از گریه پیرمرد تا شیعه شدن یک جوان
  تلخ و شیرین‌‌های یک روحانی از 15 سال تبلیغ در مناطق مختلف

در یکی از روزهای زمستان نیز به شدت مریض شدم، سه روز بستری بودم، همین بیماری باعث نزدیکی بیشتر من و روحانی قبلی مسجد شد.

 

حجت الاسلام میرستار مهدی‌زاده

حجت الاسلام میرستار مهدی‌زاده

در یکی از منبرها هم در حال سخنرانی بودم که چایی تعارف کردند، من نیز به اشتباه چایی و یک قند برداشتم…

 

به گزارش رهیافتگان:  حجت الاسلام میرستار مهدی‌زاده، مبلغ طرح هجرت روستایی از توابع آذربایجان شرقی علاوه بر فعالیت در امور تبلیغی، در عرصه شعر آیینی، پژوهش و تالیف کتب دینی نیز قلم می‌زند

وی دارای کارشناسی ارشد و سطح دو حوزه علمیه می باشد. متولد روستای “النجق” از توابع استان آذربایجان شرقی است و 15 سال تبلیغ آموزه‌های دینی برای اقشار مختلف مردم را در کارنامه تبلیغی خود دارد که این ایام با سختی ها، تلخی ها و شیرینی‌هایی همراه بوده است.

مرور خاطرات این روحانی خدون کارنمای گوشه‌ای از خدمات روحانیت در عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی است.

معمم شدن به دست آیت الله بهجت(ره) و آغاز تبلیغ

در سال 1353 در روستای “النجق” از توابع شهرستان مرند آذربایجان شرقی به دنیا آمدم، اکنون دارای دو فرزند، یک دختر و یک پسر هستم که پسر 17 ساله ام طلبه پایه دوم حوزه علمیه است.

در سال 1370 با مدرک سیکل وارد حوزه علمیه شهر مرند شدم، سپس در مدرسه علمیه حضرت ولیعصر(عجل الله تعالی) تبریز ادامه تحصیل دادم، در سال 1372 به قم رفته و بعد از اتمام پایه و مقدمات، در درس خارج آیت الله کاشانی شرکت  کردم. از سال 78 به تشویق یکی از دوستان روحانی، دست به قلم شده و نویسندگی را آغاز کردم، اولین کتابم با عنوان “دین دریای سیاست” منتشر شد، کتاب های “داستان های مبارزه با نفس”، “علل دین گریزی”، “سفرهای شگفت انگیز ائمه به عوالم عجیب” و “چرا زلزله” که به علل وقوع زلزله در قرآن و حدیث پرداخته به قلم بنده منتشر شده و کتاب “زندگی در خطر” نیز به زودی منتشر می شود. دو مقاله هم برای کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت معصومه(سلام الله علیها) ارائه کردم که در قالب مجموعه ای منتشر شده است.

سال 1376 به دست آیت الله بهجت(ره) معمم شدم و همان سال نیز تبلیغ را آغاز کردم و در ماه رمضان همان سال برای تبلیغ به یکی از روستاهای آذربایجان شرقی رفتم.

حجت الاسلام میرستار مهدی‌زاده

حجت الاسلام میرستار مهدی‌زاده

اولین خطبه را بدون تمرین خواندم

اشتباهات تبلیغ، شیرین و ماندگار است، در اولین سفر تبلیغی که عازم روستای “دیزجقربان” شهر مرند بودم، آنقدر اضطراب داشتم که مدام به امام زمان(عجل الله تعالی) متوسل شده بودم تا اضطرابم کاهش پیدا کند. در اولین تبلیغ بدون اینکه حتی خطبه و یا روضه ای تمرین و حفظ کرده باشم به روی منبر رفتم.

البته قبل از دریافت حکم تبلیغ، دو روستا به من پیشنهاد شد، یک روستای 40 خانواری و یک روستای بالای سه هزار و 500 نفری که درگیر اختلافات قبیله ای بودند و گویا چندین مبلغ هم به تبلیغ رفته و بازگشته بودند.

برای اعزام به روستای پرجمعیت استخاره کردم و خوب آمد، حکم را گرفتم و راهی روستا شدم؛ در ترمینال، راننده مینی بوس روستا حاضر نبود مرا به روستا ببرد، می گفت؛ در این روستا روحانی سنتی حضور دارد که اگر شما نیز حضور داشته باشید اختلاف ایجاد می شود. دو چمدان پر از  کتاب نیز به همراه داشتم، روحانی دیگری که اهل این روستا بود وقتی، مرا عازم این روستا دید توصیه کرد که به این روستا نروم؛ به هرحال راهی روستا شدم.

وارد روستا که شدم نشانی مسجد را پرسیدم، تعدادی از نوجوانان به استقبالم آمدند، اهالی روستا نیز با شنیدن خبر آمدن یک روحانی جدید، به مسجد آمدند. آنها به دلیل تعصب قبیله ای از پیرمرد قدیمی حمایت می کردند و بطور علنی از حضور من در روستا حمایت نمی کردند، هر چند برخی می گفتند ما خواستار یک مبلغ جدید هستیم و تنها به دلیل تعصبات قومی قبیله ای از این روحانی حمایت می کنیم.

در همان روز، روحانی قدیمی روستا از من درخواست کرد تا به منبر بروم، مسجد دارای منبری قدیمی بود که وقتی قدم روی آن می گذاشتی صدای ناله چوب های آن بلند می شد، سه پله هم داشت که فاصله پله اول آن با پله دوم نزدیک یک متر بود که برای رسیدن به پله بعدی باید گام بلندتری برمی داشتی. سخنرانی خود را آغاز کردم، در لابه لای سخنرانی، آیات سوره قدر را فراموش کردم و بعد از چندین بار تکرار بالاخره جمع و جور کردم.

در یکی از منبرها هم در حال سخنرانی بودم که چایی تعارف کردند، من نیز به اشتباه چایی و یک قند برداشتم و همان جا اقدام به خوردن چایی کردم که یک مرتبه متوجه شدم روی منبر هستم و قند را هم در دهانم گذاشته ام، چندبار از مردم تقاضای صلوات کردم تا قند در دهانم آب شود و به صحبت ادامه دادم.

در یکی از روزهای زمستان نیز به شدت مریض شدم، سه روز بستری بودم، همین بیماری باعث نزدیکی بیشتر من و روحانی قبلی مسجد شد. بعد از گذشت چند روز از حضور بنده در این روستا، مردم چنان استقبالی کردند که قبل از افطار، جایی برای نشستن خود می گرفتند چرا که اگر با تأخیر به مسجد می آمدند جایی برای نشستن پیدا نمی کردند.

بعد از گذشت چهار سال از تبلیغ اول در قالب طرح هجرت، برای یک ماه دیگر مجدد برای تبلیغ در این روستا حضور پیدا کردم، هنوز هم گاهی به اهالی روستا سر می زنم.

گریه پیرمرد دست فروش و شیعه شدن یک جوان در مجلس حضرت زهرا(سلام الله علیها)

در یکی از سال ها نیز سفر تبلیغی به یکی از روستاهای شهر خاش داشتم، بیشتر اهالی این شهر از اهل سنت هستند، خاطرات خوبی در این شهر داشتم. در ابتدای حضورم بسیاری از جوانان با دیدن لباس روحانی از من فرار می کردند، معلوم بود که تاکنون روحانی ای به آنجا نرفته بود.

در این سفر به بهانه خرید خوارکی با یک پیرمرد دست فروش آشنا شدم، در یکی از روزها روضه حضرت زهرا(سلام الله علیها) را برای او خواندم، آنقدر گریه کرد که چشمانش قرمز  شد، می گفت با ائمه(علیهم السلام) ما این چنین رفتار کردند، اما ما خبر نداریم.

در سال 85 نیز برای تبلیغ به گنبدکاووس رفتم، در این سفر شاهد بودم که چند نفر از  شیعه شدند، یکی از روزها قرار بود درباره احوالات و زندگانی حضرت زهرا(سلام الله علیها) صحبت کنم، در ابتدای منبر خبر دادند که پسر جوانی می خواهد شیعه شود که در همین مجلس، شیعه شد، در این لحظه بسیاری از افراد حاضر در جلسه از شوق هدایت شدن این جوان، گریه می کردند.

در این سفر تبلیغی کتابخانه تخصصی حضرت زهرا(سلام الله علیها) را در دانشگاه پیام نور این شهر راه اندازی کردیم که دختر جوانی با مطالعه چند کتاب درباره حضرت زهرا(سلام الله علیها) به مکتب شیعه گروید و بعدها شنیدم که همین دختر به حوزه علمیه بانوان وارد شده است.

مهم ترین دلیل موفقیت یک مبلغ

چند طرح تبلیغی نوشته ام که در بیشتر تبلیغ ها از آنها استفاده می کنم، طرح امام شناسی که در 40 موضوع کلی و چندین موضوع جزئی تقسیم بندی شده است که شناخت امام، مقامات، ارتباط امام با قرآن، خدا و مخلوقات، ولایت تکوینی، نحوه استفاده و یاری امام از جمله این مباحث است.

طرح دیگر، مبانی تفسیر قرآن است، که در این طرح آثار فردی و اجتماعی و تاریخی عمل به احکام قرآن، آسیب شناسی عدم اجرای دستورات اسلامی، سیر روحی آیات، مکتب های تربیتی قرآن و … در این طرح مورد بحث قرار می گیرد.

عمده ترین دلیل موفقیت یک طلبه، در وهله اول، نورانی بودن و معنوی بودن اوست بخش قابل توجهی از تاثیرگذاری تبلیغ را چهره نورانی انجام می دهد نه سواد، دل مردم به نورانیت یک روحانی پی می برد، چرا که قلب انسان حجاب ندارد و حقیقت را درک می کند. روحانی باید مظهر علم و نور باشد، با مردم در ارتباط باشد، به درددل آنها گوش کند، گاهی احوالپرسی گرم ذهنیت نامناسب مردم نسبت به روحانی را از بین می برد.

 

 

گفت‌وگو: بیت الله احمدی

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما