اسماعیل استنزیل
همه این محدودیت‌ها برای من شیرین است. مثل حجاب همسرم

من وقتی نماز خواندن مظفر را دیدم، یک‌دفعه احساس کردم چقدر این حس‌ و حال و آرامش را دوست دارم.

ابراهیم استنزیل ریتر- سبک زندگی اسلامی

به گزارش رهیافته (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان)  اسماعیل استنزیل ملقب به اویس وین تازه مسلمان آلمانی است که بعداز مسلمان شدن از شیرینی محدودیت‌ها می‌گوید؛ پیاده سازی اکرم علوی

13950826103428419221864

ابراهیم استنزیل-محدودیت‌ها-شیرین

بعداز مسلمان شدنم به هرچیزنگاه می کنم زیبایی می بینم. درشهر (نورنبرگ) آلمان بدنیا آمدم. قبلا یک مسیحی پروتستان بودم. مذهب پروتستان ارتباط محکمی با حضرت مسیح (ع) دارد. من به یک خدا و یک پیامبر، یعنی حضرت عیسی اعتقاد داشتم. وقتی به کلیسا نمی‌رفتم احساس ویژه ای نداشتم. با خداوند نمی‌توانستم ارتباط برقرار کنم. انگار چیز خاصی وجود نداشت اتفاقات آنجا برای من مفهوم بخصوصی نداشت. نسبت به آن بی حس و بی‌تفاوت بودم، تا اینکه روزی برای خرید پیتزا به یک مغازه فست فود رفتم. فروشنده‌اش را می شناختم، در روزهای کودکی من توی محلمان بود. باهم حال‌ و‌ احوال کردیم. یکی دوبار دیگر هم به او سر زدم یکبار گفت می‌خواهد برود مسجد. از او پرسیدم مسجد کجاست؟ گفت مسجد جایی است که ما شب ها می‌رویم آنجا نماز می‌خوانیم و خدا را می‌پرستیم. آن شب همراه دوستم مظفر رفتم. او یک جوان ترک تبار است که توی آلمان زندگی می‌کند. مظفر من را نشاند توی مسجد یرایم چای و قهوه آورد یک کتاب حدیث از امامانش و یک کتاب از فرمایشات امام علی علیه‌السلام به نام نهج البلاغه؛ به من داد و بعد ایستاد به نماز، من وقتی نماز خواندن مظفر را دیدم، یک‌دفعه احساس کردم چقدر این حس‌ و حال و آرامش را دوست دارم.

این همان آرامش و حالی بود که من در عبادت‌هایم دنبالش می‌گشتم و پیدایش نمی‌کردم. حال مظفر موقع خم شدن و به خاک افتادنش فوق العاده بود. این سوال همیشه برای من وجود داشت که عبادات درست چگونه است؟ من با خدا صخبت می‌کردم، اما نمی‌دانستم عبادات درست چگونه باید باشد؟ این سوال که چطور باید خدا را عبادت کرد؛ در قلب من بود و بالاخره در جایی پاسخ داده شد. من دیدم مظفر خدا را چگونه عبادت می کرد. در آن لحظه حس کردم باید به این شکل به عبادت خدا ایستاد. بعد از نماز مظفر چند صفحه‌ای از کتاب‌هایی از کتاب‌هایی که در دستم بود خواندم. با خواندن هر کتاب انگار دریچه‌ی تازه‌ای به روی من گشوده می‌شد. بعدها فهمیدم خداوند خودش ذره ذره سوالاتی را که در قلب انسان است هدایت می‌کند. و خودش به آن پاسخ می‌دهد. این گونه درجه به درجه بر علم انسان افزوده می‌شود. احساس نیاز می‌کردم که قرآن را هم باید مطالعه کنم. وقتی از خدا بخواهید شما را هدایت می‌کند. کنار باشگاه فرهنگی اهل بیت علیه‌السلام یک کتاب فروشی کوچک بود که صاحب آن ترک تبار بود رفتم داخل و پرسیدم: «قرآن دارید؟» گفت: بله پرسیدم: به زبان آلمانی؟ گفت: بله ولی فقط یک عدد مانده. آن را خریدم از مغازه بیرون رفتم. نمی‌دانم چطور شد که همانجا جلوی مغازه قرآن را به سینه‌ام چسباندم و همانجا شروع به خواندن کردم.

الله سبحانه و تعالی؛ آن کسی است که همیشه من را دوست دارد. مهم نیست من چه می‌کنم. او عاشق ماست و من او را دوست دارم. می‌خواهم به او نزدیک شوم چون می‌دانم همه چیز از سوی اوست و اوست که من را فرا می‌خواند. من هم می‌خواهم دعوت او را بپذیرم. علم نزد خداوند است. در قرآن آمده است که این کتاب تاییدی است بر کتب مقدسی که پیش از این نازل شده. قرآن کتاب تحریف نشده خداوند است. فرضم براین است: کتاب مقدس کتابی است که عمدا توسط برخی افراد برای سوء استفاده از انسان‌ها دستخوش تحریف شده است. یعنی انسان‌هایی مدعی‌اند که مومن هستند و سعی می‌کنند کلام خداوند و انجیل را به دیگران القا کنند؛ اما خودشان به آن عمل نمی‌کنند و به دنبال سوء استفاده از دیگران هستند.

 

اولین هفته هایی که به اسلام وارد شده بودم هر کس را می‌دیدم حتی پلیس‌ها به او تذکر می‌دادم که در مسیر اشتباهی قرار دارد و بهتر است اسلام را بشناسد. وقتی هدایت می‌یابید تازه می‌فهمید که شیطان است که دارد سعی می‌کند مردم را سمت گمراهی بگشاند تا قبل از هدایت شدن، شما را به حال خود واگذار کرده ولی همین که مسلمان می‌شوید القاها و وسوسه هایش شروع می‌شود. این وسوسه‌ها قبل از این وجود نداشتند؛ چون با کسی که در مسیر غلط قرار گرفته کاری ندارد. من فقط می‌توانم به برادرهای مسلمان و جوانم بگویم که همه‌اش دروغ است. شاید شما وقتی کاری که دیگران انجام می‌دهند و از آن لذت می‌برند را می بینید؛ اما حق انجام آن را ندارید درون خودتان احساس محدودیت می‌کنید چون انجام آن کار برای شما به عنوان مسلمان حرام است،

با این حال می توانم به شما بگویم در گذشته انسان‌هایی وجود داشتند که کتاب مقدس را تحریف کردند و کتاب‌هایی را کنار گذاشتند برای اینکه از دین درجهت منافع خودشان استفاده کنند. برای اینکه اذهان مردم را کنترل کنند. در نتیجه چیزهایی را مجاز کردند که خداوند ممنوع کرده است. تصویری که ما از انسان‌ها در جوامع غربی می‌بینیم این است که مردم آنجا زندگی‌های خوب؛ و رابطه‌ای آزاد و….دارند. اما همانطور که گفتم رسانه‌ها به شما دروغ می گویند. و می‌خواهند افکارتان را شکل بدهند. می‌خواهند قدم به قدم چیزهایی را بپذیرید که عادی و طبیعی نیستد. اگر فقط یک ساعت بنشینید تفکر کنید حقیقت را درخواهید یافت درباره اینکه چه چیزی عادی و طبیعی است و چه چیزی غیر طبیعی.
من در عوض قبول آن محدودیت‌ها، آزادی روحی‌ام را به دست آوردم. وقتی با بعضی‌ها صحبت کردم و گفتم ببین؛ این کار حرام است. با عصبانیت طرف مقابلم مواجه شدم که دوباره با این حرف‌ها و بایدها و نبایدها آمده‌ای؟

اما واقعیت این است که حالا همه این محدودیت‌ها برای من شیرین است. مثل حجاب همسرم. من بعد از مسلمان شدنم ازدواج کردم. یک خانم با حجاب می‌خواستم. چون نشان دهنده این است که عوامل الهی را اطاعت می‌کند؛ عفت نگه میدارد و خدا ترس است. در ضمن خانم من با حجاب میلیونها برابر زیباتر است.
زنی که پوست و بدن خود را برای همه مردم به نمایش می گذارد مثل یک نامه سرگشاده است. هر مرد و زنی می‌تواند آن را بخوانند و بفهمند که چه شخصیتی دارد؛ ولی زنی که خود و جذابیت‌های جنسی‌اش را می‌پوشاند همانند یک نامه سربسته است و فقط برای همسرش گشوده می‌شود.
اعتقاد من این است که زیبایی و پوست بدن و….. همگی زود گذرند و ما همه پیر می‌شویم. دنیا همین است دیگر، مهم این است که بیاموزیم روح شخص را دوست داشته باشیم نه بدنش را. قبلا خجالتی نبودم اما بعداز اینکه مسلمان شدم خجالتی شدم؛ مثلا در مراسم ازدواج دائم به زمین خیره شده بودم. و حیا می‌کردم و احساس می‌کردم به هم پیوستند و در کنار هم بودن خیلی زیبا است.

می‌توانید درباره مشکلاتتان با هم صحبت کنید و هدف هم همین است. یک زندگی مشترک هارمونیک با عشق و محبت، حجاب یعنی خود را به نمایش نگذاشتن. حجاب یعنی کار را فقط برای خدا انجام می‌دهم ولاغیر. این که در حجاب اجباری نیست شاید به همین معنی باشد.

حجاب یک درجه معنوی است و یکی از زیبایی‌های دین تا نشان دهید که برای خدا یک بنده‌اید. تا خدا هدایت نکند؛ برای هدایت بقیه انسان‌ها کاری از دستتان بر نمی‌آید.

بهترین کار این است که برای انسانها دعا کنید دعا کنید همه انسان‌ها با حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آشنا شوند. رسول‌الله تنها کسی است که می‌توانست دستورات اسلام را برای بشر ابلاغ کند. در این شخصیت بهترین چیزهایی که یک انسان می‌تواند داشته باشد جمع شده است.
خانواده و اهل بیت مثل پیامبر بهترین الگوی ماه هستند. زیارت و به خصوص زیارت اربعین یکی از بهترین راه ها برای ارتباط با این الگوها است. وقتی مقایسه می‌کنید امام‌حسین را با حضرت عیسی خواهید فهمید که تا چه اندازه رنج و سختی به او تحمیل شده. یارانش را با همراه خودش کشتند؛ خیمه هایش را آتش زدند و همه چیز را ویران کردند فقط برای اینکه او صلح می‌خواست.
حالا وقتی من اینجا در کربلا هستم و همه برادران و خواهرانم را می بینم درونشان امام‌حسین را میبینم. این رفتارها؛ این پذیرایی خدام از زائران حسینی، از قلبهایشان نشأت میگیرد. یک ارتباط قلبی است بین همه مسلمان‌ها از سراسر دنیا این که همه باهم برابر هستیم؛ این درسی است که امسال آموختم.

برگرفته از کتاب موکب آمستردام
نوشته بهزاد دانشگر
صفحه ۵۲ تا۵۶

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: