داستان جالبی از شیخ صدوق
ماجرای تنها پسر پادشاه ظالم هند که پیامبر خدا شد

پادشاه دستور داد آنها را در آتش بسوزانند و از آن روز رسم بد سوزاندن مردگان در میان هندیها رواج پیدا کرد.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) گروه تحقیقات سایت رهیافته -پیاده سازی و تلخیص  از  لیلا طاهری /برگرفته از داستانهای کمال الدین و تمام انعمه شیخ صدوق

یک پادشاه بسیار ستمگر و البته زیرک در هند حکومت میکرد که مومنان و خداپرستان را مانعی برای حکومت ظالمانه اش میدید حتی برای اینکه پشتوانه ای داشته باشد به بت پرستها بها میداد و بتهایشان را پرستش میکرد.
هیچ سخن حقی در دلش اثر نمیکرد به طوری که دستور داد تمام عباد و خداپرستان را هر جا دیدند به قتل برسانند.
روزی که برای شکار میرفت متوجه چند عابد و خداپرست شد گفت چرا از دست من فرار نکردید؟ گفتند مرکبی نداشتیم سریع تر از این از این دیار برویم! ما از مرگ نمیترسیم بلکه نمیخواهیم با دست خودمان خود را هلاک کنیم.
پادشاه دستور داد آنها را در آتش بسوزانند و از آن روز رسم بد سوزاندن مردگان در میان هندیها رواج پیدا کرد.
پادشاه که منطقه وسیعی را تحت حکومتش داشت و تقریبا تمام خداپرستان را یا سوزانده بود یا دستور پیدا کردنشان را داده بود، فقط صاحب دختر میشد .
تا اینکه خدا به او پسری داد که همه منجمان بخت او را بلند و نورانی دیدند و جز یکی از معتمدین، که این مقامات را مربوط به آخرت پسر دانست پس مغضوب و مطرود پادشاه شد.

پادشاه که سرمست تولد پسرش بود شهری را خالی کرد تا فقط مریدان و خدمه های پسرس در آن باشند و قدغن کرد که احدی از خدا و عذاب و گناه و آخرت و غم به پسرش حرفی بزند.
پسر بدنیا آمد، اسمش را بوذاسف buozasof  ) buozasof) گذاشت او که از همان اول در عیش و خوشی بزرگ شده بود کم کم احساس کرد در آن شهر محبوس شده و به ترفندی رضایت پدر را جلب کرد تا از آن شهر بیرون بیاید و آنجا بود که با دیدن کور و فلج و پیر ووو دانست که در دنیا ناراحتیهایی هم وجود دارد.

مدتی بعد به او خبر دادند که تاجری متاعی نایاب برایش آورده و فقط میخواهد به شاهزاده نشانش بدهد.
این تاجر ، کسی نبود جز بلوهر خداپرست و حکیمی که بسیار مومن و زیرک بود.
بلوهر با تمثیل و داستان های کوتاه جذاب تمام سوالات پسر، درباره دنیا، آخرت، خدا ووو را پاسخ داد.

در نهایت بوذاسف به خداوند یکتا کاملا مومن شد و به تمام دنیایی که پدرش برایش ساخته بود پشت پا زد.
سپس از طرف خداوند به پیامبری رسید و ماموریت یافت تا آن دیار کفر را ترک کند و از مردم و قومش با زاد و توشه ای اندک غایب شد.

منبع: کمال الدین و تمام النعمه ، شیخ صدوق، جلد دوم

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما