خصوصیات اخلاقی شهید ادواردو آنیلی
داستان زندگی شهید ادواردو‌ آنیلی(۳)

همه چیز وابسته به خداست، پس وقتی که بخواهیم ارزشهای اخلاقی را به عمل درآوریم، ثروتمند بودن در درجه‌ی دوّم [اهمیّت] است! […] چیزی که اکنون با آن مخالفت می‌کنم “قدرت‌خواهی” نیست، زیرا قدرت چیز زیبایی است، بلکه با این خطر که قدرت در دستان اشتباهی بیفتد مقابله می‌کنم!

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان) داستان زندگی ادواردو آنیلی قسمت(۳)   گردآوری و تنظیم و ترجمه: مهشید زهره‌بندیان(عضو انجمن شهید‌ادواردو آنیلی)

جوزپّه پوپو، خبرنگار ایتالیایی، که کتابهایی در رد فرضیه‌ی خودکشی او نوشته است و تحقیقات زیادی درباره‌ی او انجام داده است، می‌گوید: “کاملاً متفاوت از آنچه از او به عنوان فردی عجیب یا افسرده تصویر می‌کنند، در حقیقت بسیار واضح و قاطع بر این اعتقاد راسخ بود که رسیدن به جهانی بهتر امکان‌پذیر است.”

جوزپه پونو-خبرنگار ایتالیایی

جوزپه پونو-خبرنگار ایتالیایی

مشکل دقیقاً همینجاست: آنچه از او تصویر می‌کنند! صحبت از شخصیّتی چندوجهی به نام ادواردو آنیلی است، مولتی‌میلیاردری ایتالیایی که به دلیل یک انتخاب، شخصیت حقیقی او در سایه‌ی سانسور شدید رسانه‌های غربی قرار گرفت و چهره‌ای ساختگی از او ارائه شد که ویژگی‌های نیک اخلاقی‌اش نادیده گرفته شد، به این جرم که شیعه شده بود!

وجوه شخصیّت او یا به دلیل کم‌کاریهای دوستداران خوب معرّفی نشده و یا توسط بدخواهانش به عمد پنهان شده است! در ایتالیا، حتی در زمان حیاتش، تصویری که رسانه‌های قدرتمند بازی‌دهنده‌ی افکار عمومی از او می‌ساختند، فردی عجیب یا افسرده و گوشه‌گیر بود تا خود واقعیش که در برابر سیاستهای اقتصادی پدر، به نفع نیازمندان، می‌ایستاد دیده نشود! او باید معتاد و همیشه در هپروت و حرفهای ضد سرمایه‌داری‌اش هم ناشی از عالم وهم دیده می‌شد! امّا ادواردوی حقیقی در میان خاطرات دوستان و آشنایانش و مصاحبه‌ها و حرفهای اندکی که از خود او در دست داریم، دیده می‌شود.

ساده‌زیستی، احترام به انسانها و معنویت، ارزشهایی بودند که ادواردو آنیلی همیشه درنظر داشت.

رویای ادواردو جهانی مسلح به صلح بود! جهانی که دوستی و خوبی به طور یکسان میان آدمهایش تقسیم شده باشد. هر کس او را می‌شناخته است، اذعان دارد که امتیازاتی که خانواده‌اش از آنها بهره‌مند بود را قبول نداشت و در نبردی مستمر با این حقیقت زندگی می‌کرد، که او به هر چه بخواهد می‌تواند دست پیدا کند، در حالی که کسانی هستند که حتی سقفی ندارند تا شب را زیر آن صبح کنند. ادواردو می‌گفت تولید باید جایگزین سرمایه باشد و به مشکلات مردم و جامعه و مستمندان بیشتر توجه داشته باشد… و این حرف از نگاه پدرش، که از طرف دولت بارها پاداشها و تقدیرهای مجلل و آنچنانی در شکلهای مختلف دیده بود، دیوانگی به نظر می‌آمد!

پینو اسکاچا

پینو اسکاچا

پینو اِسکاچا، خبرنگار ایتالیایی، که بعد از واقعه‌ی مالیندی با او صحبت کرده بود، ادواردو را فردی معرفّی می‌کند که مخالف سلاح هسته‌ای بود و از مواد مخدر بدش می‌آمد و از سیاستهای مدیران شرکت ناراضی بود و از خانواده که رهایش کرده بودند شکایت می‌کرد و فلسفه را بر علوم کامپیوتری ترجیح می‌داد.

ادواردو با قرار گرفتن در موقعیتی متناقض و دور از ذهن برای مردی با سرنوشت رهبری یک مجموعه‌ی چندملیّتی، با تجارتی جهانی، در شاخه‌های مختلف صنعت فلزکاری، مد و رسانه و غیره، خود را در برابر جریان سرمایه‌داری و نظام اجتماعی مصرف‌گرا انداخته بود.

فابریتزیو فوسکو

فابریتزیو فوسکو

فابریتزیو فوسکو در مقاله‌ای در یکی از سالگردهای مرگ ادواردو می‌نویسد: “با توجّه به دلبستگی ناچیزش به دارایی‌های مادّی، همیشه ترجیح می‌داد به نیازهای درونی خودش بپردازد تا به تجارت […] در مصاحبه‌های اندکی که از او باقی مانده است، اظهار داشته که می‌خواهد خود را از معیارهای مدیریت سرمایه‌داری صرفاً مبتنی بر پیشرفت و سود جدا کند! او می‌گفت: «تصوّر اینکه سرمایه‌داری و کاپیتالیسم یک سیستم سیاسی است که باید برای همیشه ادامه یابد، تخیّلی و غیرواقعی است؛ این هم یک دوره، یک کارکرد تاریخی و یک زمان مشخص دارد.» برعکس، مایل بود با اولویت قرار دادن ارزشهای دیگری به مدیریت فیات بپردازد… ارزشهایی که کمتر مادی باشند و بیشتر الهام گرفته از دین و با توجه به طبیعت و با حفظ احترام به انسانیت باشند. «واقعیّت این است که من همه چیز را به شکلی متفاوت از جوانان قوم و خویشم می‌بینم. […] با شرقی‌ها موافقم که می‌گویند سفر به ماه هیچ معنایی ندارد، و من به مشکلات دیگران فکر می‌کنم، به جنوب ایتالیا، ترافیک رم، به جوانان بیچاره‌ی گرفتار اعتیاد.»”

حرفهای ادواردو در مصاحبه با مانیفستو، در ۱۵ ژانویه ۱۹۹۸، بسیاری از اعتقادات او را روشن می‌سازد: «همه چیز وابسته به خداست، پس وقتی که بخواهیم ارزشهای اخلاقی را به عمل درآوریم، ثروتمند بودن در درجه‌ی دوّم [اهمیّت] است! […] چیزی که اکنون با آن مخالفت می‌کنم “قدرت‌خواهی” نیست، زیرا قدرت چیز زیبایی است، بلکه با این خطر که قدرت در دستان اشتباهی بیفتد مقابله می‌کنم! […] با این تمایل مقابله خواهم کرد، نه برای تمایل به کسب قدرت برای خودم، بلکه برای خواستی بسیار کلّی‌تر. […] زمانی که ما در آن زندگی می‌کنیم دوران افول ارزشهاست؛ تنها هدف و اسطوره پول جمع کردن است. پول‌پرستی بسیار بدتر از موادمخدر است.. ما همه از رواج موادمخدر در میان جوانان نگرانیم ولی متوجّه نیستیم که در حال ورود به دنیایی هستیم که اساس آن بر میزان حساب بانکی اشخاص پایه‌ریزی شده است! امّا تمام اینها پایان می‌یابند و به اعتقاد من در آینده پس از یک “شبه‌رنسانس” وارد عصری می‌شویم که دیگر بر پایه‌ی خردگرایی و تجربه‌گرایی دکارت نیست… ما نباید فراموش کنیم که استثمار انسانها در طبیعت مقدمه‌ای برای بهره‌کشی انسانی از انسان دیگر است… درست نیست صنعت اتوموبیل‌سازی که وظیفه‌اش زندگی دادن به میلیونها خانواده است برعکس آن عمل کند! به اعتقاد من پول باید وسیله باشد نه هدف.»

ادواردو‌ می‌گفت‌ کارخانه‌ی فیات هزینه‌ی گزافی خرج تبلیغات می‌کند تا این نوع ماشین داشتن‌ را،‌ به عنوان یک ارزش مطرح کند و این نوع تبلیغات را ضدارزش‌ می‌دانست. می‌گفت: «من فیاتی را می‌خواهم که در خدمت کشور باشد، و در کل برای انسان‌ها و خواسته‌هایشان باشد.» در حقیقت، او معتقد بود که این شرکت باید در نوسازی کشور نقشی داشته باشد، توزیع عادلانه‌ی ثروت را ارتقا بخشد و در پیاده‌سازی طرح‌های اقتصادی و تولیدی که توسط دولت ارائه می‌شود بکوشد، بدون آنکه سعی داشته باشد در آن‌ها تأثیری به نفع خود بگذارد.

دکتر امیر کاوسی

دکتر امیر کاوسی

حرفهای ادواردو شعار نبودند و در ظاهر و رفتار او نمود کامل داشتند.

دکتر امیر کاووسی، از دانشجویان قدیمی ایران در ایتالیا و عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس، تعریف می‌کند که در سال ۱۳۶۱ شمسی، زمانی که در دفتر نهاد ریاست جمهوری شاغل بوده است، در ایران همراه ادواردو و آقای مجید انصاری، آقای حجازی را می‌بینند و صحبتی می‌کنند و ادواردو از روی سادگی و صداقتی که داشته، اظهار تمایل می‌کند تا اگر صلاح است، از آنجا که پدرش نفوذ زیادی دارد، واسطه بشود تا آمریکا دشمنی خودش را با ایران کم کند! کاووسی از سادگی ظاهر ادواردو می‌گوید که لباس خاصی به تن نداشت که او را متمایز کند.

نبی حق‌بیان، فعال فرهنگی و رسانه‌ای و کارشناس در رشته حقوق قضایی، با سابقه‌ی مدیریت گروه سیاسی شبکه تلویزیونی تهران نیز که ادواردو را در شب عید فطر سال ۶۸ در منزل پدری عبداللهی‌ها ملاقات کرده است از سادگی او اینطور تعریف می‌کند: “با چنان موقعیتی، خیلی متواضع، راحت و ساده بود که اگر کسی نمی‌دانست خارجی است، تصور می‌کرد از بچّه‌های محله‌ی همانجاست! ظاهرش و پوششی که داشت خیلی عادی و ساده بود، زیرا در هرحال کسی که از تمکّن مالی برخوردار است تا حدودی در رفتار و گفتار و یا پوشش می‌توان فهمید، ولی ادواردو خیلی ساده و متواضع بود.

او با وجود خستگی زیاد راه، لبانی متبسّم و خندان داشت. […] هجده سالم بود و سن و سال زیادی نداشتم، ولی اتّفاقات آن شب را خوب به یاد دارم… شاید دلیلش خاص بودن رفتار و گفتار ادواردو بود. وقتی وارد اتاق شدیم، گوشه‌ای رفت و به پشتی کنار اتاق تکیه داد. بعد گویا با زبان ایتالیایی عذرخواهی کرد و پایش را دراز کرد. قد بلند و اندام لاغر او برایم خیلی جالب بود؛ شاید به همین خاطر هم هنوز در ذهنم مانده است.

آن شب او یک شلوار مخمل کبریتی قهوه‌ای تیره با یک پیراهن معمولی که رویش پولیور قهوه‌ای رنگ به تن داشت و کاپشن یشمی دو رنگ با موهای فر معمولی که کمی ژولیده شده بود و نشان از خستگی او می‌داد. انگار در هواپیما هم خوابیده بوده و فرصت مرتّب کردن موهایش را نداشته است و دارای محاسن بود که آنکارد هم نشده بود. یک فرد کاملاً عادی به نظر می‌رسید. وقتی نشست سیگاری روشن کرد و با بچّه‌ها حرف می‌زد. گفت برای فردا چه برنامه‌ای داریم. حسین و مهدی عبداللهی با هم صحبت می‌کردند که بتوانند فردا قبل یا بعد از نماز عید فطر به دیدار حضرت آقا بروند. ادواردو در این هنگام حالت جدی‌تری به خود گرفت و گفت پس اوّل برویم زیارت حرم حضرت امام(ره)، بعد نماز عید فطر برویم و بعد دیدار با آقا داشته باشیم؛ سپس کاپشنش را روی خود کشید و خیلی راحت و عادی دراز کشید!”

مرحوم حبیب‌الله کاسه‌ساز تهیه‌کننده‌ی مستند ادواردو می‌گفت: “من هر زمان به ادواردو فکر می‌کنم، احساس می‌کنم خداوند روی زمین یک سری نشانه‌ها را برای بشر می‌گذارد که این نشانه‌ها باعث می‌شود بهانه‌جویی برای دنیای باقی وجود نداشته باشد و من حس می‌کنم ادواردو یکی از آن نشانه‌هاست. […] او با وجود آنکه ثروت زیادی داشت چشم بر روی آن بست. چه اتّفاقی برای یک انسان می‌افتد که همه‌ی ظواهر دنیا را کنار می‌گذارد و پناه به قرآن می‌آورد و مسلمان می‌شود و خداوند هم به خاطر این کار او، پاداش شهادت را به او اهدا می‌کند.”

ادواردو معتقد به ارزشهایی بود که نمی‌شد برایشان معادلی مادّی پیدا کرد، کاری که پدرش تلاش می‌کرد انجام بدهد. او نه تنها یک مسلمان شیعه و معتقد، بلکه هواخواه جدی انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و رهبر کبیر آن امام خمینی(ره) شده بود. با وجود تمام تلاش‌های خانواده‌اش برای کارشکنی و اخلال در برنامه‌ها و تغییر اندیشه و رفتارش، نسبت به مسائل جهان اسلام و انقلاب اسلامی حساس بود، گرچه ‌می‌‌‌دانست این رفتارش باعث تشدید برخورد میان او و بدخواهانش خواهد شد. هنگامی که در ایتالیا درگیری‌هایی میان انجمن اسلامی دانشجویان ایران و اعضای سازمان منافقین که در ایتالیا بودند رخ داد و پلیس ایتالیا تعدادی از اعضای انجمن اسلامی را دستگیر کرد، ادواردو وکیل گرفت و با تلاش بسیار، زمینه‌‌ی آزادی هم‌کیشان خود از بازداشت و زندان را فراهم ساخت؛ بدون آنکه آن‌ها به موضوع پی ببرند. همین فعالیتها باعث شد تا بعدها منافقین حملات رسانه‌ای را بر ضد او آغاز کنند. تصویر حضور ادواردو در نماز جمعه وقتی پیدا شد که منافقین (و نه خود خاندان آنیلی) منکر مسلمان شدن او بودند. بعد از مدّتی فیلم این حضور نیز پیدا شد و به مستند “ادواردو” ضمیمه گشت. در همین مستند می‌بینیم که حسین عبداللهی می‌گوید دوستان ایرانی به ادواردو می‌گفتند تقیه کن و به قول معروف یکی به میخ و یکی به نعل بزن اما او می‌گفت من عاشق امیرالمؤمنین هستم و نمی‌توانم لحظه‌ای حقانیت امام علی(ع) را انکار کنم.

می‌گویند روزی ادواردو برای بازدید از یک کارخانه‌ هلیکوپترسازی به آمریکا رفته بود. مقامات کارخانه و ژنرال‌های ارتش ایالات متحده برایش توضیح ‌می‌‌‌دادند تا به هلی‌کوپتری رسیدند که در موردش گفته شد همه‌ی‌ فن‌آوری‌های برتر دنیا در آن جمع است و پیشرفته‌تر از آن ساخته نشده و از همان گونه‌ای است که در جریان واقعه‌ طبس به کار رفت و او با طعنه گفت: «در طبس که این هلی‌کوپتر‌های آمریکایی شکست خوردند و زمین‌گیر شدند!» ژنرال آمریکایی با سرشکستگی پاسخ داد: “خدای آن‌ها قوی‌تر از هلی‌کوپتر‌های ما بود!” او بعدها به دوستانش گفته بود: «با تمام سختی‌ها و مسائلی که بر من وارد ‌می‌‌‌شود، گاهی که با چنین صحنه‌ها و جمله‌هایی مواجه ‌می‌‌‌شوم برای ادامه‌ی‌ راه نیرو ‌می‌‌‌گیرم.»

حمایت‌های او از اسلام و انقلاب با وجود مانع‌تراشی، سنگ‌اندازی و محدودیت‌هایی که از طرف خانواده برایش به وجود ‌می‌‌‌آمد، به سختی ادامه می‌یافت و او از هیچ تلاشی در این زمینه مضایقه نمی‌کرد. محمدحسین قدیری ابیانه می‌گوید: “ادواردو‌ نسبت‌ به مسایل جهان اسلام هم بسیار حساس بود، مثلاً وقتی می‌دید که مسلمانان در‌ فلسطین‌ آن‌طور کشته می‌شوند می‌گفت: «من تکلیفم چیست؟ نمی‌توانم همین‌طور بنشینم و نگاه کنم.» و مرتّب این‌ طرف‌ و آن‌ طرف تماس می‌گرفت و سعی ‌می‌‌‌کرد هر کاری که از دستش بر ‌می‌‌‌آید، انجام دهد. گاهی می‌گفتم که تماس‌های تو خطرناک است، برای اینکه اگر‌ قرار‌ باشد تو را به شهادت برسانند، در این کار تسریع خواهند کرد!… این مقاومت و سرسختی در آرمان، اهداف و روش‌ها هیچگاه ذره‌ای از لطافت معنوی و اخلاق خوبش نمی‌کاست؛ بلکه نورانیت بیشتری به آن چهره معصوم داده بود. […] ادواردو در ملاقاتهایی که با‌ من‌ داشت، اشاره می‌کرد که صهیونیست‌ها من‌ را خواهند کشت و نخواهند‌ گذاشت‌ که این ثروت به یک مسلمان‌ برسد. البته او ترک دنیا و ثروت نکرده بود، بلکه منتظر بود ثروتی که به‌ دستش می‌رسد را در راه‌ گسترش‌ اسلام‌ خرج کند. این‌طور‌ عنوان می‌کرد که شاید‌ اسلام‌ آوردن او عنایت خدا بوده تا گسترش اسلام در اروپا به دست او صورت‌ گیرد. […] او هیچگاه انگیزه‌های خود را در گرایش به اسلام از دست نداد. حتی در سال ۱۳۷۹ رساله‌ای با عنوان «منجی موعود از نگاه ادیان» نوشت و در آن به موضوع مهدویت و انتظار پرداخت. البته متن آن رساله اکنون در دسترس نیست و ممکن است مانند بسیاری از آثار و اشیای مربوط به او، همچنان در اختیار خانواده‌اش باشد و یا توسط آنها از بین رفته باشد؛ امّا نگارش آن مورد تایید مطلعان بوده و خود نیز در مناسبتی به آن اشاره کرده است.”

فرانکو اوردینه-خبرنگار ورزشی

فرانکو اوردینه-خبرنگار ورزشی

ادواردو آنیلی نسبت به رنج تمام انسانها حساس بود، چه مسلمانان فلسطین یا لبنان، چه طبقه‌ی کارگر ایتالیایی، چه فوتبالیستهای تیم یوونتوس! فرانکو اوردینه، خبرنگار ورزشی ایتالیایی، در مقاله‌ی کوتاهی که در سال ۲۰۱۰ در سالگرد واقعه‌ی ورزشگاه هیسل نوشته است، دقت نظر او در مورد گرسنگی و حال بازیکنان تیم در آن وضعیّت بغرنج و آشفته را قابل توجّه می داند.

علیرغم تمام بدرفتاریها و سختگیریهای پدر و بی‌توجّهی‌های مادرش، همیشه به آنها احترام می‌گذاشت و توجّه و علاقه‌ی ویژه‌ای به آنها داشت؛ مثلاً در مصاحبه‌ی تلویزیونی با خبرنگاران ایتالیایی بعد از اتّفاق مالیندی که پدر او را تنها گذاشته و بسیار هم سرزنش کرده بود، می‌گوید: «چیزی که بسیار به آن اهمّیت می‌دهم، این است که بابا آرامش داشته باشد… تا درون خودم هم آرام باشد… آرام خواهم بود چون از لحاظ احساسی بسیار به این مرد وابسته ام… همینطور مامان. دنیا… دنیا می‌گذرد و بابا را از دست خواهیم داد و این نگران کننده است؛ به همین خاطر مواظبم که آسوده خاطر باشد.» یا وقتی برای اولین بار به‌ مشهد‌ رفته‌ بود و به او می‌گویند چون اولین بار است به زیارت‌ می‌روی‌ هر‌ آرزویی داشته باشی برآورده می‌شود، او از امام رضا‌(ع) می‌خواهد که قلب پدرش را نسبت به او مهربان کند و دیگر هیچ‌!… چون خیلی‌ها بودند که از امام رضا(ع) چیزهایی می‌خواستند!

سیاوش سرمدی مستند شهید ادواردو انیلی

سیاوش سرمدی مستند شهید ادواردو انیلی

 

سیاوش سرمدی، کارگردان مستند ادواردو، می‌گوید: “مردم خیلی دوستش داشتند، مثلاً آن روزی که رفتیم‌ داخل‌ مقبره‌ی خانوادگی‌شان، با نگهبانی که آنجا بود صحبت کردیم. او برای من یک چیز جالب‌ تعریف کرد، می‌گفت ما می‌دیدیم شبها زنگ دزدگیر منزل به صدا درمی‌آید، یعنی‌ آن ویلایی که مال‌ دکتر بود -چون به او دکتر می‌گفتند- بعد چند شب کشیک کشیدیم ببینیم چه اتّفاقی می‌افتد که یک شب فهمیدیم، نگهبانان کل محوطه ساختمان شب‌ها به اتاق ادواردو می‌روند. صبح رفتم یقه‌ی‌ اینها را گرفتم که شما برای چه می‌روید؟ گفتند ما می‌رویم در اتاق ایشان می‌خوابیم تا زندگی‌مان برکت پیدا کند. یعنی نگهبانانی که او را از نزدیک می‌شناختند، می‌دانستند ایشان آدم روحانی‌ای‌ است،‌ برخلاف تبلیغات رسانه‌ها.”

رضا برجی مستندساز شهید ادواردو انیلی

رضا برجی مستندساز شهید ادواردو انیلی

 

رضا برجی مستندساز و عکاس مشهور بین‌المللی، از دوستان نزدیک شهید آوینی و رکورددار عکاسی جنگ در جهان، در اواخر دهه‌ی هفتاد شمسی، در رستورانی در رم، با ادواردو ملاقاتی داشته است. او ادواردو را فردی با ظاهری بسیار ساده و معمولی، ارادتی عجیب و غریب به امام خمینی(ره) و هیجان و کنجکاوی زیاد برای شنیدن خاطرات دفاع مقدس و دانستن از وضعیت کشورهای مسلمان توصیف می‌کند. برجی می‌گوید: “می‌گفت «من دنیا را طور دیگری می‌بینم. دنیای من دنیای خالص است. خالص را این طور معرّفی می‌کنم که دنیای من یک بُعد دارد، مثل آب نیست که از ترکیب اکسیژن و هیدروژن باشد، مثل الماس است که تنها یه تک ماده‌ای خالص است، با هیچ چیزی حل نشده… من شیعه هستم. شیعه تک است؛ چیزی دارد که سایر ادیان ندارند و آن وابستگی به ولایت اهل بیت است، اهل بیتی که هرکدامشان تک و بدون مشابه هستند. ما تنها یک امام علی(ع) داریم، یک امام حسین(ع) که تک است. کاری که امام حسین(ع) کرد را هیچ کس در تاریخ نکرد و همه‌ی این اهل بیت منحصر به فرد و تک هستند و این تنها مشخصه‌ی شیعه است. من فقط الماس هستم، با هیچ چیز دیگری آمیخته نشدم. الماس یک ماده‌ی تک است. اگر بتوانیم در مسائل فرهنگی و هنری این را به جوامع غیرمسلمان انتقال بدهیم، این الماس بودن را می‌پذیرند، زیرا شیعه الماس است. در سایر ادیان مشابه وجود دارد، مثلاً در اهل سنت بین خلفای اول و دوم نزدیکی و مشابهت وجود دارد، ولی امام علی(ع)، امام علی(ع) است و هیچ مشابهی در تاریخ بشریت ندارد. در تشیع هر امامی تک است. شیعه مانند دنیایی است که جداگانه و زنده در این دنیا وجود دارد. اذان شیعه تک است، نمازش تک است و مهمتر از همه، اهل بیت و رهبران اصیل دارد. امام علی(ع)، حتی اگر از همه‌ی مشخصه‌های بارزی که دارد بگذریم، همین که اولین مسلمان بعد از پیامبر بودند برای ولایت و پیروی کفایت می کند. باید شیعه بودن را برای همیشه حفظ کنیم و جمهوری اسلامی کمک کند تا آن را در دنیا نشر بدهیم.” […] مشتاق شهدا بود. از این جمله‌ی شهید باکری خیلی خوشش آمده بود که آن شهید گفته بود می‌خواهم مفقودالاثر بشوم تا جنازه‌ی من حتی یک متر از زمین خدا را اشغال نکند. ادواردو حالا با همان ادبیات خودش می‌گفت «این فرد (شهید باکری) باید خیلی شلاق عرفان را خورده باشد که چنین غلظت بالایی داشته است!». در مورد یک شهید برایش گفتم که خیلی ثروتمند بود و خانواده سانتی مانتال داشت… طوری که ما بسیجی‌ها وقت دفن شهید خجالت می‌کشیدیم و ادواردو منظور من را فهمید؛ موقع خاکسپاری، خانواده‌ی او با تیپ و سر و وضع آنچنانی آمده بودند: تورهای سیاه و لاک‌های سیاه و… داشتند. یا مثلاً در مورد شهید داوود ابراهیمی که زمانی برای خودش گردن‌کلفت و گنده‌لاتی بود گفتم و ادواردو به خوبی منظورم را از این واژه که می‌گفتم گنده‌لات درک می‌کرد، چون آنها هم یک همچین آدمهایی به نام مافیا را داشتند. […] خلاصه، ادواردو خیلی ماجرای جنگ و جبهه‌ی ما را دوست داشت. جنگ ما را از یک زاویه‌ای می‌دید که ما الان کمتر به آن رسیده‌ایم. می‌گفت «جنگ شما یک معدنی است که باید از آن استخراج کنید و خیلی هم سختی دارد.» برایم دیدگاهش جالب بود که یه نفر انقدر باهوش باشد نسبت به یک واقعه‌ی تاریخی که از زمانش چند سال گذشته و تمام شده، ولی نگاه سرمایه‌ای به آن دارد. می‌گفت «باید این معدن را استخراج کنید. استخراج هم سختی دارد؛ توی تونل ریزش هست، سختی هست، ولی باید استخراج کنید.» خودش هم سختی کشیده بود. می‌گفت «من اگر الان شیعه‌ام، شیعه بودنم را به سختی نگه داشته‌ام! الان هم که اینجا آمده‌ام، از مراقبینم فرار کرده‌ام و قالشان گذاشته‌ام.» […] ادواردو خودش را آماده‌ی شهادت کرده بود. مثل شبهای قبل از عملیات خداحافظی کردیم به شوخی گفتم بچّه‌ها، این نوربالا می‌زند، بچّه‌ها خندیدید. متوجه نشد، گفت چی؟ برایش توضیح دادیم که در جبهه به بچّه‌هایی که می‌خواستند شهید بشوند می‌گفتند. گفت پس من همش نوربالا می‌زنم، ولی بعد گفت شوخی کردم، من اصلاً چراغی ندارم که نوربالا راه بروم. […] از او عکسی نگرفتم. آن شب در رستوران فکر نمی‌کردم چیزی برای عکاسی وجود داشته باشد، دوربین را در خانه گذاشتم. یادم است که می‌گفت دنبالم هستند تا از من عکس بگیرند برای روزنامه ها و راغب نبود ازش عکس و فیلم بگیرند. می‌گفت «من کار شاقّی نکردم! شما شیعه هستید، من هم شیعه هستم، فقط پدرم پولدار است.»”

( تذکر انجمن شهید ادواردو آنیلی خود به واسطه مراجعه ملک الکتاب خیابانی به این انجمن،  مسولیتها و سوابق ایشان  مصاحبه مطروحه وی را انجام و در خبرگزاری ها نشر داد ولی با توجه به تحقیقاتی بعدی متوجه شدیم که ایشان هیچ ارتباطی با شهید ادواردو نداشته و تمام اظهاراتش از نظر انجمن شهید ادواردو آنیلی مخدوش و فاقد اعتبار است. صحبتهای وی خصوصا در رابطه با صهیونیزم ستیزی ادواردو و ارتباطش با حزب اللهی لبنان و یا نوع غذایی که دوست داشت و… فاقد هر گونه اعتباری است ولی این اظهارات جهت ثبت و تطبیق در متن حذف نشده است.)

یکی دیگر از کسانی که در ایران با آن شهید بزرگوار آشنا شد، محمدمهدی ملک‌الکتاب خیابانی از مبارزان قدیمی انقلاب اسلامی است که می‌گوید:

“وقتی ادواردو تهران آمد با او آشنا شدم و بحث اولیه‌مان بر سر امام موسی صدر بود. ادواردو خیلی اشتیاق داشت تا امام موسی صدر را پیدا کند و می‌خواست قضیه را پی‌گیری کند. می‌‌گفت پسر قذافی فوتبال را دوست دارد و من هم خود باشگاه یوونتوس را دارم، شاید از این طریق بتوانم از زیر زبانش حرف بکشم که امام موسی صدر کجاست. به او گفتم ببین مهدی! امکان ندارد موفق بشوی، زیرا ماجرا ریشه‌دارتر از این حرف‌هاست. قذافی مذهب شافعی داشت و بعد سلفی شد که با شیعیان اصلا خوب نیست؛ از طرفی امام موسی صدر در میان شیعیان و مسیحیان منطقه، محبوبیت زیادی دارد که خوشایند قذافی حسود و عقده‌ای نیست. قذافی خودش را پدر امت عربی می‌داند و رقیب قبول نمی‌کند. روی این اصل است که امام موسی را ربوده‌اند و از میان برداشته‌اند. این کینه‌ای است که او نسبت به بچه‌های شیعه جنوب لبنان هم دارد حالا تو چطور می‌خواهی این سابقه را شستشو بدهی، امکانپذیر نیست. این امر باعث شد تا به جنوب لبنان برویم. دوست داشت تا درباره شیعیان آنجا بیشتر بداند. […] خیلی پسر خوب و مهربان و از همه مهمتر ساده‌زیستی بود که این برایم جالب بود. کسی از خانواده‌ای میلیاردر با آن همه ثروت و حشمت، حالا روی زمین می‌نشیند و نان تافتون توی آبگوشت ترید می‌کند و می‌خورد! به قدری ساده‌زیست بود که دنبال تختخواب و خواب راحت نبود، یک پتو برای زیرانداز و یک پتو برای روی خود با یک پشتی همین. البته زیاد نمی‌خوابید تا ساعت ۲ الی ۳ صبح مطالعه می‌کرد، خیلی اهل مطالعه و تحقیق بود. [همچنین] می‌گفت ای کاش می‌توانستم تمام دارایی که به ارث می‌برم را در اختیار بگیرم و به نهضت اسلامی کمک کنم. دیدش خیلی وسیع بود. مبارزان انقلابی و فعالیت‌های ضدطاغوتی که داشتیم برایش جالب بود. […] همیشه می‌گفت ای کاش ۱۴ قرن قبل زودتر به دنیا آمده بودیم. خیلی دوست داشت تا درباره‌ی تاریخ امام حسین(ع) بیشتر بداند و دیگر این‌ که در جنگ شرکت کند و بجنگد که نتوانست. من خیلی از او خواستم در ایران بماند و همین‌جا یک خانه‌‌ای تهیه کند، ولی هدفش بزرگ‌تر بود! می‌خواست تکلیف ارث و میراث خانوادگی را مشخص کند تا برای نهضت اسلامی هزینه کند که نتوانست و بعد از رفتنش آن اتفاق شوم رخ داد. شهادت او خیلی در روحیه‌ی ما اثر گذاشت.

در شیراز به حافظیه،‌ سعدیه، حتی تخت‌جمشید هم رفتیم. به او درباره‌ی تخت‌جمشید گفتم ببین! اینجا تخت‌جمشید است، ملّتی با این شرایط اسلام را پذیرفت و توانست ایدئولوژی اسلامی را جهانی کند. یک شخصیّتی مثل سعدی گفته: سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی عشق محمّد(ص) بس است و آل محمد(ص). مردم چشم‌بسته اسلام را نپذیرفتند، تو چطور؟ گفت: من هم چشم‌بسته اسلام را نپذیرفتم؛ درباره‌ی اسلام تحقیق کردم و حالا آمده‌ام تا دینم را به اسلام ادا کنم.

وقتی امام خمینی(ره) در تلویزیون سخنرانی داشتند، با تمام حواس گوش می‌کرد. هرجایی هم نمی‌فهمید، روی لغت‌نامه دنبالش می‌رفت تا مفهوم حرفهای امام را درک کند. روی حرف‌های امام خیلی فکر می‌کرد. […] به دیدار علما و مراجع، منزل آیت‌الله مجتهدی تهرانی،‌ آیت الله موسوی اردبیلی و آیت الله شاه‌آبادی هم رفتیم. آیت‌الله شاه‌آبادی خیلی او را دوست داشت و از آمدنش استقبال گرمی می‌کرد. […] فارسی نمی‌دانست، عربی بلد بود و داشت یاد می‌گرفت، من هم با زبان عربی با او حرف می‌زدم. دوستان و اطرافیان وقتی از من می‌پرسیدند این کیه؟ می‌گفتم آمده تا درباره‌ی اسلام تحقیق کند. با مسئولان ممکلتی ‌به‌خصوص با دفتر حاج احمدآقا هم خیلی ارتباط داشت. با صادق طباطبایی هم مرتبط بود، چون آلمانی می‌دانست.

در سفر لبنان، با ابوهادی (سید حسن نصرالله) خیلی ارتباط خوبی داشت. سید عباس هم با او مرتبط بود. نظر سید عباس این بود که نهضت جهانی اسلام باید رشد کند و به ادواردو گفت در ایتالیا دفتری در این‌باره تاسیس کند. او هم قرار بود همین کار را انجام دهد، اما نگذاشتند و موفق نشد. ادواردو با خودش پول زیادی هم آورده بود که برای کمک به حزب‌الله لبنان داد و منتظر بود تا باز برایش بفرستند تا به آنها بیشتر کمک کند.

یک دفتر سیمی داشت که همه جا دنبالش بود و در آن مطلب می‌نوشت. از زمانی که اسلام آورده بود تا روزی که از ایران رفت همراهش بود. نمی‌دانم الان کجاست و دست چه کسی. در آن قطعاً اطلاعات زیادی بود.”

ادواردو برای آشنا کردن دوستان ایتالیایی‌اش با اسلام نیز تلاش می‌کرد، مثلاً کنت لوکا که خودش با او صحبت کرده بود و وقتی با او به ایران آمده بود، از محمدحسین قدیری ابیانه خواست تا بیشتر با او حرف بزند و در نهایت کنت لوکا نیز شیعه شد… و عاقبت زندگی در تنهایی و طرد شدن از طرف خانواده و مرگی مشکوک، دقیقاً مانند ادواردو، نصیبش شد.

ادواردو در اواخر عمرش تصمیم داشت که به ایران بیاید و در حوزه‌ی‌ علمیّه‌ تحصیل کند. دوستش‌ آقای‌ اسحاق عبدالهی هم می‌گوید که خیلی‌ شب‌ها با نور شمع می‌نشست و قرآن می‌خواند؛ امّا مرگ مشکوک او باعث شد، آرزوهایش برای اصلاح، پروژه‌های محیط زیستی او، علایق روشنفکرانه‌ی او و غم‌هایش برای بشریّت نیز، همراه او به خاک سپرده شوند.

روحش شاد و آرام…

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما