رهیافتگان اسلام
چرا زنان غربی محجبه شده اند از زبان خودشان

بیشتر زنان تازه مسلمان، اسلام را گمشده خود می نامند. برخی از این زنان در این مورد، این گونه می گویند:

 به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )  

ماشا الیلیکینا (ستاره سینمای روسیه):

اسلام نیرویی دارد که آن را بر سایر ادیان برتری داده و همه قوانین اسلام در زندگی عملی انسان قابل اجراست و راه اسلام همان راه سعادت است.

مارتا گلزار(مکزیک):

من از 18 سالگی شروع به تحقیق در آموزه ها و ادیان مختلف کردم و وقتی به اسلام رسیدم، احساس کردم آن چه را دنبالش بودم، پیدا کردم؛ یعنی یگانگی خدا را در دین اسلام یافتم. وقتی اسلام را می شناسیم و آن را قبول می کنیم، یعنی با یافتن خدا، گم شده خودمان را می یابیم و نوعی آرامش قلبی پیدا می کنیم که حتی با حرف نزدن هم می توانیم این آرامش را به دیگران انتقال دهیم.

ماریلناصفاری(رومانی):

عاشق این دین شده ام. تصور می کنم به آرزوهای کودکی ام رسیده ام. من قبلاً مسیحی بودم ولی وقتی مسلمان شدم به معنای واقعی خدایم را یافتم.

تانیا پولینگ (آلمان):

من خودم را به دست آوردم و پس از خودم، خدا را یافتم. من با خدا بیگانه بودم و در زندگی گذشته ام خدا هیچ نقشی نداشت و به همین علت در همه شرایط احساس پوچی داشتم حتی در به ظاهر شیرین ترین لحظات. اما امروز شیرینی واقعی ام را پیدا کردم. با اسلام به آرامش روحی رسیده ام. امروز می دانم کیستم، چرا هستم و به کجا خواهم رفت.

هایکی (آلمان):

همیشه احساس می کردم گمشده ای دارم و همین حس مرا وا می داشت که به مسایل کنجکاوانه نگاه کنم و بعضاً نیز نقادانه نسبت به مسایل اجتماعی و محیط اطراف خود برخورد کنم. من هرچه می گذشت احساس می کردم به گمشده ام نزدیک تر شدم، تا یک روز که احساس کردم کاملاً اشباع شده ام و در میان تمام مطالعاتم راجع به مذاهب و گروه های مختلف عرفانی و مذهبی از هند تا آفریقای جنوبی، اسلام تنها مکتب و مذهبی بود که با کلیه مسایل با دید بسیار منطقی برخورد کرده بود و شاید بتوان گفت برخورد علمی اسلام با یک سری از مسایل برای شخصی مثل من که همه چیز را از بعد علوم اجتماعی نگاه می کرد، عاملی قوی برای مسلمان شدن بود. بدین شکل من اسلام آوردم.

النی اکرام فلوتاکی(یونان):

من در یک خانواده مذهبی و معتقد مسیحی بزرگ شدم و همیشه سؤالاتی داشتم که پاسخ آن ها را نمی یافتم، ولی در خلال این جست وجوها متوجه شدم اسلام تنها دینی است که به سؤالات من به خوبی پاسخ می دهد؛ به همین دلیل به دین مبین اسلام گرویدم.

گینا کولار(آمریکا):

دین اسلام زندگی جدیدی به من بخشید و شانس دوباره ای برای زندگی کردن به من داد.

آنجلا (روسیه):

اسلام دینی بسیارجذاب است وهمین جذابیت ها مرا به خود جذب کرد. اسلام برای تمام نیازهای روحی و روانی انسان برنامه و آموزه ای خاص دارد.

مارسیدتا دی ویرا(فیلیپین):

من آرامش فکری خود و معنای زندگی را در اسلام یافتم و این فقط به انتخاب من نبوده، بلکه رحمت الهی بوده که من را به راه درست هدایت کرده است. حال که خدا این راه را برای بندگانش پسندیده من نیز باید از خواست آفریدگار تبعیت کنم. گرایش من به اسلام بزرگ ترین اتفاق زندگی ام است.

زهرا خادمه الرسول ( فیلیپین):

اگر من اسلام را پذیرفتم به خاطر این بود که حدود یک سال در مورد آن تحقیق کردم و فهمیدم اسلام کاملترین و بهترین دین است.

آنا جووآنا ملودروتو(ایتالیا):

گمشده من اسلام بود که آن را یافتم و به آن ایمان آوردم.

2- قرآن

برخی دیگر نیز کتاب قرآن و آیات نورانی آن را علت مسلمان شدن خود می دانند:

لیلی لاکر(فیلیپین):

با شنیدن قرآن احساس آرامش و آسودگی فکری در درونم پدیدار شد.

فاطمه گراهام (انگلستان):

به عنوان یک نوجوان، شروع به مطالعه و جستجو در موضوع های مذهبی کردم. به مطالعه دین های مختلف در جهان پرداختم و تلاش کردم چیزی را که احساس می کردم درست است، پیدا کنم؛ چیزی که با آن احساس آرامش کنم. اما در کتاب ها فقط تئوری وجود داشت. دوستانم به من قرآنی به زبان انگلیسی دادند و زمانی که آن را خواندم بلافاصله ارتباطی میان قلبم و قرآن ایجاد شد و احساس کردم به خانه ام آمده ام و این دین من است. من دین خود را یافتم. بیان احساس آن زمان بسیار سخت است. هیچ مطالعه پیچیده و هیچ مباحثه طولانی رخ نداد؛ فقط یک ارتباط فوری میان من و قرآن ایجاد شد.

ایوت بالداچینا(استرالیا):

من اسلام را یک مجموعه کامل یافتم و با مطالعه قرآن فهمیدم که به حق رسیده ام؛ با خواندن قرآن این حس به من دست داد که برای اولین بار با خدای خودم صحبت می کنم

مونیکا هانگسلم(نروژ):

قرآن را خوانده و آن را با انجیل مقایسه کردم؛ درنتیجه به شدت مجذوب قرآن شدم. مضامین قرآن تعجب مرا برانگیخت و از آن استفاده های فراوان بردم. بخصوص سوره اخلاص که آن را آغاز عشقم به قرآن و احساس امنیت در سایه آن می دانم.

ترزا کرانفیل(آمریکا):

دین اسلام دین کاملی است. ما در قرآن برای انجام هر کاری یک پیشنهاد داریم که راه را نشان می دهد، یک هدف و راهنمایی وجود دارد. قرآن کلید طلایی است و حل تمامی مشکلات در آن آمده است. اسلام کامل است و این برای من خیلی مهم بود. زندگی در دنیا موقت است و ما باید چیزی بیش از زندگی دنیوی داشته باشیم. بنابراین آیات قرآن مرا راهنمایی کرد که چگونه زندگی کنم.

به نظر من قرآن بالاترین و بهترین کتاب است که با خواندن آن آرامش خاصی در وجود انسان ایجاد می شود. قرآن به ما راه و چاه را نشان داده است، پس باید به طور واقعی از قرآن تبعیت کرد و به آموزه های دینی احترام گذاشت، چرا که راه سعادت انسان توجه به احکام و مضامین قرآن است.

مارو داویدیو بیچی (اسراییل):

از نوجوانی نظرم به قرآن کریم جلب شد و از همین رو به آن اهمیت می دادم. از همان زمان پرسش های بسیاری برایم به وجود آمد که به دنبال پاسخی برای آن ها می گشتم اما این پاسخ ها را در دین یهودی نمی یافتم. اولین باری که به مسجد رفتم، بعد از خارج شدنم، احساس کردم که قلبم تمیز و صاف شده؛ از همین رو احساس راحتی بسیار زیادی به من دست داد. فهمیدم که می توانم تمام پاسخ هایی را که می خواهم در دین اسلام بیابم.

دکترسوفیا اسپاداوچیا(آمریکا):

مطالعه قرآن را آغاز کردم. از خواندن قرآن، حتی از همان سوره حمد، بسیار شگفت زده شدم. سوره ای به این کوتاهی و در عین حال، سرشار از همه مبانی لازم برای زندگی بشر! معجزات علمی قرآن، و از همین طریق پی بردم که کلام خودِ خداست. به علاوه پیامبران در قرآن انسان هایی متعالی تصویر شده اند که بندگان صالح خداوند هستند نه افرادی گنهکار. سرانجام دیدم اسلام و قرآن با عقلم جور در می آید. انگار بی آن که خودم خبر داشته باشم، از همان اول مسلمان بوده ام.

سارا بوکر(آمریکا):

یک روز با قرآن، کتابی که در غرب به طور منفی کلیشه ای معرفی شده است برخورد کردم. ابتدا سبک و نحوه برخورد قرآن من را تحت تاثیر قرارداد، و سپس نگاه آن به هستی، زندگی، آفرینش، و ارتباط میان خالق و مخلوق مرا به شگفتی آورد. من قرآن را خطابه ای مملو از بصیرت و بینش برای قلب و روح یافتم. سرانجام به حقیقت پی بردم. فعالیت ارضا کننده جدید من چیزی جز قبول مذهبی به نام اسلام، که می تواند سرچشمه آرامش برای من به عنوان یک مسلمان «فعال» باشد، نبود.

دکتروالریاپوروخوا(روسیه):

من به خاطر قرآن مسلمان شدم. قرآن را مطالعه کردم؛ در آن دقیق شدم و عمیق تفکر کردم و دیدم دین ما، دین یهود و همه ادیان الهی، محدود به زمانی خاص بوده اند. این در حالی است که پیامبران این ادیان، وعده و مژده دینی ماندگار و جاودانه را داده اند. وقتی درباره دین اسلام و قرآن تحقیق و مطالعه کردم، با اطمینان قلبی، اسلام را به عنوان تنها دین ماندگار پذیرفتم و مسلمان شدم.

مریم فرانسوا کره(انگلیس):

من به سمت مطالعه قرآن رفتم تا بتوانم به دوستان مسلمانم بفهمانم که آن ها در اشتباه هستند! بعد از مدتی با رویکردی متفاوت و با ذهنی باز تر به مطالعه ام ادامه دادم. قرآن برای من نقش محوری داشت. خواندن قرآن و اشاره آن به تمام بشریت، مرا سر جای خود میخکوب کرد. قرآن درباره کتاب های آسمانی گذشته به گونه ای صحبت می کرد که متوجه می شدم و مرا از شک هایی که درباره مسیحیت داشتم پاک می کرد. با بیانات قرآن این حس به من القاء می شد که خودم مسؤول عاقبت و رفتارم هستم. در دنیایی که نسبی گرایی بر آن حاکم است مطالعه قرآن که اهداف معنوی و بنیادهای اخلاقی را مطرح می کند برایم بسیار جذاب بود. به عنوان فردی که همیشه علاقه زیادی به فلسفه داشتم، قرآن به عنوان قله تفکرات فلسفی برای من نمایان شده بود. قرآن توانسته است سؤال های فلسفی عمیقی را که طی قرن ها برای انسان به وجود آمده جواب دهد و به عمیق ترین این سؤالات که ما برای چه خلق شده ایم پاسخ گوید.

سوفیا کوتلاکی(یونان):

تحول من از مطالعه قرآن شروع شد. وقتی به آن آیات رسیدم که نصارا با اشک چشم اسلام را قبول می کنند [مائده/ 82 تا 85] به نظرم رسید که خداوند دارد با من صحبت می کند.

لین سرنا گوییب( کانادا):

قرآن را کامل خواندم و با اندیشه و تفکری که بر روی آیاتش کردم، آن را راهنمای درستی برای زندگی کردن یافتم و تصمیم گرفتم که پیرو قرآن باشم و در نتیجه اسلام آوردم.

3- اهل بیت و تشیع

دسته ای دیگر نیزوجود اهل بیت عصمت وطهارت(ع) و مکتب تشیع را عامل اسلام گرایی خود قلمداد می کنند:

ایوت بالداچینا(استرالیا):

به جرأت می گویم که اهل بیت(ع) زندگی مرا دگرگون کردند؛ امام حسین(ع) کشتی نجات و هدایت من بود و دقیقاً احساس می کردم که امام دست مرا گرفته و خود، مرا هدایت می کند.

هاجر حسینی(امریکا):

من با عشق به امام حسین(ع) جلو رفتم و مسلمان شدم. امام حسین(ع) را انتخاب کردم چون همه چیز را در ایشان خلاصه می دیدم. در حدیث داریم که حضرت رسول(ص) فرمودند: «من از حسین هستم و حسین از من است»، یعنی در واقع تمام دین اسلام در ایشان خلاصه می شود. منظورم این است که تمام مشکلات را می توان با علاقه به امام حسین(ع) حل کرد، مثل این که وقتی یک نفر یاد بگیرد چگونه شنا کند، اگر در آب بیفتد دیگر غرق نمی شود؛ کسی که درس امام حسین را یاد بگیرد، دیگر گمراه نمی شود. من این را تجربه کرده ام.

ناتالی لوبر(فرانسه):

مطالعات خود را درباره اسلام شروع کنم و شاید برایتان جالب باشد بدانید یکی از اولین کتاب هایی که خواندم کتابی به نام عاشورا بود. داستان زندگی امام حسین و خانواده اش، تصور صحبت هایی که بین امام حسین و دخترش سکینه رد و بدل شده بود چنان قلب مرا به لرزه درآورد و تحت تأثیر قرار داد که احساس می کردم تنها بر زبان آوردن نام سکینه آرامشی خاص در درون من ایجاد می کند و خارج از تحقیقاتی که همزمان داشتم می توانم بگویم داستان کربلا، امام حسین و سکینه نقطه شروع تحول زندگی من شد؛ به طوری که پس از مسلمان شدن نام سکینه را برای خود انتخاب کردم. و این نام در اوج دورانی که در مشکلات غوطه ور بودم، به من آرامشی عجیب هدیه می کرد که مشکلات را از یاد می بردم.

ماریا ویرجینیاوی(کره جنوبی):

مهم ترین عاملی که موجب مسلمان شدن من شد، ولایت مولا علی(ع) است.

اکاترین مارازوا( روسیه):

زندگی حضرت ابوالفضل(ع) توجهم را به اسلام بیش تر جلب می کرد. ویژگی های زیبایی در شخصیت ایشان هست؛ مثل جوانمردی، ایثار، گذشت و وفاداری. وقتی درمورد اسلام تحقیق می کردم، دیدم همه پیامبران می گفتند آخرین پیامبر، پیامبر گفت: امامان معصوم(ع)، و امامان معصوم(ع) می گفتند امام حسین(ع) و امام حسین(ع) می گفت حضرت عباس(ع). پس حتماً سری در شخصیت ایشان نهفته است که برای ما ناشناخته مانده و به همین دلیل این همه عزت نصیب ایشان شده است. بارها وقتی مشکلی داشته ام به ایشان متوسل شده ام و مشکلم حل شده است. ایشان نماد بزرگواری و کرامت است و شخصیت حضرت عباس(ع) را همیشه ستایش می کنم.

صدیقه آودیچ(بوسنی و هرزگوین):

من در ابتدا که با تاریخ اسلام آشنا شدم، یک چیزهایی را نمی دانستم، و تعجّب می کردم و به دنبال این بودم که چه از کتاب های اهل سنت و چه از کتب شیعه مطالعه کنم و ببینم آیا این که شیعه می گوید درست است یا نه. حدیث ها و تفسیرهای اهل سنت را مطالعه کردم و به یک نتیجه رسیدم. و در نهایت، پس از مطالعه کتب تشیع دیدم روشن است که حق کدام است. تاریخ اسلام و احکام شیعه خیلی با احکام اهل سنّت فرق دارد. یعنی اصلاً قابل مقایسه نیستند.

ینی ما لیندا(اندونزی):

همسرم یک پوستر و عکس بزرگ از حضرت ابوالفضل العباس(ع) در منزل دارد و هرگاه به مشکلی بر می خورد به او رو می کرده و خواستار حل مشکلاتش می شده است و بارها نیز گرفتاری های وی از طریق توسل به آن حضرت بر طرف می شده است و من پس از مشاهده این رفتار همسرم، خود نیز چندین بار در هنگام به وجود آمدن مشکلی از صاحب این تصویر که نمی دانستم چه شخصیتی است کمک خواسته و خواستار رفع مشکلاتم شدم و مشکلاتم حل گردیدند وبدین ترتیب به آن حضرت(ع)نیز به عنوان فرزندان دخت گرامی پیامبر اکرم(ص) معتقد گردیدم و تصمیم گرفتم که پیرواین خاندان عظیم الشان گردم.

دکترصدیقه الفرقان(آمریکا):

وقتی من شیعه و با حضرت علی(ع) آشنا شدم، با مطالعه زندگی و خصایص ایشان به این نتیجه رسیدم که انتخاب علی(ع) در واقع انتخاب خدا بوده است و به ایشان به عنوان یک انتخاب شده الهی یا همان «ولی» ایمان آوردم.

سیلوا متو(سوئد):

اسلام دین کاملی است که می تواند همه نیازهای انسان را تأمین کند و دستورالعمل های جامعی را برای خوب زیستن دارد و با مطالعاتی که در این زمینه داشتم مذهب تشیع را انتخاب کردم. با مطالعه قرآن و مطالعه کتاب هایی از زندگی نامه ائمه اطهار علیهم السّلام مذهب تشیع را کامل ترین مذهب یافتم که تمام دستورات آن از مبانی علمی برخوردار است و باعث سعادت فرد می شود.

لنه متیه سن(دانمارک):

من یک روز که شهادت حضرت فاطمه(س) بود به حسینیه ای رفتم و در دعای توسل شرکت کردم که در وسط این دعای پرفیض حسی در من ایجاد شد و در آن لحظه تصمیم گرفتم مسلمان شوم.

4- ارزش مقام زن

برخی دیگر نیز نوع نگاه مترقی اسلام به زن و حفظ ارزش و کرامت بانوان از منظر اسلام را عامل مسلمان شدن خود می دانند:

مونیکا هانگسلم (نروژ):

پس از آشنایی با اسلام فهمیدم که هیچ دینی بیش تر از اسلام، زن را محترم نمی دارد. اسلام به کرامت و آزادی زن توجه شایانی داشته است. آزادی در نظر غربی ها آن است که زن بدون لباس در خیابان راه برود؛ در حالی که این تعبیر نادرستی از آزادی است. معتقدم که اسلام، آزادی واقعی را به زن داده است.

جون ردلی(انگلیس):

از بررسی جایگاه زن در قرآن متحیر شدم؛ زیرا قرآن نه تنها زنان را محکوم و مظلوم قرار نداده، بلکه از آزادی آنان سخن به میان آورده، و بر تساوی زن و مرد از نظر ارزش، انسانیت، حق کسب دانش و غیره تصریح دارد. وقتی من قوانین طلاق و حق مالکیت زن را بررسی کردم چنان پیشرفته به نظر می آمد که گویی به تازگی در دادگاه خانواده به تصویب رسیده است. به نظرم بسیاری از وکلا برای اثبات دعاوی خود از قوانین مدنی اسلام الهام می گیرند. با افزایش اطلاعاتم در مورد اسلام، حقانیت و عقلانیت آن بیش تر برایم آشکار می شود.

کاملیک فلیمیک (اسراییل):

منزلت زن در دین اسلام، احترام به پدر و مادر و فرهنگ و آداب مسلمانی بیش ترین دلایل من برای گرویدن به دین مبین اسلام بود.

چیکاکو ناکاتا (ژاپن):

در اسلام نقش مهمی را به زنان داده اند. یعنی آنان باید در مسایل مذهبی و سیاسی شرکت کنند اما در مسیحیت فقط روزهای یکشنبه است که مردم به کلیسا می روند و مابقی روزها کار خودشان را می کنند. کاری به سیاست و مذهب و. . . ندارند.

اودولیامونیس(آمریکا):

مهم ترین نکته اسلام برای من، توجه فراوان به جایگاه زن بوده است. حقوق و تکالیفی که در اسلام برای زن در نظر گرفته شده و جایگاه او را تعیین می نمایند، بسیار مهم و ارزشمندند. در اسلام، زن به عنوان یک مادر، دختر و یا همسر، قابل تجلیل و تکریم است. این مطالب خیلی برایم جالب توجه بوده اند. به جای آوردن اعمال و مراسم دینی برای شخصِ من آسان است؛ زیرا شاهد ساعت های متوالی دعا و عبادت مادرم بودم که در زمینه های مختلف و به مدت طولانی نیایش می کرد.

گینا کولار(آمریکا):

اسلام به من احساس شخصیت و هویت داد و احساس کردم که به فرد دیگری تبدیل شده ام. پیش از این زندگی برایم بی هدف بود و نمی دانستم به چه دلیل زندگی می کنم.

لورا ریوریگز(اسپانیا): دین اسلام را به دلیل این که حقوق زیادی برای زنان در نظر گرفته است، پذیرفتم. اسلام برای زنان حقوق آموزشی، قانونی و آزادی شخصی را در نظر گرفته است، در حالی که در مذهب کاتولیک امکان ارتباط مستقیم با خداوند وجود ندارد و وظیفه زنان باروری است و زنان نیز اجازه طلاق ندارند.

5- ارزش حجاب

ارزش حجاب و پوشش نیز عاملی دیگر در جهت مسلمان شدن بسیاری از بانوان می باشد:

ایوت بالداچینا(استرالیا):

حجاب، انتخاب من است که نه تنها محدودیتی برایم ایجاد نکرده بلکه آزادی بیش تری نیز به من داده است؛ پس از انتخاب حجاب، از تمامی نگاه های ارزان جنسی و چشم چرانی آزاد شدم و حس تازه ای از امنیت و آرامش را تجربه کردم و اطرافیان خود را نیز وادار کردم که دیگر درباره لباس و ظاهر من قضاوت نکنند بلکه فقط و فقط شخصیت من را مورد توجه قرار دهند. من حجاب را عامل مهمی در هویت بخشی به زن می دانم و همین حجاب بود که آزادی تازه ای را برای من به ارمغان آورد. من حجاب را به سبب علایق شخصی یا تقلید از فرد خاصی انتخاب نکردم؛ من به دنبال حقیقت اسلام بودم و پس از کشف این حقیقت، حجاب را انتخاب کردم و آن را پرچم اسلام و نشانه ای از مسلمان بودن خود می دانم. من با انتخاب حجاب و با تکه پارچه ای که روی سرم بود، حقیقت خویش را به عنوان یک زن شناختم و به خوبی توانستم نفس خود را مهار کنم.

مونیکا هانگسلم (نروژ):

حجاب را نه تنها اهانت به زن نمی دانم بلکه آن را برای راحتی زن، ضروری می دانم.

نگینه اکبرخان(روسیه):

خداوند با به ارمغان آوردن حجاب برای زنان، در حقیقت به آنان آرامش، حمایت و امنیت ارزانی داشته و همان طور که در قرآن نیز آمده، حجاب مایه آرامش زن است. بسیاری از پیروان دین مسیحیت در روسیه حسرت می خورند که چرا آنان حجاب مسلمانان را ندارند.

اسماء عبدالحمید (دانمارک):

حجاب، قرائت دیگری از آزادی است و به من آزادی می دهد. با این احوال من خودم را یک زن آزاد و مدرن دانمارکی می دانم.

سارا بوکر(آمریکا):

به عنوان یک غیر مسلمان سابق به حقوق برابری زنان در داشتن حجاب، فضیلت آن، شادی و آرامش که به زندگی یک زن عرضه می کند آنچنان که به من هدیه نمود، اصرار دارم.

زینب کارین(آلمان):

حجاب را امنیت دیدم، که در نتیجه آن زن از آزادی بیش تری برای حضور اجتماعی برخوردار است و می تواند فعالیت های اجتماعی خود را به راحتی انجام دهد بدون این که ارزش های ظاهری نقشی داشته باشند. من این احساس امنیت و ارزش و احترام در نتیجه حجاب را در محل کار خویش در دانشگاه لمس می کنم و هر روز شاهد هستم که چگونه بخصوص زنان در زیر فشار دستیابی به ظاهر آراسته زجر می کشند و چگونه از طریق نشریات به آنان گفته می شود که شما باید این طور و آن طور لباس بپوشید و چنین و چنان آرایش کنید!

گینا کولار(آمریکا):

احساس می کنم وقتی روسری خود را به عنوان حجاب به سر می کنم، خداوند مرا نگاه می کند و رحمت خود را بر من نازل می کند.

هیتر ماتئوس(انگلیس):

من فکر می کردم برای این که احساس خوبی داشته باشم، باید رفتار خاصی انجام دهم و یا لباس های خاصی به تن کنم، اما هم اکنون می بینم که دختران چه تصویری از خود برای دیگران به ویژه مردان ارائه می کنند. حجاب نوعی احترام به خود است، اگر شما با یک روش لباس بپوشید و یا رفتار کنید، چه درست چه غلط، با شما با یک روش خاص رفتار خواهد شد. اسلام به من عشق واقعی را یاد داده؛ نه احساسات غلط و شهوت را.

سوزان کارلاند(استرالیا):

حجاب برای من مانند این است که به خدا نزدیک شده ام و سمبلی برای زن مسلمان به شمارمی رود، ویک زن به این طریق اعلام می کند که او نماینده دینش است.

زابنیه(آلمان):

حجاب برای زن همانند پر برای طاووس است. غنچه تا غنچه است، در حجاب است و هیچ کس هوس چیدن آن را نمی کند؛ اما همین که حجاب را کنار نهاد وباز شد آن را خواهند چید. وقتی که چیدند، ممکن است آن را چند روزی در جای مناسب قرار دهند اما دیری نمی پاید که پژمرده و پرپر می شود و آن را در سطل زباله می ریزند. خواهران باحجاب هم همچون غنچه اند. هیچ کس دست طمع و تصرف به سمت آن ها دراز نمی کنند اما اگر این حجاب را کنار گذارند مورد طمع دیگران واقع می شوند. اگر شما به میوه بنگرید، متوجه می شوید تا پوست برتن دارد مدت های زیادی دوام خواهد داشت. ولی وقتی پوست میوه ای گرفته شود، دوام چندانی نخواهد داشت. حجاب از نظر من همانند پوست میوه ای است که تازگی و سلامت آن را حفظ می کند تا زمانی که زن ها حجاب و عفت دارند، از طراوت و زیبایی و تازگی و سلامت بهره مندند. حجاب برای من نه تنها زحمت و تحمیل نیست بلکه یک اصل خدشه ناپذیر است که از عقیده ام سرچشمه گرفته و در صد دم عقیده و حجابم را برای زنان آلمانی و برای همگان توضیح دهم. من دریافته ام که حجاب یک ارزش است و ارزش های دیگر در کنارحجاب به من ارزانی می شود.

6- امام و انقلاب

وبالاخره آنکه نقش انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی در مسلمان شدن برخی از این نومسلمانان، بی تاثیر نمی باشد:

رامیه مویی(کوزوو):

زمانی که وارد ایران شدم و حجاب زنان ایرانی را دیدم، آن را بسیار متفاوت تر از حجاب زنان مسلمان کشورهای دیگر یافتم و برای من بسیار جالب بود که این قدر تنوع در حجاب بانوان ایرانی وجود دارد. در آن جا بود که تازه با دین اسلام آشنا و به آن علاقه مند شدم و تصمیم گرفتم به محض بازگشت به کوزوو مطالعات بیش تری در این زمینه داشته باشم. بانوان ایرانی باید به خود ببالند؛ زیرا در کشوری زندگی می کنند که در انتخاب نوع پوشش آزاد هستند.

کاملیک فلیمیک(اسراییل):

بعد از آمدن به ایران من در دانشگاه الزهرای ایران پذیرفته شدم و به واسطه رشته ای که انتخاب کرده بودم، مطالعات وسیعی در ادیان مختلف داشته ام تا در نهایت زمانی که مباحث درسی من به شیعه شناسی رسید، شیفته دین اسلام و مذهب شیعه شدم و جرقه تغییر دین در ذهن من زده شد. من درس های بزرگی از دین اسلام گرفتم و به فرهنگ ایرانی نیز بسیار علاقه مندم و این دو مرا مجذوب خود کردند.

ماسایو یاماگوچی(ژاپن):

از زمانی که مطالعه رشته زبان فارسی را در دانشگاه شروع کردم، به درس هایم روز به روز علاقه بیش تری پیدا می کردم و ایرانیانی که به عنوان استاد مهمان به دانشگاه ما می آمدند، خیلی مرا کمک می کردند تا زبان فارسی را یاد بگیرم. با فراگیری هر چه بیش تر زبان فارسی، دوست داشتم که آن چه را در باره ایران خوانده و یا از اساتید مهمان ایرانی شنیده بودم، از نزدیک مشاهده کنم.

من حدود دو سال و نیم در ایران زندگی کردم و خیلی چیزها در زندگی آموختم. ایرانیان خیلی مهمان نواز هستند و مخصوصا مردم ژاپن را دوست دارند. در کنار تمام این خوبی ها و نکات مثبت و به یادماندنی که از ایران در خاطره ام مانده است، شخصیت بزرگوار حضرت امام(ره) را هیچ گاه فراموش نخواهم کرد و احترام ویژه ای برای ایشان قائل هستم، چرا که ایشان یکی از مردان بزرگ جهان بشری هستند. هر چند که نتوانستم در مدت اقامت در ایران ایشان را از خلال کتاب ها و دست نوشته هایشان بشناسم.

سونک اون هی(کره جنوبی):

وقتی به ایران آمدم ماه محرم بود و نزدیک عاشورا، همه جا سیاه پوش بود. من آن موقع که تازه وارد ایران شدم هنوز اسلام را نمی شناختم خلاصه در خدمت یک روحانی نزدیک منزلمان شهادتین را گفتم و مسلمان شدم و از آن به بعد بود که همسرم راه را نشانم داد تا به دنبال اسلام بروم و خودم اسلام حقیقی را بشناسم. من ابتدا که خانم های چادری را می دیدم پیش خود فکر می کردم مردها خیلی آن ها را اذیت می کنند! به هر حال، موقع ورودم به ایران هم خیلی می ترسیدم. وقتی که وارد ایران شدم گریه می کردم و ناراحت بودم، حتی می ترسیدم به دوستانم بگویم که می خواهم در مورد اسلام تحقیق کنم اما وقتی دیدم زنان در ایران سر کار می روند، درس می خوانند و خلاصه فعالیت می کنند، فهمیدم اشتباه می کرده ام. وقتی دیدم که امام خمینی حتی در لحظات آخر زندگی اش نماز می خواند، درس بزرگی گرفتم؛ چون می دیدم که روحانیون ایران خودشان پای بند هستند و با آدم های معمولی در کنار هم نماز می خوانند و به عبادت می پردازند. خلاصه همه این ها باعث شد که تفکرات اشتباه در مورد اسلام، از ذهنم پاک شود و خودم مشتاقانه به دنبال اسلام رفتم. با راهنمایی شوهرم و دو تن از دوستانم که خودشان نیز کره ای و ژاپنی بودند و مسلمان شدند، در مورد اسلام، نماز، حجاب و. . . تحقیق کردم و آن ها را از عمق وجودم قبول کردم. عاشق و شیفته اسلام و ایران شده ام و هر چند خانواده ام در کره هستند اما هرگز دوست ندارم به کره برگردم. این جا مشکل رفت و آمد در جامعه و تربیت فرزندان خیلی کم تر از کشور کره است.

مرضیه هاشمی(آمریکا):

در سال 1979 با شنیدن اخبار و اطلاعاتی در مورد انقلاب اسلامی ایران تحت تاثیر شخصیت منحصر به فرد رهبر انقلاب، امام خمینی قدس سره قرار گرفتم و شروع به مطالعه در زمینه اسلام و زندگی بزرگان آن، چه اهل سنت و چه ائمه اطهار علیهم السلام نمودم و اسلام را به عنوان دین خود برگزیدم. قاطعانه می توانم بگویم که خداوند، انقلاب اسلامی و رهبری آن را محور اصلی جذب من به اسلام قرار داد؛ زیرا زمانی که مشغول تحصیل در دانشگاه بودم و با علاقه فراوان سیاست را نیز دنبال می کردم، انقلاب اسلامی ایران را مانند سایر جنبش های سیاسی در دنیا مورد مطالعه قرار دادم.

ملومی ایویت فرانکلین(آمریکا): من ابتدا مسیحی بودم و حجاب داشتن امروز من به طور کامل به انقلاب اسلامی ایران بر می گردد.

سعادت هان(روسیه):

حقیقت را در ایران پیدا کردم و به لطف خدا شیعه شدم.

آنا واردُوود(زلاندنو):

یکی از زمینه های علاقه و کنجکاوی من در شناخت جنبه درونی و باطنی اسلام، علاقه ام به شخصیت آیت ا. . . خمینی بود. در گفت وگو با دوستان مورد اعتماد می کوشیدم تا آن جا که ممکن است شناخت بیش تر پیدا کنم. در غرب شخصیت [امام] خمینی با تعبیرهایی به شدت منفی تصویر می شد و هنوز هم می شود. این تأثیر منفی تا زمانی که به ایران آمدم و از نزدیک نتایج کار این مرد را تجربه کردم در من نیز وجود داشت. شخصیت آشتی ناپذیر و مخالفت آشکار وی با شاه، عوامل مؤثری در رهایی ایران از بیست و پنج قرن فشار حکومت استبدادی سلطنتی بود. زندگی او به طور کلی در راه عبادت و خدمت به بندگان خدا و در راه اجرای احکام الهی صرف شده بود. نیاز من به شناخت و درک واقعی شخصیت آیت ا. . . خمینی پیش از آن که به کلیشه ای که غرب از او ساخته و بر دیوارهای ذهنمان آویخته بود، وابسته باشد، در نیاز روانی من به درک راستین جنبش بنیادگرایی اسلامی ریشه داشت.

گلندا اوربین(آمریکا):

من همه موفقیتم را مدیون حضرت امام هستم. در آمریکا درس می خواندم اما مرکز اخبار دنیا در پاریس بود. همین بیش تر من را مجذوب ایشان می کرد. دوست داشتم درباره امام خمینی و حرکت انقلابی که دنیا را به تکاپو انداخته بیش تر بدانم برای همین با انجمن فارغ التحصیلان آمریکا مرتبط شدم تا به واسطه آن ها بتوانم اطلاعات بیش تری در مورد امام خمینی و همچنین انقلاب اسلامی که آن گونه سروصدا ایجاد کرده است دریافت کنم. از سویی سؤالات و کنجکاوی های زیادی هم در دین مسیحیت داشتم که می خواستم برطرف کنم. بعد از مدتی رفت و آمد در انجمن، با یک ایرانی آشنا شدم که منجر به ازدواج و در نتیجه مسلمان شدنم گردید. بعد از آن اسم خودم را سمیه و به فامیلی همسرم رنجبر گذاشتم.

هاجر حسینی(امریکا):

علاقه من به امام خمینی، در مسلمان شدنم نقش بسزایی داشت.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: