گفتگوی مدیر انجمن شهید آنیلی با پروفسور بونو
هانری کوربن همیشه از اقای اشتیانی همیشه بعنوان ملاصدرای دوم و زنده معرفی میکرد

برا یکی شیعه شدن سجده کردن روی مهره،برا یکی ملاکش ولایت امیرالمومنینه،و امام الحجه و پسر امام ، امام، ولایت صاحب الزمان ۱۲ولایت عسکری باشه،ایشون صراحتا می گفته که من پیرو امام زمان ه ستم و تنها مکتبی که میشناسم که اتصال بین اسمان و و زمین رو زنده نگهداشته،این وجه الله الذی یتوجه الاولیاء. این وجه الله زنده رو فقط در تشیع میگن داریم

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )  آنچه میخوانید پیاده شده گفتگوی جمال طاهری مدیر انجمن شهید ادواردو آنیلی با پروفسور یحیی بونو است که در سال 1391 در نمایشگاه قران تهران و در بخش رهیافتگان انجام شده است پیش از این انجمن شهید ادواردو آنیلی اصل این گفتگو را منتشر کرد که در اینجا میتوانید آن را مشاهده کنید.

پیاده سازی متن از اکرم علوی ( گروه تحقیفات انجمن شهید ادواردو آنیلی)

بونو : در یک خانواده فرانسوی کاتولیک در المان بدنیا امدم پدرم نظامی بوده،بعد رفتیم الجزایر ، در ده سالگی وارد فرانسه شدم، شهر اسطراطبورگ که یک ویژگی داره که تنها منطقه فرانسه که در مدرسه دولتی درس دینی وجود داره،…فرانسه کشور لائیکیه در مدرسه درس دینی وجود نداره بجز م نطقه اسطاطبورگ بخاطر یک قراردادی که ناپلئون با پاپ کاتولوک بسته بود، بنابراین در ده سالگی در کلاس اول راهنمایی شروع کردم،یعنی اشنایی من با ایین کاتولیک در ده سالگی شروع شد. در مدرسه،استاد بزرگواری داشتم که روی اخلاق خیلی تاکید راستگویی ، می کرد،بیشتر روی ایین های ظاهری،به وفا به وعده …زندگیش هم با حرفاش یکی بود و کشیش هم نبود باصلاح زن و بچه داشت ،خب رو من خیلی تاثیر گذاشت.

(این قسمت بعلت قطعی برق برنامه کیفیت صدا بسیار پایین است و غیر قابل شنیدن )

بین دانشگاه راه میرفتن و به دانشجویان میگفتن گوش نکنید گوش نکنید اینم شیعه و کافره.
اما این اقای حبیب کانت داماد همین استاد بنده شیفته این حرفها نشد و رفت از اقای دکتر بهشتی پرسید که این کتاب از کجا میتونم تهیه کنم؟گفت شما نمیتونید اینجا پیدا کنید ،و نسخه خودش را به او اهدا کرد.با این نسخه نهج البلاغه این پسر شیعه شده پس در کاخ فرعون بزرگ شده ولی مسلمان و شیعه شده .

مجری: یعنی خود وهابیها میان اقای حمپاته و تربیت میکنن که بشه از علمای وهابیت اما به خواست خدا شهید بهشتی واسطه ای میشه که اقای حمپاته یکی از مبلغان ..

پروفسور بونو :اونا بهش پول میفرستادن که شما مبلغ تربیت کن،اون با این پول میفرستاد که در قم درس بخونن یعنی با این پول کویتی و عربستان و امارات اینا میومدن قم درس میخوندن.اون بواسطه اون ملاقاتها و مصاحبه با دامادش حبیب کاگ و مصاحبه با هانری کربن اتفاقا یکی از دوستان…بوده در همان سال اول که مسلمان شدم،شیعه هم شدم بعد از چند ماه مثلا.اونوقت من شروع کرده بودم از وقتی که مسلمان شدم برگشتم به دانشگاه.چون من درس ترک کرده بودم برای تحقیقات در دین ،میخواستم یک مذهب،یک مکتب،یک معنویت گمشده بازم دنبالش بودم،ولی رفتن به هند مشکل بود،راه پیدا نمیکردم،با اثار رنه گنون که آشنایی پیدا کردم و مسلمان شدم فهمیدم که میشه هم مذهب داشت حتی در دل تمدن عربی،حتی در این قرن،لازم نیست که بریم در کشورهای دوردست.پس برگشتم به دانشگاه،به درس،قبلا میگفتم خب برای چی درس بخونم؟برای اینکه پول جمع کنم؟ نه . هیچ هدف نداشتم..برای فهمیدن قران و دین و این معنویت و این همه بزرگان و مطالعه این همه اثار بزرگان و فلاسفه و ابن عربی و ملاصدرا رفتم درس عربی که تا پروفسور درجه اگرجه که بالاترین درجه استادی و کرسی در فرانسه است.

 

مجری: یعنی شما پروفسوری ؟
پروفسور :بله. مجری: پس باید اصلاح کنم باید بگم پروفسور یحیی بونو. مروفسور:نمیدونم فرقش چیه،ولی پروفسور اگرجه هستم.فرقش نمیدونم چیه برا شما… مجری: من نمیدونستم،شما رو دکتر بونو معرفی کردم،درجه پروفسور اینطور نیست به هر کسی اعطا بشه.
پروفسور: اینا نردبان این دنیاست.هر چه بالاتر نشست ، اگر افتاد شکستش بیشتره..

 

مجری: چرا اسمتون و گذاشتید یحیی ؟

پروفسور: این اسم یحیی را دوستان بر من گذاشتند،گفتند تو پر حرفی،زنده ای، و پر حرکتی،گفتن یحیی بهت می چسبه.

هستیم در سالی که انقلاب داشت ۱۹۷۹ اونوقت که شیعه شدم، در سال انجام می شد،اقای امام خمینی در پاریس بود، منتها من نمیدونستم این چیه هنوز، مسلمان شده بودم ولی هنوز شیعه نشده بودم و فکر می کردم (یعنی اون چیزایی که ما می خواندیم و می شنیدیم در فرانسه) این و امام خمینی مانند اخوان المسلمین ، فقط یک جنبش سیاسی است مخالف عرفان و فلسفه معرفی می کردن و منم همینطور فکر میکردم. یعنی منبع دیگر که نداشتم . فکر میکردم پس اون یک مرد سیاسی است و به فلسفه و عرفان نه تنها کاری نداره بلکه مخالفه،تا اینکه در وسط درسم در سوربون پاریس یکی از دوستان کتابفروش گفت که من دو تا کتاب به زبان عربی از امام خمینی از لبنان اوردم،

نگاه کردم ، اولی شرح دعای سحر بوده ، دومی شرح الولایه و الوصایه فی الخلافه، سالگی نوشته به زبان عربی.وقتیکه ۲۷  هر دوتا رو امام خمینی در این ها رو خوندم دیدم که اینکه همه ش عرفان و فلسفه است ! یعنی چی! بعدم که دیدم و کتاب و خریدم و مطالعه کردم دیدم نه تنها عرفان و فلسفه است بلکه بسیار قوی و عمیق،در سطح بزرگترین شراح ابن عربی،شاگردان اول ابن عربی،و بازم تعجب کردم که چطور در سن سالگی که هنوز شاگرد ایه الله بزرگوار شاه ابادی بودن اینو نوشته ! ۲۷ یعنی چی؟یعنی در سنی که نوعا هنوز داریم درس می خونیم تازه داریم شروع میکنیم به اصطلاح تلمذ فلسفه و عرفان،ایشون کتاب مینویسه!و با این قدرت!حتی مقایسه کرده بودم یک شرح دعای سحر از یکی از اساتید امام خمینی ایه الله رفیعی قزوینی تو همون سال ایشون که استاد مسلم فلسفه بوده نوشته و امام خمینی که یک جوان ساله بود شرح دعای سحر و نوشته ولی یکی شرح خوبیه ولی ۲۷ تیپ مشایی و یکی دستتون و میگیره و پرواز ، خیلی استدلالی خشک این برای امام خمینی است. ،در ملکوت میکنه

مجری: من یک توضیح کوچک بدم: اقای پروفسور دکتر یحیی بونو تز دکتراشون رو در مورد اثار امام خمینی کار کردن،درسته ؟

بخاطر همین مساله وقتی اینرو دیدم گفتم این باید یکروزی یک کتابی بنویسم یک تحقیقی انجام بدم و به اصطلاح تحریفی که انجام شده یعنی در حقیقت در غرب چهره امام خمینی تحریف کردن و بعنوان یک مخالف با معارف فلسفه و عرفان اسلامی معرفی میکردن و یک مرد شبیه مبلغین باصطلاح اخوان المسلمین و سلفی،و من دیدم که کاملا برعکسه.پس باید تصحیح بشه،تصمیم گرفتم که یکروزی اینرو باید بنویسم ،منتها فرصتی شد که وقتیکه به دوره دکتری میخواستم یک رساله انتخاب کنم اول میخواستم که در ادامه بحثای تصوف طریقت تیجانیه که در فوق لیسانس انجام داده بودم ادامه بدم ولی همون سال برای اولین بار مرکز ایرانشناسی در ایران دوباره باز شد بعد از انقلاب،و بورسیه میپذیرفت،گفتم به استادم که اقا نمیشه موضوع رو عوض کنیم و درباره حکمت و عرفان امام خمینی بنویسم،استاد واقعا یکمرد بزرگوار،دانیل ژیماره،نه تنها قبولم کرد،بلکه تشویقم کرد،گفت که در باره تصوف شمال افریقا و تصوف و عرفان خیلی محققین کار می کنند ولی درباره عرفان شیعه و حکمت ملاصدرا بعد از هانری کوربن هیچکسی نداریم،حتی اینجا هیچکسی نمیتونه راهنماییت کنه،من فقط میتونم راهنمایی فنی انجام بدم ولی از لحاظ محتوا باید خودت بری یکماه بعد ۱۹۹۱ ایران،استادی پیدا کن انجا،پس برای اولین بار سال از رحلت حضرت امام در اخرین کرسی اندیشه اسلامی که در تهران برگزار شد دعوت شدم .این کنفرانس درباره اثار امام بوده،چون یکماه بعد از رحلتش بوده ،منم درباره عرفان امام یک سخنرانی به زبان رفتم دنبال استاد. ، عربی،(هنوز فارسی بلد نبودم ) انجام دادم من نمیدونستم که اقای اشتیانی خدا رحمتش کنه هنوز زنده بود،چرا؟چون سمت استادی نسبت به هانری کوربن داشته و هانری کوربن همه جا اورا استاد معرفی میکرد و هانری کوربن خودش فوت کرده بود .

گفتم که استادش حتما دیگه نیست،پس رفتم اول قم،خدمت اقای جوادی آملی و خدمت ایه الله حسن زاده آملی و به زبان عربی هم حرف میزدیم،(هنوز فارسی بلد نبودم) ،اقای جوادی آملی به من گفت که ببین اول که بعید بدونم که تو بتونی اب و هوای قم رو تحمل کنی،دوم اینکه من اینقدر سرم شلوغه که من وقت ندارم برا راهنماییت،گفتم پس چیکار کنم.گفت نمیدونم . گفت پس تهران کسی نیست؟گفت نه،نمیبینم . گفتم خب پس جای دیگه ؟به عربی گفت،(ترجمه میکنم) در مشهد : انجا سیدجلیل الدین اشتیانی سید جلیل عالم معلم….او هم با سیستم دانشگاهی شما اشناست چون با هانری کوربن کار کرده بود .

این بهترین فرد هست، استاد کل ما و ایشون بهتر میتونه کمک کنه، گفتم پس ایشون زنده است؟ گفت برا چی زنده نباشه؟ هانری کوربن همیشه از اقای اشتیانی همیشه بعنوان ملاصدرای دوم و زنده یاد میکرد،گفتم بهترین ازین نمیشه. رفتم مشهد و ایشونم قبول کرد و گفت اول بیا یکدوره تابستانی امتحانی آزمایشی ببینم تو میتونی این درس و بخونی. بعدا تصمیم میگیریم،تابستان بعد امدم و گفت که سال هم بهت درس میدم چون درس ۵بیا،نظر لطف کرد و گفت که بیا  ان زمان تعطیل کرده بود ،دوباره شروع کرد به تدریس برای اینکه بیام و این تز بنویسم.بعد که به برکت این استادم در فرانسه گفت که استادی بهتر ازین نمیتوانستی پیدا کنی ، سال خدمت ایشون درس ۵ اینجوری اومدم که ساکن بشم در مشهد سال شد .از تز دکترام دفاع کردم در سوربون که ۷ ،سال۵بخونم،بجای بهترین،ارزیابی شد( به برکت همون استاد) ولی دیگر دلم در مشهد گرفتار مونده ، سال شد ،به امام رضا هم ۱۵ سال، ۷ نمیتونستم دلم از مشهد بکنم.بجای گفتم که اینجا وطنمه. پدر تو مادرت را از ؟ غربیه اورد به مدینه، با تو منو اوردی از فرانسه من رو ،تصرف تکوینی و بعد نگهش داشت اینجا نگهدار. و الانم مشهدی هستم.

مجری: امدم ای شاه پناهم بده،جالبه یکنفر تو فرانسه تو پاریس که خیلیها دوست دارن اونجا زندگی کنن خودشون و میکشن میاد ایران مشهد مثلا اقای دیوید جانسون که از امام رضا عاجزانه درخواست میکنه یا امام رضا دلم برات تنگ شده میخوام پی شت بمونم .

پروفسور بونو :بعدهم کجای مشهد؟! خونه ای که گرفتم پیاده تا حرم ۱۰ دقیقه است، حتی دوستان طلبه گفتن چرا نمیری بالاشهر بشینی؟ گفتم خب اگه میخواستم بالاشهر بشینم میموندم شانزلیزه. اومدم برا امام رضا.

مجری :شانزلیزه جاییکه خیلی از بازیگرای ما خودشون رو میکشند تا فقط یکهفته برن اونجا زندگی کنن،ولی خب وقتی امام رضا بطلبه پروفسور رو از شانزلیزه میطلبه . ۱۹۹۶ اقای پروفسور!اقای جمال بوراس اینجاست که قهرمان المپیک و قهرمان جهانه،برامون بیشتر توضیح بدید.

پروفسور بونو : ایشون از یک خانواده الجزایری الاصله که مهاجرت کرده به فرانسه برای کار،یعنی در یک خانواده فقی ر،در یک منطقه صنعتی نز دیک شهر لیون،تو این منطقه اولین ( تابحال شاید تنها مسجد شیعه نباشه) ولی اولین مسجد شیعه تو همونجا،دوستان جمال بوراس تو همون منطقه حومه نشین فقیرنشین یک مسجد داشتن،م سجد سنی،وقتیکه بعد از انقلاب این مسجد شیعه شد( اولین مسجد شیعه در فرانسه و فکر نمیکنم بیشتر از دوتا هم مسجد شیعه در تا ولی مسجد یکی یا دوتا،یکیش ۵،۶،تا۳،۴فرانسه باشه،حسینیه داریم اینه )

پس این جمال بوراس که شیعه شده قهرمان جودو هم بوده قبل ازینکه بره مسابقه کشتی با گوشی چند دقیقه تو جای خلوت مینشست و یک سینه زنی برا خودش میکرد،یعنی با گوش کردن سینه مراثی ،سوگواری،به فارسی یا عربی،بعد برا مسابقه میرفت..

مجری: ما بهش میگیم مداحی. جودوکار تیم ملی فرانسه که تو ایران کسی نمی شناسه ،مداحی امام حسین و گوش میداد بعد میرفت بالا برا جودو. المپیک مدال طلا گرفته وقتی روی ۱۹۹۶

پروفسور بونو : در سال ۱۹۹۶ بالای سکو که رفته بلند گفته من این مدال رو اهدا میکنم به شهدا و مظلومین فلسطین و همه جای ، مسلمان در بوسنی هرزگوین و سارایو و جهان،بعد هم بخاطر همین مسئله همه تلاش رو کردن که این مدال رو ابطال کنن، مثلا پیدا کنن در خونش مواد تقویتی باشه، هیچی پیدا نکردن، ولی اذیتش کردن تا اخر،حتی یک مدال دیگه که قهرمانی اروپا ازش گرفتن ولی مجبور شدن بعد چندسال با دادگاه و…پس بدند، اینقدر میتونست مدالهای بیشتری بگیره ، مخالفت کردن.جلو اینده ش و گرفتن تا قهرمان جهان.

مجری:فقط به جرم شیعه بودن،قهرمان المپیک شیعه بودن بهش تهمت دوپینگ زدن،بهش تهمت اغتشاشگری زدن،خواستن اون مدالم ازش بگیرن،نتونستن،اما تنها کاری که تونستن مثل مارادونا فقط نذاشتن دوباره بره بالای سکو بای سته، قهرمان جهان بشه،الگو بشه،الان جمال بوراس یکی از رهبران مسلمونای فرانسه است؟

پروفسور بونو : نمیشه گفت،چون اهل سواد نیست، ولی مبلغ هست . در کافه ای که در پاریس باز کرده و مشروبات غیر اسلامی نیست و بچه های حومه نشین میان اونجا رو با تشیع اشنا میکنه و خیلی اونجا شیعه میشن ،یعنی بچه هاییکه از محیط تسنن الجزایری مراکشی در فرانسه زندگی میکنن خیلیها بواسطه ایشون شیعه شدن.

مجری: اونجا ایران یک ریال خرج و حمایت نمیکنه،خودش از جیب خودش تبلیغ شیعه میکنه،شما چی شد با او آشنا شدی؟

پروفسور بونو : بنده دو سال در شهر لیون تدریس کردم، نزدیک همون منطقه که اونا بودن و تو این مسجد و تنها مرکز شیعه بود. و هر هفته روز جمعه میرفتم اونجا برا مراسم.

مجری :شما تا حالا کسی رو مسلمون کردی؟

پروفسور بونو : منکه هیچکسی رو مسلمان نکردم، خدا اینکار و کرده، وما کنا لنهتدی لولا ان هدینالله…ولی خب ما معرفی کردم به افراد،بیشتر با کتابها،بعضیها حضوری،چه در مراسم کنفرانسها در افریقا داکا ،سخنرانیها انجام میدم . یک نمونه جالب میگم ، اومدن ، دو نفر فرانسوی و زنش که کانادایی و فرانسوی زبان بودن مشهد که به طرف هندوستان و تبت و مسیری که در جوونی تو خیال منم بود، بروند .اینا اینجوری زندگی میکردن،چند ماه در تابستون کار مزرعه ای انجام میدادن ، پول جمع میکردن ، میرفتند یکسال مسافرت امریکای لاتین…امدن مشهد و با یک ، خاورمیانه ،..مصر یمن ایرانی اشنا شدن( که کمی زبان فرانسه یاد گرفته و اونها رو راهنمایی بعد زنگ زد این اقا،کمی زبان فرانسه اشنا بود، وپیش من ، کرده بود)

هم درس خوانده،زنگ زد گفت،اقا دو تا فرانسوی هستن که خیلی ، میبینم استعدادشون خوبه، ولی من نت ونستم عمق مطلب رو برسونم برای اینکه به زبان فرانسوی ، چون سطح زبان من کافی نیست برسونم،گفتم فردا باید برم تهران،امشب باشه.گفت :اونا هم فردا میرن به بعد قرار گذاشتم ، گفتم بریم حرم پشت سر حضرت، ۱۲اصفهان، صحن کهنه قدیمی ترین صحن ، اسماعیل طلا،اونجا گنبد جلوی ما بو ساعت تا اذان صبح مانده و از کجا امدی ۴- ۳ گفتم وقتم ندا ریم، ، و…نمیخوام بدونم،دنبال چی میگردی ؟ صحبت کردیم،،صحبت کر دیم،،در مورد مساله ولایت و اسلام . روز برمیگردم،گفتم اگه از ۳ صبح گفتم من میرم تهران ، بعد از ادامه سفر میدید که ، اصفهان میخواهید برگردید من در خدمتم.اگه نه اصلا اینا نرفته بودن اصفهان ،خداحافظی میکنم،برگشتم مشهد گفتن میخوایم بیشتر صحبت کنیم،دو هفته گذشت،یک هفته مانده بود به ماه رمضان ،گفتم شما ماه رمضان هم بمونید مشهد،از همه دنیا میخوان بیان،فرصتش و پولش ندارن،شما اینجا هستید حالا یکماه براتون از هتل ارزانتر در میاید ،یه ،بمونید،منم یکماهه اجاره میکنم خونه کنار خونه م گرفتم،یک شب در میان میرفتم مباحثه،یک شب عبادت و کارای خودم،یک شب میرف تیم بحث میکردیم،واقعا تو همه بحثا خوب درک میکردن،اصول دین،بحث عقلی و استدلالی،نه بحث ، امامت ، نبوت، عدل، روایی، چون هنوز مسلمان نبودن،توحی د معاد،این بحثها. فقط هنوز حرفش و نگفته بودن،بعد از ، واقعا قلبا مسلمان شده بودن ماه رمضان گفتم من دارم میرم قم و جمکران،میخواهید با من بیایید.امدیم قم وارد صحن حضرت معصومه که شدیم یک نگهبان جلوی این اقا(که بور و چشم ابی بود اصلا تابلو بو د)،گفت تو کجا داری میری؟اون گفت :اول سلام.

(تازه دو سه کلمه فارسی یاد گرفته بود )نگهبان گفت :مگه شما مسلمانید؟ گفت :بله . من چیزی نگفتم،بعد چند قدم که رفتیم ، گفت که من به این اقا گفتم که مسلمانم و هیچ احساس ندارم که دروغ گفته باشم . گفتم : بله دروغ نگفتی، گفت :چطور مگه؟ گفتم : تو قبول کردی یکتایی خدا رو ، قبول کردی که محمد (ص) جز سلسله پیامبران هست و قبول کردی خب مسلمانی ، مسائل معاد رو و قبول کردی عدل و امامت رو دیگه.گفت ا… بعضیها راست ، گفتم: بله مسلمان داریم که بعضیها دروغ میگن .یعنی مسلمان بودن فقط اینها رو قبول کردن ،عمل در مساله دوم ،هست گفت :پس من الان باید نماز یاد بگیرم اگه مسلمانم ، گفتم : بله انتخاب با تو.نوعا باید اینکار بکنی ولی منکه چیزی (نمیگم).. یه حجره تو جمکران براشون گرفتم ، اونجا یکماه موندن. با یکی از دوستان فرانسوی زبان که در قم درس میخوند نماز خوندن و…لوازم وضو…یاد میدن.اینجوری،این قصه جالب بود که کسی که میرفت در سال فرانسه رفتن ۲ سال مشهد، ۵ راه هندوستان و تبت،بعدا هم امدن و دوباره برگشتن که در مشهد هم درس بخونن .

مجری : چند ماه موندن ؟

پروفسور بونو : میخواستن برن تبت.اول یکروز،بعد یکماه،بعد گفتن روزه هم میگیریم.

سال ۵ ، مجری: اسلام زیباست،یکروزه میخوان ایران بمونن و برن موندن. و بدست شما مسلمان شدن.

پروفسور بونو : نگید من مسلمان کردم،خدا کرد،من معرفی کردم،خدا دلشون رو باز کرد و پذیرفتند .

مجری : اقای دکتر نگاه توحیدی قشنگی دارن،وقتی برق رفت گفتن خدا نخواست من حرف بزنم.

 

سوال حضار : بنظر شما راجع به بحث مهدویت خودتون چه کاری کردید و ما چه باید بکنیم موانع ظهور برطرف بشه.

پروفسور بونو : بله،یک بحث اساسی هم هست و خیلی بحثایی هم داشتم با اساتید و حتی اساتیدی که کتاب و مقدمات ظهور و نوشتن (نوعا هم قبول ندارم اصلا ،یعنی این روش رو قبول ندارم )استدلال من خیلی ساده است و در دو سه کلمه هم خلاصه میشه.زمان پیغمبر اطراف او یهودی بودند ،کی بودن افراد یهودی ساکن عربستان ؟عین صاحب زمانی های ما،ولایتی های ما،یعنی کسانی بودن که میدونستن که پیغمبر در بین عربها باید بیاد و بجای اینکه برن در اسکندریه یا ایران که جای تجارت خوبی بوده و پول توش بود گقتن برن عربستان زندگی کنن . مثل کسیکه ما میدونیم حضرت میخواد در مسجد سهله زندگی کنه ما بریم اونجا زندگی کنی م، پس حضرت در بین یهودیهای زمان بهترین افراد بودن،تمام علایم ظهور هم داشتن به حدی که قران میگه : یعرفونه کما یعرفون ابنائهم ، دعا میکردن ، میشنا سنش مثل اینکه فرزندان خود رو بشناسن،و یدعو ن که خدا این پیامبر موعود رو زودتر برامون بفرست. فلما جاووا انکارش کردن،چرا ؟ ، کفروا به ، وقتی که او را که میشناختند امد گفتن یک شرط هست،تو باید از نسل اسحاق یعقوب باشی نه اسراییل.خدا از ما عهد گرفته که ما هیچ پیامبر غیر یعقوب رو قبول نکنیم،شرط گذاشتن،درحالیکه میدونستن و میشناختن. این یکطرف،درست.؟ افرادی که تمام میشناختن ولی بخاطر شرط ،قبول نکردن.

از آنطرف ، پدر و مادر عمار یاسر،اولین مرد وزن شهید در اسلام،اینا نه فقط که علایم ظهور رو نمیشناختن،نه فقط پیامبررو نمیشناختن،توحید هم نمیشناختن،نبوت هم نمیشناختن، بت پرست بودن،ولی راستگو،صادق،عدالتجو،کمالجو،وقتی این صفتها یعنی ، گفتن :باشه ، جلال و همه چی رو در پیامبر دیدن ،جمال ،عدالت بله تویی،قبول،دنبالت میاییم . نه فقط فایده نداره بلکه ،پس اماده شدن فقط با علایم ظهور شناختن میگیم ما چی!باید روز جمعه بیایی،شنبه ، مضر هم هست،حالا بیاید امدی تو نیستی،یا نه ؛ باید بین رکن و مقام بیایی، جای دیگه امدی تو نیستی،یعنی هزار شرط میکنیم در علایم ظهور،حالا یکی نباشه میگیم تو نیستی،در حالیکه نه اگه ما با خدا صادق باشیم،راستگو.صدق.اصلا من جاهد فینا ، معیار خدا صدقه،ولو در اشتباه باشیم ولی دنبال کمال اون کسیکه تو این راهه ولو دنبال عدالت ، لنهدینهم سبلنا ،کمال،حکمت،این صفتها حتما هدایت میشه، وگرنه خدا از عدالت ساقط میشد که کسیکه راستگوست و دنبال حقیقت هست رو گمراهش ، کنه، پس حتما این صفات رو پدر و مادر عمار یاسر داشته باشن اگر حضرت ظهور کنه میپذیرنش،ولی اینها که همه علائم و میدونستن و شرط میکنن مشکل پیدا میکنن .

سوال حضار : آیا مطالعه درباره هانری کوربن دارید؟ایا ایشون شیعه شدن؟ شیعه جذبه دارد،ایا جذبه و جرقه ای داشته که تحت تاثیر ان شیعه شدید ؟

پروفسور بونو : ملاک شیعه شدن برای شما چیست؟ برا یکی شیعه شدن سجده کردن روی مهره،برا یکی ملاکش ولایت امیرالمومنینه،و امام الحجه و پسر امام ، امام، ولایت صاحب الزمان ۱۲ولایت عسکری باشه،ایشون صراحتا می گفته که من پیرو امام زمان هستم و تنها مکتبی که میشناسم که اتصال بین اسمان و و زمین رو زنده نگهداشته،این وجه الله الذی یتوجه الاولیاء. این وجه الله زنده رو فقط در تشیع میگن داریم،هر جای دیگه میگن سال پیش مرده ، ۷۰۰-۶۰۰ نه اون سال . ولی تنها جاییکه وجه الله زنده داری ۲۰۰۰سال،۱۰۰۰سال،۷۰۰ امامی،حالا ایا مسجد میرفت یا نمیرفت ۱۲همون تشیعه و ترجیحا هم کلیسا میرفت یا نمیرفت ؛ ظاهرا هیچوقت نمیرفت و هیچوقت قبول نمیکرد که در این زمینه اظهار نظر کنه،هر وقت ازش سوال میکردن که دین شما چی؟ میگفت منکه پیرو امام زمانم ،بنابر این افرادیکه نزدیکترین نزدیک به دستور داده به شاگردان نزدیکش که نماز ، او بودند،علامه طباطبایی غائب،(شخصیکه در غربت فوت میکنه و کسی براش نماز میت نمیخونه) برای هانری کوربن بخونن،اقای اشتیانی خدا رحمتش کنه که استادم بود،خودش بمن گفت هانری کوربن وقتی دعاهای ماثور از ایمه میخوند گریه میکرد،و باصطلاح سیدحسین نصر که اونم تصریحا گفته که کوربن شیعه شده.

-اگر حول عاطفه،احساس،چیزی بپذیریم ، ولی بعدا ولش میکنیم،درست؟بهر علتی که باشه ، فرقی ، مسلمان ، در حقیقت نوعا وارد یک مکتب شدن ،مسیحی نمیکنه،میگن قصه عشقی بوده یک چیزی بدل ما نشست که اینکار و کردم،ولی مساله مهمتر اینکه بعد از این وقتیکه پیش خودت فکر کردی سالیان سال،این مهمتره،ممکنه یک چیزی یک وقتی بپذیری بعد بگی من دیدم بعدا اشتباه بود،حالا روی تاثیر احساسات مثلا ،پس چرا شیعه موندم و میمونم و تابحال؟بخاطر اینه، برا همینم شیعه شدم . در حقیقت ادیان مختلفی اصالت نداره،اینکه اصالت داره یک دینه، بعدا انسانها ادیان مختلفی ازان درست کردند.حتی در اسلام،وهابیت رو درست کردن،ولی در حقیقت ما یک دی ن داریم. چون یک خدا، و یک بشر،نمیشه پیامهای متضاد داشته باشه،یک پیام فقط دارد: انسان سازی،یعنی هدف دین غیر از انسان سازی نیست،همیشه امام خمینی قدس سره همیشه تو کتابهاش مینویسه صراط مستقیم انسانیت،یعنی تفسیرش از صراط مستقیم یعنی ادم بودن،انسان کامل شدن.هدف دین همینه. پیامبرا همه برا همین امدن،یک پیام و یک دین،که البته ممکنه بعضی نسبت به شرایط زمان و مکان،پس ، از تفصیل ها اختلاف داشته باشند وقتیکه اینجوری هست منطق اینه که دنبال اخرین پیامرسان بریم،چون میرم ولی بعدش رو نمیخوام برم،چون ۴معنی نداره که بگم تا کلاس سال پیش اومده،یا ۳۰۰۰ قبول دارم که ۴ در حقیقت استاد کلاس رو سال پیش اومده ولی بعدا دیگه نمیرم،این منطق ۱۰۰۰کلاس پنجم که نداره،منطقش اینه که اخرین استاد رو ب پذیریم و اخرین کتابی که نازل شده قران پیامبر را .منتها درس، با این تمام نشده .این اخرین کتابه،ولی تدریسش هم هست،کسیکه تد ریسش میکنه : انما انت منذر و لکل قوم هاد،یعنی خدا بازهم از عدالت میفته !،همیشه باید یک راهنما باشه،برای این صراط انسانیت،پس بازم باید دنیال ائمه رفت،یعنی صاحب تنزیل بوده و اونها صاحب ، که منذر ، همون مساله ولایت به اصل،پس باید بین ، تاویل،تاویل در عربی یعنی برگردوندن به اول همه این اساتید دنبال استاد زمان خودمون بریم،برای این شیعه شدم. امامی ؟ ۱۲حالا برای چی چون این بحث مصداقه،بحث تئوریک نیست. بحث تئوریک ام امت باشه،عقل من به این میرسه ،عقلیه،یعنی باید نبوت باشه در تشیع خیلی افراد هستن که مدعی امامت ،منتها در مصداق خارجی هستن،اغا خان هم مدعی امامته در اسماعیلیه،اونجا بحث مصداقه، کسیکه تا امام رضا رسیده بعدا هیچ مشکلی نداره،بعدا اختلاف امده . اختلاف بزرگ دوجا بوده،یکی بعد از امام حسین که زیدیه بوده و جدا شدن و میگن هیچ امام منصوص نداریم . هرکی شمشیر میگیره, سواد سیدش امامه.و اسماعیلیه . هر دو مردوده …میبینیم اسماعیل قبل ،داره از پدرش فوت کرده.پسرش که قبل خود امام صادق فوت کرده نمیشه امام باشه،و اونا میگن نه اون فوت کرده ولی پسرش زنده بود یعنی با سیر عجیبی ولایت میکنه،تنها سلسله ا ئ مه که محکم هست و وقتی حرفهایشان هم میبینیم محکمتر میشه ،وقتی کسی روایات ائمه رو خودش میبینه که حتی تو کتابهای اسماعیلیه هیچ روایت بعد از ،میبینه امام صادق ندارن،که مثلا آغا خان گفته،اگر هم حرفهایی هست خیلی شلم شورباست،روایات محکم تا امام صادق،و ما همین زبان رو در روایات امام رضا تا امام حسن عسکری ، حتی در توقیعات امام زمان میفهمیم،کسیکه عربی و ذوقش رو داره میفهمه اینها مال یک زبانه،ولی حرفهای دیگران مدعی امامت هرچی از کتاب و اثارشون چهره ای یا رفتاری ، میبینیم نوعا شلم شورباست.البته اگر یک اغاخانی مثل امام خمینی داشت ما مشکل داشتیم. چون ممکنه خیلی ها گمراه میشدن،ولی یک امامی که میره کازی نو و با بازیگر هالیوود ازدواج خب خیلی سخت نیست که بفهمیم این امامت نداره . ،میکنه

سوال حضار :

ما که نسل اندر نسل شیعه ایم یا امیرالمومنین یا امام حسین یا امام رضا رو بیشتر میفهمیم.شماییکه خودتون دین رو بدست اوردید شما چطور ؟

پروفسور بونو : اول مساله احساس و عقل،تقریبا جرقه اول در همه چیز یکنوع الهامه.مثلا مخترعین بزرگ حتی در علوم فیزیک و علوم جدید میگن یکدفعه یک فکری( البته در تخصص ش) مثل ، که ما در فکرش نبودیم نیوتن به ذهنم رسید . این الهام همیشه اولین جرقه اینجوریه.مهم اینه که بعدا میبینن واقعا این فکری که الهام مانند به ذهنم رسیده ثبات داره یا اونوقت بحث عقلی و نظریه پردازی میکنن که یا مردوده ،اشتباه بود ه یا اثبات شده ،مرحله سوم میرن تو ازمایشگاه که امتحان کنیم ،نتیجه میگیریم یا تئوری ابطال میشه.منم همینجور،جرقه اولم باصطلاح در مسیر دینی( حتی،برا کسیکه مسلمان و شیعه بدنیا امده یکدفعه میخواد بسوی خدا بره راه بیفته سیر و سلوک کنه با یک جرقه شروع می کنه بعدا باصطلاح میبینه واقعا پروزه اشتباهی نیست محکم و با دلیلهای زیاد،سوم میبینه بله در ازمایشگاه چیزهایی هم بد ست میاره وقتی این اعمال رو انجام میده و این ارتباط رو برقرار میکنه با منبع انرژی یعنی ائمه و اهلبیت ) اینکه هرکی به یک ائمه بیشتر علاقه داره به چی برمیگرد ه؟.یعنی بیشتر این امام را میشناسه.یعنی ؛وقتی میبینیم فقط علی،علی بن محمد،محمدبن علی،موسی بن جعفر، این یک اسم از ائمه است فقط و نمیتونه کسی علاقه داشته باشه به این اسم،وقتی این اسم یک شخص خب این ، این حرفها رو گفته ،میفهمه این کارها رو کرده ،میشه علاقه پیدا میکنه ،چون افعال و اقوال رفتارامام علی و ،حرکتش اینه امام حسین و میشناسیم بیشتر علاقه داربم،نمیدونیم حسن عسکری چه کرده و چه گفته بخاطر همین کمتر علاقه داریم ، برای من امام رضا ( بیشر علاقه دارم)،به چند علت،از همه برا من یک شخص واقعا زنده است ، هم در جوارش هستم و هم صحبت منه،هم خصوصیتی  داره ؛ در دستگاه ولایت ظاهرا همه یک تخصصی دارند و امام رضا به اصطلاح غربا ،اهل غربت.چون خودش غریب الغرباست.

سوال حضار: من نظر شخصی خودم اینه که خوشحال شدم و از صحبتهای شما استفاده کردم ولی وقتی خودم و با شما مقایسه میکنم احساس حقارت میکنم،اگر در هند بودم شاید بودایی بودم،اگر در فرانسه بودم شاید مسیحی بودم. من حقیر و دعا کنید…و دوم اینکه : شما اساسا یک ادم سیاسی هستید یا نه ؟ آیا در بحث تبلیغ در فرانسه مورد اذیت و ازار دولت فرانسه قرار گرفتید یا خیر؟

پروفسور بونو : درصد افراد در کل دنیا نوعا پیرو ۹۹ اون بحث اول خیلی مهمه، اجدادشانند،اصلا مشکلی که قران همیشه میگه : هر وقت ما یک ما ، پیامبر میفرستی م( به قوم و زبان خودش) قومش میگه که نه چیزاییکه اجداد و پیشینیان ما میکردن رو میخواهیم به این طریق ادامه بدیم، قران میگه :افلا یعقلون ..ولی در حقیقت حتی کسیکه شیعه بدنیا آمده اگر یک جرقه بیاد و دوباره راه بیفته این خیای کمه،و حتی از خود اقای حسن زاده املی شنیدم که گفت من یکروز دین اجدادم را گذاشتم کنار از اسلام خارج شدم و دوباره پیش خودم و با عقل خودم در اسلام وارد شدم،این بنظرم هر مسلمان باید اینکارو بکنه که واقعا انتخاب کرده باشه.

مجری: البته اطلاعات کافی رو میخواد،علامه حسنزاده اطلاعات کافی داره وگرنه ممکنه تو دام فرقه ها و مبلغها ومسیونرها قرار بگیریم .

پروفسور بونو : برا همین باید تعقل کرد،نوعا افتادن در فرقه ها اکثرا پیروی احساسات بجای تعقله.کنار گذاشتن دو تا معیار که خدا به ما داده: عقل و شرع.با سو استفاده از قصه موسی و خضر .یعنی اگر مثل خضر پیدا کردی اگرنه مثل موسی ، هرکار غیر عقل و غیر مشروع هست بازم بپذیر رفوزه میشی،این سوءاستفاده ایست که همه مکتبهای ضاله استفاده میکنن ،،در حقیقت موسی نه تنها اشتباه نکرد بلکه به وظیفه ش انجام داده،خدا بهش گفته معیار تو عقل و شرع،اگر چیزی مخالف اینه نباید بپذیری ،خدا بهش نگفته هرچی از خضر میبینی بپذیر،بعد خود موسی فوجد عبدا…یعنی خود موسی پیدا کرده ،اگر خدا نازل میکرد که هرچی میبینی بپذیر قطعا این کار رو میکرد،چون قطعا از خدا اطاعت میکرد،خدا اینطور بهش نگفته و عمل کرده به عقل و شرع ، دومین روایت اصول کافی که حضرت جبرییل امد خدمت حضرت یکی ، چیز که یکی را انتخاب کنی ۳ ادم،که خدا مخیر کرده تو را بین را انتخاب کن و دوتای دیگر را رها کن،گفت کدوم ؟ جبرئل گفت : عقل،دین،حیا . عقل یعنی تعقل،دین یعنی تسلیم و محبت.هل الدین الاالحب. محبت یعنی تسلیم به دستور مراد، حیا یعنی اخلاق. حدیث میگه کسی برو هر کاری میخواهی بکن، وقتی ، که حیا نداره : افعل ما شئت احساس شرمندگی اصلا نداری دیگه هر کاری میخواهی بکن. یعنی هیچ چیزی از انسانیت نداره.ادم نه دین و نه حیا، بلکه عقل رو انتخاب کرده،که ما هم باید همین کار بکنیم چون ادم نمونه است،اونوقت جبرئیل میگه که حیا ودین برین!؟نه.چرا؟ ما دستور داریم اگر نه دین بدون عقل ، از خدا که همیشه کنار عقل باشیم میشه…کورکورانه تقلیدیه که هرچی مراد میگه ما انجام میدیم حتی خلاف عقل و شرع . اخلاق،بدون عقل فقط،یک نوع عرف بورژوازی که اینطور بکن اینطور نکن،یعنی عرفی نیست،ولی هرکی عقل داشته باشه هم دین درست میشه هم اخلاق درست میشه.

خودم مرد سیاست نیستم اما مساله سیاست چیز مهمی هست و اتفاقا یک چیزی اینکه من دو تا مشکل داشتم در مسیرم،دو تا دوئیت،دوتا جداگانه که وجود داره.یکی مثلا در جوانی ( مثل استادم ) از لحاظ کمک به دیگران به دنبال عدالت اجتماعی بودم،ولی زود دیدم که میگن یا باید تو راه عرفان باشی،یا تو راه اجتماع و سیاست و…دوتاش با هم نمیشه.حتی وقتی مسلمان شدم دیدم اکثرا میگن یا باید صوفی باشی یا اخوان المسلمین )منظور مسلمان سیاسی( راه حل این که فقط درسخنان ائمه در نهج البلاغه در یک خطبه هم از سیاست میگه هم عمیقترین مسایل عرفان هست،اینو بعدا در امام خمینی دیدم و این مساله برایم حل شده ، دوییت دوم بین عقل و معنویت،میگن یا باید فلسفه و معقول و استدلال باشی و عرفان و ….فقط شعره و دلیل نداره،یا میگن باید با دل کار دا شته باشی و ذوق و دل و پای استلالیان چوبین بود و …ولی جمع بعد ملاصدرا قشنگ با استدلال جمع ، ایندو که اول ائمه جمع کردن یعنی یک صلح ایجاد کرده بین عرفان و برهان و قران ،که ، کرده همون هم حقه، چون هر سه را از خدا داریم،قران و عقل استدلالی و خدا که ۳ قلب را از خدا داریم.پس نمیشه متناقض باشن،چون نیست،اگر یکی نیستن یعنی یا اشتباه کردن در استدلال یا در فهم قران یا در احساسات و ذوقیات و مکا شفات، و اشتباه از من هست ،نه اینکه متناقض باشند،و بقول ملاصدرا باید از نور خورشید استفاده کرد بهمراه این دو چشم،اگر کسی میخواد چشم بسته از نور خورشید استفاده کنه نمیتونه،اگر کسی میخواد با چشم باز ولی در تاریکی باشه اونم نمیرسه.پس هرسه تا باید با هم باشند،این دو تا دوئیت،یعنی یا اجتماعی و یا سیر و سلوک. و عقل و عرفان رو در ائمه و در امام خمینی پیدا کردم و دیدم. اذیت در فرانسه شدم ولی نه اذیتهای سیاسی چون در اموزش عالی ولی کاری که میکنند اینکه ، پروفسور هستم نمیتونن اخراجم کنند مسولیت کتابخانه بگیرید،یعنی نتونم ، میگن فعلا پست خالی نداریم درس بدم و مبارزه کنم و در کتابخانه بشینم.

سال هم فرانسه بودم) دیدم هیچ فایده ای نداره،دست ۴ (منم سعی کردم بسته ام،حتی نمیتونم کار انجام بدم،مشغول چیزایی که وقتم و می گیره شدم،در حالیکه اینجا میتونم با کتاب با سخنرانی با نت و بین المللی و سفرهای گهگاهی بهتر میتونم کار کنم تا اونجا باشم و اسیر یک کتابخانه در شهر دورافتاده ای شوم.

 

سوال حضار :قران را به زبان خودتان به اختصار تعریف کنید .

پروفسور بونو : قران راه هدایت انسانیت،راه رهایی انسان از تمام بندهای غیر خدایی و راه انسان کامل شدن،قران امده ما را ادم کنه،ادم کا مل ،ادمی که نمونه اش محمد (ص) و علی است.فقط این جمعه، پیامبر میگه : فعلا در چند صفحه ، اوتیتم جوامع الکلم، این هم سنتز و بسطش خیلی کوتاه جمع شده ، و هر کسی نمیتونه استخراج کنه و بسطش بده و اینکار کار ائمه است.

 

سوال حضار : مقایسه قران با کتابهای دیگر چیست؟

مجری : ایشون لاییک بودن .

پروفسور بونو :یک ویژگی داره قران که در هیچکدام از کتابهای مقدس ادیان دیگه نیست و اینو غیر مسلمان هم میدونه و میپذیره ،همون مساله عقل و عقل گرایی است .دعوت به ایمان در همه کتابهای اسمانی و غیر اسمانی و کتابهای مقدس همه ادیان هست: ایمان بیاورید،ولی اینه که بگن : هاتوا برهانکم،افلاتعقلون،للذین یتفکرون، این همه تاکید روی استدلال عقلی و عقل که تمام بشر در ان شریکند،نه یک عقل فوق و…که
خطاب به الناس و همه مردم هست.این ویژگی رو هیچ کتابی چه انجیل چه تورات نداره.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما


  1. ناشناس گفت:

    آقای بونو سال گذشته مرحوم شد . این گفتگو کی انجام شده ؟