عربستان
عربستان، حریم حسّاسِ استعمار!

اعتبار و قدرت حکومت آل سعود، «نفت» است؛ که درست زیر پای منطقه شیعه نشین بَحران، بوده است! این منطقه یکی از منابع اصلی نفت جهان است. به این ترتیب آل سعود که صحراگردان نجدی بودند که هیچ چیز جز خاک و سنگ و شن نداشتند، به فکر اشغال سرزمین حاصل خیز و پربار و نفت خیز الاحساء برآمدند.

 به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) سام مهدی ترابی، متولد تهران/۱۳۵۱ش، درس آموخته مدرسه آمریکایی ها در اتریش، دانش آموخته مقطع کارشناسی در بوستون و کارشناسی ارشد در سانفرانسیسکو آمریکا و فارغ التحصیل مقطع دکتری(PHD) رشته «روابط بین الملل» از دانشگاه «LSE» لندن، با عنوان پایان نامه «روابط بین المللی سیاست های جهانی آمریکا و خلیج فارس از دیدگاه مکتب تشیع» می باشد.

دکتر ترابی، که از سال ۲۰۰۶م. به ایران بازگشته است، علاوه بر تدریس در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی تهران و قم، به درس و بحث علوم اسلامی (فقه و اصول) در حوزه علمیه قم نیز مشغول است؛ و همزمان محقق و سرویراستار بخش انگلیسی مرکز نشر آثار مقام معظم رهبری می باشد.

تسلط دکتر ترابی بر چند زبان زنده جهان (انگلیسی، فرانسه و آلمانی) و موفقیت او در اخذ سه مدرک در روابط بین الملل، و تمرکز ایشان بر مسائل جهان اسلام به ویژه عربستان، نتیجه همنشینی و گپ و گفت با ایشان را پرثمر و لذت بخش می کند. پیش از این نیز در بحبوحه انقلاب های رهایی بخش سرزمین های اسلامی خاورمیانه، مشروح گفتگوی خود با ایشان را با عنوان «دومینوی سقوط فراعنه» در شماره ۸۳(اسفند ۱۳۸۹)، تقدیم مخاطبان فرهیخته نشریه معارف کرده بودیم.

و اینک آنچه پیش روی شماست، ماحصل آخرین گفتگوی ما با ایشان درباره یکی از مهم ترین مناطق استراتژیک جهان اسلام یعنی «عربستان» است، که تقدیم شما می شود.

معارف

آقای دکتر! لطفاً بحث را از پیشینه و تاریخچه شیعیان منطقه عربستان آغاز کنیم؛ که اینها چند گروه هستند و در چه مناطقی سکنی دارند؟

اگر بخواهیم به طور کلی بگوییم، شیعیانی که امروز در عربستان هستند اعم از شیعیان اثنی عشری، شیعه های اسماعیلی و غیره ـ که البته ما الآن بیشتر در مورد اثنی عشری ها صحبت می کنیم ـ دو بخش هستند: بخش اعظم آنها در شرق عربستان، منطقه «الاحساء» در ساحل خلیج فارس زندگی می کنند که در گذشته جزو منطقه «بَحران» بود و از این رو از نظر فرهنگی، خانوادگی و ارتباطات، با بحرینی ها یک قومند؛ و گروه دیگر شیعیان، در «مدینه» و اطراف آن زندگی می کنند.

قبل از اینکه آل سعود شرق عربستان را با قدرت نظامی به دست بگیرد، این منطقه ساحلی با جزیره بحرین، یک سرزمین به حساب می آمد و سلسله های حکومتی خود را داشته و شیعه هم بودند.

منظور از «سلسله حکومت» چیست؟

سیستم حکومت در گذشته این گونه بود که حاکمان هر منطقه، یا خودشان مستقلاً حاکم بودند و یا به عنوان حاکمان دست نشانده از طرف خلیفه مسلمین، با او بیعت می کردند؛ شبیه به حکومت های ملوک الطوایفی در دوره ای از تاریخ ایران. منطقه بَحران نیز سلسله های مستقل خودش را داشت؛ و هویتی نیز برای خودشان داشتند. این منطقه از نظر علمی و فرهنگی، واقعاً یکی از مناطق با فرهنگ و سابقه بود و از این نظر، منطقه «نجد» به عنوان مَقرّ و خاستگاه آل سعود، قابل مقایسه با بَحران نیست. علمای بزرگی را نیز منطقه بَحران، تقدیم جهان تشیع نمود. اینها هم ارتباط نزدیک خانوادگی و فرهنگی با منطقه «بصره» در جنوب عراق و حتی «کربلا و نجف» داشته و دارند.

و اما، حکومت آل سعود ۱۰۰ سال است که منطقه الاحساء را اشغال کرده است؛ یعنی سال ۱۹۱۳ میلادی ـ یک سال پیش از جنگ جهانی اول ـ عبدالعزیز موسس آل سعود، این منطقه را با حمله نظامی تصاحب کرد. در تحولات آن سال ها در بحبوحه جنگ جهانی اول از سال ۱۹۱۴م، کار اصلی عبدالعزیز تشکیل حکومتش بود؛ که از سال ۱۹۳۲م «عربستان سعودی» نامیده شد. خاندان آل سعود در نَجد بودند که همسایه بَحران است ولی به سمت صحرای عربستان کشیده شد و «بُریده» و «ریاض» شهرهای اصلی آن بود. در نجد دو خاندان بزرگ «آل رشید» در شمال نجد و «آل سعود» در جنوب بودند؛ که همیشه بین آن دو اختلاف بود. «آل رشید» به این خاطر که مرکز و محل خاندانشان در راه حج بود، ارتباطشان با بیرون زیادتر بود و همه نوع افراد و خاندان و فرهنگی ـ اعم از شیعه، سنی، عرب و عجم ـ با ایشان ارتباط داشت و بالطبع حالت بازتری داشتند. در مقابل، آل سعود در منطقه جنوبی نجد، خیلی حالت بسته و قبیله ای و جاهلی داشتند. اینها بودند که به «محمدبن عبدالوهاب» مؤسس وهابیت، در سال ۱۱۵۷ قمری (۱۷۴۰ میلادی) یعنی اواسط قرن ۱۸ میلادی، پناهندگی دادند و او را به دامادی خود پذیرفتند و هم پیمان او شدند. به این ترتیب محمدبن عبدالوهاب که پس از انتقاد برادر و پدرش از او و عقاید تکفیریش، مجبور به فرار از منطقه آل رشید شده بود، به عنوان «آل شیخ» (فرزندان محمدبن عبدالوهاب) هم پیمان «آل سعود» شد. سپس این دو خاندان، عربستان را اداره کرده و می کنند؛ «آل شیخ» مدیریت مذهبی و معنوی و وظیفه صدور فتواهای تکفیری را به عهده دارند، و «آل سعود» هم عهده دار مدیریت سیاسی، اجرایی و نظامی عربستان هستند.

به اول قرن نوزدهم که می رسیم، دو حکومت از «حکومت های آل سعود» به ترتیب زمانی، برآمده و سپس سقوط کردند؛ یکی از این حکومت ها، دویست سال پیش، ابتدا حمله معروف و ویرانگری را به «کربلا و نجف» ترتیب دادند و ده سال بعد «مکه و مدینه» را نیز گرفتند. وهابی های آل سعود به کمک پاشا مصر (حاکم منصوب از طرف امپراطوری عثمانی) و به نظر بنده با مساعدت انگلیسی ها ـ چون انگلیس مترصد این بود که مصر را به خاطر ساختن کانال سوئز از عثمانی جدا کند ـ این کار را کردند! متأسفانه در جریان این فاجعه می بینیم علمای شیعه در آن زمان جلوی وهابیت نایستادند!

ولی تاریخ، رشادت مرحوم «کاشف الغطاء» را در مقابل هجوم وهابیت به عتبات عالیات فراموش نکرده است!

نمی گویم همه علما؛ ولی آنها که ایستادند عده بسیار کمی بودند. بالاخره تاریخ آنها را ثبت کرده که چه کسانی جنگیدند؛ ولی اکثر حکام محلی و شهروندان نجف و کربلا و حتی علما، فرار کردند و به عشیره ها پناهنده شدند. به نظر من این مسئله تا امروز نیز به شیعه ضربه می زند که آن موقع اجازه دادند وهابی ها بیایند نجف و کربلا را ویران کنند! اگر آن موقع جلوی وهابی ها می ایستادیم شاید دنیا و جهان اسلام طور دیگری می شد؛ اما متأسفانه نشد.

آیا در آن جریان، فتوای رسمی یا حکمی از سوی علمای اعلام شیعه صادر نشد؟

من اطلاعی ندارم؛ اما می دانم که تنها شخص مرحوم کاشف الغطاء و تعدادی از شاگردان آقا وحید بهبهانی در مقابل هجوم وهابیت به کربلا و نجف مقاومت کردند؛ ولی اکثریت کاری نکردند و این به ضرر ما تمام شد، چون آنها عتبات را به عنوان مرکز تشیع، خراب کردند! من این را به عنوان فرضیه ای تاریخی مطرح می کنم تا در موردش فکر کنیم، که اگر مقابل وهابی ها می ایستادیم چه می شد؟! اگر ما پس از مقاومت در برابر وهابیت، در مقابل، به مرکز آنها حمله می کردیم، دیگر هیچ وقت نمی توانستند بروند مکه و مدینه را تسخیر کنند؛ و دیگر لازم نبود پاشا مصر به کمک انگلیسی ها بیاید مکه و مدینه را آزاد کند! اگر بخواهیم از دید قرآنی و اسلامی نیز این مسئله را بررسی کنیم، این بزرگترین فاجعه است که مسلمانان با کمک کافران ـ انگلیس ـ بیایند و مکه و مدینه را آزاد کنند! این نکته ای قرآنی است، نه فقط بحث صرف تاریخی. اگر هم در این دویست سال، شرایط بد بود و هنوز هم به واسطه تأثیر منفی وهابی ها در جهان اسلام، بد است، شاید بسیارش به همان کم کاری های ما در آن دوران بر می گردد.

تا جایی می رسیم که آخر قرن ۱۹ و اول قرن ۲۰، انگلیسی ها به خاطر ارتباطی که می خواستند با هند داشته باشند و کالایی که از هند می خواستند به اروپا ببرند، در جایی به نام «کویت» مستقر شدند که از نظر استراتژیک «انبار» آنها بود تا کالاهایشان را که از هند به خلیج فارس می آوردند در آنجا انبار کنند تا بعد از طرف بغداد و شام و یا از طرف استانبول و حکومت عثمانی به اروپا بفرستند. امروز هم کویت هنوز انبار آمریکایی هاست! هر چه آمریکایی ها در عراق از نظر نظامی کار می کردند انبار، پناهگاه و استراحت گاهشان کویت بود. همان طور که انگلیسی ها بسیاری از جاها این کار را کردند ـ مانند وقتی که می خواستند مصر را از عثمانی ها جدا کنند ـ کویت را هم از عثمانی ها جدا کردند؛ به این ترتیب که با پشتیبانی از شیخ های حاکم سنتی وابسته به خود، یک پرچم و اعتبار بین المللی به آنها دادند تا بتوانند خود را آنجا مستقر کنند. انگلیس با استقرار در کویت می توانست منطقه را رصد و سپس تحلیل کند. سپس انگلیس متوجه خاندان آل سعود و آل رشید در نجد شد و ارتباطاتش با آل سعود از همان زمان شروع می شود؛ یعنی قبل از جنگ جهانی اول، (اول قرن ۲۰ میلادی). البته این گونه نیست که در همه زمان ها انگلیسی ها با آل سعود هماهنگ بوده باشند؛ بلکه بعضی مواقع رفیق بودند و بعضی مواقع دعوایشان می شد؛ بستگی به کارها و اهداف سیاسی شان داشت. وقتی که آل رشید عملاً آل سعود را از ریاض پایتخت شان بیرون کردند (آخر قرن ۱۹ میلادی) عبدالعزیز جوان، به خاندان «آل صباح» کویت پناه برد.

جالب این است موقعی که صدام به کویت حمله کرد، آل صباح به عربستان پناه برد؛ و این پناهندگی متقابل بین این دو خاندان امری قدیمی است. عبدالعزیز جوان، که قوی هیکل و رشید نیز بود، در سن بیست و چند سالگی چند شترسوار در کویت جمع می کند و به ریاض محل استقرار آل رشید حمله می نماید. شهردار ریاض را می کشند و سر او را می برند و در خیابان می اندازند و اعلام می کنند که ما به ریاض برگشتیم. انگلیسی ها این را می بینند و می گویند این آدم توانایی است و به نفع ماست که ارتباطی با آل سعود داشته باشیم. دقیقاً همین نکته در جنگ جهانی اول (سال ۱۹۱۴) که انگلیسی ها چون با عثمانی ها می جنگیدند، و آل رشید مأمور عثمانی ها در نجد بودند، انگلیس به دنبال خاندانی در نجد بود که بتواند با آل رشید مقابله کند. به این ترتیب پس از اشغال ریاض توسط آل سعود، نجد هم تصرف شد و اولین جایی که اشغال کردند شرق عربستان یعنی منطقه شیعه نشین الاحساء در سرزمین بَحران بود؛ چون ساکنان این منطقه شیعه بودند و شیعیان هم از نظر وهابیان کافر بودند و خون و مالشان مباح بود! در اینجا هم دوباره قاطبه شیعه، کاری نکردند و چنانکه باید در مقابل هجوم آل سعود نجنگیدند! به قول یکی از علمای نجف، حتی دست و پایی هم نزدند؛ مثل گوسفند که وقتی ذبح می شود دست و پا می زند!

به نظر شما علت این مسئله، چیست؟ آیا به دلیل عدم دسترسی سریع و کافی شیعیان و رهبران آنها به وقایع به دلیل نبود رسانه، بوده و یا ناشی از بی تفاوتی مسلمانان و رهبران دینی بوده است؟

اگر همان روز خبر این وقایع به سایر شیعیان و رهبران آنها در عراق و ایران نمی رسید، بالاخره شش ماه بعد از اشغال بَحران که خبر به کربلا و نجف و تهران و شیراز رسیده بود؛ چرا آن وقت کاری نکردند؟! آل سعود و وهابی ها توانستند بخشی از مهم ترین مناطق شیعه نشین را در صد سال پیش ـ که سال آینده صدمین سالگرد اشغال این منطقه شیعه نشین است ـ اشغال کنند و هیچ کس هم کاری نکرد!

این نکته از همه مهم تر است که الاحساء منطقه ای است که تمام نفت عربستان در آن است! و قطعاً هدف آنها این بود که شیعه ای در آن منطقه پر ثمر اقتصادی نباشد!

اعتبار و قدرت حکومت آل سعود دو رکن دارد؛ یکی حکومت مکه و مدینه که «حجاز» است. از زمانی که عربستان تأسیس شد چیزی به نام «عربستان سعودی» وجود نداشت. موقعی که عبدالعزیز حجاز را گرفت، نجد و حجاز دو گردن کلفت جزیره عرب بودند. آل سعود اول نجد و الاحساء را از آل رشید می گیرد پس از مدتی حجاز را نیز اشغال می کند؛ آن موقع سرزمین تحت حکومتشان «عربستان سعودی» نامیده می شود. یعنی اسم عربستان سعودی پس از وصل شدن حجاز و نجد در زمان عبدالعزیز پیدا شد. بعد از مدتی اعلام کرد که پادشاه«عربستان سعودی» و خادم حرمین شریفین ـ مکه و مدینه ام القرای اسلام ـ است؛ و به این ترتیب ادعای حاکم و «خلیفه» بر مسلمان ها را داشت که تا آن زمان این اعتبار مذهبی، در دست عثمانی به عنوان حاکم مکه و مدینه بود.

دوم اعتبار و قدرت حکومت آل سعود، «نفت» است؛ که درست زیر پای منطقه شیعه نشین بَحران، بوده است! این منطقه یکی از منابع اصلی نفت جهان است. به این ترتیب آل سعود که صحراگردان نجدی بودند که هیچ چیز جز خاک و سنگ و شن نداشتند، به فکر اشغال سرزمین حاصل خیز و پربار و نفت خیز الاحساء برآمدند. پس بدیهی است که از دست دادن الاحساء برای شیعیان منطقه و حتی جهان، بسیار دردناک و خسارت بار بوده است. اصلاً تمام تمرکز، حضور و خراب کاری های آمریکا در منطقه، جهت حفظ حکومت آل سعود در این منطقه نفتی است.

این تقریباً از چه زمانی بوده؛ چون هنوز نفت به آن صورت کشف نشده بود؟!

بیش از صد سال است (۱۹۰۸ م) که نفت در ایران کشف شده است. انگلیسی ها که می دانستند کجای ایران و عراق نفت خیز است، مطمئناً می دانستند که مناطق پربار و نفتی عربستان کجاست. جالب اینکه قبل از جنگ جهانی دوم، اولین جایی که آمریکا به خاطر نفت وارد صحنه شد و با انگلیس درباره آن توافق کرد، عربستان بود. در مکاتبات بین چرچیل و روزولت، نخست وزیر انگلیس به رئیس جمهور آمریکا می گوید نفت ایران که برای ما و نفت عربستان برای شماست، عراق و کویت را هم که بین خودمان تقسیم کردیم؛ که البته کویت بیشتر سهم انگلیس بود. برای مثال یکی از نکته های مهم شرکت بزرگ «بریتیش پترولیوم» ((BP همین کویت و مسجد سلیمان بود. شرکت نفت ایران و انگلیس، پدر بزرگ این شرکت بوده است. آمریکا از دهه ۳۰ قرن ۲۰ میلادی، به خاطر اینکه یک منبع پرپیمانه نفت داشته باشد، وارد عربستان شد. منابع نفتی عربستان بعد از سیبری روسیه، بزرگترین منابع نفت جهان شد؛ اگر چه استخراجش از روسیه هم راحت تر است، چون علاوه بر آنکه در سطح و لایه های بالایی زمین و زیر شن قرار دارد، درست در ساحل دریاست و انتقال آن سریع و ارزان صورت می گیرد. اما در روسیه علاوه بر آنکه نُه ماه از سال یخبندان است و در آن شرایط نفت چندانی استخراج نمی شود، انتقال نفت هم از آن جا مشکل است.

بنا براین از سال ۱۹۱۳، آل سعود منطقه ای پربار را مُفت و آسان به دست می آورد؛ که تأثیر منفی اش را تا به امروز جهان اسلام به ویژه تشیع، حس می کند و خیلی از این بابت لطمه خورده است. تمام کارهای آمریکا در منطقه خلیج فارس به خاطر این است که حکومت آل سعود بر این بخش از عربستان دوام بیابد و بالای سر این زمین های نفت خیز بماند. هراس آنها از این است که مبادا شیعیان منطقه الاحساء دست به تشکیل حکومتی بزنند و سرنوشت نفت منطقه خود را به دست بگیرند و از این راه نفت را به پولی غیر از دلار بفروشند! اگرچه نفت عربستان به آمریکا نمی رود، ولی تعیین کننده بازار نفت جهانی است؛ به این معنا که هم از نظر مقدار تولید و هم از این نظر که عربستان نفتش را به دلار می فروشد، کاملاً آمریکا را در جایگاه حکومتی اش در دنیا حفظ می کند. یعنی اگر روزی عربستان نفتش را به دلار نفروشد، تمام بازار دلار به هم می ریزد، و اگر دلار به هم بریزد، آمریکا و حکومت جهانی او نیز به هم می ریزد. فروش نفت سعودی به دلار، سبب می شود که دلار همیشه در دنیا تقاضا داشته و آمریکا و اقتصاد او امتیازی بر دیگر اقتصادهای رقیب در دنیا داشته باشد. اصلاً تمام حضور آمریکا در منطقه برای حفظ حکومت آل سعود در منطقه الاحساء است.

پس برای آمریکا اهمیت وجود آل سعود چیزی کمتر از وجود اسرائیل نیست. اصلاً اسرائیل یکی از وسیله های حفظ حکومت آل سعود است. صریحاً می گویم یکی از دلایل و اهداف عمده پشتیبانی آمریکا از اسرائیل، این است که آل سعود بر این منطقه نفت خیز شیعیان کنترل داشته باشند. آل سعود هم برای اینکه جایگاه خودش را حفظ کند، هیچ قانونی را نباید محترم بشمارد و با پولی که در دست آنهاست هر نوع فساد و ظلمی را مرتکب می شوند. البته در مقابلش به آمریکا قول و تعهد می دهد که همیشه نفتش را به دلار بفروشد!

آقای دکتر! پس اخبار نارضایتی ها و درگیری هایی که از شیعیان عربستان در برابر ظلم آل سعود، در صدا و سیمای خود می بینیم، همه مربوط به شیعیان شرق عربستان است؟

بله، این درگیری ها مربوط به همان منطقه الاحساء و قطیف در شرق عربستان و مناطق ساحلی خلیج فارس، موسوم به بَحران است.

اما وضعیت شیعیان مدینه و منطقه حجاز، قدری فرق می کند. مرحوم شیخ العمری رهبر شیعیان مدینه بود. موقعیت شیعیان آنجا با شیعیان شرق عربستان فرق دارد. البته در مدینه هم شیعیان از آزادی برخوردار نیستند و مورد اذیت و آزار آل سعود و وهابیت هستند؛ ولی به سبب موقعیت جهانی و در صفحه رسانه بودن مدینه، شیعیان آنجا تاحدودی در چشم جهانیان و در معرض انظار زائران سراسر جهان می باشند. این مسئله به هر حال سبب نرمش و مماشات حداقلی رژیم سعودی در برابر آنها می شود. به همین سبب شیعیان مدینه از مسجد اختصاصی و موقعیت زندگی به نسبت بهتری از شیعیان شرق عربستان برخوردارند.

گویا شیعیان حجاز هم احتیاط بیشتری در مقابل آل سعود از خود نشان می دهند!

شاید؛ گرچه بعضی مواقع نیز چنین نیست؛ درست به همان خاطر که گفته شد منطقه حجاز فرق می کند و مثل قطیف و الاحساء، گوشه پرت و بی ارتباطی با دنیا نیست. درست است که حجاز جزو حکومت آل سعود است ولی این منطقه ای است که از تمام دنیای اسلام به آنجا می آیند و یک شاه راه زیارتی است. بنابر این رژیم حاکم نمی تواند خیلی کارها را بر ضد شیعیان مدینه انجام دهد؛ چون بالاخره ارتباط آنها با دنیا برقرار است و در چشم جهانیان هستند.

البته قاعدتاً از پشت پرده توسط رژیم کنترل می شوند.

بله، هر چند که واقعاً ما از جزئیاتش بی خبریم.

وضعیت شیعیان منطقه تصرف شده شرق عربستان موسوم به الاحساء در تاریخ صدساله اخیر چگونه بوده است؟ این تحرکات و شبه جنبش هایی که ما گه گاه از آنها در مقابل رژیم آل سعود شاهدیم، در چه حدّی است و از چه زمانی شروع شده است؟

مشخص است که وضع شیعیان عربستان مناسب نیست؛ این را ما نمی گوییم، حتی سازمان های حقوق بشر غربی نیز سال هاست که در مورد آن گزارش می دهند. شیعیان عربستان کلاً تحت استعمار و تحقیر آل سعود بوده و با ایدئولوژی وهابی که بدون تعارف آنها را کافر می داند، هیچ نوع زندگی عادی و معمولی ندارند. شیعیان حتی در حوزه های فرهنگی، عمومی و اجتماعی هم اجازه فعالیت ندارند؛ از نظر اقتصادی هم کارشان بسیار محدود است. آنها حتی اجازه ندارند مسجد، حسینیه و مدرسه بسازند و یا داشته باشند. مدیر تمام مدرسه های بچه شیعه های شرق عربستان، وهابی است!

شیعیان به هیچ وجه اجازه فعالیت یا دخالت در امور سیاسی را ندارند. البته در فرهنگ سیاسی عربستان، هیچ گروه، فرقه و خاندان دیگری غیر از آل سعود اجازه دخالت در امور سیاسی و حکومتی را ندارند؛ حتی به «وهابی ها»ی دیگر خاندان ها هم چنین اجازه ای نمی دهند. یعنی یک «حکومت پادشاهی مطلق» حکم فرماست. پس نباید این تصور در ذهن ما باشد که شاید آل سعود روزی از نظر سیاسی به شیعیان، به شیعیان لطف کنند. البته بعضی مواقع می آیند و یکی از شیعیان دست نشانده را به پُست و منصبی اقتصادی می رسانند! البته این به اصطلاح شیعیان، کسانی هستند که عملاً با سعودی ها و وهابیت همکاری می کنند و هرگز آنها از منافع شیعه دفاع نمی نمایند.

شیعیان در مقابل این وضعیت بغرنج همیشه اظهار ناراحتی و نارضایتی کرده اند؛ ولی متأسفانه تاکنون چندان مؤثر نبوده است که بتواند شرایط را خیلی عوض کند. گاهی مسئله داغ و شلوغ می شد و شیعیان دست به کارهایی می زدند ولی پس از اعزام نیروهای نظامی و کشت و کشتار وحشیانه شیعیان به دست آل سعود، نارضایتی ها نیز فروکش می کرد. الان نیز همین گونه است که می بینیم. صد سال است که این گونه فشار می آورند.

یعنی شما چندان به حرکت های رهایی بخش شیعیان شرق عربستان، خوش بین نیستید؟

بالاخره الان امکانات شیعیان آنجا مثل سابق نیست و حداقل از ابزارهایی ولو اندک و ناچیز؛ مثل رسانه های دیجیتال و فضای اینترنت، برخوردارند. بعد از انقلاب اسلامی ایران این منطقه شلوغ شده بود. ما آن موقع ها فیلم کم دیده بودیم، رسانه هم که مثل امروز نبود؛ ولی شلوغ شده بود که البته آل سعود هم ریخت و کشت و به زندان افکند. همه این کارها را کردند و الان هم، بعد از سی و چند سال، انجام می دهند!

عالم مجاهد عربستانی شیخ نِمر باقر النِّمر، که چندی پیش توسط رژیم حاکم بر عربستان زخمی و سپس به اسارت درآمد، نیز از همین منطقه می باشد؟

بله گویا از شهر «العوامیه» از استان القطیف در شرق عربستان است.

در مجموع چند درصد جمعیت عربستان شیعه هستند؟

آمار دقیقی وجود ندارد؛ ولی آنچه گفته می شود، کمترین آمار شیعیان ۱۰% و بیشترین ۲۰% را نشان می دهد. آل سعود نمی خواهند آماری از شیعیان منتشر شود، اما چیزی که مشخص است این است که در منطقه نفت خیز الاحساء، و القطیف و مناطق اطراف، اکثریت شیعه هستند.

دوباره تأکید می کنم که نفت برای آل سعود خیلی حساس تر است. آنها نگرانند که حرکت های شیعیان، جدایی طلبانه باشد. نگرانند که این حرکاتِ جَسته و گریخته شیعیان، منجر به قطع دست رژیم آنها از منابع غنی نفتی آن منطقه شود. اگر شرق عربستان در سواحل خلیج فارس از دست شان برود، دیگر نفتی نخواهند داشت و اگر آل سعود نفتی نداشته باشد، دیگر چه چیزی دارد؟! فقط مکه و مدینه را خواهد داشت. طبق قانون ظالمانه عربستان، نفت در هر جایی از آن کشور که پیدا شود، قانوناً ملک شخصی آل سعود است!

گویا خاندان آل سعود، رفته رفته از لحاظ مدعیان ردیف اول، در حال انقراض هستند!

حکومت دارد از دست ردیف اول پسران عبدالعزیز، مؤسس سلسله اخیر پادشاهی عربستان، به سبب کهولت سن و مرگ و میر آنها، خارج می شود. البته الان می گویند حدود هفت تا هشت هزار شاهزاده سعودی، در عربستان زنده هستند! چون کثیرالاولادند و هر کدامشان ماشاءالله چند جین بچه دارند!

آیا با این تعداد شاهزاده و مدعی، جنگ قدرت بین آنها صورت نمی گیرد؟

سیستم و نظام حکومتی «آل سعود» در عربستان، «آل صباح» در کویت، «آل خلیفه» در بحرین و «آل ثانی» در قطر، «خاندانی/ قبیله ای/ عشیره ای» است. یعنی اگر جایی ببینند که خطری به حکومتشان وارد می شود، به گونه ای جمعش می کنند. عملاً عربستان این گونه است که پس از عبدالعزیز مؤسس سلسله، حکومت ابتدا میان پسرانش، از برادر به برادر، می رسد. تا به حال پادشاهان عربستان پس از عبدالعزیز، برادر بوده اند. جوان ترین این نسل، ۷۵ ساله است!

به نظر می آید که برای شما عربستان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. از دیدگاه شما وجه اهمیت مسئله عربستان و لزوم تمرکز بر آن، چیست؟

به نظر بنده، «آل سعود» مشکل عمده جهان اسلام است. تا وجود آل سعود به عنوان حاکم مکه و مدینه رفع نشود، مسلمانان هیچ کاری نمی توانند بکنند. یعنی اگر تمام حکومت های منطقه، اسلامی شوند و اسرائیل هم در جهان نیست و نابود گردد، اما هنوز آل سعود حاکم مکه و مدینه باشد و بر منابع وسیع نفتی آن منطقه سیطره داشته باشد، مشکل اساسی جهان اسلام حل نشده باقی خواهد ماند. بگذارید روشن تر بگویم، اگر چه آل سعود عامل اصلی آمریکا و صهیونیست ها در جهان اسلام بوده است، اما این مسئله اکنون، به ویژه پس از سقوط رژیم حسنی مبارک در مصر، آشکارتر شده است.

پادشاه سعودی به عقیده خود و بسیاری از کشورهای عربی، حاکم اسلامی و خلیفه مسلمین است! باید دانست که بر طبق سنت و تاریخ اهل تسنن، کسی که حاکم مکه و مدینه است، او حاکم و خلیفه جهان اسلام می باشد؛ حال می خواهد هر کسی که باشد! هرچند که از نظر ما شیعیان، کسی که حاکم است، باید عادل باشد. اما در مقابل، ما بحث مهم و ضروری «وحدت مسلمانان» را باید در نظر داشته باشیم و نگذاریم آمریکا و اسرائیل با توطئه تفرقه، مسلمان ها را به جان همدیگر بیاندازند.

عربستان از تبلیغ اسلام اهل بیت(ع) در جهان، بسیار می ترسد. الان خیلی ناراحت است که در عراق ۵۰ شبکه ماهواره ای شیعه به زبان عربی در حال فعالیت اند. هدف نهایی عربستان این است که به هر ترتیب، مکتب اهل بیت(ع) به عنوان مکتب اصل و اصیل اسلام به عرب ها معرفی نشود. جامعه هدف آنها خود عرب ها هستند؛ که به هر حال نباید از اهل بیت(ع) خبر داشته باشند! از این رو احساس خطری از عجم ها نمی کنند. اصلاً علت وجود و حضور آل سعود در جهان اسلام و عرب این است که مکتب اهل بیت(ع) در بین عرب ها معرفی نشود؛ که اگر بشود دیگر تمام نقشه های استعمار و کسانی که در جهان اسلام با آنها همکاری می کنند، به هم می ریزد، زیرا مکتب اهل بیت(ع) قبول نمی کند که ظالم را به عنوان حاکم بپذیرد و تبعیت نماید. بزرگترین خطر برای آل سعود و کسانی که در جهان عرب با آمریکا و اسرائیل موافق هستند این است که مردم عرب آگاه شوند امام علی(ع) چه گفت؟ نامۀ مالک اشتر چه بود؟ داستان فدک چه بود؟ وجود آل سعود در جهان اسلام به عنوان حاکم جهان اسلام و به عنوان رئیس عرب ها، این است که فرهنگ اصیل اهل البیت(ع) که می داند چگونه با دیگر عرب ها صحبت کند، معرفی نشود.

من احساس می کنم آن زحمتی که باید در مورد فهمیدن مسئله عربستان و آل سعود و اهمیتی که وجود آل سعود در حل و یا عقد کل این مشکلات در صحنه روابط بین الملل اسلامی دارد، کشیده نشده است! احساس می کنم ما آن مسئولینی را که باید این کار را در وزارت امورخارجه انجام می دادند، اصلاً نداشته ایم!

پس به نظر شما راه کار چیست؟ آیا ایران می داند که با عربستان چه باید بکند؟

البته منظور من از طرح این مسائل این است که مشکل اصلی جهان اسلام یعنی «آل سعود» به عنوان حاکم خودخوانده حرمین شریفین و عامل و هم پیمان اصلی آمریکا و اسرائیل در سرزمین های اسلامی را به درستی بشناسیم. در این باره متفکران و کسانی که اهل تحلیل سیاسی هستند، وظیفه ای دارند؛ دولت و نظام هم وظیفه ای دیگر دارد. به هر حال، به نظر من حتی خیلی از مسئولان جمهوری اسلامی ایران هم نمی دانند باید با عربستان چه کار کنند! ولی این را می دانیم که نباید بگذاریم آمریکا و اسرائیل ما مسلمانان را به جان یکدیگر بیاندازد؛ اما نمی دانیم با آل سعود که آشکارا در بحرین، لبنان، فلسطین و سوریه و حتی در مناطق سنی نشین خود ایران هم دارد توطئه می کند، چه باید بکنیم!

البته این مسئله یکی از بزرگترین مشکلات سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است که چه تدبیری در مواجهه با عربستان بنماید که هم در راستای اهداف غرب قرار نگیرد و هم فریب توطئه غربی تفرقه میان مسلمانان را نخورد. به عبارت بهتر، از یک طرف برای ایران اسلامی آشکار است که سیاست های آل سعود بر خلاف اسلام و منافع مسلمان هاست، و از طرف دیگر هم برای او روشن است که آمریکا و اسرائیل خیلی خوشحال می شوند که ایران و عربستان، به جان هم بیفتند.

نکته این نیست که با عربستان هیچ کاری نداشته باشیم؛ بلکه باید بدانیم که هدف اسرائیل، آمریکا و انگلیس این است که ایران و عربستان با هم بجنگند؛ چه نیابتی یا مستقیم! چون این دو سرزمین مهم جهان اسلام هستند. تلاششان این است که ایران و ترکیه، ایران و مصر، و دیگر کشورهای مسلمان را نیز به جان همدیگر بیاندازند.

همانگونه که پیش تر اشاره شد، ما اگر چه وحدت مسلمانان را قبول داریم و از روز اول هم گفته ایم که از نظر ما همه مسلمان ها باید هماهنگ باشند، اما از طرف دیگر می بینیم سعودی ها به مرحله ای رسیده اند که در بعضی جاها به آمریکایی ها خط و نشان می دهند؛ مثلاً در قضیه بحرین!

موقعی که آمریکا بیداری اسلامی را در منطقه دید، غافلگیر شد و نمی دانست چه کار باید بکند، چون فکرش را نمی کرد و انتظار آن را نداشت. موقعی که مردم در میدان التحریر قاهره ریختند و آمریکایی ها مجبور شدند مبارک را رها کنند، عربستانی ها خیلی از آمریکایی ها ناراحت و عصبانی شدند و گفتند چرا این کار را کردید؟! بزرگترین کابوس آل سعود این است که یک روز در شهر ریاض تظاهرات گسترده ای پیش بیاید و در دنیا پخش شود و رئیس جمهور آمریکا مجبور شود به پادشاه عربستان بگوید کاری کن که مردم عربستان احساس آزادی بیشتری کنند! این بزرگترین کابوس آل سعود است؛ چون فرهنگ سیاسی شان اجازه نمی دهد که کسی جز آنها بر مسند امور بنشیند! مثلاً در مصر، به هر حال یک مجلسی ولو ظاهری و فرمایشی، وجود داشت که به شکلی ادای جمهوری گرایی را در می آورد و همه چیز مطلقاً ـ به مانند پادشاه سعودی ـ در دست مبارک نبود. اما حکام خلیج فارس (مثل عربستان، قطر،…)، با سیاست قبیله ای و بدوی خود، طوری حکومت می کنند که همه چیز در دست خانواده شان اعم از پدر، برادر و پسر و عموزاده، می چرخد! در مغز اینها فرو نمی رود که یک روزی بخواهند بخشی از قدرتشان را به هر نحوی به شورا یا نخست وزیر و یا به هر مقام قانونی و مردمی دیگری، بدهند. چنین تصوری اصلاً به ذهنشان خطور نمی کند!

آقای دکتر ترابی! الآن وظیفه شیعیان کشورهای ایران، عراق، عربستان، آذربایجان و دیگر مناطق شیعه نشین، چیست؟ آیا در قبال مسائل بغرنج جهان تشیع تعهدی دارند؟

نکته مهمی که باید در اینجا یادآور شوم، این است که اگر ما الآن تقسیم بندی دنیا به مرزها و کشورهای کنونی را ملاحظه کنیم، می بینیم که بخشی از شیعیان در ایران هستند، بخشی در افغانستان، بخشی در عراق، بخشی در عربستان و بحرین، و بخشی در جمهوری آذربایجان. ما اگر مرزهای سیاسی کشورهای همجوار شیعه نشین را یک لحظه در ذهن خود (صرفاً به عنوان یک کار علمی) کنار بنهیم، مشاهده می کنیم که چه سرزمین بزرگ و غنی ای از لحاظ منابع زیرزمینی (که دارای عمده ترین منابع نفت دنیاست) تحت سیطره تشیع قرار می گیرد؛ از قفقاز تا الاحساء و از هرات و خراسان تا کربلا! به روشنی می بینیم که این شیعیان دیگر بر مبنای قومیت از هم جدا نمی شوند، بلکه همه سر در مکتب اهل بیت(ع) دارند. غرض این که تعریف هویت ها در منطقه، در چند صد ساله اخیر، بر محور «زبان» و «قومیت» بوده است نه بر اساس «هویت مذهبی و مکتبی»! سئوال این است که چرا هویت این مناطق بر اساس «شیعه» بودن مردمانشان صورت نگرفت؟! این منطقه، با وجود اقوام مختلفی که در دل خود داشته و دارد، می توانست قلمروی با فرهنگ سیاسی و حکومتی یک پارچه، بر مبنای مذهب غالب آنها یعنی تشیع، شکل دهد؛ به مانند مملکت ایران که می بینیم اقوام مختلف ترک، فارس، لر، کرد و عرب را بر مبنای شیعه بودن، گرد هم جمع کرده است. پس این تصور امکان پذیر است و چیز عجیبی نیست. حتی سنی ها و پیروان دیگر مذاهب و ادیان هم می توانند در این قلمرو یک پارچه شیعی، از احترام و حقوق لازم و مکفی برخوردار باشند؛ همانطور که در مقیاس کوچکتر، هم اکنون در ایران اسلامی و شیعی، چنین است.

البته معلوم است که انگلیس و مخالفان مکتب اهل بیت(ع) نمی خواهند مملکتی این گونه قوی یا قلمروی چنین ممتاز در جهان شکل بگیرد؛ قلمروی که دارای یک حکومت واحد سیاسی است، به نحوی که هم از ایدئولوژی مکتب اهل بیت(ع) تبعیت می کند و جلوی دشمنان اسلام می ایستد و هم منابع نفتی غنی و سرشاری دارد. معلوم است که از نظر انگلیس و آمریکا باید این قلمرو همیشه تکه و پاره باشد؛ عراق، ایران، عربستان، افغانستان، آذربایجان، و و و!

عربستان درباره بحرین بسیار حساس است؛ بحث تلفیق جمعیتی و حتی طرح الحاق بحرین به عربستان، نشان از این حساسیت ویژه او دارد. داستان چیست؟

بله، حساسیت عربستان به خاطر این است که بحرین را جزو مناطق شرقی کشور خود می داند؛ اصلا آن کشور را از خود جدا نمی بیند!

بحث شیعه ها در بحرین این بود که می گفتند: نخست وزیر بحرین که عموی پادشاه است، ۴۱ سال نخست وزیر است، دیگر بس است و لطفاً برود! این درخواست نامشروع و عجیبی نبود. بحرینی ها ـ که اکثرشان شیعه هستند و بسیاری از اقلیت اهل سنت ـ انتخابات آزاد می خواهند. جالب این است که در مسئله بحرین بین آمریکا و عربستان اختلاف شد. این دستور آمریکا نبود که عربستان به بحرین برود و قشون کشی کند. این یکی از آن مثال هایی است که قبلاً گفته بودم عربستان به آمریکا خط می دهد. آمریکا به پادشاه بحرین ـ که اول «امیر» بود و بعد به خودش ارتقا درجه داد و شد «پادشاه»! ـ گفت پسرت «سلمان» که ولیعهد توست، نخست وزیر شود و اصلاحاتی که لازم است را شروع کند؛ چون بالاخره اصلاحاتی در بحرین لازم است و باید این موضوع را مدیریت کنید. جالب است که ولیعهد بحرین تحصیل کرده آمریکاست و حتی انگلیسی را با لهجه آمریکایی صحبت می کند و وقتی به آمریکا می رود، کت و شلوار می پوشد و کراوات می زند و به ظاهر فردی مدرن و دست پرورده آمریکاست! اما به هر حال عربستان آن توصیه آمریکا به بحرین را قبول نکرد و اجازه نداد که نخست وزیر چهل و یک ساله است بحرین عوض شود، چون گوش به فرمان اوست! عربستان اعلام کرد که بحرین خط قرمز ماست! یعنی همان چیزی که پیش تر در همین مصاحبه گفته بودم فرهنگ سیاسی آل سعود نمی تواند بپذیرد که کسی در حکومتش شریک باشد. حتی اگر نخست وزیر یا نماینده پارلمانی کشور دیگری مثل بحرین باشد که شاید بتواند قدرت خاندان حاکم آل سعود را محدود کند. پس در بحرین، خط قرمز عربستان این است که اگر سلمان نخست وزیر شود و دست به اصلاحات و انتخاباتی در بحرین بزند، چه بسا فردا برادران و پسر عموهای شیعه آنها در شرق عربستان و سرزمین الاحساء و حتی مناطق ریاض و حجاز، نیز به تحقق چنین فکرهایی در عربستان برسند؛ که در این صورت کار نظام سعودی خراب می شود! البته روشن است که ناراحتی آمریکایی ها از اقدام عربستان در بحرین، نه به معنای دلسوزی برای بحرینی های مظلوم است، بلکه از نحوه مدیریت آنها ناراحتند. در واقع عربستان به آمریکا نشان داد که همان طور که شما برای منافعتان پُشت حسنی مبارک را رها کردید، ما هم برای منافعمان در بحرین نخست وزیر را حفظ می کنیم!

نسبت حکومت هایی مثل «آل ثانی» در قطر با نظام «آل سعود» در عربستان چگونه است؟

به عنوان مثال، قطر هم داستان جالبی دارد؛ از یک طرف به خاطر مسائل مذهبی، عربی و قومی و سیستم حکومتی «خاندانی و قبیله ای» فکر می کند که باید با عربستان رابطه خوبی داشته باشد، و از طرف دیگر از دید خودش و غربی ها یک رقیب جدی برای آل سعود است! حتی چنانکه چندی پیش منتشر شد، از طرف بعضی مسئولان غربی به قطر پیشنهاد شد که اگر دیدید آل سعود وضعش خیلی خراب شد، خودتان بروید و ریاض را بگیرید!

 یک چیز جالب تر این که چندی پیش رئیس پلیس ابوظبی رسماً اعلام کرد خطر اصلی حکومت امارات(که مثل عربستان و قطر مبتنی بر نظام عشیره ای است)، شیعیان نیستند بلکه خطر اصلی «اخوان المسلمین» می باشند! او ادامه داد ما نمی گذاریم آن چیزی را که در مصر پیش آمد، اینجا اخوان بیاید و پیش بیاورد و حکومت را به دست بگیرد! یعنی دیگر مسئله امارات، جنگ شیعه و سنی نیست بلکه خطر بزرگ آنها سنی های اخوانی هستند؛ چون اخوان المسلمین فرهنگ سیاسی دیگری ـ غیر از نظام قبیله ای ـ دارد و قائل به «شورا» و بالتبع پارلمان و مجلس و انتخابات می باشند!

البته من این را در مقاله ای نوشته ام که در ایران همیشه بین سه فرهنگ سیاسی جنگ بوده است: اول فرهنگ سیاسی «اشرافی یا کدخدایی» که همان سیستم قبیله ای است که یک خاندان دارید و یک کدخدا، و جایگاه و ارتباط شما را در جهان کدخدا و حکومت تعیین می کند. دوم فرهنگ «لائیک و مدرن غرب گرا» است که از طرف روشنفکران اوایل قرن ۲۰ در ایران به عنوان پاسخی به فرهنگ سیاسی کدخدایی معرفی شد. و سوم فرهنگی است که من اسمش را گذاشته ام «فرهنگ سیاسی علوی» یعنی همان سیستم امام علی(ع) و مکتب اهل البیت(ع). فرهنگ علوی یعنی علاوه بر اینکه باید عدالت برقرار شود، نباید باندبازی و اشرافیت و لادینی حاکم گردد. اما چون در عربستان و قطر و کشورهای عربی سنی حوزه خلیج فارس، اصلاً مکتب اهل بیت(ع) جایی ندارد، این جنگ می ماند بین سیستم «عشیره ای بدوی» و سیستمی مثل «اخوان المسلمین» که به عنوان پاسخی به نظام قبیله ای متولد شد.

از نظر شما منابع تحقیق در مسئله عربستان برای یک محقق و استاد دانشگاه چه می تواند باشد؟

دسترسی به منابع تحقیق و گردآوری اطلاعات درباره عربستان خیلی سخت است؛ چون عربستان حریم حساس استعمار جهانی است! اصلاً یکی از سیاست های آنها این است که حرف عربستان را زیاد نزنند! یکی از کارهای اصلی آل سعود ـ به کمک کیف های پر از پول ـ این است که رسانه های جهانی و منطقه ای و مطبوعات جهان عرب و اسلام، از بوسنی تا اندونزی، از وسط آفریقا تا وسط آسیا، و هر جای دیگر، از آنها و کارهایشان بد نگویند و اخبار و یا تحلیل منفی ای از آنان مخابره نکنند!

عربستان جایی است که نباید در موردش زیاد بدانیم؛ برای اینکه اگر واقعیت را بدانیم می فهمیم که آخر داستان چیست! اصلاً انسان در مورد عربستان اطلاعات داشته باشد، این خودش یک مشکل است!

پس با این وضعیت، چه باید کرد؟ در این زمینه غیر از منابع مکتوب چه منابعی می توانیم داشته باشیم؟

منابع مکفی، به روز و جامعی در این زمینه نداریم. مشکل این است که جامعه عربستان، جامعه ای بسته است. در حالت عادی، محقق برای تحقیق درباره یک کشور، در صورت نبود اطلاعات می تواند به سفارتخانه و نمایندگی های فرهنگی و یا حداقل به دایره المعارف های موجود، مراجعه کند؛ اما درباره عربستان حتی به این حد هم امکان تحقیق وجود ندارد!

معمولاً کشورها تلاش می کنند، پولی می دهند، وزارتخانه و یا سفارتخانه خود را مأمور می کنند که خودش را به جهان معرفی کند؛ اما این سیاست آل سعود نیست! می گوید لازم نیست ما معرفی را کنید. فقط چیزی که در آن تلاش می کند این است که برای خود مُبلغ و مرید پیدا کند! در کشورهای اسلامی جوان ها را جمع و گزینش می کنند و بهترین هایشان را به عربستان می فرستند؛ زن، خانه، پول به آنها می دهند و همه کار برایشان می کنند تا اینها مبلغ وهابیت در جهان اسلام شوند!

یکی از ایرادهایی که بنده به مسئولان مربوطه دارم این است که اطلاعاتشان از عربستان بسیار ضعیف است. به نظر شما الان چند نفر در ایران داریم که صاحب نظر مسائل عربستان باشند؟! چند کارشناس ویژه عربستان ـ نه کارشناس جهان عرب بلکه کسی که کار و عمر و زندگی علمی اش عربستان باشد ـ در دانشگاه ها و دستگاه های مرتبط دولتی داریم؟! اخیراً یک بحث بسیار مهمی را مقام معظم رهبری در سفر بجنورد ارائه دادند که فرمودند ما می خواهیم یک «تمدن نوین اسلامی» تأسیس کنیم. تکلیف را ایشان روشن کرد؛ اما ما به عنوان کسی که ادعا دارد، بیداری اسلامی از او شروع شده و باید به جهان اسلام خط بدهد، چند کارشناس پخته و برجسته درباره حساس ترین نقطه جهان اسلام یعنی عربستان دارد؟! من که نمی شناسم!!

در پایان از حسن توجه و عنایت حضرت عالی به معارف، سپاسگزاریم.

منبع: حوزه نت

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: