تاریخ انتشار :

معرفی کتاب

 خداوند زیباست؛ تجربه زیبایی شناختی قرآن

نوشته حاضر ترجمه ای خلاصه وار از بخشی از کتاب «خداوند زیباست: تجربه زیبایی شناختی قرآن» نوشته دکتر نوید کرمانی است. عنوان این بخش «Idee und struktur» (ص ۱۶۵-۱۴۹) است که در آن به موضوع تنگنای مترجم در انتقال معنا و بار ادبی قرآن اشاره شده است.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )  نوشته حاضر ترجمه ای خلاصه وار از بخشی از کتاب «خداوند زیباست: تجربه زیبایی شناختی قرآن» نوشته دکتر نوید کرمانی است. عنوان این بخش «Idee und struktur» (ص ۱۶۵-۱۴۹) است که در آن به موضوع تنگنای مترجم در انتقال معنا و بار ادبی قرآن اشاره شده است. بخش اعظم این نوشتار به نقش زبان عربی خاص قرآن در بیان معنا و ارتباط تنگاتنگ آن با ذهن و ضمیر مسلمانان، به ویژه مسلمانان عرب و تاثیر موسیقایی- زیبایی شناختی آن هنگام انتقال پیام اختصاص دارد. خلاصه این مقاله قبلاً در روزنامه آلمانی «نویه سورشر سایتونگ» انتشار یافته است. نوید کرمانی متولد ۱۳۴۶ شمسی در آلمان، فارغ التحصیل دکترای اسلام شناسی از دانشگاه بن (۱۹۹۸)، نویسنده و روزنامه نگار ساکن آلمان است. از وی تاکنون ده ها مقاله و نزدیک به ده کتاب در حوزه مطالعات ایران و اسلام به زبان آلمانی منتشر شده است.

از زمان ابلاغ قرآن به وسیله پیامبر اکرم و طی تاریخ قرآن خوانی، مسلمان ها همواره گفته اند که قرآن در واقع نه ترجمه شدنی است و نه قابل بازگویی به زبان نثر. محمدتقی شریعتی عالم ایرانی می گوید: «به دلیل انتخاب کلمات زیبا است که هیچ کلمه قرآن را نمی توان با مرادف و مشابه اش عوض کرد مگر اینکه از زیبایی لفظی یا خصوصیت معنویش کاسته شود.» و با این اظهارات اتفاق نظری را که تقریباً در هر زمان و مکانی بین علمای قرآن حاکم بوده بازگو می کند. شریعتی سپس به «نظم کلمات و جمله بندی و تعبیرات خاص و در آخر به سبک و اسلوب قرآن» اشاره می کند و تغییرناپذیری آنها را گواهی بر منشاء الهی آنها می داند (وحی و نبوت، ص۴۲۱). این اظهارات، هر اندازه با جدل و احتجاج دینی همراه باشد، باز هم بر شیوه بیان قرآن مبتنی است و نشان دهنده درک عمیق از زبان شاعرانه است. یوری م. لوتمن نشانه شناس روسی می گوید: «فکر نویسنده در ساختار هنری خاصی تحقق می یابد. روش همیشگی مدارس و تفکیک محتوای فکری و ویژگی های هنری مبتنی بر تصور نادرستی از ادبیات است. گویی ادبیات نحوه بیان افکار است که آن را هم می توان طولانی و آراسته و هم کوتاه و ساده ابراز کرد.» سخنان لوتمن را باید به کارشناسانی گوشزد کرد که امروزه از قرآن مطالبی به دلخواه استخراج می کنند که گویی با معدن سنگ سر و کار دارند. با مقایسه دو ترجمه از سوره ای می توان حقانیت نظریه لوتمن را نشان داد. در سوره اخلاص شهادت به یگانگی خداوند در کمال ظرافت کلام بیان شده است: قل هو الله احد/ الله صمد/ لم یلد ولم یولد/ ولم یکن له کفواً احد. فریدریش روکرت شاعر آلمانی این آیات را در قرن نوزدهم میلادی به صورت زیر ترجمه کرده است:

Sprich: Gott ist Einer/ Ein ewig reiner/ Hat nicht gezeugt /und ihn gezeugt hat keiner.
روکرت در ترجمه کلمه صمد (که بیان معنای آن دشوار است) نشان می دهد که در موارد تردید حاضر است از مفهوم کلمه منحرف شود تا به ویژگی ادبی اصل وفادار بماند. این روش او ممکن است به دلایل دینی و علمی مطرود باشد، ولی نمی توان نادیده گرفت که او و فقط او در بین مترجمان آلمان موفق شده است زبان ابدی و شاعرانه قرآن را حفظ کند. ترجمه رودی پارت که امروزه ترجمه معیار در زبان آلمانی تلقی می شود، نشان می دهد که اگر این سوره را فقط به محتوای متن آن کاهش دهیم، چه اتفاقی می افتد:

زSag: Er ist Gott، ein Einziger، Gott، durch und durch (er selbst) (?) (w. der Kompakte) (oder: der Nothelfer (?)، w. der، an dem man sich (mit seinen Noten und Sorgen) wendet، genauer: den man angeht?). Er hat weder gezeugt، noch ist er gezeugt worden. Und keiner ist ihm ebenburtig.س
در مورد قرآن همان صدق می کند که یاکوبسن درباره شعر گفته است: قرآن «ترجمه پذیر» نیست و فقط «برگردان خلاقانه» آن مقدور است. سوره ای مانند اخلاص بدون تخریب ساختار آن قابل ترجمه به زبان عادی نیست. ولی باید اذعان کرد که با این روش نه تنها ظرافت و گیرایی کلام، بلکه خود پیام، یا به قول لوتمن فکر نهفته در آن از میان برمی خیزد. اشتباه است اگر مانند پارت تصور کنیم که مترجم می تواند برای حفظ امانت در بازگویی محتوا از قالب آن عمداً صرف نظر کند. ترجمه او درست به علت تظاهرش به دقت نه تنها بد، بلکه نادرست است زیرا تصور نادرستی را از قرآن تلقین می کند. خواننده ترجمه پارت به هیج وجه همان محتوا را دریافت نمی کند که در اصل آیات آمده است. تصور اینکه اطلاعات فقط از طریق محتوای پیام منتقل می شود و قالب ادبی فقط جامه بیرونی است، مبتنی بر عدم درک ماهیت زبان ادبی است. اگر چنین می بود زبان ادبی حق حیات خود را می باخت. ولی لوتمن می نویسد که «چنین نیست. زیرا ساختار پیچیده هنری که از مواد زبان (طبیعی) آفریده شده ابعادی از اطلاعات را می رساند که به کمک ساختار عادی و ابتدایی زبان ممکن نیست.»

فخرالدین رازی مفسر سده ششم هجری تاکید کرده است که ابعاد اطلاعات مندرج در پیام شاعرانه قرآن هیچ گاه در زبان عادی قابل بازگویی نیست (حداقل در نظر اول). او در تاملات گسترده اش درباره ترجمه پذیری قرآن می نویسد: درست است که مطالب زیادی از تورات و انجیل در قرآن نیز آمده است مانند حمد و ثنای خداوند و توضیحات راجع به آخرت. با وجود این جایز نیست که این بخش از مطالب مندرج در سایر کتب وحیانی در نماز قرائت شود. این مفسر افزونی معنی را در سطح خبررسانی نمی بیند، زیرا در این سطح، قرآن، انجیل و تورات یکسان هستند. او آن را به طوری که از اظهاراتش برمی آید، در اطلاعات هنری خارج از درک استدلالی می بیند. بنا بر این استدلال کسانی که غیرعرب ها را مجاز می دانند نماز را مثلاً به فارسی بخوانند تا معنی آن را در ک کنند رد می کند. به نظر او دانستن محتوای کلام قرآن و قرائت آن در نماز با به کار بردن الفاظ اصلی یکسان نیست. فخر رازی حق دارد. وقتی قرآن در آیه ۴۴ سوره اعراف از زبان بهشتیان ندا می دهد که «قد وجدنا ما وعدنا ربنا حقا» (ما به حقیقت یافتیم آنچه را که پروردگارمان وعده داده بود) مطلبی را به وجه دستوری درستی بیان می کند که شنوندگانش آن را قبلاً شنیده و مومنان پذیرفته بودند که وعده خداوند تحقق خواهد یافت. این خبر با انتخاب دقیق کلمات به ترتیب غیرمترقبه و غیرعادی بیان می شود. آمیختن محتوای معنایی با لفظ و ضرباهنگ جمله بر تازگی و اثربخشی و یادسپاری آن می افزاید. محتوای اطلاعاتی آن بیش از کلامی است که با محتوای یکسان از ایجاز کمتری برخوردار باشد.

این افزونی معطوف به معنای اطلاعات بیرونی (وعده خداوند) نیست بلکه از اطلاعات افزوده هنری سرچشمه می گیرد. این اطلاعات تجربه احساسی و عاطفی خاصی را در شنونده پیام ایجاد می کند. یعنی سطوح ارتباط و با آن خود پیام گسترش می یابند در حالی که ارتباط با جمله خبری ساده فقط به سطوح استدلالی و عملی کلام محدود می شود. لوتمن توضیح می دهد: «آنچه را که با کلام منظوم می توان گفت با غیرمنظوم مقدور نیست. کلمه ای که تکرار می شود دیگر همان کلمه نیست.» در حالی که با ترجمه چکیده مقاله ای در یک مجله علمی، اطلاعات از یک حامل فیزیکی به دیگری بدون تغییر زیادی در محتوای آن منتقل می شود، متن شاعرانه چنین نیست؛ چرا که چنین متنی به ساخت های معنی دار و معنای ترکیبی آنها وابسته است. دشواری ترجمه متنی شاعرانه از زبانی به زبان دیگر در سطوح واژگانی و نحوی یا معنایی آن نیست. در موارد زیادی مسئله در آهنگ کلام است.

هرچه متنی به طنین حروف و ضرباهنگ زبانش وابسته باشد و به موسیقی نزدیک تر شود ترجمه ناپذیرتر به نظر می آید. این امر در مورد قرآن که از همان آیه اول آشکار می شود که این متن برای خواندن نیست بلکه مختص تلاوت است به حدی صدق می کند که در ادبیات زبان های مغرب زمین فقط در موارد نادری دیده شده. نمونه اش این شعر گوته Uber allen Gipfeln ist Ruh است که در آن پیام هنری بیشتر با آهنگ ابیات، با سیر نزولی سه گانه اصوات از روشن به تیره بیان می شود تا با معنای آنها. اوج بیان عاطفی معانی را با ابزار شنیداری، با وزن و طنین، اکفا و هماهنگی، تلایم حروف، جناس و تجنیس، آواواژه سازی و تشابه آوایی می توان هنگام تلاوت قرآن به وسیله قاریان بزرگ در قاهره و دمشق تجربه کرد. تلاش پارت در نادیده گرفتن قالب کلام برای استخراج مضمون آن خطای اصولی رشته او یعنی قرآن شناسی فقه اللغه ای را نشان می دهد: گویا متنی با ساختار شاعرانه، فراسوی هیئت خاص خود وجود خارجی دارد. البته هر مترجمی نمی تواند آنچه را که گوته در یادداشت ها و رساله هایش، یا بنیامین در مقاله خود تحت عنوان «وظیفه مترجم» از او خواسته اند، یعنی حرکت به سوی زبان اثر و استقبال آن، «احساس همدلی با اثر ادبی» را به توصیه گوته یا «نشان دادن نحوه بیان منظور با علاقه و تمام جزئیات در زبان خود» به طوری که بنیامین در توضیح این جمله گوته می گوید تحقق بخشد.
و اما اگر در بیان پارت روز قیامت هنگامی است که da die sache brenzlig wird (قلم، ۳۲) وقتی معجزه آفرینش reines milch، ein suffiges Getrank (نحل، ۶۶) است و خداوند همان است که(فرقان ۲۰):
sich kein Kind zugelegt hat و از پیامبر با اشاره به آفرینش می پرسد(ملک، ۳):
Kannstتduت(irgend)einenتDefektتfeststellen؟

در این صورت همه اینها تحریفی بیش نیست.
اعتقاد به ترجمه ناپذیری قرآن صرفاً یک حکم جزمی اختیاری نیست، بلکه تجربه ای است قابل قیاس با احساسی که در ادبیات غرب نیز، حداقل از زمان دیدرو با خواندن اشعار زیبا این گونه بیان می شود: این شعر به قدری تقلیدناپذیر است که قابل ترجمه نیست. در خود قرآن به اهمیت اساسی شکل زبان برای رساندن پیام اشاره شده و در سوره ابراهیم، آیه چهار آمده است: «هیچ پیامبری را جز به زبان مردمش نفرستادیم تا بتواند پیام خدا را برایشان بیان کند.» این طرح و حیانی که با وحدت مضمون در تمام عناصر اساسی به هر قومی در قالب مناسب با نیازها و با زبان خاص آن قوم اعطا شده، از این جهت غرابت دارد که با وضع تاریخی زمان وحی در تضاد است. مثلاً مسیحیت از وحدت دینی برخوردار بود ولی نه از وحدت زبانی و ملی. محمد(ص) البته می دانسته که زبان رومیان و حبشیان یکی نیست.

احتمالاً در تاریخ ادیان، متن دیگری وجود ندارد که با این صراحت و بداهت بر زبان خاص خود تاکید کرده باشد. پیوند قرآن به زبان عربی در خود قرآن صریحاً مشخص شده و تاریخ اسلام آن را تا امروز تایید کرده است: هیچ تعلیم و تربیت اسلامی وجود ندارد که در آن نماز به زبان عربی خوانده نشود و هیچ تشرفی به اسلام بدون شهادتین به زبان عربی صورت نمی پذیرد. آشنایی به زبان عربی جزء دینداری تلقی می شود. ابن الفرا نحوی (متوفی ۸۲۲ میلادی) که سرآمد ادیبان مکتب کوفه بود، مطالعه دستور نحو عربی را از لحاظ دینی ارزشمندتر از فقه می دانست. گرچه در صدر اسلام نیز کسانی بودند که در تعدیل تکلیف یادگیری عربی تلاش کردند ولی نه تلاش آنها و نه راه حل ظریف دیگری که گویا در یک حدیث نبوی آمده، که «غیر عرب های امت من قرآن را به زبان غیرعربی تلاوت می کنند و فرشتگان آن را به سطح زبان عربی ارتقا می دهند» به جایی نرسید. عرب ها به هر جا رسیدند زبان قرآن را نیز با خود آوردند. تاکنون منزلت زبان عربی به عنوان زبان قدسی اسلام مورد تردید جدی واقع نشده است. این منزلت با زبان عبری در یهودیت امروز یا سانسکریت هندوها قابل قیاس است، برخلاف زبان عیسی(ع) در مسیحیت که اطلاع اندکی از آن در دست است و تاکنون علاقه مفسران را به خود جلب نکرده است (که این واقعیت البته مانع از آن نبود که سایر زبان های کلیسایی مانند اسلاوی کهن برای روس ها و لاتین برای کاتولیک ها و آلمانی لوتری برای پروتستان ها زبان مراسم عبادی شود.) عهد جدید به زبان محاوره یونانی کهن به نام Koine نوشته شده که زبان مادری مولفان آن نبوده است.

متن عبری عهد قدیم نیز تازه از رنسانس در محافل وسیع علوم دینی مورد استفاده قرار گرفت. از زمان معجزه پنجاهه که «زبان های منقسم شده مثل زبانه های آتش» بر حواریون ظاهر شد و آنها به «موعظه کردن به زبان های دیگر» پرداختند و از زمان نوشته های آباء کلیسا، هیرونوموس قدیس و لوتر تا انجمن های تبلیغ دینی قرن نوزدهم میلادی که هدفشان ترجمه انجیل به تمام زبان های موجود بود، ترجمه پیام مسیح و حواریون به زبان های قومی، خواسته ثابت و اصلی دینداران و علما بود؛ خواسته ای که به انتشار انجیل در بیش از دو هزار زبان و گویش منجر شده است. تحقیقات نظری و عملی علم ترجمه در مغرب زمین با درک ضرورت ارائه انجیل به اقوام بیگانه توسعه یافت و هر اقدامی برای اصلاح کلیسا از درون آن همواره توام با این خواسته بود که کلام خدا باید به زبان قابل فهمی بیان شود. ضرورت مبرم تبلیغ انجیل منجر به تحول زبان های محاوره به زبان های نوشتار شد، با الفبایی که مخصوصاً برای این منظور ایجاد شده بود. اخیراً این روند در مواردی که ادعای ادبی مخاطبان چندان زیاد تخمین زده نمی شود مثلاً در انجیل های مخصوص نوجوانان، در انجیل هایی که به زبان محاوره تحریر و از همه زیبایی ها و دشواری های انجیل لوتر پاکسازی شده اند ادامه دارد. در اسلام وضع کاملاً متفاوت است. برگرداندن قرآن به عربی امروز یا به یکی از گویش های عربی توهین به مقدسات تلقی می شود. مسلمان ها فقط در دهه های اخیر به صرافت افتاده اند که قرآن را برای تبلیغ دین در کشورهای غیرعربی ترجمه کنند. سابقاً برای این منظور به نودینان عربی یاد می دادند.

ترجمه قرآن به زبان کشورهای اسلامی تا قرن بیستم نادر بود و اگر ترجمه ای می شد، چندان رواج پیدا نمی کرد. این ترجمه ها غالباً در اروپا منتشر می شد که فقط ترجمه های میان سطری بودند. در هر حال، مشروعیت آنها در تمام دوره ها مورد انکار بود. گرچه در همان صدر اسلام نظری نیز حاکم بود که ترجمه را اصولاً رد نمی کرد، ولی این ترجمه ها برخلاف یهودیت که حتی علمای آن نیز «ترگم» را می پذیرفتند، فقط به عنوان چاره موقت یا حداکثر برای استفاده شخصی، تربیت اطفال و تفسیر یا نقل قول همراه با ذکر متن عربی مجاز بودند، ولی نه برای مراسم عبادی وحفظ کلام الله یا حتی تبلیغ اسلام. اولین ترجمه کامل فارسی منتشر شده بنا به معروف مربوط به قرن هجدهم میلادی است که دور از مراکز راست کیشی عربی در دهلی نو به وسیله شاه ولی الله انتشار یافته است. در همین قرن علما مخالفت خود را با ترجمه قرآن به ترکی یا انگلیسی در قاهره اعلام داشتند، از آن جمله محمد عبده اصلاح گر مصری ( متوفی ۱۹۰۵) است که می ترسید این اقدام «فرصت به دست مبلغان مسیحی» دهد: «دعوت ما به قرآن، دعوت به زبان عربی است.»

در ترکیه، مصطفی کمال آتاتورک با طرح «ترکی سازی» اسلام (که ازجمله موقتاً به خواندن اذان به زبان ترکی منجر شد) با مقاومت شدیدی مواجه شد. هنگامی که از محمد عاکف شاعر ملی خواست که ترجمه رسمی از آن تهیه کند، عاکف ترجیح داد جلای وطن کند و به مصر برود. بسیاری از مبلغان مسیحی ترجمه ناپذیری قرآن را «عامل بازدارنده» می دانند. در سال های اخیر تعداد ترجمه ها به زبان های ملل مسلمان شدیداً افزایش یافته و مترجمان مسلمان تعداد زیادی قرآن به زبان های اروپایی عرضه کرده اند. چه بخواهیم از آن استقبال کنیم، چه آن را به علت ترک اعتقاد اسلامی رد کنیم به هر حال نمی توانیم طرح نگارش «پروتستانی» را که در کشورهای اسلامی نیز گسترش می یابد نادیده بگیریم. و اما این بلندپروازی مترجمان مسلمان حداقل در یک مورد تحول چندان زیادی به وجود نیاورده است. هنوز هم قرآن در کشورهای عربی نقش دیگری دارد که در سایر کشورهای اسلامی. در حالی که اهمیت آن در فرهنگ عربی از حوزه دین فراتر می رود. این سخن به رغم ترجمه های زیادی که اخیراً به عمل آمده، حداقل در مورد ایران چندان صدق نمی کند. البته در ایران هم تلاوت قرآن رایج است، البته هیچ ایرانی مومن انکار نخواهد کرد که زبان قرآن از زیبایی الهی برخوردار است ولی قرآن برای لذت بردن از تلاوت آن در ایران قیاساً با کشورهای عربی نقش مهمی ندارد.

مردم در قرآن تسلی و ارشاد و عبرت می جویند. آیات آن را برای نزدیکی به خدا تلاوت می کنند و در نماز می خوانند، ولی وقتی می خواهند متن شاعرانه ای را قرائت کرده، از آهنگ کلام لذت ببرند و یا تسلیم احساسات عرفانی دینی شوند به آثار شعرای ملی خود مانند حافظ و مولوی روی می آورند. شاید تصادفی نباشد که ابوحنیفه (متوفی۷۶۷) تنها فقیه در میان بنیادگذاران مذاهب چهارگانه اهل سنت که خواندن نماز را به زبان غیر عربی مجاز می دانست ایرانی تبار بود. یا خوارج ایرانی بودند که ادای شهادتین را به زبان عربی اجباری نمی دانستند و در زمان ما نیز باز یک غیر عرب، عبدالکریم سروش اصلاح طلب ایرانی مدعی است که زبان عربی عارض بر قرآن است و ذات و ماهیت آن نیست. هنگامی که وی در پاییز سال ،۱۹۹۵ این ایده را در همایش «خانه فرهنگ های جهان» در برلین ابراز داشت، موجب تعجب و تمسخر حاضرین عربی در بحث میزگرد شد.

بین آنها کسانی مانند محمد ارکون، نصر حامد ابوزید و عبدالوهاب مصری حاضر بودند که حداقل دو نفر اول در مظان جزم اندیشی نیستند. بحث های مشابهی در صدر اسلام نیز انجام می گرفت. در حالی که قوم عرب به عربیت اسلام اصرار می ورزید و از آن برتری عربی را بر دیگر زبان ها (و عرب را بر سایر ملل) نتیجه می گرفت، متقابلاً مسلمان های ایرانی می کوشیدند ثابت کنند که خداوند عربی را بر سایر زبان ها برتری نبخشیده و اقوام غیر عرب به ویژه یونانیان و ایرانیان زبان غنی تر و ادبیات زیباتری دارند. این بحث که غالباً مبتنی بر زمینه های سیاسی و اجتماعی بود، چندین سده به طول انجامید و ادبیات وسیعی به جای گذاشت. در این مباحثه، طرف عربی از این امر که خداوند بشر را به زبان عربی مخاطب قرار داده، حد اعلای استفاده را می کرد. طرف مقابل آن را انکار نمی کرد ولی نتیجه ای را که عرب دوستانی مانند ابن فارس از آن می گرفتند قبول نداشت.

این نتیجه را که گویا خداوند عربی را برگزیده زیرا این زبان زیباتر، غنی تر و ممتازتر است، ما در همه زبان هایی است که خداوند به آدم یاد داده، زبان بهشتیان است، زبانی است بدون هر گونه نارسایی، چنان که هر مضمونی را با آن می توان به وضوح و زیبایی بیان کرد، رد می نمود.ارتکاب این «گناه اولیه» در نظریه منشاء زبان که بین علمای اسلام بسیار شایع بود، منجر به آن شد که تصور شود زبان آدم ابتدا سریانی بوده و پس از توفان نوح اسمعیل و اخلافش از امتیاز تکلم به زبان عربی برخوردار شده اند، زیرا خداوند توبه ابراهیم را پذیرفته است. ولی فقط کسی از میان آنها می تواند بر عربی تسلط کامل یابد که پیامبر باشد. بشر عادی نمی تواند همه ظرافت های کلام و نحو آن را به کار گیرد، اسامی ۵۰۰گانه شیر را با معانی مختلف آن بداند، بیش از ۴۰۰ نوع بلاد و ۲۰۰ واژه برای ریش و ۷۰ نام برای سنگ های مختلف را بشناسد. معجزه قرآن در کاربرد کامل زبان عربی است (به همین علت طرفداران این نظریه وجود کلمات دخیل خارجی را در قرآن انکار می کنند). می گویند زبان وحی با عربی که در زمان پیامبر به کار می رفته، متفاوت است. بنا به روایتی عمر از رسول خدا می پرسد: «علت چیست که تو فصیح تر از ما هستی هرچند که هیچ گاه ما را ترک نکرده ای؟» پیامبر جواب می دهد: «زبان اسمعیل از میان برخاسته بود، ولی جبرئیل آن را باز آورد و مرا یاد داد و من آن را حفظ کردم.» در این سنت فکری، زبان قرآن با زبان فرشتگان و زبان بهشت یکسان است. سایر زبان های وحیانی را هر یک از پیامبران از این زبان اولیه عربی به زبان خود ترجمه کرده اند و نارسایی آنها از اینجا ناشی می شود. نظریه منشاء زبان که در اینجا به اجمال از آن سخن رفت، از لحاظ تاریخ تفکر بسیار جالبی است. با این نظریه، علمایی مانند ابن فارس و شافعی و سیوطی سئوال راجع به زبان کامل را نیز به طور ضمنی پاسخ داده اند.

این نظریه حتی با قطع نظر از الگوی خاص تاریخی زبان که عاری از غرور ملی نیست (مثلاً نمایندگان مغرور فرهنگ ملی ایران به هیچ وجه حاضر نیستند بپذیرند که زبان بشر قبل از ساختن برج بابل عربی بوده) و با توجه به فرهنگ عربی اسلامی، با اعتقاد به اعجاز، یعنی زبان معجزه آسای قرآن که تنها معجزه اسلام است، ارتباط دارد و گام مهمی در تحقیق این موضوع اساسی بشری است. استدلال کلامی در این مورد برای مسیحیان بسیار شگفت انگیز است. به قرآن ایمان می آورم، زیرا زبانش کامل تر از آن است که بشری بتواند آن را به سخن آورد. این استدلال را می توان به راستی نوعی برهان زیبایی شناختی وجود خدا دانست. مشابه آن را در حوزه فرهنگ غرب در مورد دین نمی توان یافت. این استدلال، تاثیری را به خاطر می آورد که بعضی از قطعات آهنگسازانی مانند باخ و موتسارت به جای می گذارند. تصادفی نیست که شنوندگان گرایش دارند آنها را «ملکوتی» بنامند. برهان زیبایی شناختی برای اثبات حقیقت دین، ادعای امتی مبنی بر اینکه کلام خدا را به زبان معجزه آسای بشری دریافت کرده، صرف نظر از ایرادها، اما و اگرها و توضیحات روانشناسی دینی که ممکن است به ذهن بیگانگان خطور کند جذابیت اسرارانگیزی دارد.

پس از فاجعه نخستین بابلی هنوز بشر به فکر زبان از دست رفته و در رویای بازیافتن زبان کامل است. این جست وجو در حوزه فرهنگ یهودی – انجیلی، متفکران سده های متعددی را پس از میلاد به خود مشغول داشته و منجر به طرح نظریه ها، دیدگاه ها و مکاتب فلسفه زبان و طرح های عملی بی شماری شده است. گونه های دیگر این رویا تقریباً در همه تمدن ها یافت می شود. فقط عرب های مسلمان در این جست وجو شرکت ندارند. امکان تفحص درباره زبان کامل یا آفریدن چنین زبانی ظاهراً هیچ گاه در تاریخ تفکر عربی اسلامی موضوع تحقیق علمی و فلسفی و لغوی نبوده است. عرب مسلمان در جست وجوی چنین زبانی نبود؛ چرا که آن را یافته بود. بسیاری از آنها معتقدند که آرمان زبان کامل تحقق یافته است. برای آنها قرآن بهشت زبان بر روی زمین است.
*نوید کرمانی متولد ۱۹۶۷ نویسنده کتاب «خدا وند زیباست: تجربه زیبایی شناختی قرآن» است. او تحصیلات اسلام شناسی را در دانشگاه بن انجام داده و اکنون به نویسندگی و روزنامه نگاری اشتغال دارد.
خلاصه این مقاله قبلاً در روزنامه «نویه سورشر سایتونگ» منتشر شده است.

نوید کرمانی / مترجم: منوچهر امیرپور

 روزنامه شرق، شماره ۸۰۴ به تاریخ ۱۹/۴/۸۵، صفحه ۲۰ (اندیشه)

اشتراک گذاری :

آخرین اخبار