پروفسور یحیی بونو (کریستین)
مرحوم یحیی بونو چگونه پروفسور فلسفه شد؟ گفتگوی تلویزیونی

ایشان گفت بعد از هانری کربن کسی در فرانسه نمی تواند از لحاظ محتوایی راهنمایی پایان‌نامه دکترای شما را عهده دار شود من می‌توانم راهنمای فنی پایان‌نامه شما را عهده بگیرم اما محتوایی باید به ایران بروی و آنجا به دنبال استاد راهنما باشی.

پروفسور کریستین بونو

 به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان) گفتگوی تلویزیونی با پروفسور بونو گروه تحقیقات انجمن شهید ادواردو آنیلی پیاده سازی اکرم علوی

– پروفسور بونو: در یک خانواده فرانسوی کاتولیک دنیا آمدم  خیلی متدین نبودم مثل اغلب فرانسوی‌ها و اروپایی‌ها و کلا غربی‌ها.در نوجوانی حدود دوازده چهارده سالگی یک جستجوی معنوی شروع کردم. در ابتدا مطالعات در مسیحیت را شروع کردم. تقریبا در سن 22 سالگی به واسطه کتاب‌های رنوگنون که شاید یکی از اولین فرانسوی‌های شرق شناس متخصص در ادیان شرقی، مانند هندوئیسم و بودیسم و اسلام محسوب میشود، و سر رشته متفکران سنت‌گراست با اسلام آشنا شدم و مسلمان شدم و بعداز آن بواسطه آثار هانری کربن یکی دیگر از بزرگان فیلسوف فرانسوی که متخصص در فلسفه و عرفان شیعه محسوب می‌شود شیعه شدم.

 

چی باعث شد شما نسبت به ادیان مختلف کنجکاو شوید؟

– پروفسور بونو: کاتولیک‌ها یک آیین معنوی مهم دارند به نام عشای ربانی کسی که برای اولین بار میخواهد شرکت کند باید یک دوره آمادگی معارف بینند، لاییک‌ها درس دینی ندارد ولی من در شهر استراسبورگ زندگی می‌کردم و این شهر یک قرادادی با واتیکان داشت که درس‌های دینی در مدرسه تدریس می‌شد. آنجا یک استاد کاتولیک داشتم که بخاطرجلوه‌های اخلاقی و معنوی برایم جاذبیت داشت، کتاب مقدس انجیل را شروع به خواندن کردم بعضی چیزها که در کلیسا می دیدم راضی کننده نبود. مطلبی در انجیل می‌خواندم اما خلافش را در کاتولیک‌ها و کلیسا می‌دیدم.
در شانزده سالگی بیشتر ادیان را مخصوصا ادیان شرقی هندوییسم و بودیسم را مطالعه کردم و از این راه با آثار رنه‌گنون آشنا شدم که در باره بودیسم زیاد نوشته و از طریق آثار ایشان و همفکران ایشان با اسلام عرفانی آشنا شدم.

چه چیزی باعث شد که شما در یک سیر مطالعاتی همه ادیان را مرور کردید و به اسلام که رسیدید متوقف شدید؟

– پروفسور بونو: ادله مختلف دارد، مهمترین آن نمی‌توانستم بپذیرم که یک قوم برتر وجود داشته باشد که خدا پیامبر و منجی را منحصر به آنها فرستاده باشد و بقیه به حال خود را رها شده باشد. یهودیت و کاتولیک چنین عقیده‌ای دارند. یهود بغیر از پیامبران بنی اسراییل پیامبر دیگری را قبول ندارد. مسیحیت که عیسی را پسر خداست می‌داند! اما من از ته دل نمی‌توانستم بپذیرم ولی وقتی در قران تمام124 هزار پیامبر را مامور خدا می‌داند که همه دارای یک هدف واحد هستند و هر کدام برای قومی فرستاده شدند قابل قبول است و به عدالت خدا نزدیکتر است تا اینکه پیامبر هر قومی ماموریت جدا داشته باشد!

بر اساس دلیل منطقی قرآن من باید پیامبری که از لحاظ زمان و مکان نزدیکتر به من است پیدا می‌کردم و از او پیروی کنم؛ طبق این قائده آخرین پیامبر حضرت محمد مصطفی(ص) و اسلام بشارت خداوند به همه مردم جهان است. اما بعداز آخرین پیامبر، ارتباط مردم با خدا قطع میشود؟ در اسلام مکتبی هست که هدایت بعداز پیامبر قطع نمی‌شود، به نام تشیع که امامت ادامه دهنده هدایت هست. با همین منطق با آثار هانری کربن و فردریش شوان شیعه شدم.

پروفسور-بونو-تازه-مسلمان-فرانسه

پروفسور-بونو-تازه-مسلمان-فرانسه

در سال 1979 من مسلمان شدم و تا قبل از ان ترک تحصیل کرده بودم چون دلیل زندگی را نمی‌فهمیدم! اینکه من تحصیل کنم بعد کار کنم برای بازنشستگی و در ان زمان که توان ندارم دیگر پایان راه باشد اما بعداز شناخت اسلام شروع به تحصیل در رشته زبان عربی و ادبیات عرب و اسلام شناسی نمودم و لیسانس و فوق لیسانس خود را گرفتم و بعداز آن پای درس یکی از بزرگان اسلام شناسی در فرانسه رفتم و تا سطح پروفسور تحصیل علم نمودم. در این زمان پیش یک کتاب فروش که کتاب های عربی در سوربن می‌فروخت رفتم. گفت؛ دو تا کتاب از امام خمینی به زبان عربی برایم رسیده من فکر می‌کردم امام‌خمینی یک مرد سیاسی بوده، در فرانسه ایشان را فقط به عنوان رهبر انقلاب ایران معرفی می‌کرد و نه تنها تسلط بر فلسفه و عرفان ایشان پوشیده شده بود حتی می‌گفتند مانند اخوان المسلمین عرفا و فلاسفه را تکفیر می‌کند! اطلاعات دیگری از ایشان نداشتم. دو تا کتاب ایشان که یکی مصباح الهدایه الی الخلافه و ولایه و دیگری شرح دعای سحر بود را ورق زدم، ابتدا با خودم گفتم همه اش حتما سیاسی است مصباح الهدایه را باز کردم دیدم همه‌اش فلسفه و عرفان است و ملاصدرا و ابن عربی عجب! تعجب کردم پس فوری خریدم در خانه مطالعه کردم کتاب دوم شرح دعای سحر مخصوص شب‌های ماه رمضان بازم فلسفه و عرفان بود، در مقدمه کتاب نوشته شده بود این کتاب در سن 27 سالگی نوشته شده. در این سن کسی که تو این رشته باشد تازه اول راه است ولی وقتی کتاب را مطالعه کردم دیدم در سطح بزرگان فلسفه مانند ابن‌عربی و شاگران بزرگ وی جندی و قیصری و قنوی و… از قلسفه سخن گفته و من خیلی تعجب کردم. با خودم گفتم اول باید یک کتاب بنویسم و ایشان را معرفی کنم تا مردم فرانسه بدرستی او را بشناسند.دوم برای نشان دادن اینکه معنویت منحصردر تصوف نیست بلکه یک معنویت اصیل از سرچشمه تعلیمات ائمه اطهار داریم چیزی که هانری کربن شروع کرده بود  و او نمی‌دانست این عرفان امروز هم نماینده دارد و فکر می‌کرد متعلق به قر

وقتی موقع پایان‌نامه دکترا رسید هیچ رابطه‌ای بین ایران و فرانسه نبوده و مرکز تحقیقاتی هانری کربن در فرانسه که متعلق به ایران بود تعطیل شده بود. به همین دلیل مجبور شدم در رشته دکترای تصوف و عرفان مراکش ثبت‌نام کنم. یک سال در این کلاس شرکت کردم تا اینکه مرکز تحقیقات هانری کربن باز گشایی شد و با استادم مشورت کردم و گفتم می‌خواهم تغییر رشته دهم و در موضوع امام خمینی و تصوف و عرفان تحقیقات انجام دهم. ایشان استقبال کردند ضمن اینکه به من هشدار دادند باید منتظر عواقب این کار باشی و مخاطرات آن را بپذیری. گفتم چرا؟ گفت خواهی دید من تعجب کردم اما بعدا فهمیدم چرا با اینکه بورسیه بودم وزارت خارجه فرانسه لغو کرد. وقتی از پایان‌نامه دفاع کردم، بهترین ارزیابی هیئت ژوری در سوربن دریافت کردم و توصیه چاپ کتاب داده شد اما باز هم وزارت خارجه وتو کرد و جلوی آن را گرفت.

پروفسور-یحیی-بونو

پروفسور-یحیی-بونو

آقای دانیل ژیمره استاد بزگواری بود او هیچ وقت پشتم را خالی نکرد، ایشان متخصص کلام بوده، کلام اشعری، معتزله و شیعه. وی تفسیر مفقود یکی از بزرگان معتزله را از توی تفسیر شیخ طوسی در آورده و دوباره جمع و جور کرده بود. ایشان گفت بعد از هانری کربن کسی در فرانسه نمی‌تواند از لحاظ محتوایی راهنمایی پایان‌نامه دکترای شما را عهده‌دار شود من می‌توانم راهنمای فنی پایان‌نامه شما را عهده بگیرم اما محتوایی باید به ایران بروی و آنجا به دنبال استاد راهنما باشی.

برای اولین بار در سال 89 بعداز رحلت امام به ایران آمدم. در آن سال یک کنفرانس به نام نو اندیشی اسلامی سخنرانی کردم. بعد رفتم خدمت آقایان جوادی آملی و حسن زاده آملی، و از آیت‌الله جوادی عاملی درخواست کردم که سمت استادی بنده را بپذیرد تا من پای درس ایشان تلمذ کنم اما ایشان با آن مقام گفتند شما بهتره بروید خدمت سید جلال الدین آشتیانی در مشهد و آنجا درس بخوانی و عبارت دقیق ایشان این بود (و هو سید جلیل عالم معلم) تعجب کردم! چون هانری کربن ذکر کرده بودند آیت الله آشتیانی نسبت استادی برای من دارند و چون هانری کربن فوت کرده بود من فکر می‌کردم ایشان که استاد هانری کربن هستند حتما در قید حیات نیستند. پرسیدم مگر ایشان زنده هستند؟! سریع تماس گرفتم و به مشهد رفتم و با ایشان دیدار کردم. کلاس‌هایم را نزد ایشان شروع کردم، ایشان بخاطر من تمام مباحث را از ابتدا شروع کردند و من هفت سال محضر ایشان علم آموری نمودم تا اینکه ایشان بدلیل کهولت سن توان تدریس نداشت که ادامه دهند و به رحمت خدا رفت.

اجازه بدید شما را با نام زیبای یحیی صدا بزنم؛ خانه شما در کجاست؟

– پروفسور بونو:خانه‌ام مشهد است اما بدلایل کاری مجبورم در تهران بمانم اما در ماه چند روز به مشهد می‌روم تا باطری خودم را با زیارت امام رضا شارژ نمایم. سال اولی که در مشهد حضور پیدا کردم حرم بین منزل و کلاس درس من قرار داشت و هر روز بعداز درس توفیق زیارت پیدا می‌کردم و خدمت آقا عرض کردم که همانطور که مادر شما از جنوب فرانسه به مدینه آمد و امام موسی کاظم ایشان را پذیرفت شما هم من را بپذیر و در مشهد نگه دار.

این رفت و آمد شما به حرم به تکرار کشیده نمی‌شد که دیگر اون حال بکر ابتدا را نداشته باشد؟

– پروفسور بونو: امام رضا در ابتدا برایم یک اسم بود و هر چه بیشتر خدمت ایشان می‌رسیدم و شناخت بیشری پیدا می‌کردم یک شخص شد و حتی یک شخص زنده و من به ایشان عشق می‌ورزیدم.
برای ما امام علی (ع) و امام حسین (ع) خیلی گفته شده ولی امام عسکری و امام هادی کمتر می‌شناسیم وقتی از امامان شناخت بیشتری پیدا می‌کنیم آنها را بیشتر درک می‌کنیم و احساس نزدیکی بیشتری پیدا می‌کنیم.
زیارت یک عبادت اساسی است یک مستحب فرعی نیست یک ارتباط با مرکز است. در هر شهر باید یک نیروگاه باشد تا برق به شهر برسد. اگر کسی بتواند به مرکز متصل باشد که چه بهتر، اگر نشد زیارت یک امامزاده یا زیارت یکی از اولیاء مثل جریان برق هست که به شبکه انرژی معنوی متصل می شود.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: