به مناسبت یادبود ادواردو آنیلی برپا شد
متن کامل سخنان استاد محمد شجاعی در اولین گردهمایی تازه مسلمانان

در محیط بد، خوب بودن خیلی مهم است. لذا قرآن وقتی میخواهد آدمهای خوب را معرفی کند، دو تا زن را معرفی می کند به عنوان انسان… به عنوان نماد انسانیت… “َضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْن”. خدا برای مومنین فقط زن فرعون را مثال می زند.

به گزارش رهیافته (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمان ها):نخستین گردهمایی تازه مسلمانان و هجدهمین یادبود شهید «ادواردو آنیلی» با سخنرانی محمد شجاعی مبلّغ بین‌المللی اسلام، به همت انجمن شهید ادواردو آنیلی و با همکاری نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاهها، با حضور تعدادی از تازه مسلمانان از داخل و خارج کشور، در دانشگاه تهران برگزارشد.

متن سخنان استاد محمد شجاعی در این مراسم بدین شرح است:

 

انسان پنج شأن و پنج معشوق دارد. شأن جمادی انسان، انسان را به سمت جمادات، مال، اشیاء، اتومبیل، منزل، ویلا و اینطور چیزها می کشاند. یک شأن گیاهی انسان دارد که به واسطه ی آن به کمالات گیاهی علاقه دارد؛ مانند غذا، قدرت بدنی، هیکل، اندام و اینجور چیزها و رشد، تغذیه، تولید مثل و بچه دار شدن. یک شأن حیوانی دارد که به واسطه ی آن به کمالات حیوانی علاقه مند است؛ مثل ازدواج، تشکیل خانواده گرم خانواده، عشق های زمینی کلاً، تشکیل جامعه ی مدنی، دولت، سیاست، نظام، حاکمیت؛ اینطور چیزها، مربوط به شأن حیوانی انسان است و انسان در این شأن هم یک حیوان اجتماعی است. شأن چهارمی دارد که انسان به واسطه ی آن علاقه به علم پیدا میکند، عاشق دانش می شود، دنبال دانش و دانشگاه و مدرک تحصیلی و پژوهش و اختراع و اکتشاف هست. این چهار شأن است. یک شأن پنجم دارد که به واسطه ی آن شأن به او میگویند انسان… و به آن شأن فوق عقلانی یا شأن فوق تجرد میگویند؛ که در این بخش انسان عاشق کمال مطلق و بینهایت میشود، یعنی همه ی کمالات را به صورت مطلق و بی نهایت دوست دارد و چون از نظر هستی شناسی و ایدئولوژیک و یا از نظر ریاضی، ما یک بینهایت بیشتر نداریم، انسان در واقع معشوقش در بخش انسانی فقط یک معشوق است که مخصوص بعد انسانی است که اصطلاحا به آن “الله” تبارک و تعالی میگویند و گزاره ی “لا اله الا الله” یعنی… ببینید “لا اله الا الله” که ما می گوییم خیلی ها فکر میکنند یک گزاره ی دینی است، امّا این یک گزاره ی انسانی است که مربوط به همه ی انسان های روی زمین است. امام خمینی (ره) فرمود رئیس جمهور آمریکا عاشق خداست. همه “لا اله الا الله” را دارند. “لا اله الا الله” یعنی الهی نیست مگر کمال مطلق و هستی مطلق و بی نهایت که اصطلاحا به آن “الله” تبارک و تعالی میگویند.

پس انسان در بعد فوق عقلانی و انسانی عاشق “الله” و عاشق بی نهایت و بی نهایت شدن هست. بنابراین این جنبه، جنبه اصلی انسان است که به آن فطرت می گویند و در این بخش انسان همیشه بی نهایت طلبی را دارد. امام (ره) وقتی میگویند رئیس جمهور آمریکا عاشق خداست امّا خودش نمی داند یعنی بی نهایت طلب است. وقتی کسی “الله” را به عنوان معشوق اصلی خودش، پیدا نکند در چهار بخش پایینی اش بی نهایت طلب می شود، یعنی میخواهد پول بیشتری به دست بیاورد و دنبال پول است یا اگر به تمایلات گیاهی علاقه داشته باشد دنبال کمالات گیاهی است یا حکومت و دولت و مقام و ریاست و اینجور چیزها. یا نهایتاً، انسان خوبی باشد، دنبال علم و دانش است. وگرنه هیچ کدام جنبه های انسانی ما نیستند. انسان زمانی حقیقت انسانی اش شکوفا میشود و باطن انسانی پیدا میکند و تولدش مبارک میشود و میتوان به او گفت تولدت مبارک که بفهمد “لا اله الا الله”؛ یعنی بفهمد که من، معشوقم واقعاً خود خداست و بینهایت معشوق من است و عاشق غیب شود و عاشق “الله” بشود. این جریان در همه ی انسان  ها، بدون استثناء، وجود دارد.

در امثال ادواردو آنیلی، من در تجربه ای که بیش از 25 سال در حوزه ی بین المللی دارم، زیاد میبینم افراد اینطور را! وقتی فرد دوران طبیت گرایی خود را زود طی میکند، به اوج که می رسد، آن بخش فوق عقلانی و بینهایت طلب، از کار نمی افتد، یعنی دائماً دنبال آن گمشده می گردد و  وقتی طبیعت را خوب می تواند آزمایش کند و بچشد، می فهمد که چقدر پوچ است و هر چقدر طبیعت بیشتری را دریافت می کند، سرخورده تر می شود، مضطرب تر می شود، احساس پوچی بیشتری می کند. بنابراین می گردد به دنبال راهی، جایی، چیزی که بتواند این حس بی نهایت طلب و این فطرت غیب طلب را ارضاء بکند و اشباع بکند.  حال اگر بی تعصب باشد، دقت کنید دو شرط لازم است که شهید آنیلی داشت، این را ما باید در جمع شدن امروزمان، فایده ی علمی ببریم و فقط این یه بزرگداشت نباشد… دو شرط اگر در کسی باشد حتماً ما به ازای بخش انسانی اش، یعنی معشوقش را پیدا می کند و معشوقی به نام “الله” قطعاً خودش را نشان میدهد و پرده از روی خود برایش باز می کند. این دو شرط این هستند که اول تعصب نداشته باشد، یعنی واقعاً به دنبال حقیقت باشد و حقیقت را بخواهد و دوم اینکه تلاش بکند آدم بی عرضه، دست و پا چلفتی یا شل و ول نباشد، اگر واقعاً چیزی می خواهد. حدیثی هم از امام باقر علیه السلام داریم که بدبختی های انسان در دو چیز است، تنبلی و بی حوصلگی؛ هم بدبختی های دنیایی و هم بدبختی های آخرتی. تنبلی و بی حوصلگی، اینها خیلی کار دست انسان میدهد! بالاخره باید تنبل نباشد. ادواردو این دو را داشت، یعنی هم آدم متعصبی نبود و واقعاً به دنبال حقیقت بود و هم اینکه تلاش کرد و واقعاً زحمت کشید و دنبال حقیقت گشت. تلاش کرد، کار کرد و محال است کسی این دو صفت درش ایجاد بشود و خدا خود را نشان ندهد و راه حق را  به او نشون ندهد. یک بسیجی آمریکایی در قم بود، از او  سوال کردم تو چه طور شیعه شدی؟ گفت وقتی من می گشتم در آمریکا، که بالاخره چه راهی حق است، رسیدم به اسلام… یک دوستی داشتم، از اهل سنت بود… با او تماس گرفتم و گفتم من می خواهم مسلمان بشوم. ایشان پشت گوشی گفت: خیلی خوبه، می خواهی مسلمان بشوی، ولی می خواهی شیعه بشوی یا سنی؟ گفتم نمی دانم شیعه و سنی یعنی چه؟ گفت این را بدان که اسلام دو شاخه است، شیعه و سنی و آن که حق است، شیعه است. حالا [این فرد] خودش سنی بود! گفتم: خب باشد، خیلی ممنون. من میروم دنبال همین شیعه، ببینم چیست… گفت رفتم و بعد از چند هفته ای دوستم سراسیمه به من زنگ زد و گفت ببین من اشتباه کلاً گفتم،  من می خواستم بگویم برو دنبال اهل سنت اشتباهی گفتم شیعه. گفتم  خیلی ممنون من راه خودم را پیدا کردم. یعنی  خدا واقعا اگر از کسی تعصب نبیند و تلاش ببیند، حتی به اشتباه یک نفر دیگر او را هدایت می کند.

ما خیلی از عزیزان را داشتیم در روسیه، در کشورهای دیگر، در چین یا جاهای دیگر که با یک خواب خدا هدایتشان کرده و رسانده است به کانون تشیع. مهم این است که واقعاً به ندای درونی خودش پاسخ بدهد و این را سرکوب نکند. در اسلام، چون معشوق ما بی نهایت است، ما می خواهیم به “الله” برسیم دیگر، به “الله” رسیدن یعنی چی؟ من در یک جمله می گویم که همه بدانند به “الله” رسیدن یعنی چه. در روایت داریم شما وقتی که وارد بهشت می شوید، خداوند یک نامه برایتان می‌فرستد. خوب دقت کنین… نامه خیلی عاشقانه و قشنگ است. نامه این است: “بسم الله الرحمن الرحیم مِن الحی القیوم الذی لا یموت”، از زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد. این کیست؟ خدا. وقتی میخواهد به شما خطاب کند ببینید چطور به شما خطاب میکند… میگوید “الی الحی القیوم الذی لا یموت”  … به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد. یعنی چه؟… یعنی تو با خودش یکی شدی! منظور از فعالیت فوق عقلانی و احساس درونی بین دو نفر… ما دین را برای چه میخواهیم؟ دین و پیغمبرها همه آمدند تا ما را شبیه خدا بکنند؛ یعنی به جایی برسی که خدا به تو بگوید تو هم مثل منی. حالا هر چقدر تو بخواهی… با هر اراده ای می خواهی… من تا زنده هستم… چون حالا عمر انسان، اندازه ی عمر خداست دیگر… انسان بی نهایت است، جاودانه است. تا هستم و هستی، هر چه که می خواهی اراده کنی، همان طور زندگی کن.


انسان می خواهد به این مرحله برسد، مقام خلیفه اللهی؛ خب، برای اینکه به این مقام برسی، مقام است دیگر، یک مقام حقیقی،  مثل دکتر شدن، مهندس شدن، نقاش شدن، مثل اینکه کسی فرض بفرمایید می خواهد هنرمند شود، در هر رشته ای، یک سلسله موانعی وجود دارند که باید بر این موانع غلبه کند.

وقتی ما میگوییم لیسانس، این قابل ارج تر است یا دیپلم؟ کدام یک تحسین برانگیز تر هستند؟… ارشد بهتر است یا لیسانس؟ دکترا بالاتر است یا ارشد؟ چرا بک دکترا را بیشتر احترام میگذاریم؟ برای اینکه او زحمت بیشتری کشیده است و به موانع بیشتری غلبه کرده است. کسی که طلا میگیرد در جام جهانی بیشتر قابل تحسین است یا آن که برنز گرفته است؟ خب آن که طلا گرفته است… یعنی تلاشی کرده و به موانعی غلبه کرده است. انسان بر سر موانع تا برسد به مقام خلیفه اللهی،  پنج مانع دارد. این پنج مانع را پیامبر (ص) فرمود سر را هر کسی هست و باید هم باشد چون اگر نباشد اصلاً رسیدن معنا ندارد. به یک کسی بگویند بیا، مجانی به تو دکترا میدهیم، ارزش دارد یا نه؟… ارزش ندارد. همینطور الکی دلمان می خواهد طلا بیندازیم گردن تو… این ارزش ندارد. انسان زمانی طلایش ارزش دارد و مدرکش ارزش دارد که برایش تلاش کرده باشد و رسیده باشد به آن. لذا انسان باید تلاش بکند. این است که ارزش دارد. لذا باید موانعی را رد بکند تا برسد. ببینید کنکوریها چطور میگویند ما دانشگاه تهران درس میخوانیم، یعنی پس موانعی را طی کرده است. من هم بیست سال پیش اینجا درس خوانده ام در همین دانشگاه. موانعی را آدم باید طی کند تا برسد به اینکه در این دانشگاه درس بخواند.

خب این پنج مانع را پیامبر (ص) می فرمایند “المؤمنُ بَینَ خَمسِ شَدائدَ” مومن پنج شدت دارد، که باید هم داشته باشد.
١- مومن اولین دشمنش، خود مسلمانان هستند. یعنی انسان در جامعه اسلامی اولین مشکلش خود مسلمانان هستند! “مؤمنٌ یَحْسِدُهُ” انسان گرفتار حزب اللهی و مومن حسود می شود… و این هست… حسادت در مسلمانان. انسان گرفتار کسانی میشود که ظاهرشان خیلی عالیست، حزب اللهی هستند، جاه و مقام و موقعیت دارند امّا حسودی هم می کنند. این را باید بتوانیم ردش کنیم. نباید خرد بشوی، له بشوی این وسط.
٢- دومین مانع کافری است که با تو می جنگد. ما هر کدام دشمن داریم بالاخره… حالا رئیس دانشگاه اسلامی ایتالیا که آمده اند و میگویند من می دانم که باید در ایتالیا بجنگم، این درست است، باید بجنگد هم با مسلمانها و هم با غیر مسلمانان. جنگ است دیگر! ما حتماً کافر خدا سر راهمان می گذارد! چون باید عشقمان را اثبات کنیم. باید ثابت کنیم خدا را به همه چیز ترجیح می دهیم.
٣- منافقی که بغض تو را به دل دارد. منافقین را که خب ما در این کشور کشیده ام در این کشور و بیرون از کشور و الان هم منافقین در کشور ما خیلی بیشتر شده اند در ظاهر و لباسهای موجه و مقدس. منافقین جدید


۴- “و شَیطانٌ یُضِلُّهُ” انسان درون خود، با  شیطان درونش باید بجنگد. شیطان یک موجود خارجیست؛ موجود درونی نیست. یک موجود خارجیست، یک شخصیت است، خارجی ای که انواع و اقسام تفکرات را به انسان عرضه میکند، حمله به جلو دارد، حمله به عقب دارد، حمله ی راست دارد، حمله ی چپ دارد، اینهایی که در سلسله مباحث دشمن شناسی من توضیح داده ام… که اگر احیاناً خواستید به همان مباحث دشمن شناسی مراجعه کنید.
۵- “و نَفْسٌ تُنازِعُهُ” انسان با نفس خود هم درگیر است. نفس مثل شیطان نیست، درونیست. امیالی هست که انسان را به یکی از این چهار مورد می کشاند و از “الله” باز میدارد.
انسان به معنای واقعی کسی است که بتواند به کشش های چهارگانه ی خود غلبه کند و اینها را، نه اینکه طرد کند و دوست نداشته باشد، معشوقهای چهار بخش را بهشان احترام بگذارد امّا عشقش به خدا بیشتر باشد.
آیه قرآن است، سوره ی توبه آیه ی 23، انسان زمانی انسان است و باطن انسانی دارد که سه معشوق در راس تمام عشقهایش باشد:
١- الله
٢-أهل البیت
٣-جهاد در راه خدا

اگر اینها معشوق ما نباشند هر چند مومن باشیم باطن انسانی نداریم. “الله” معشوق اصلی بخش فوق عقلانی، معشوق اصلی انسانیت، معشوق اصیل، تنها معشوقت به عنوان یک انسان. “اهل بیت” کسانی که تو از آنها آفریده شدی و خدا تو را از نور آنها خلق کرده است و فقط آنها هستند که تو را میتوانند تا مقام خلیفه اللهی پیش ببرند. و “جهاد در راه خدا” که تو میتوانی تلاشهایت را در این پنج بخش بکنی تا به معشوقت برسی. لذا قرآن میفرماید اگر سایر معشوقها پیش شما محبوب تر از “الله”، “اهل بیت” و “جهاد در راه خدا” باشند متربص باشید هم بدبختی و نکبت دنیوی و هم اخروی دارید و هم از فضل خدا و هدایت خدا محروم می شوید. “ان الله لا یهدی القوم الفاسقین”.

صحبتهایم را جمع میکنم… در اسلام، انسانی انسانی خوب است که مبارز باشد، شجاع باشد، بتواند با هوسهایش و ضعف هایش درگیر شود. آدمهای بزدل، ترسو، آدمهای ذلیل و خوار، نه دنیا دارند و نه آخرت. ارزش ندارند، بی قیمتند. که بتواند با کشش های این چهار معشوق خوب مبارزه کند و قوی باشد و معشوق اصلی اش، معشوقهای انسانی را در راس نگه دارد و نگذارد سقوط کند به درجات بعدی.

ادواردو کی از این انسانهاست که میتواند مقابل همه دنیایش بایستد. میتواند باشگاه یوونتوس را نبیند، میتواند ثروت فیات را نبیند، میتواند موقعیتهای اجتماعی را نبیند، میتواند مقامها را نبیند و اینها همه را میتواند کنار بگذارد. شما ببینید کسانی دیگر هم که چیزی را کنار گذاشتند، همینطور قدرت پیدا کردند. لذا آدم خوب در قرآن کسی نیست که در محیط خوب، خوب است! دقت کنید چی دارم میگویم عزیزان… آدم خوب کسی نیست که در محیط خوب خوب باشد… آدم خوب کسی است که در محیط بد، خوب باشد. یعنی محیطی که دشمن داری و تو به عشق دینت و “الله” جلوی همه بایستی. در گرانادا، دختری داشتیم که به تنهایی نماینده ی اسلام و حجاب بود. اسپانیایی ها خیلی به او فحش می دادند و می گفتند تو مسلمانی، اسپانیایی نیستی! آن یک نفر، همه مسخره اش میکردند برای حجابش و او با شجاعت و افتخار این کار را می کرد. در آمریکا، دختر خانمی بود که می گفت ما وقتی در آمریکا فهمیدیم باید حجاب داشته باشیم، افتخار می کردیم به این حجابمان و با آن به بقیه دختران آمریکایی پُز می دادیم! ولی نمی دانم در ایران شماها چرا اینطورید؟! پسرها و دخترهای شما چرا اینقدر بیزارند از لباس انسانیت و لباس اسلام و لباس فاطمه زهرا (س)…

ببینید، در محیط بد، خوب بودن خیلی مهم است. لذا قرآن وقتی میخواهد آدمهای خوب را معرفی کند، دو تا زن را معرفی می کند به عنوان انسان… به عنوان نماد انسانیت… “َضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْن”. خدا برای مومنین فقط زن فرعون را مثال می زند. چرا؟ ادامه آیه می گوید این فرد زیر نظر فرعون بود، یعنی همسر دشمن خدا بود، و با اینکه یک شوهر اینطور داشت، ایستادگی کرد، ایمانش را حفظ کرد تا به شهادت رسید. یعنی همسر پادشاه، آن همه یک فرعون با آن همه عظمت، کم نبود امّا ایمانش را به شوهرش و موقعیت دنیایی اش ترجیح داد و ایستاد تا جانش را از دست داد. بعد می فرماید “ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ”… دو تا زن را مثال می زند باز هم… می گوید مثال است، خدا مثال می زند برای انسانها، چون مومن در قرآن مساوی است با انسان و کافر غیر انسان. میگوید خدا برای کفار مثالی که می زند زن نوح است و زن لوط. بعد میفرماید “کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا” یعنی اینها زیر نظر دو تا از بندگان خوب ما بودند و بد بودند. یعنی همسر نوح و همسر لوط، شوهرانشان پیغمبر بودند ولی اینها آدمهای خوبی نبودند. بنابراین ما خیلی داریم در خانواده های فوق العاده مذهبی بچه هایی که اصلاً اینجور نیستند و یا خانواده هایی داریم اصلاً مذهبی نیستند، به دین و همه چیز فحش میدهند و بچه هایشان در آن خانواده نورانی و عالی هستند. مقام معظم رهبری جمله ی قشنگی دارند در مورد دختر و پسرهای ایرانی که در آمریکا پاک زندگی می کنند، فرمودند اینها مثل انبیاء پاکند… چون در آن محیط دارند زندگی می کنند.

فردا خداوند ادواردو را به عنوان یک حجت به ما نشان می دهد و می گوید نگاه کنید، کسی نگوید در ایران نمی شد به پول غلبه کرد، نمی توانستیم دزدی نکنیم، رانت خواری نکنیم، فامیل بازی در نیاوریم، از موقعیت اقتصادی و این حرف ها، نمایندگی مجلس و دولتی بودن و غیر دولتی بودن و… نمی توانستیم غلبه کنیم به اینها؛ بالاخره کشیده شدیم به دزدی بیت المال و دست انداختن در بیت المال. خدای تعالی می گذارد جلویشان و میگوید این هم یک ثروت بزرگی را به عشق من از دست داد، از آن گذشت که ایمانش را حفظ بکند، شماهایی که در این کشور بودید چطور نتوانستید از دزدی از بیت المال، غارت بیت المال چشم پوشی بکنید؟ این را خدا روز قیامت به ما نشان میدهد. خدای تعالی نشان میدهد که چطور روز قیامت که این حجت خداست دیگر، می گذارد او را و می گوید این آدم از مقام و موقعیت اجتماعی گذشت، شما چطور نتوانستید از شهوت ریاست و مقام بگذرید و توی یه کشور اسلامی با چند صد هزار شهید این همه جنایت هست، چگونه کردید؟ با مردم بازی کردید برای منافع شخصی و حزبی و گروهیتان، به خاطر خانواده تان، بچه هاتان، دیگران را ذبح کردید.

اینها روز قیامت باید جواب بدهند. خداوند دخترها و پسرهای پاک آمریکایی و اروپایی و هر جای دیگر را نشان میدهد روز قیامت، می گوید اینها در آن فضایی که ده ها هزار کانال وحشتناک سکسی وجود داشت، پاک بودند، حجابشان را رعایت کردند، تقوایشان را رعایت کردند، نمازشان را خواندند ‌، شما چطور در کشوری که مهد ایمان و تقوا بود می گفتید نمیشود اینجا، کلاس ندارد ما اینجوری باشیم، دنبال کلاس و اینجور چیزها بودید. روتان نمی شد لباس مادرتون فاطمه زهرا (س) را بپوشید. این را فردای قیامت خدا از ما می پرسد. حالا در این باره دقت بکنید، حقیقت ادواردو یک باطن قرآنی دارد، نمونه های قرآنی دارد و در جامعه خیلی هستند از اینها، در کشورهای خارجی الی ماشاءالله از اینها هستند و روز به روز هم دارند اینها الحمدلله بیشتر می شنوند. در کشور آمریکا بیش از صدهزار نفر در سال دارند  مسلمان میشوند و به قول دکتر مولانا، آمریکا در آینده ای نه چندان دور جمهوری اسلامی حتما خواهد شد. بنابراین باید دقت بکنیم که این مسیر را باید همه ما طی کنیم. خداوند ان شاء الله به همه ی ما این توفیق را بدهد که ما هم بتوانیم مثل این شهید و شهدای دیگر از دنیا بگذریم و خداوند ان شاء الله مقام شهید… شهید شوخی نیست عزیزان… وقتی به یک شهید می فرماید، بهشت نیست ها، دقت کنید، بهشت جای کوچکیست، کوچک نه کوچک فضایی، یعنی جای کمی است برای آدم.  امام کاظم (ع) فرمودند بهشت پاداش بدن شماست؛ برای شما جایی بالاتر از بهشت در نظر گرفته شده است و فرمود آنجا کجاست؟ فرمود پیش خودِ خودم “و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاءٌ… کجا؟ بگویید… عند ربهم” پیش خودِ خدا؛ شهید اینجاست. شوخی نیست این… این را باید با التماس، التجاء از خداوند بخواهیم که خدا هم به ما این توفیق شهادت در راه خودش را ان شاء الله نصیب بکند.

وی ادامه در باب غم و شادی در اسلام افزود:
در مورد بحث شادی و غم که گفتیم، غم در اسلام هم جرم است هم گناه دارد، این را یادتان باشد و مسلمانی که غمگین باشد فشار قبر زیاد دارد؛ هم دنیا غصه می خورد هم فشار قبر دارد و برای هر بار غصه خوردنش عذاب دارد. قرآن هرجا چهره ی مومن را ترسیم می کند دو تا خصوصیت برای مومن میاورد: شادی و آرامش. هر کس فکر می کند مومن است امّا آدم شادی نیست و آدم آرامی نیست، باید بداند دارد اشتباه می کند. این دو تا جزء ذاتیات یه فرد مسلمان هستند.

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما