برای مسلمان شدنم بودند. خداوند قلب هایمان را نسبت به این بزرگواران نرم و به سمت آنها متمایل کرد. آنها والاترین تجسم خداوند بر روی زمین هستند. احادیث منسوب به آنها هر ذره از وجودم را به لرزه در می آورد. مورد دیگری که باعث جذب من به اسلام شد، مباحث توحیدی و اعتقادی عمیق بود که علمای مذهبی مان آموزش می دهند.

  • واکنش خانواده شما بعد از اینکه متوجه شدند مسلمان شده اید، چه بود؟ آیا با دوستان و آشنایان دچار مشکل شدید؟

 ‎زمانی که خانواده ام را در جریان تحقیق درباره اسلام قرار دادم، خیلی عادی برخورد کردند. من در یک خانواده بسیار روشنفکر  بزرگ شدم. خانواده ام از علایق و سرگرمی هایم حمایت میکردند.

 ‎وقتی به آنها گفتم که میخواهم مسلمان شوم، فکر نمیکردند این  حرف را جدی میگویم. آنها اصلا نمی دانستند که مسلمان بودن چه معنایی دارد. وقتی اعلام کردم که مسلمان شده ام و سبک زندگی ام را تغییر داده ام، گیج شده بودند. فکر کردند یک دوران گذراست. وقتی برای اولین بار محجبه شدم، خانواده ام احساس  نگرانی کردند. من بیست و دو سال از عمرم را مثل یک آمریکایی معمولی زندگی کرده بودم؛ فکر میکردند که کسی مغز من را شستشو داده .‎ ‎نمی دانستم چطور به آنها توضیح بدهم که در درونم چه اتفاقی افتاده ،به همین خاطر حدود دو ماه با یکدیگر خیلی بحث میکردیم. آنها هرگز از من متنفر نشدند یا مشکلی برایم درست نکردند. آنها فقط نگران بودند و من هم به  خاطر اینکه سوالات جاهلانه از من میپرسیدند سریع ناراحت و مایوس میشدم. با گذشت زمان، اطلاعات من بیشتر شد و بهتر توانستم شرایط جدیدم را به آنها توضیح بدهم. این اتقافی استکه  قابل توصیف نیست، فقط باید آن را تجربه کرد. از خداوند هم ممنونم که به من خانواده ای حمایتگر عطا کرده که در هر مساله ای پشتیبانم هستند.

  در مورد دوستان باید بگویم که آنها را در جریان مسلمان شدنم قرار ندادم. دیگر با آنها صحبت نکردم چون می دانستم هیچ کدامشان این موضوع درک نمیکنند. من بیشتر اوقات را کار میکردم و به ندرت وقتم را با آنها میگذراندم. من همه حساب های کاربری ام را در شبکه های مجازی‌ حذف کردم، بنابراین دیگر کسی با من صحبت نمیکرد. نمیخواستم هیچ کس در تصمیمی که گرفته بودم دخالت کند.

 

  • به نظر شما زیباترین آیه قران کدام است؟ و چرا؟

 ‎ تعداد آیه هایی که از نظر من خاص و ویژه هستند بسیار زیاد است اما آن آیه ای که مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد آیه دوم سوره انفال بود که میفرماید مؤمنان تنها کسانی هستند که چون یاد خدا به میان آید دل هایشان می ترسد، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان می افزاید، و همواره بر پروردگارشان توکّل می کنند.

 این آیه به نظرم بسیار خاص و ویژه بود زیرا اهل بیت مظهر این کلمات هستند. آنها راستین ترین و خداترس ترین مومنان هستند، زیرا خدا آگاه هستند. این آیه مرا به یاد آنها می اندازد؛ به خاطرم می آورد که تلاش کنم تا شبیه آنها بشوم؛ از خدا بترسم و به یاد او باشم و تلاش کنم تا یک مومن واقعی شوم، ان شاالله.

 

  • نظر شما راجع به حجاب چیست؟ آیا حجاب تاثیری بر زندگی شخصی شما داشته؟ و آیا فکر میکنید مساله حجاب تنها مختص بانوان است؟

پوشیدن حجاب یکی از بهترین چیزهایی بود که در اوایل مسلمان شدنم تجربه کردم. می دانستم که حجاب واجب است اما دو ماه بعد از گفتن شهادتین بود که برای اولین بار محجبه شدم. من برای حجاب ارزش زیادی قائل هستم زیرا من تمام عمرم بی حجاب بودم. البته در گذشته من هیچوقت لباس های زننده نمی پوشیدم ولی مردم همیشه متلک می‌انداختند و نمی توانستم تحمل کنم که به من بد نگاه کنند. روزی که حجاب به سر کردم نوعی حس محافظت شدن به من دست داد. آن روز دیدم که مردم نگاه متفاوتی به من دارند و دیگر مثل سابق به من نگاه نمی کنند. احساس می کردم که انگار دیگران را وادار میکنم به من احترام بگذارند. از آنموقع هرگز در پوشیدن یا کنار گذاشتن حجاب دچار تردید نشدم. در محل کارم، همه نگران بودند و از من می‌پرسیدند که آیا کسی من را مجبور به این کار کرده و از دست سوالات… این سوال ها من را خیلی اذیت میکرد اما در عین حال من دانستم که کار درست را انجام میدهم و این باعث خشنودی خدا است. ححاب فقط سر کردن روسری نیست. بلکه طرز و نوع پوشش شما و روش برخورد با دیگران است. این موضوعات با همدیگر تناقضی ندارند. ‌به نظرم خیلی مهم است که هر کسی پیش از محجبه شدن، مفهوم حجاب را درک کند.حجاب فیزیکی بر زنان واجب است اما مردان هم باید حجاب را رعایت کنند و آن همان حفظ نگاهشان از زنان است.

 

  • شما نهاد خانواده را بر اساس تعاریف اسلام و مسیحیت چگونه ارزیابی میکنید؟

 ‎  هیچ آئینی کامل‌تر از تشیع، دین حقیقی خدا، نیست. ائمه اهل بیت، ابزارهای لازم برای برخورد با هر مساله ای در زندگی مان را در اختیارمان می گذارند. برای مثال اینکه چطور با خانواده هایمان رفتار کنیم. اسلام ارزش واقعی خانواده را به من فهماند و اینکه قدر عزیزانمان را بدانیم. این چیزی است که قبل از مسلمان شدنم به آن توجهی نداشتم. البته من همیشه عاشق خانواده ام بودم و احترامشان را حفظ میکردم اما الان این حس بسیار عمیق‌تر شده است.

 

  • از احساستان زمانی که اولین بار به نماز ایستادید بگویید. برایتان سخت نبود که روزی پنج نوبت نماز بخوانید؟

 نماز یکی از بزرگترین رحمت های الهی است که به ما مسلمانان عطا شده است. قبل از مسلمان شدنم، هرگز در طول روز به خدا فکر نمیکردم. تنها زمانی به یاد خداوند افتادم که دوران بدی را سپری میکردم. از حکمت خدا شگفت زده ام؛ اینکه چطور میداند ما به پنح نوبت خواندن نماز در روز احتیاج داریم تا هدفمان در این دنیا را به ما یادآوری کند.ن ماز خواندن اصلا سخت نبود. البته من عربی بلد نیستم اما وقتیکه شما  تصمیم میگیری که یک قدم به سمت خدا بروی، او ده قدم به سمت شما می آید و آنچه که به نظر سخت است، آسان می شود. من در  زمان رفتن به محل کارم که مسیری طولانی بود خواندن اذکار نماز را تمرین میکردم. اینگونه که صدایم را ضبط میکردم و در ماشین آن را دوباره برای خودم پخش میکردم تا اینکه دیگر توانستم اذکار نماز را الحمدلله بخوانم. دیگر شروع کردم به نماز خواندن در خانه و محل کار و این یکی از بهترین کارهایی است که تا به حال انجام داده ام‌. هنوز هم اوقات اذان همیشه مرا متحیر میکند. از نعمتی که خداوند به ما عطا کرده سپاسگذارم.

 

  • گسترش اسلام در آمریکا را چطور ارزیابی می کنید؟

خدا را شکر افراد بسیار زیادی مسلمان میشوند. فکر می کنم ایالت میشیگان پرجمعیت ترین منطقه مسلمان نشین در آمریکا باشد. اما با این وجود، فکر میکنم وضعیت می تواند بهتر از این بشود. خیلی عالی میشود اگر هر روز مجالس مذهبی برگزار شود زیرا در این جامعه و با وجود جوی که اطرافمان وجود دارد، انسان خیلی سریع می تواند از راه راست منحرف شود.

 

  • اگر بخواهید چند کلمه راجع به زیبایی، صلح و آرامشی که در اسلام به دست آوردید صحبت کنید، چه می گویید؟

هیچوقت تصور نمیکردم که روزی مسلمان بشوم. آن زمان این را نمی دانستم اما الان می دانم که من در طول زندگی همیشه در جستجوی‌ حقیقت بودم. مشکل اینجا بود که من در مسایل دنیایی مثل هنر، موسیقی، روابط و غیره به دنبال حقیقت بودم. مساله این است که خداوند، در تمام مخلوقاتش تجلی دارد و صفات جمالش در چیزهای دنیایی نمود دارد. به طور طبیعی، ما جذب هرچیزی میشویم که دارای این صفات هستند زیرا اینها صفات الهی است اما زمانی که اهل بیت را مشاهده میکنید، توقع بسیار بالا میرود. هیچ کسی یا هیچ چیزی قابل مقایسه با عظمت آنها نیست. آنها دارای والاترین ویژگی های خداوند هستند و بیشترین دانش و آگاهی را نسبت به او دارند. من بسیار به اهل بیت علاقمند شدم. وقتی شما عاشق کسی بشوی ، دوست داری که همه چیز را درباره او بدانی و کاری را انجام میدهی که رضایت او را جلب کنی. غم او شما را هم محزون میکند و شادی او زندگی شما را شادتر میکند. خدا حکیم است و می داند که چه کسانی را در این دنیا به عنوان حجت های الهی انتخاب کند.

از اینکه در این مصاحبه شرکت کردید بسیار متشکرم. انشاالله خدا شما را حفظ کند و در این راه حق، محکم و ثابت قدم نگه دارد.

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما