سیدقاسم موسوی قهار
ماجرای شفا گرفتن حنجره بعد از دو سال

زنده یاد سید قاسم موسوی قهار سال ها پیش ، پس از یک دوره بیماری ، در یک گفت و گوی مفصل با عقیق ، بخشی از دوران زندگی و مداحی و مناجات خوانی اش را برای ما شرح داد . حالا که روح این ذاکر اهل بیت(ع) در جوار حق آرام گرفته ، خواندن این گفت و گو خالی از لطف نیست.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان)صدای دلنشین سیدقاسم موسوی قهار، مداح، قاری و مناجات‌خوانی که مردم ایران، صدای او را سال‌ها از رادیو و تلویزیون شنیده بودند و علاوه بر دعای فرج حضرت صاحب‌الامر (عج)، نوای گرمش را در سحرهای ماه مبارک رمضان به یاد داشتند خاموش شد.

موسوی قهار که مدت‌ها از سرطان حنجره رنج می‌برد، پس از عفونت در مجرای تنفسی در بیمارستان امیراعلم تهران بستری شد و در حالی که خانواده او درصدد حل مشکلات مالی برای تأمین مخارج بیمارستانی بودند، دار فانی را وداع گفت.

موسوی قهار، پس از مرگ سیدجواد ذبیحی که بهترین مناجات‌خوان رادیو ایران در سال‌های پیش از انقلاب بود، به رادیو راه یافت و به بهترین دعاخوان و مناجات‌خوان صداوسیمای جمهوری اسلامی تبدیل شد.

او تمام ادعیه روزهای هفته، ایام ماه مبارک رمضان، ابوحمزه ثمالی، دعای سحر و زیارات و دعاهای مختلف را خوانده و در طول چند دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی از رسانه‌ ملی پخش شده بود.

او سال ها پیش ، پس از یک دوره بیماری ، در یک گفت و گوی مفصل با عقیق ، بخشی از دوران زندگی و مداحی و مناجات خوانی اش را برای ما شرح داد .

حالا که روح این ذاکر اهل بیت(ع) در جوار حق آرام گرفته ، خواندن این گفت و گو خالی از لطف نیست:

_ مردم شما را خوب می شناسند و با صدای شما مانوس هستند. اما می خواهیم درباره بیماری و مشکلاتی که برای تان پیش آمده بود صحبت کنیم. این که ابتدای داستان چه بوده و از کجا شروع شده است؟

من دو سال قبل تیروئید عمل کردم و بعد از عمل دوران نقاهت را می گذراندم ناگهان متوجه شدم که صوت خود را از دست داده ام و نه می توانم بخوانم و صحبت هم نمی توانم بکنم. وضعیت به طوری شد که اگر چیزی می خواستم باید روی کاغذ می نوشتم . همه دکترها به اتفاق تشخیص دادند که تارهای صوتی سمت چپ من فلج شده است و پس از مراجعات فراوان به بهترین اطباء کاملاً ناامید شدم. و حتی می خواستم برای معالجه به خارج سفر کنم و همه می گفتند که کاری نمی شود کرد. زمانی به خودم آمدم و دیدم که ای وای جایی که باید می رفتم نرفتم . یک عمری در خانه اهل بیت بودم ولی این بار در خانه مولا علی(ع) نرفته بودم. درست زمانی که از همه جا ناامید شده بودم وقتی در خانه علی(ع) را زدم بحمدلله پاسخ داد و تمام وجودم به من می گفت که اگر همه تو را جواب کنند مولا علی(ع) و امام حسین(ع) تو را جواب نمی کنند.

هر سال شب نوزدهم در سید الکریم نذر دارم و یک ساعت و نیم از مولا علی می خواندم. در این دو سال هم به صورت حضوری می آمدم ولی نمی توانستم بخوانم. همین ماه رمضان قبل شب نوزدهم و شب بیست و یکم آمدم ولی حال معنوی و روحانی نیامد. شب بیست و سوم با همسرم آمدم و سیدالکریم  را زیارت کردم. در حال زیارت جلوی ضریح بودم که از طرف خانم ها یک پیرزنی صدایش بلند شد که آقا سیدالکریم به حق مولا علی، موسوی قهار را شفا بده. با خودم گفتم که آن پیرزن چه می داند که من در قسمت مردانه هستم و مرا دعا می کند. فهمیدم که زمانش رسیده و به خاطر این حرف کوهی از اشک شدم و آن چنان گریه شدیدی مرا گرفت که احساس کردم تمام درهای بسته یکی پس از دیگری برای من باز می شود.

 

-یعنی پس از آن ماجرا صدای تان برگشت؟

حس کردم که این اشک کارساز و چاره ساز است. و مشکلات من را برطرف می کند. دست به دامان مولا علی شدم و خواستم. گفتم مهم نیست که صدای من باز شود یا نه، مهم این است که مردم کسی را که سی سال است انجام وظیفه کرده و از اهل بیت دم زده، و حالا خودش گرفتار شده نا امید نبینند. بحمدلله از روز بیست و سوم توانستم حرف بزنم و صحبت کنم و عنایت و لطف مولا شامل حال من شد. استارت شفای من از اینجا زده شد. ده روز مانده به محرم شروع به خواندن کردم.

 

-چه زمانی فهمیدید که به طور کامل بهبود پیدا کرده اید؟

شام اربعین در هیئت محبان الرضا با مدیریت استاد حاج محمود کاظمی در نارمک بودم. یک نفر از بچه های هیئت زنگ زد که همه ساله در این هیئت می خواندی امشب هم بیا و نخوان فقط حضور داشته باش. خیلی از آنها نمی دانستند که من این مشکل را داشتم خیلی اصرار کردند که بخوانید و من می گفتم نه و گفتند که حداقل دعای فرج را بخوان. من هم به خاطر این که دل آنها نشکند و بفهمند که من نمی توانم بخوانم دعای فرج را شروع کردم. وقتی بسم الله را گفتم دیدم که می توانم بخوانم. تا آخر خواندم . انگار در پس پرده خبری شده بود و من نمی دانستم. دیدم صدا عوض شده و یک نوحه ای را که ساخته بودم را خواندم و مردم هم جانانه جواب دادند و من هم جانانه خواندم و یکی پس از دیگری نوحه و سبک را عوض می کردم و یک جاهایی گام بالا را هم گرفتم و دیدم که صدای واقعی برگشت و آنچنان ذوق زده شده بودم که گریه ام گرفته بود و خود آنها هم فهمیدند. بعد از آن برنامه گفتند که شب تولد رسول اکرم(ص) و امام صادق یک برنامه ای برای شما می خواهیم بگیریم و خودتان هم باشید. من هم قبول کردم و شب جشن هم خواندم و شروع شد.

 

_ الان صدای شما مانند قبل از این جریان، خوب خوب شده است.

بله. فردا هم در بومهن برنامه دارم. آنها هم نمی دانستند که سینه ام باز شده و می توانم بخوانم که چند روز پیش فهمیدند. قرار شد شرکت کنم. البته نمی توانم به خودم فشار بیاورم. خیلی وقت ها آقا عنایت می کند و ما متوجه نمی شویم. مانند همان مجلسی که رفتم که فیض ببرم ولی توانستم بخوانم.الحمدلله الان همه مجالس را می روم. خوب است اینجا بگویم که روز اول فروردین 93 که مصادف با جمعه است هم به دعون مسئولان مسجد مقدس جمکران به آنجا می روم و قرار است دعای سمات را بخوانم.

من دو جلد کتاب شعر دارم و یکی از شعرهایم این است که :

پس پرده خبری هست که ما بی خبریم           یار در خانه و ما بی خبران پشت دریم

گاه نشناخته از محفل ما بیرون رفت               گاه در محفل ما بوده و ما بی خبریم

خیلی وقت ها درست زمانی که ما حس نمی کنیم و نمی دانیم که چه خبر است عنایت آقا متوجه ما می شود.

 

_حتما آن دو سال بیماری که صدای تان در نمی آمد به شما خیلی سخت گذشت.

خیلی. هر روزش مانند هزار سال بود و بدترین روزهای عمرم بود. خیلی راحت می گویند دو سال ولی من می گویم یک عمر. ولی آن طرف قضیه خیلی لذت بخش بود. و از این که در خانه مولا مورد عنایت و لطف قرار گرفتم خیلی خوشحالم. امسال هم مانند سال های قبل که در سیدالکریم می خواندم، می آیم و می خوانم.

گل خوشبوی انبیا است علی             به همه دردها دواست علی

ای مریضان اگر شفا خواهید             به علی آیه شفاست علی

شور و حال اشک اگر باشد ارتباط برقرار می شود و بالاخره مولا و امام حسین ما را نگاه می کنند و دستمان را می گیرند. اشک درهای بسته را می شکند. اشک قفل های بسته را باز می کند. باور کنند کسانی که می گفتند که آقای موسوی دیگر نمی تواند بخواند.

اشک تو را از زمین به آسمان می برد       دست تو را می کشد به کهکشان می برد

اشک تو را نه کربلا، نه نجف، نه مدینه      اشک تو را در عرش پیش خدا می برد

 

_ شاید کسانی بودند که گوشه و کنایه می زدند.

بله. کسانی بودند که یک طوری دل ما را سوزاندند و بالاخره شاید باورشان این بود که من دیگر نمی توانم بخوانم. چون خودم گفته بودم که همه دکترها جواب کردند یکی از دکترها هم آقای دکتر ایزدی بود که تمام قاریان قرآن ایشان را می شناسند. سه بار پیش ایشان رفتم که هر سه بار ایشان ناامید و بار آخر آب پاکی را روی دستم ریخت. هر کس یک طور و یک جور و با یک زبانی من را ناامید می کرد. این دو سال باعث شد که من دوست و دشمن را بشناسم و خیلی ها را که باید شناختم. و اگر مولا و امام حسین دست ما را نمی گرفتند که واویلا. حرف من به کسانی است که ناامید هستند و مشکلی دارند که به در خانه مولا و امام حسین بروید و جای دیگری نروید.

گر زنگ زدل پاک کنید         هر جا نگرید جمال مولا بینید

 

_ استاد شرایط ضبط کردن این دعاهایی که شما خوانده اید مخصوصا دعای سحر چگونه بود که اینقدر تاثیر گذار است؟

کلاً شورای عالی قرآن تمام ضبط و تشکیلات را در اختیارم قرار داده بودند.

 

_ محدودیت زمانی نداشتید؟

نه یکی از رازهای موفقیت من همین بود که محدودیت زمانی نداشتم. خودم هر جا می خواستم قطع می کردم و تمام کارها با خودم بود.

 

_دعای سحر را مردم با صدای شما می شناسند. خودتان دراین باره چه حسی دارید؟

خیلی خوشحالم. امروز هر جا که می روم می گویند که یک فرازی از دعای سحر را بخوانید تا ما اشک بریزیم.

_ شما با این دعا شناخته شدید و این که در هیئت ها مداحی کنید را شاید کمتر خبر داشته باشند. به مداحی چطور وارد شدید؟

خدا رحمت کند پدرم را که روحانی بود. معلم بنده پدرم بود. زمانی بود که با پدرم به مسجد می رفتم و دعا می خواندم، مورد تشویق قرار می گرفتم. همان تشویق ها باعث شد که با خواست خدا در این مسیر بیفتیم.

مداحی را در همان طفولیت شروع کردم. پدرم می گفتند که فقط به دعا اکتفا نکن و شعر را هم بخوان. یک وقتی به خودم آمدم دیدم شعر می گویم و برای دل خودم این شعرها را می گفتم و الان من دو جلد کتاب شعر دارم.

چرا دیگر صداها یک صدا نیست   اثر در اشک ها و ناله ها نیست

نشان از آن همه حال دعا نیست   هزاران دردمند و یک دوا نیست

جوانمردی ز دنیا رخت بربست       دریغا دیگر آن عشق و صفا نیست

فراوان گشته پیران گنه کار            جوانان را دگر حجب و حیا نیست

هزاران چهره در صدرند دیدم           یکی ز آنها رنگ خدا نیست

زبان های علی گو بس فراوان        ولی دل با علی مرتضی نیست

ارادتمند اعمال یزیدی                     ارادتمند شاه کربلا نیست

زبان گوید که یا مهدی کجایی           ولی دل با زبانم هم صدا نیست

برکت رفته است از زندگی ها          به جز درد و غم و رنج و بلا نیست

به بازار عمل بر به چه کردی               شعار مدعی جز ادعا نیست

به نرخ روز نان خوردند جمعی       سیه روتر از این ها بین ما نیست

دو صد لعنت به شمران ستمگر       مگر امروز عمرشان به دنیا نیست

این شعر ادامه دار است و در جلد اول نسیم سحر چاپ شده است.

 

_ حاج اقا گوشه های آوازی را از کجا یاد گرفتید؟

استاد داشتم. از طفولیت شاگردی کردم و استادهای متفاوتی داشتم. یادم است هفته ای یک روز به درس آواز می رفتم. موسیقی برای هر مداحی و هر کسی که می خواهد بخواند،لازم است. دعای سمات را در گوشه ماهور خواندم.از اول تا آخر دعا فرقی نمی کند و گوشه ای که گرفتم از ابتدا تا انتها یکی است.

 

_ با بالارفتن سن این تن صدا و نوا را چه طور حفظ می کنید؟

باید خود را حفظ کرد. خواب و پرخوری خیلی مهم است. کسی که می خواهد بخواند باید مراقب باشد. به من می گویند که تو وقتی می خواهی بخوانی روزه می گیری. مثلا به من گفتند روز اول فروردین باید بخوانم پنج روز مانده فکر این هستم که چه کار کنم و چه بخورم که صدا را حفظ کنم و صدا را آماده کنم. مثلاً سرما نخورده باشم. البته باز هم همه برنامه ریزی ها با کس دیگری است.

 

_ حاج آقا شما شاگردی هم دارید؟

الان من کسی را دارم که اگر الان لب باز کند فکر می کنید که من می خوانم. اینقدر تمرین کرده است. البته وقت این کار را نداشتم ولی چند نفری بودند که دعا خواندن را یاد گرفتند.

منبع: عقیق

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما