تاریخ انتشار :

گفتگو با سهیل اسعد ، طلبه آرژانتینی

حضور مبلغین تشیع در قاره مستعد آمریکای جنوبی، کمتر از انگشتان یک دست!

در زمینه ترجمه برعکس اوایل انقلاب، بعضا کتابهایی که اولویت ندارد در حال چاپ است. دیدم یک کتاب عرفانی خاصی که مخاطب خیلی خاص دارد را آورده اند و ترجمه کرده اند در حالی که ما یک رساله عملیه به زبان اسپانیولی نداریم!

2-1-201481718308
اشاره: سهیل اسعد، طلبه آرژانتینی که پدرش لبنانی الاصل است و تا جوانی در آرژانتین بزرگ شده و سپس برای خواندن دروس حوزوی و دانشگاهی راهی لبنان و ایران شده و اینک ۱۰ سال است که بخشی از سال را در ایران زندگی می کند. تخصص اش فلسفه و عرفان اسلامی است و در موضوعاتی چون نظام سیاسی اسلام، اندیشه امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی و… هم برای طلاب خارجی تدریس می کند. با زبانهای اسپانیولی و فارسی و عربی و انگلیسی آشناست. شش ماه از سال در قم تحصیل می کند و شش ماه دیگر را در ۲۵ کشور دنیا فعالیت فرهنگی دارد. دیگر فعالیت هایش را از زبان خودش بشنوید …
  • به گزارش رهیافتگان : در آن شش ماه بیشتر در منطقه آمریکای لاتین، در کل کشورهای آن منطقه، فعالیت می کنم. فعالیت هایم هم می شود گفت صرفا تبلیغی و مذهبی نیست. به خاطر جوی که در آمریکای لاتین حاکم است، کار روحانیت در آنجا صرفا کار مذهبی نیست، همانطور که در برخی کشورهای اسلامی هم بعد اجتماعی و سیاسی دین بیشتر حاکم است، لذا پروژه ما در آن مناطق بر دو قسم است، یک قسم فعالیت های مذهبی با خود مسلمان ها، در مراکز اسلامی و مساجد و میان امت اسلامی آنجاست که نمازهای جماعت، سخنرانی، تدریس اخلاق و قرآن و فقه و اصول و برگزاری مراسمات مناسبتهای مذهبی و امثال اینها را شامل می شود. بخش دوم کارهای فرهنگی اجتماعی است که در کل جامعه صورت می گیرد و ابعاد مختلفی دارد. یک بعد مهم آن حضور فعال در رسانه های جمعی است که مثلا حتی با سی ان ان مصاحبه داشتیم و در اخبار و رسانه های منطقه هم حضور فعالی داریم و چون اهل آنجائیم و زبانمان یکی است خیلی راحت تر وارد این فضا می شویم. بعد دوم، مساله گفتگوی بین ادیان است که الان خیلی مطرح است و شیعیان هم در این مساله حرف دارند. بعد سوم، مساله دانشگاهها و کلا مراکز علمی است که الحمدلله بعد از پیروزی انقلاب و همچنین پس از وقایعی مانند پیروزی حزب الله و یازده سپتامبر، دنیا خیلی تشنه است که با مذهب ما بیشتر آشنا بشود و به همین خاطر در دانشگاهها و مراکز علمی مختلف کرسی هایی تشکیل شده و ما هم در این زمینه فعال بوده ایم و بنده در ۸۰ دانشگاه تدریس، سخنرانی و یا شرکت در کنگره ها و سمینارها را داشته ام.

    این خلاصه کارهاست و همانطور که گفتم چون ابعاد کارها بسیار است و نوع ارتباطات ما هم از مسولین کشورها تا فقرا و مردم را شامل می شود خیلی تنوع دارد. البته حرکت ما در آنجا یک حرکت حکومتی نیست که مثل اینجا چند تا وزارت خانه برایش وجود داشته باشد، کار ما در کل آمریکای لاتین یک کار سه چهار نفری است! که آقای عبدالکریم پاز، آقای فیصل مرهل که در بخش ترجمه متون فعال اند و آقای محمود که در همان آرژانتین مشغول تبلیغ هستند. همین چندنفریم در ۲۵ کشور! یعنی کار کار مختصری است ولی بازتاب و آثارش الحمدلله خوب بوده است. مثلا در کشورهایی که ما حضور پیدا می کنیم، می توان گفت که ما، طلاب حوزه علمیه قم را نمایندگان واقعی اسلام می دانند. البته مبلغینی که از اینجا می روند به خاطر نشناختن فرهنگ و آداب و زبان آنها معمولا مشکل دارند که ما الحمدلله این مسائل را نداریم و کار برایمان آسان تر است.

    تغییر جدی فضا

    اگر بخواهیم پیشرفت کار را ارزیابی کنیم باید بگوئیم که به نسبت، از سالهای پس از پیروزی انقلاب تا کنون، شرایط صد درصد تغییر داشته است. روزهایی بود که مثلا اگر می خواستیم وارد دانشگاهی بشویم و مثلا پنج دقیقه درباره اهل بیت (علیهم السلام) صحبت کنیم ما را راه نمی دادند اما امروز خود این دانشگاهها به ما پول می دهند تا برویم و درباره اهل بیت(علیهم السلام) صحبت کنیم. گاهی اوقات صد دلار می دهند تا یک ساعت درباره انقلاب اسلامی صحبت کنیم. شده که بلیط دو میلیون تومانی هواپیما برای ما فرستادند به ایران تا برویم و مثلا در کنفرانسی در شیلی شرکت کنیم. بنابراین فرصت بسیار طلایی است. راههای کار کردن بسیار است. توجه مردم به مکتب اهل بیت خیلی زیادتر شده است. آمریکای لاتین جایی است که اگر کسی با رفتار، اندیشه و استراتژی صحیح کار بکند خیلی بستر آماده است. شما فرض کنید بخواهید بعنوان یک طلبه، در اروپا با یکی از سران کشورها جلسه داشته باشید، شاید با نفر چهلم هم نتوانید اما مثلا ما در شیلی هر سال با رئیس جمهور جلسه داریم و در رسانه های شیلی ساعاتی را صحبت می کنیم. یعنی فرصت مهیاست. شما در هیچ جای دنیا این فرصت را نخواهید داشت که یک طلبه بتواند نیم ساعت در سی ان ان صحبت کند اما آنجا این امکان هست. اینها هم نه به خاطر ما بلکه به خاطر ویژگی های منطقه است.

    فرصت گروههای مختلف

    در آنجا همچنین گروههایی را داریم که فرصت های مضاعفی را ایجاد کرده اند. مثلا سیاه پوست های منطقه که آفریقایی الاصل هستند و به اسلام خیلی علاقه دارند به طوری که در برخی مناطق مثل کلمبیا که حتی یک شیعه نداشتیم و الان صدها شیعه سیاه پوست داریم! یکی دیگر چپی ها هستند. همین کاسترو و چاوز و پیروان چه گوارا که خصوصا در مسائل اجتماعی و سیاسی با ما مشترک هستند و البته در مسائل دینی هم مشکلی با ما ندارند چون رسیدن به هدف شان برای شان اصل است. گروه دیگر سرخ پوست ها هستند که مستضعف و فقیر اند و می شود روی شان کار کرد که متاسفانه بهائیت روی اینها کار کرده و الان در شیلی پنج هزار نفر از اینان بهائی شده اند! که متاسفانه به اینها کم توجهی می شود و هر کس به سویشان بیاید می تواند جذبشان کند که ما به خاطر کمبود نیرو تا حالا فرصت نکرده ایم کاری برای ایشان بکنیم. گروه دیگر عرب ها هستند که فقط در برزیل ما هشت میلیون نفر لبنانی داریم که تعدادشان از لبنانی های خود لبنان بیشتر است که می شود روی اینها کار کرد.

    مساله دیگر اینکه چپ ها امروز حکومت ها را به دست گرفته اند که ده پانزده سال پیش این مسوولیت ها را نداشتند و الان این یک فرصت خوب است. علاوه بر اینکه در آمریکای لاتین کلا یک فرهنگ ضدامپریالیستی و ضدآمریکایی وجود دارد و می خواهند دیگر حیات خلوت آمریکا نباشند بنابراین کسی که با این فرهنگ همسوست می تواند اثرگذار نیز باشد.

    جنبش الهیات آزادی بخش مسیحی نیز جریان ضعیفی است که حضورش برای دیگران نگران کننده نیست و نمی تواند جریان مورد توجهی برای ما باشد هر چند از نظر نظری برای آن فضا مناسب اند اما متاسفانه ابزار ندارند و  چهره مقتدری مثلا مانند چپ ها ندارند. بنابراین اگر ما بخواهیم در فعالیت های مشترک و همسو اولویت بندی کنیم اینها در اولویت های بعدی قرار می گیرند.

    موانع حرکت

    درباره موانع هم البته بعضی جاها موانع بزرگی هست مثل نفوذ قوی صهیونیست ها و آمریکایی ها در برخی کشورها مانند آرژانتین که به آن لقب اسرائیل دوم را هم داده اند و کار در آنجاها راحت نیست. مثلا اگر یک ایرانی بخواهد به آرژانتین برود برای گرفتن یک ویزای معمولی هم کلی مشکل خواهد داشت و این یعنی نفوذ صهیونیست ها زیاد است. یا در مکزیک که من برای آنجا ویزا احتیاج ندارم اما اخیرا که خواستم بروم فهمیدم من را ممنوع الورود کرده اند و یک روز در آنجا به زندان افتادم و بعد هم اخراج شدم! از این جور موانع هست. موانع دیگر هم مربوط به خود ماست که آنقدر هنوز توانمند نشده ایم که بتوانیم در مقابل تبلیغات مقابله به مثل بکنیم. ما باید در هر کشور آمریکای لاتین حداقل ده روحانی داشته باشیم تا بتوانیم از آن فرصتها استفاده کنیم. البته الان هر ساله ۲۰ الی ۳۰ نفر از آمریکای لاتین برای طلبگی به اینجا می آیند که امیدواریم بتوانیم از آنها هم استفاده کنیم.

    غربی ها البته در سراسر جهان هر جا که توانسته اند علیه مسلمانان موج ایجاد کرده اند البته این یک مفهوم تشکیکی است یعنی در همه جا به یک قدرت نیست. در آمریکای لاتین هم همینطور است مثلا در آرژانتین ایرانی ها را تروریست معرفی می کنند ولی در دیگر کشورها اینطور نیست تا اینجا که مثلا لبنانی ها به خاطر حمایتهای زیاد چاوز از مسلمانها به او ابوعلی می گویند! پس آن یک حکم کلی نیست. نیکاراگوئه، اکوادور، کوبا، برزیل، ونزوئلا، شیلی اینها استثنا هستند و در آنها مشکل نداریم. می دانید بزرگترین امت فلسطینی در دنیا بعد از خود فلسطین و لبنان و اردن در شیلی ساکن است که تقریبا سیصد هزار فلسطینی می شوند. البته ما نتوانستیم از این فرصتها به خوبی استفاده کنیم و اگر مثلا این تعداد فلسطینی را فعال کرده بودیم خیلی فرق می کرد.

    اهداف حرکت

    به طور کلی در رابطه با مسلمانهای منطقه هدف اصلی ما این است که آنها بتوانند دین شان را حفظ بکنند. نماز و حج و خمس و … را برپا بداریم و آنهایی که ملتزم به اینها نبوده اند را عامل کنیم که امروز خیلی ها اینگونه شده اند. تغذیه حلال و ظاهر اسلامی دارند، ازدواج اسلامی می کنند، فرزندانشان را به نحو اسلامی تربیت می کنند و از این قبیل در حالی که قبل از انقلاب، مسلمان با غیرمسلمان ازدواج می کرد، مدارس مسیحی بود، روحانی یا نبود یا معدود بود، اما امروز مدارس اسلامی، مراکز اسلامی و برنامه های رادیویی اسلامی داریم و مهم این است که الان دیگر کار سازمان یافته شده و یک حرکت است و از حالت کار شخصی درآمده است.

    ما الان در حال تاسیس مراکز اسلامی هستیم. من امسال یکی در بولیوی راه اندازی کردم. یکی در نیکاراگوئه راه اندازی شد. در بعضی کشورها هم از قبل داشته ایم که اینها محور فعالیت ما در هر کشور می شوند. اخیرا هم در کوبا مسجدی راه اندازی شد که البته چون آنجا فقر شدیدی هست کار خیلی مشکل است. در کلمبیا و آرژانتین و برزیل هم چند مسجد و مرکز اسلامی داریم. در شیلی یک مرکز اسلامی هست. در پرو یک مرکز اسلامی کوچک داریم. در پاناما و کاستاریکا چیزی نداریم. در مکزیک مسجد داریم که البته برخی بدون روحانی اند و مسجد بدون روحانی هم رونق خاصی ندارد! البته در هر مسجد و مرکز اسلامی که راه اندازی می کنیم سایت اینترنتی را هم برای آن ایجاد می کنیم و الان حدود ده تا سایت اینترنتی داریم.

    در مورد کارهای فرهنگی اجتماعی، هدف اصلی ما دفاع از مکتب بوده است که اگر فردا به ما گفتند صهیونیست ها علیه شما کار کردند ما هم بتوانیم بگوئیم که در مقابل آنها نه با تفنگ که با جهاد فرهنگی ایستادیم. الان دشمن دارد به شدت حمله می کند و ما باید مقاومت کنیم که اگر نتوانستیم کسانی را مسلمان کنیم حداقل موجودیت خودمان را بعنوان یک دین آسمانی حفظ کرده باشیم و نتوانند ما را یک گروه تروریست معرفی کنند. یعنی حداقل تصویری که در اذهان مردم از اسلام وجود دارد تصویری مطابق با واقع باشد. البته دفاع از مکتب ابعاد مختلفی دارد که برای این منظور باید با گروههای مختلف ارتباط بگیریم و امروز ما داریم راهی را در منطقه باز می کنیم که بتوانیم از این به بعد منظم تر و مرتب تر به فعالیت ادامه بدهیم. پس تا الان بیشتر به این معنا متوجه بوده ایم که بگوئیم ما هستیم.

    درباره استفاده از رسانه های آنجا فعلا دیدگاه ما این است که اگر دعوتی صورت گرفت ما شرکت و همکاری کنیم وگرنه فعلا مجموعه دوستان بر آنیم که خودمان پیش قدم نشویم چون هنوز ضعیفیم و چه بسا اگر در این وضعیت بخواهیم به طور گسترده وارد کانالهای بین المللی و رسانه ها بشویم مشکل ساز باشد.

    دوران طلایی جدید

    کلا بحث تبلیغ اسلام در منطقه را باید با انقلاب ایران تحلیل کرد. یعنی دوره ای که قبل از این واقعه قرار دارد و دوره که بعد از آن ایجاد شده است. ما قبل آن دوران جاهلیت است و مربوط به عربهایی است که برای کسب درآمد و کار از لبنان و مصر و سوریه به آنجا آمده اند و با مسیحی ها ازدواج کرده اند و حتی بسیاری شان پس از پنجاه شصت سال مسیحی شده اند و فرزندان مسیحی دارند. اما با پیروزی انقلاب، دوباره اسلام به منطقه بازگشته است. مراسمات دینی زنده شده و عقاید روشن تر شده اند. برخی از روحانیون که توسط امام به منطقه فرستاده شده اند در این زمینه نقش داشته اند. برخی به آرژانتین آمدند و مساجد و مراکز اسلامی تاسیس کردند و بعد هم ترجمه کتب اصیل اسلامی مانند کتب علامه طباطبایی، شهید مطهری، امام خمینی، شهید صدر و… خیلی موثر بود. یعنی آنها که دوباره به دین اسلام برگشتند توسط علمای اصیل اسلام را شناختند. خود بنده البته وقتی به لبنان رفتم منقلب شدم ولی اکثر دوستانم توسط روحانیون ایران و عمدتا تحت تاثیر صدها کتابی که به اسپانیولی ترجمه شد، وارد این فضا شدند. البته نمی توان از همه انتظار داشت که وقتی مسلمان می شوند زندگی شان را رها بکنند و بیایند الزاما طلبه هم بشوند و برای همه هم ممکن نیست. در مجموع اسلام آنجا جاافتاده ولی هنوز ایران نتوانسته مثلا در آنجاها حوزه ای را طراحی کند تا تعداد زیادی بتوانند روحانی بشوند و مبلغ اسلام بشوند. هنوز نتوانستیم به برخی روحانیون اسپانیولی بیاموزیم که بتوانیم آنها را جهت گرداندن حوزه به آنجا بفرستیم و آنجا ساکن شان کنیم!

    البته این را به شما بگویم. شرایطی که ما امروز در آن هستیم حتی دو سال پیش هم نبود. موقعی که من به قم آمده بودم پرونده آمریکای لاتین آخرین پرونده موسسات اسلامی اینجا بود و هیچ کس به انجا اهمیت نمی داد. اما امروز، بعد از اینکه احمدی نژاد آمده، با چاوز و … روابط خوب برقرار کرده و سفارت خانه تاسیس کرده است، توجه به آنجا موضوعیت پیدا کرده است. یکی از دوستان می گفتند وقتی آن سالها من می گفتم که نماینده آقا در آمریکای لاتین هستم، می گفتند آمریکای لاتین دیگر کجاست؟! آن موقع اولویت شان آسیا و کشورهای اسلامی و بعد هم اروپا و آمریکا و استرالیا و کانادا بود! اوایل که آمده بودم وقتی راننده تاکسی می پرسید می گفتم آرژانتینی هستم می گفتند آهان از آفریقا آمده اید!؟! یعنی حتی نمی دانستند کجاست ولی الان مدام در رسانه ها و اخبار می شنوند.

    سازمانهای مسوول

    متاسفانه برخی دوستان سازمان ها زیاد دلسوزی نیستند و حوصله کار کردن ندارند! یکی از اینها امسال ده نفر را به منطقه فرستاده، که نه منطقه را درست می شناسند و نه زبان آنجا را درست بلدند و زمانی هم که آنجا هستند خیلی کوتاه است و نمی شود کاری کرد. خب چرا ؟! ببینید مثلا الان به آفریقایی ها برای اینکه بروند تبلیغ دویست دلار می دهند! می دانید یعنی چه؟! یعنی اگر بخواهم بین راه در فرودگاه فرانسه چند ساعت منتظر بشوم و فقط یک قهوه ساده بخورم، قیمت آن ده دلار است! اگر بخواهم چمدانم را به امانتی بسپرم همانقدر! حالا حساب کنید که این به کجا می رسد؟! بعد هم از شما انتظار دارند یک گزارش مفصل بیاورید چون پای این کار پول خرج شده است! بعد تازه شما باید مثلا در منطقه آمریکای لاتین ظرف بیست روزی که انجا هستی هفت تا کشور برای تبلیغ بروی! این می دانید یعنی چه؟! یعنی همان که شما گفتید: گردشگری! یعنی فقط می توانی با آب و هوای هر منطقه آشنا بشوی! بنده خودم وقتی می خواهم چهار پنج ماه بروم تبلیغ، چون می گویند پول نیست باید همسر و فرزندانم را در آن چند ماه پیش اقوام شان در لبنان بفرستم و نمی توانم آنها را همراه خودم ببرم! ولی می بینم هر هیئتی که می خواهد از طرف ایشان برود حداقل ۱۵ نفره است! پس یک سری موانع هم مربوط به همین جاست! البته اینها فقط یک بعد مالی قضیه بود و مسائل دیگر زیاد است. مثلا در زمینه ترجمه برعکس اوایل انقلاب، بعضا کتابهایی که اولویت ندارد در حال چاپ است. دیدم یک کتاب عرفانی خاصی که مخاطب خیلی خاص دارد را آورده اند و ترجمه کرده اند در حالی که ما یک رساله عملیه به زبان اسپانیولی نداریم!

    آقای عبدالکریم پاز که داماد ماست می گفت بنده در رم با پاپ دیدار کرده بودم. یک روز یکی از کسانی که در یکی از همین ارگانها مسوول بخش مهمی در حوزه آمریکا و اروپا بوده، وقتی شنیده پرسیده است: رم جزو آلمان است درسته؟ حالا حساب کنید اینجور کسی را چند بار فرستاده اند کشورهای آمریکای لاتین که الان هم برزیل است! با این وضع چطوری می خواهیم دنیا را فتح بکنیم؟! از همین آدم در ونزوئلا کسی پرسیده بود آیا گوشت یهودیان حلال است؟ گفته بود بلی! بعد از دو سه روز آمده بود گفته بود : من رساله را خوانده ام مثل اینکه حلال نیست! یا بچه ها در ونزوئلا جمع شده اند و به ایشان گفته اند برای ما از امام علی صحبت کنید! ایشان گفته بود: من کی باشم که درباره علی صحبت کنم!!

    اینها در کنار وضعیتی است که مثلا پروتستان ها و کاتولیک ها، که مسیحیت حرف اول را در منطقه آمریکای لاتین می زند، با رسانه های عمومی جذاب در حال تبلیغ گسترده اند و شبکه های مختلف ماهواره ای را راه اندازی کرده اند.  البته کلیسای کاتولیک رو به افول است ولی پروتستان ها خیلی فعال اند و البته پول هم خیلی خرج می کنند. البته ما نمی توانیم انتظار داشته باشیم ایران به اندازه آنها هزینه کند چرا که قطعا اولویت های دیگر بسیاری وجود دارد. این مساله هم هست که ورود به عرصه رسانه های عمومی نیروی متخصص زبده می خواهد و ما در این ماجرا نتوانسته ایم خوب کار بکنیم. واقعیت این است که مشکل ما هم به خاطر یک نفر نیست. کل سیستم نقایصی دارد که باید برطرف بشود. کلا وقتی انگیزه ها تغییر کرد و کارها به خاطر حقوق و پول و… شد کار مشکل پیدا می کند وگرنه در همین ارگانها کارهای خوبی هم انجام شده و می شود.

    روشهای تبلیغی

    شاید یکی از عوامل موفقیت ما این باشد که به یک روش خاص عمل نکردیم و در یک موضوع خاص محدود نشدیم. برخی در تبلیغ اینگونه اند که مثلا اگر در یک باب موفق شدند تا آخر در همان می مانند. اما ما سعی کردیم کارمان شامل و فراگیر باشد به طوری که ابواب مختلفی را برای جامعه مخاطبمان باز بکنیم. علتش این است که انسان یک ذات تک بعدی نیست که مثلا فقط بخواهد در معنویت وارد بشود. اسلام آنقدر گسترده است که مثلا یک نفر بی دین به خاطر ابعاد اجتماعی اش به آن جذب می شود و دیگری به ابعاد علمی آن لذا ما سعی کردیم ابواب مختلف دین را ارائه دهیم که سلایق مختلف مردم را علاقه مند سازیم. مثلا اگر کسی مباحث عقلی و استدلالی می خواهد ما فلسفه اسلامی را با این عمق شگفت در حکمت متعالیه داریم یا برای کسی که معنویات می خواهد عرفان ابن عربی را داریم دیگری بعد اجتماعی و انقلابی می خواهد و… لذا در هیچ مساله ای محدودیت نداریم.

    مثلا بنده در ونزوئلا بیشتر به مباحث انقلابی و اجتماعی و اقتصادی می پرداختم و ترجمه کتاب اقتصادنا شهید صدر را معرفی کردم. جاهایی می روم که به سیره رفتاری و اخلاقی پیامبر(صلی الله علیه واله) توجه می دهم و آن مباحث را مطرح می کنم. یا مثلا در دانشگاهی برای اساتید رشته روان شناسی مباحث علمی در زمینه معرفت نفس، ابعاد انسان، مساله روح و انسان شناسی اسلام را مطرح می کنم. بنابراین ما سعی می کنیم میدان تبلیغی را کوچک نکنیم. بنابراین من معتقدم کسی مبلغ موفق می شود که خوب و زیاد درس بخواند. یعنی ما در انجا بیشتر به مجتهدین نیاز داریم. کسانی که بتوانند همه ابعاد اسلام را مطرح بکنند و برای همگان حرف داشته باشند. چیزهایی که آنجا جذابیت دارد هم یکی بعد تعقلی و محوریت عقل در اسلام است و مساله دیگر، جامعیت دین اسلام است که از یک دین صرفا فردی معنوی خارج می شود و همه جنبه های زندگی را در بر می گیرد. خود این تفکر عمیق شیعه یک عامل جذب است و قشر دانشگاهی را الان علاقه مند کرده است که مدام از ما دعوت می کنند و جلساتی را برپا می کنند.

    ما دو تا راه داریم یکی اینکه برویم و مستقیما با همه اقشار مردم رابطه بگیریم و دین اسلام را تبلیغ کنیم و یکی هم اینکه به سراغ نخبگان آن جوامع برویم مانند سیاسیون، ارتشی ها، مسوولین دانشگاهها، خبرنگاران، نمایندگان سایر ادیان و… که برخی دوستان در اینجا بر این نظر اند که ما بیشتر باید روی نخبگان کار بکنیم چون اگر بر آنها اثر گذاشتیم انها خودشان به یک مبلغ بدل خواهند شد. شاید در جاهایی مثل آمریکای لاتین که ما نیرو کم داریم، این روش خوب باشد مثل کاری که ایران با چاوز انجام داده است و طبیعتا مردم ونزوئلا هم تحت تاثیر قرار گرفته اند.

    البته حرکت ما اینطور است که کار در هر دو جهت در حال انجام است ولی اولویت ما در نخبگان است البته در آنجاهایی که بشود کار کرد مثلا در مکزیک حتی روی مردم هم نمی توان کار کرد چون به شدت تحت تاثیر آمریکایی ها و صهیونیست هاست. یک مشکل هم این است که برای استفاده از ابزارهای هنری در امر تبلیغ دین توجه جدی نشده است و متاسفانه ما هم چون توانش را نداشتیم وارد این مساله نشدیم.

    منبع: مجله راه

اشتراک گذاری :

آخرین اخبار