هنگام قرائت قرآن، برادرانی که در حدّی آشنایی با کتاب خدای متعال دارند، برای اینکه بدانند نظر قرآن مجید نسبت به گناهان کبیره چیست و به عبارت دیگر در فرهنگ کتاب خدا، گناهان کبیره چه گناهانی هستند، آیات را که قرائت می کنیم هر آیه ای که ـ در سی جزء قرآن ـ گناهی را مطرح کرده یا گناهانی را مطرح کرده که برای همه مان شناخته شده است؛ چون لغات مشکلی نیست که نیاز به مراجعه و ترجمه یا تفسیر داشته باشد. هر گناهی که همراهش وعدۀ عذاب داده شده است، این وعدۀ عذاب نشانۀ این است که گناه کبیره است. امّا اگر گناهی را در آیۀ شریفه مطرح کند و اسمی از عذاب نبرد، اسمی از جریمه نبرد، اسمی از عقاب نبرد، این دلیل بر این است که گناه ذکر شده کبیره نیست. وقتی قرآن مجید وعدۀ آمرزش می دهد، ملاحظه بفرمایید به چه صورت وعدۀ آمرزش می دهد: «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ …»[1] «اگر از گناهان بزرگی که از آنها نهی می شوید دوری کنید، گناهان کوچکتان را از شما محو می کنیم …» ببینید در آیه دو چیز مطرح است: کبائر و سیّئات. کبائر همان گناهانی است که وعدۀ آتش به مرتکبش داده شده است. سیّئات هم گناهانی است که قرآن از بیان عذاب نسبت به آن ساکت است. آن وقت

می فرماید: شما اگر بخواهید در معرض آموزش پروردگار قرار بگیرید، راهش این است که از همۀ گناهان کبیره اجتناب کنید. حالا اگر در دورۀ عمرتان اتفاقاً، به سببی، به لغزش دچار شدید که غیر گناه کبیره بود، همان اجتنابتان را از گناه کبیره، وسیلۀ آمرزشتان نسبت به گناهان غیر کبیره قرار می دهند. یعنی شما که ترک کنندۀ کبائر هستید، گرچه دچار لغزش شوید و مرتکب غیر کبیره که البته آن را هم نباید انجام دهید. حالا پیش آمد و انجام گرفت. شما مستحقّ آمرزش خدای متعال هستید. مستحقّ این هستید که پروردگار عالم صغائر شما را بپوشاند و از آن صغائر بگذرد. خب آیه روشن است. کنار آیۀ شریفه این مطلب هم واقعاً قابل دقّت است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در خطبۀ متّقینِ نهج البلاغه می فرمایند. آن مردمی که از گناهان کبیره خودداری می کنند و امیرالمؤمنین علیه السّلام این گروه را به عنوان اهل تقوا نامگذاری کرده و خطبه شان هم به نام اهل تقواست، در یک بخشی از این خطبه می فرمایند: اگر اینها که از گناهان کبیره خودداری دارند، حافظ خودشان هستند ـ که دامنشان به گناه کبیره آلوده نشود ـ اگر دچار لغزشی شوند، لغزششان خیلی کم است.

حالا دو ماه بگذرد چه شود که نگاهشان را به نامحرم بدوزند. اتّفاق نمی افتد، اگر هم بیافتد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می فرمایند: خیلی کم اتّفاق می افتد که حالا سالی بر آنها بگذرد دچار صغیره بشوند. این مقدارش انگشت شمار است. این طور نیست که دریاوار رو به گناهان غیر کبیره داشته باشند که در سورۀ آل عمران پروردگار عالم می فرماید: «… وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى مَا فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ »[2] «… و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتکب شده اند، پافشاری نمی کنند.» پافشاری بر گناهان صغیره ندارند. این طور نیست که در گناهان صغیره حرفه ای باشند. هر روز صبح گناه صغیره، ظهر گناه صغیره، شب گناه صغیره، اصرار ندارند. پافشاری ندارند. اتّفاقی ممکن است برایشان پیش بیاید یک غفلت بکنند، فراموشی به ایشان دست بدهد و دچار یک صغیره بشوند که اگر هم مرتکب شوند جدّاً ناراحت می شوند، برایشان سخت است. توبه می کنند، طلب مغفرت می کنند. مدّت زمانی خیالشان پریشان است که چرا این گناه ـ هرچند کوچک بوده ـ برای ما اتّفاق افتاده است. این ناراحتی را هم به خاطر آن نورانیّت باطنشان و به خاطر وابستگی شان به پروردگار عالم دارند.

خب، برایتان روشن شد که گناهان کبیره از نظر قرآن کریم به چه گناهانی گفته می شود. به گناهانی که ـ در هر آیه ای که اسم گناه آمده ـ خدای متعال به گناهکارش وعدۀ عذاب داده است. مگر اینکه این گناهکار تا از دنیا نرفته تمام گناهان کبیره ای که مرتکب شده را جبران کند؛ و راه جبرانش را هم قرآن کریم و هم روایات یاد داده است. حالا یک گناه کبیره اتّفاق افتاده است ـ که پروردگار هم به آن وعدۀ عذاب داده ـ چطور باید آن را از پرونده پاک کرد؟

خوردن مال حرام از گناهان کبیره است”

از جمله گناهان کبیره ای که صریحاً قرآن مجید به مرتکب شونده اش وعدۀ آتش داده، «خوردن مال حرام» است؛ یعنی خوردن مال حرام جزء گناهان صغیره نیست. آسان نیست. شاید بعضی ها تصوّر بکنند معنی این خوردن یعنی غذا را در دیس و بشقاب و کاسه بریزند و بخورند. قرآن کریم این را نمی گوید. این یک اصطلاح است. فرض کنید یک نفر که صد میلیون تومان یا چند قطعه زمین یا مغازه یا کارخانه ای را به حرام در تصرّف خودش قرار می دهد به اصطلاح می گویند: خورد؛ و إلا ده هکتار زمین را که نمی شود به صورت لقمه لقمه خورد. اشتباه نشود، این خوردنی که قرآن می گوید به معنای لقمه در دهان گذاشتن نیست. ممکن است یک نفر پانصد میلیون تومان مال مردم را به حرام ببرد و موفّق نشود حتّی دو هزار تومان آن را غذا بخرد و بخورد. قرآن مجید این بردن را هم خوردن می گوید. مال مردم را خورد یعنی به ناحق مال مردم را جزء اموال و ملک خودش کرد، برد و غارت کرد.

پول گرفتنِ کشیش ها برای تغییر دادن احکام الهی”

قرآن کریم مواردی از خوردن مال حرام را بیان می کند که دو موردش را من برایتان می گویم. یک موردش که هیچ ارتباطی به ما ندارد ولی یک موردش ارتباط با کشور ما، به مردم ما، به مملکت ما، به دولت ما، به زن و مرد ما دارد. خیلی ها هم نقل می کنند که گرفتارش هستند و پیش خودشان هم بهانه می آورند که چاره ای نداشتیم. راهی نداشتیم. البته پروردگار این حرفها را قبول ندارد؛ یعنی در قرآن عذرِ عذر خواهان را رد کرده و مردود دانسته است. زور ما هم که به خدای متعال نمی رسد. صد و بیست و چهار هزار پیامبر برای هدایت مردم فرستاده و حلال و حرام را برای مردم بیان کرده اند. حتماً شدنی بوده که امر به حلال و نهی از حرام کرده است؛ یعنی می شده کل مردم حرام نخورند. می شده کل مردم حلال خور باشند؛ و إلا نه امر می کرد و نه نهی. شما در امرهای پروردگار امری که در طاقت بشر نباشد ندارید. در نهی شده های پروردگار نهیی که ترکش در قدرت بشر نباشد نداریم. هر چه امر و نهی دارد، در قدرت ضعیف ترین فرد هست تا قوی ترین فرد که خود انبیاء و ائمّه طاهرین علیهم السّلام باشند.

آن موردی که ربطی به ما ندارد، مربوط به کارگردانان کلیسا و کلیساهای یهودی ها است؛ و آن این است که کارگردانان کلیساها، کشیش ها به خصوص در عصر پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ البته الآن هم هست ـ قرآن می فرماید: پول می گرفتند و احکام الهی را تغییر می دادند. در تورات و انجیل دست می بردند. خب این کار نسبت به قرآن مجید شدنی نیست ولی آنها این کار را کردند. من تورات و انجیل را به چند زبان از قبل تهیّه کردم. به یک جلسه ای ـ اربعین چند سال پیش ـ من را دعوت کردند که چند گروه مستمع داشت. شیعه بود، سنّی بود، یهودی بود، مسیحی هم بود و فکر کنم زردشتی هم بود. پنج نوع مستمع داشت. حالا محل منبر جایی بود که برپا کنندۀ آن منبر هم با یهودی ها و هم با مسیحی ها و هم با زردشتی ها از نظر شغلی سر و کار داشت. خیلی آنها را هم تشویق می کرد.

آنها هم به خاطر آن بزرگوار در آن جلسه شرکت می کردند. برای من خیلی جلسۀ پرقیمتی بود؛ چون من هم روزها منبرم را تقسیم کرده بودم. یک روز مخصوص مسیحی ها بود که انجیل را می آوردم و به منبر می بردم و آیاتش را می خواندم و می گفتم این آیات کتاب خودتان است و می بینید که این حرفها نه با عقل سازگار است نه با فطرت انسان هماهنگ است و نه با حقیقت زندگی؛ و این تهمت هایی است که به مریم و فرزندش مسیح علیهما السّلام در این کتاب نسبت داده شده است؛ و معلوم می شود این انجیلی که شما الآن می گویید کتاب آسمانی است، این زمینی است. آسمانی اش از بین رفته است. به دست چه کسانی؟ قرآن می فرماید: به دست همین کشیش ها و پاپ ها. یک روز هم تورات را می بردم که حالا من آن آیاتش را هنوز یادم هست.

اگر بخواهم برایتان بگویم فکر می کنم اینجا وقت کُشی بشود و بیانش سودی هم ندارد. از زردشتی ها هم مسائل اوستا را می آوردم، زند و پازند را می آوردم و سروده های مذهبی. برای اهل تسنّن هم کتابهای خودشان را می آوردم. خودمان هم که گوینده و بعضی از شنونده ها شیعه بودیم حرف خودمان را می زدیم. بارها اتّفاق می افتاد که بعد از منبر، مسیحی ها و یهودی ها پیش من می آمدند و می گفتند این مطالب را که ما خیلی تورات و انجیل را مطالعه نمی کنیم خبر نداشتیم و بعضی از احکام را هم باید برویم از پاپ یا کشیش بپرسیم. می گفتم: من هستم، در هر صورت بپرسید، اگر جواب قانع کننده ای دارید به ما بدهید، اگر بر مبنای دلیل است، حکمت است، استوار است؛ چون قرآن ما به ما گفته هر حرفی که مخالف می زند اگر دلیل دارد و با دلیل ثابت می کند و حرفِ حق است، قبول کنید. گفتم ما هیچ تعصّبی در دینمان نداریم. اهل سؤال و جواب هستیم. اهل گفت و گو هستیم.

ولی می رفتند و دیگه جوابی هم برای ما نمی آوردند. می رفتند و حالا معلوم بود یا کشیش یا پاپ می گفته فضولی ممنوع یا با آخوندهای مسلمان ها حرف نزنید. چنانچه این برخورد را ما با برادران اهل سنّت هم داشتیم که مسائل را مطرح می کردیم. بالاخره با یک روحانی واردشان ما را روبه رو کردند. من یک مطلبی را از آن روحانی پرسیدم. خیلی آدم زرنگی بود؛ یعنی فهمید که در این جواب مچش گیر می افتد. خدا شاهد است با نرمی، با محبّت به او گفتم نظر مبارکتان را دربارۀ این مسأله الهی بگویید. دید اگر جواب دهد به نفع شیعه جواب داده و به ضرر خودشان است. برگشت به من گفت: پرسش و سؤال حرام. دیگر هم جوابی نداد. به او گفتم که آقا این به چه علّت حرام است. فرض کن من یک گمراهم. آمدم به شما که یک روحانی اهل سنّت هستید مراجعه کردم، شما وظیفه دارید مرا از گمراهی نجات دهید! باز گفت: سؤال و جواب حرام است. بعد نشست و سپس مجلس را ترک کرد.

قرآن می فرماید: پاپ ها و کشیش ها پول گرفتند و دین خدا را تحریف کردند. مردم هم که خیلی خبر نداشتند، آنها یکشنبه به کلیسا می آمدند. آنها هرچه که خودشان دلشان خواست گفتند. حلال را گفتند حرام است. قرآن مجید می فرماید:«فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ»[3] «پس وای بر کسانی که با دست هاشان نوشته ای را می نویسند، سپس می گویند: این [نوشته] از سوی خداست. تا با این [کار زشت و خائنانه] بهایی ناچیز به دست آورند؛ پس وای بر آنان از آنچه دست هاشان نوشت، و وای بر آنان از آنچه به دست می آورند.» با دست خودشان این حلال و حرام من درآوردی را وارد تورات و انجیل کردند که حالا شده این تورات و انجیل فعلی که بعد از قرن هیجدهم هم کلاً نسل اروپا وقتی که دانش قوی شد، دانشگاه ها افتتاح شد، کتابهای علمی نوشته شد، از تورات و انجیل بریدند. یعنی دیدند این حرفهایی که در این دو تا کتاب هست، هیچ هماهنگی با آن طبیعت و زندگی با طبیعت انسانیّت و با عقل و علم ندارد. شرم آور است که مثلاً در تورات نوشته که ـ من در آن مجلس هم بردم روی منبر برای یهودی ها خواندم. خوب برای غیر یهودی ها خیلی خنده دار بود. می خندیدند. من از روی منبر می دیدم. بعد از منبر به خود یهودی می گفتم واقعاً این را چه جوری برای ما تحلیل می کنید. اصلاً این مطلب چیست؟ ـ خدا خیلی علاقه پیدا کرد از آسمان به زمین بیاید و با یعقوب کشتی بگیرد.

این متن تورات فعلی است. کتاب آسمانی. بالاخره به خاطر اینکه خیلی عشقش به کشتی گرفتن گُل کرد، پایین آمد. به یعقوب گفت: من خدای عالم هستم. علاقه مندم با تو کشتی بگیرم. یعقوب هم هرچه عذر خواهی کرد که خدا جان ما کجا شما کجا. آخه خدایی گفتند، بنده ای گفتند. این بی احترامی است به محضر مبارک شما که من حاضر شوم با شما کشتی بگیرم، خدا هم اصرار کرد باید این کشتی صورت بگیرد. حالا باز خدا کرده در تورات ننوشته سالنی بوده، تشکی بوده، داور و تماشاچی بوده. اینها نیست. بالاخره یعقوب دید خدا رها نمی کند اصرار به کشتی گرفتن دارد، گفت: قبول. بلند شدند شانه های همدیگر را گرفتند و بالاخره حضرت یعقوب خدا را چنان زمین زد و روی سینه اش نشست که او باشد دیگه هوس نکند با بنده اش کشتی بگیرد. خدا هم زیر دست و پای یعقوب التماس می کرد که اگر مرا رها کنی به آسمان بروم یک بچۀ زیبا به نام یوسف به تو می دهم. به این شرط یعقوب یقه خدا را رها کرد که خدا برود یک یوسف به او بدهد. خُب من این را روی منبر خواندم، بعد آمدم پایین. یهودی ها دورم نشستند. گفتم این را چطوری حل می کنید؟ این چیست؟ این چرت و پرت ها چیست؟ این باطل گویی ها چیست؟ خب یعقوبی که زورش به خدا رسیده خودش نمی توانست یک یوسف به خودش بدهد؟! به این صورت در تورات و انجیل دست بردند.

تبدیل آب به شراب، معجزه ساختگی برای حضرت عیسی(علیه السّلام)

در شهر ناصریّه عروسی بود. عیسی بن مریم علیهما السّلام هم در آن عروسی دعوت بود. صاحب عروسی از اینکه حضرت عیسی علیه السّلام هنوز نیامده واقعاً داشت دق می کرد. وقتی چشمش به حضرت مسیح علیه السّلام افتاد که دارد می آید، انگار دنیا را به او داده اند. دوید حضرت مسیح علیه السّلام را در بغل گرفت. مثلاً گفت ما برای عروسی دویست نفر را دعوت کرده ایم. امّا چهارصد نفر آمده اند. غذا به اندازه چهارصد نفر داریم که بدهیم ولی شراب تمام شده و یک عدّه مهمانهایمان بی شراب مانده اند و عطش شراب دارند. حضرت عیسی علیه السّلام گفت: خودت را ناراحت نکن. برای مهمان هایی که شراب به آنها نرسیده، خمر به آنها نرسیده، مایع مست کننده به آنها نرسیده، تو فقط به من ظرف بزرگ آب را نشان بده. مسیح علیه السّلام را آورد سر ظرفِ گلیِ بزرگِ آبی که از آب پر بود. مسیح علیه السّلام هم یک نگاه به آب کرد و یک فوت به آب کرد و آب تبدیل به شراب شد. گفت بردار به مهمان ها بده که عروسی تلخ نگذرد.

گفتم این چیست؟ مگر انبیای خدا مبعوث نشدند برای تکمیل عقل، برای تکمیل ادب، برای تکمیل عفّت نفس. چطور شما آمدید حضرت عیسی علیه السّلام را وارد مهمانی کردید و معجزۀ او را تبدیل آب به شراب بیان کردید؟! چه کسی این کار را با انجیل کرده است؟ کشیش های کلیسا، آخوندهای یهودی و مسیحی ها. البته حضرت امام عسکری علیه السّلام می فرماید: اگر در دین ما، آخوندی دست به تحریف حقایق مذهب ما بزند یا آیه ای را برای مردم به دلخواه خودش معنا کند، خدای متعال آن آخوند مسلمان را هم با آن کشیش ها و پاپ ها در قیامت در جهنّم یک جا قرار می دهد.

پیرمردها یادشان هست. من آن موقع هیجده یا نوزده سالم بود. آخوندهایی را دربار استخدام کرده بود، مخصوصاً در شهرهای مذهبی که یکی شان را من در مسجد گوهرشاد دیدم. آمدم به حرم بروم، دیدم جمعیّتی دورش جمع است و او هم بالای منبر است و دارد لوایح شش گانۀ شاه را که از طرف آمریکا به او دیکته شده بود، با آیات قرآن برای مردم استدلال می کند که هر کاری شاه می کند مطابق قرآن است.

پول می گیرند احکام را تغییر می دهند. حلال را حرام می کنند. حرام را حلال می کنند. قرآن مجید می گوید این پول خوردنش گناه کبیره است. گیرنده و خورنده اش هم یقیناً اهل آتش اند. البته توبه کردن آنها هم خیلی کار مشکلی است. در بعضی از متون دینی داریم که یک نفر مردم را گمراه کرد، بعد پشیمان شد، آمد پیش پیامبر زمان و گفت: من می خواهم از گناهم توبه کنم. گفت: مانعی ندارد. آن زن و مردی که به وسیلۀ تو گمراه شدند، برو به آنها بگو من اشتباه کردم. من گمراهتان کردم، من افترا به دین خدا بستم. آنها برگردند. کسانی هم که به دست تو گمراه شدند و مردند هم باید زنده کنی و به آنها هم بگویی که اشتباه کرده ای! آنها را هم باید از گمراهی دربیاوری! حالا کشیش های گذشته، این بدبخت ها که مردند و میلیاردها نفر را به گمراهی کشیدند چطوری توبه کنند؟ این یک پول حرام بود.

رباخواران ایمان ندارند”

پول دوم که قرآن مجید به خورنده اش یعنی به بدست آورنده اش وعده آتش داده، ربا است. کلمۀ خورنده اصطلاح است. اتّفاقاً خودمان هم به کسی که میلیون تومان پول مردم را می برد می گوییم خورد. معنی خوردن هم این نیست که پول ها را لقمه لقمه کرده و خورد. یعنی برد. غارت کرد. مال حرام دومی که در قرآن مطرح شده این مال است که خورنده اش در قرآن به او وعده آتش داده شده؛ مگر اینکه توبه کنند؛ چون در متن خود آیه است. حالا آیاتش را قرائت می کنم. دقّت کنید. این مال حرام در کل کرۀ زمین رواج دارد. کشورهای اسلامی، اروپایی، آمریکایی، آفریقایی و بین مردم مسلمان رواج دارد. بین یهود، بین مسیحیّت رواج دارد. اصلاً در کرۀ زمین همگانی است. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»[4] ای اهل ایمان پرهیز کنید. از چه چیزی؟ خود را نگاه دارید، جلو نروید، قدم برندارید. تقوا یعنی نگهداشتن، خود را نگاه دارید. کلمۀ «ذَرُوا» امر است، امر واجب است. امر مستحب و ارشادی و این اصطلاحاتی که می گویند مربوط به اینجا نیست. «وَ ذَرُوا» یعنی قطعاً رها کنید. حتمی رها کنید.

به طور واجب رها کنید. «مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبا» آنچه از ربا در اموالتان باقی است رها کنید. ترک کنید. ربا را اگر وارد زندگیتان شده بیرون بریزید. «… ذَرُوا مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» اگر دین دارید آنچه از مال ربا در زندگیتان باقی است رها کنید. تصرّف نکنید. نخورید. با آن خانه نخرید. باغ و ویلا نخرید. برای دخترانتان جهیزیه نخرید. هیچ تصرّفی در مال ربا نکنید. اگر دین دارید؛ یعنی اگر رها نکنید دین ندارید. اگر رها نکنید ایمان ندارید. اهل خدا نیستید. ملاحظه کنید که «إِنْ» شرطیه است. «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» یعنی اگر رها نکنید اهل ایمان نیستید. خب کسی که دین ندارد کافر است. این دیگر روشن است. «… ذَرُوا مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ». حالا آیۀ بعد: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوَالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»[5] اگر بخواهید امر مرا اطاعت نکنید، اگر اموال ربا را رها نکنید، اگر باز هم اصرار دارید با این پول ربا زندگیتان را بچرخانید، زندگیتان را وسیع کنید، زمین اضافه کنید، مغازه اضافه کنید، خانه اضافه کنید، «… فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ …» ای پیامبر، ای مردم مؤمن به کسانی که مال ربا را رها و ترک نمی کنند اعلام کنید که خدا و پیامبر با شما جنگ دارند. حالا بعضی ها جور دیگر ترجمه می کنند و می گویند اعلام کنید به جنگ با خدا و پیامبر. امّا ادبیات آیه را دقّت کنید. ترکیب «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ» یعنی از جانب خدا. «وَ رَسُولِهِ» یعنی از جانب پیامبر. به رباخواران اعلام کنید که خدا و پیامبرش با شما جنگ دارند. حالا در این جنگ کدامتان پیروزید؟

«… فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ …» خوب، با این شدّتی که قرآن با این مال برخورد دارد چه باید کرد که این جنگ پیش نیاید؟ چه باید کرد که این مال رها شود؟ قرآن راهنمایی می کند و می فرماید: «… وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوَالِکُمْ …»این مال اوّلیه ـ قبل از شروع رباخوری که هنوز درهمی ربا در مالتان نیامده بود ـ را حساب کنید که چقدر بوده، ده میلیون بوده یا پنج میلیون بوده آن مال خودتان «… فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوَالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ» نه شما مورد ظلم قرار بگیرید نه آنهایی را که از آنها ربا گرفتید. رأس المال قبل از شروع ربا مال خودتان، پول هایی که از ربا به دستتان آمده کلّش را به ربا دهندگان برگردانید. «… فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوَالِکُمْ …».

ولی اگر به رباخوری ادامه دهند، خدای متعال آنها را به آتش جهنّم تهدید می کند.«… وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون »[6] اگر ربا را باز نگردانید و باز به ربا ادامه دهید «… فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ … ». شما بدانید که قیامت همنشین آتش و اهل آتش خواهید بود.

این یک گناه کبیره بود و علامت گناه کبیره در قرآن وعدۀ آتش است. اگر مردم به حرف من گوش ندادند به حرام من احترام نکردند «… فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ … ».

به هر گناهی که خدا گناهکارش را تهدید به آتش کرده، دلیل بر این است که گناهِ کبیره است.

خوردن مال حرام و ربا در زندگی و نسلِ انسان تأثیر منفی دارد”

یکی از رباخواران حرفه ای مکّه، عبّاس عموی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بود که اصلاً شغلش ربا بود و دیدید که این رباخوری که توبه کرد و مسلمان و متدیّن شد و در مدینه با پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بود نسلش چه نسل کثیفی از آب درآمد. حالا برایتان می گویم که نسل عبّاس عموی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم چه نسل پلید و نجسی بود. در این گفتار دقیق بشوید: امام صادق، حضرت موسی بن جعفر، وجود مبارک علی بن موسی الرّضا، حضرت جوادالائمّه، حضرت هادی، حضرت عسکری علیهم السّلام، چند تا امام شدند؟ شش تا. هفتمین آنها که غائب است. از امام صادق صلوات الله علیه تا امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف، هفت نفر معصوم داریم. یکی شان غایب است که اگر غایب نبود او هم همین برنامه را داشت.

شش نفر از امامان معصوم علیهم السّلام را نسل عبّاس کشتند. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: ای حرام خوران! آثار خوردن حرام شما تا روز قیامت نسل شما را خواهد گرفت. نه فقط به اولاد خودتان تقسیم می کنید به نوه، به نبیره، به ندیده تا برود در قیامت. قیامت هم محاکمه عجب محاکمه ای است. یک نفر حرام خورده، ده میلیون نفر را در نسلش چپه کرده است. وقتی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم مکّه را فتح کرد، اوّلین اعلامی که کرد به مردم گفت: تمام رباهای گرفته شده عمویم عبّاس را باطل اعلام می کنم، همه را به ناحق گرفت. پول به ناحق مردم را عمویم باید پس بدهد. این حکم الله است. «… وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون ». حرفم تمام است. خیلی مال حرام سنگین است، خیلی.

مطلبی که می خواهم بگویم نه جای عمل دارد نه من کسی را دعوت به عمل می کنم. نه صحیح است دعوت به عمل کنم و نه با نظام زندگی الآن جور درمی آید. این را من فقط برای قدرتِ احتیاط و پاک ماندن شیعه می گویم که یک زمانی شیعه در حفظ خودش و در قدرتِ احتیاط چقدر قوی بود.

پدر و مادر من تهرانی نبودند. در یک شهر دیگر متولّد شدند. آنجا هم زندگی کردند و همانجا هم ـ در سن حدود هشتاد سالگی ـ از دنیا رفتند. جایی که خیلی هم بزرگ نبود. یک بخش بود. عالم درجه اوّل آن شهر برای خودم نقل می کرد که هفتاد سال پیش، پدر شما اینجا اهل بازار بود. خیلی هم مورد اعتماد مردم بود و مردم هم خیلی به او علاقه داشتند. اوّلین بانکی که در شهر ما آمد آن عالم می گفت «بانک ملّی» بود با دو کارمند، مردم هم هنوز بلد نبودند بانک چیست؟ روزی که می خواستند بانک را افتتاح کنند، پدر شما از بازاری ها پرسیدند بانک را برای من معنی کنید، برایش گفتند: مردم پول می آورند اینجا در دفترچۀ پس انداز می گذارند. مثلاً قرعه کشی می شود و یک پولی به آنها می دهند. گفت: دیگر چه کار می کند. گفتند: آنهایی که حساب جاری باز می کنند دسته چک به آنها می دهند. بعد از مدّتی که با بانک کار کردند می توانند بروند بانک و بگویند ما که اینجا حساب داشتیم ـ مثلاً آن زمان ـ پنج هزار تومان به ما قرض بدهید برای کاسبی مان. آنها هم پنج هزار تومان می دهند، بعد پنج هزار و دویست تومان از مردم می گیرند. روز افتتاح بانک همان ساعت وقتی که برای پدر شما توضیح دادند از بازار بیرون آمد و خانه ما آمد. به من گفت: آنهایی که می میرند اولادشان پول نماز و روزه برای شما می آورند.

گفتم: بله. گفت: چون از امروز به بعد توی این شهر بانک باز شده، من دیگر به اموال این بازار هیچ اعتماد شرعی ندارم. قیامت هم نمی توانم جواب خدای متعال را بدهم. پول نماز و روزه به من بدهید. روزۀ مرده ها را می گیرم و نمازشان را می خوانم که دیگر از این بازار پول برای زن و بچّه ام برندارم! این را نمی گویم که کسی با بانک کار نکند، نه. رابطه با بانک قطع بشود، نه. شدنی نیست. چون کارهای جهان به زلف بانک گره خورده است. امّا برادران، کاری که با بانک های این مملکت می کنید اوّل با مرجع تقلیدتان چک بکنید تا ربا در آن نباشد. بعد کار کنید. خیال نکنید چون اسم مملکت ما اسلامی است همه چیزش اسلامی است. ما اسممان اسلامی است نه رسممان.

خدایا! به حقیقت سیّد الشّهداء صلوات الله علیه ما و نسل ما را از آلوده شدن به مال حرام حفظ فرما. خدایا! به حقیقت ابی عبدالله الحسین علیه السّلام گوشت و پوست و خون و رگ ما و زن و بچّه ما و نسل ما را پاک نگه دار. خدایا! ما را با قدرت قناعت به حلالت آراسته فرما. خدایا! گناهان گذشته همه ما را بیامرز. خدایا! به حقیقت حسینت قسم، اگر مال حرامی در اموال ما هست توفیق پاکسازی مالمان را به ما عنایت فرما. خدایا! آنچه به خوبان عالم عنایت کردی به ما و زن و بچّه های ما عنایت فرما. امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف را در این لحظه دعاگوی همۀ ما قرار بده.

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِ الْعَظِیمِ أَلا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ََََ»

حجّه الإسلام انصاریان