آیا ولایت فقیه در اسلام ماهیت دارد؟

اولا، انسان نیازهای اجتماعی دارد ثانیا، دین اسلام به این نیازها اهمیت داده و بسیاری از احکام آن در مورد اجتماع و سیاست است که اجرای آن احتیاج به رهبری دارد و اجرای آن را به مسلمان تفویض نموده است ثالثا، امامان معصوم که شیعیان خویش را از رجوع به طاغوتها و قضات جور بر حذر داشته اند، به یقین فردی را به عنوان مرجع برگزیده اند، آن هم برای رفع خصومتها، تصرف در اموال غایبان و قاصران، دفاع از حوزه اسلام و دیگر امور مهمی که شارع راضی به ترک و اهمال آنها نیست. رابعا، تعیین و نصب مرجع از سوی آنان منحصر در فقیه جامع الشرایط است زیرا هیچ کس قائل به نصب غیر فقیه نشده است

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )  نویسنده رضا شکیبا نسب گروه تحقیقات (انجمن شهید ادواردو انیلی) ولایت فقیه موضوعی بسیار قدیمی و  از احکام اسلام است که از دیرباز تا کنون در جامعه اسلامی مورد تایید جامع علما قرار داشته و برخلاف برخی اظهار نظرها مسئله جدیدی نیست به همین دلیل در این بخش به مرور ولایت فقیه با استناد به احادیث و نظر علمای شاخص از گذشته تا کنون می پردازیم.

 

بسم الله الرحمن الرحیم.

 

در ابتدا باید به لزوم تشکیل حکومت اسلامی و ولی فقیه پرداخته شود. دلایل عقلی و نقلی فراوانی برای لزوم تشکیل حکومت در عصر غیبت بیان شده است. که به چند مورد اشاره میکنیم.

 

آیت الله بهجت در این خصوص فرموده اند :

در زمان غیبت کبرای حجت حق, نمی توان برای مساله بیش از سه رویکرد فرض کرد زیرا یا باید کتاب خدا و احکام و قوانین دین تعطیل شود و یا باید خود بخود بماند یعنی خودش وسیله ابقای خود باشد و یا نیاز به سرپرست و حاکم و مبین دارد که همان ولی امر و مجتهد جامع الشرایط است .فرض اول عقلا و نقلا باطل است. زیرا دین مبین اسلام، آیین خاتم است و تا ختم نسل بشر باید راهنما و آیین امت باشد . فرض دوم نیز باطل است، زیرا قانون خود به خود اجرا نمی شود و نیاز به شخص و یا اشخاص دارد تا آن را حفظ و به اجرا در آورند. ناچار باید به فرض سوم قائل باشیم و بگوییم ولی امر باید جامعه  مسلمین را با همه شئونات و ابعاد آن نگه دارد.

از سوی دیگر نیز روشن است که جامعه به تشکیلات فراوان از قبیل ارتش، آموزش و پرورش، دادگستری و… نیاز دارد، لذا باید دست ولی فقیه در همه شئونات مادی و معنوی باز بوده و مبین و شارح و راهنما و حلال مشکلات باشد.

در نتیجه ولی فقیه باید تمام شئونات امام معصوم علیه السلام به استثنای امامت و آنچه مخصوص امام معصوم است داشته باشد تا بتواند اسلام را در جامعه پیاده کند و گرنه در صورت عدم وجود تشکیلات و تشریفات حکومتی دشمنان نخواهند گذاشت که حکومت و آیین اسلامی پیاده شود.

«رضا باقی زاده , برگی از دفتر آفتاب شرح حال شیخ السالکین آیت الله العظمی بهجت ره , قم: میراث ماندگار , 1385, ص 101و102»

حضرت آیت الله بروجردی (ره) در مورد ولایت فقیه با استناد به ادله عقلی ضرورت حکومت و ولایه فقیه را به اثبات رسانده و معتقدند:

اگر حتی دلالت روایات بر ولایت فقیه را ناتمام بدانیم، از طریق استدلال عقلی نیز می توان آن را اثبات نمود. ایشان این گونه استدلال نموده اند که اولا، انسان نیازهای اجتماعی دارد ثانیا، دین اسلام به این نیازها اهمیت داده و بسیاری از احکام آن در مورد اجتماع و سیاست است که اجرای آن احتیاج به رهبری دارد و اجرای آن را به مسلمان تفویض نموده است ثالثا، امامان معصوم که شیعیان خویش را از رجوع به طاغوتها و قضات جور بر حذر داشته اند، به یقین فردی را به عنوان مرجع برگزیده اند، آن هم برای رفع خصومتها، تصرف در اموال غایبان و قاصران، دفاع از حوزه اسلام و دیگر امور مهمی که شارع راضی به ترک و اهمال آنها نیست. رابعا، تعیین و نصب مرجع از سوی آنان منحصر در فقیه جامع الشرایط است زیرا هیچ کس قائل به نصب غیر فقیه نشده است. بنابر این امر دائر بین عدم نصب و نصب فقیه عادل است و چون بطلان فرض اول روشن است از این رو نصب فقیه قطعی است و مقبوله عمربن حنظله نیز در شمار شواهد و مویدات خواهد بود.

( سید محمد حسین طباطبایی بروجردی، البدر الزاهر، تقریرات مباحث آیت الله بروجردی، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه , ص 52 )

 

لزوم تقدیم افضل بر مفضول

بر اساس حکم عقلی «لزوم تقدیم افضل بر مفضول»، در بحث «ولایت فقیه» نیز باید فقیهی که در مجموع، شرایط بهتری نسبت دیگران دارد، عهده‌دار منصب امامت جامعه اسلامی گردد. عقل هر عاقلی حکم می‌کند که در هر امری، مادام که فردی با ویژگی‌ها و توانایی‌هایی بالاتر از سایران وجود دارد، نباید کار را به فروتر از وی واگذار نمود، بخصوص در امر خطیری همچون رهبری جامعه که کوچک‌ترین اشتباه، قیمتی گزاف دارد. عقل حکم می‌کند: حال که در عصر غیبت معصوم علیه‌السلام دست نیاز جامعه شیعی از دامان رهبر معصوم ـ که ایده‌آل‌ترین رهبری ممکن است ـ کوتاه است، باید به سراغ فردی رفت که شبیه‌ترین افراد به وی باشد.

وقتی خدای متعال شخص معصومی را برای حکومت بر مردم تعیین کرده، ولی اکنون دست‌رسی به او میسّر نیست، کسی می‌تواند به نیابت از امام معصوم، مسئولیت رهبری مسلمین را عهده‌دار شود که در صفات مناسب و لازم برای حکومت، مانند علم، قدرت، مدیریت، تقوا، شایستگی اخلاقی و… به او نزدیک‌تر باشد.

(محمّدتقى مصباح، بحثى کوتاه و ساده پیرامون حکومت اسلامى و ولایت فقیه، ص 157ـ158)

 

به بیان دیگر، هنگامی که تأمین و تحصیل یک مصلحت لازم و ضروری در حدّ مطلوب و ایده‌آل آن میسّر نباشد، باید نزدیک‌ترین مرتبه به حدّ مطلوب را تأمین کرد. از این‌رو، هنگامی که مردم از مصالح حکومت معصوم علیه‌السلام محروم بودند، باید به دنبال نزدیک‌ترین مرتبه به حکومت معصوم باشیم… پس در زمان غیبت امام معصوم علیه‌السلام کسی که بیش از سایر مردم واجد شرایط لازم برای رهبری باشد، باید زعامت و پیشوایی جامعه را عهده‌دار گردد.

(نگاهى گذرا به نظریه ولایت فقیه، ص 85)

در امور دیگر نیز روش عموم مردم همین است که ابتدا نزد بهترین متخصص می‌روند، اما اگر دست‌رسی به بهترین ممکن نبود، به کسانی رجوع می‌کنند که در تخصص و ویژگی‌ها به فرد ایده‌آل نزدیک‌تر باشند. «ولایت فقیه» معنایی جز رجوع به اسلام‌شناس عادلی که از دیگران به امام معصوم نزدیک‌تر است، ندارد.

(پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ولایت وفقیه و خبرگان 1 چ نوزدهم، ص 56)

 

مشروعیت و مقبولیت

پس از پرداختن به لزوم تشکیل حکومت ولی فقیه، حال این سوال مطرح است چه حکومتی مشروع و قانونی است و مبنای مشروعیت حکومت ها چیست؟

بر اساس توحید در ربوبیت تکوینی و تشریعی خداوند متعال، ولایت اصالتا از آنِ خداوند متعال است. اوست که به مقتضای خالقیتش، مالک و رب و صاحب اختیار مطلق هستی و انسان‌هاست، و تنها اوست که حق تصرف در مخلوقات خود را دارد. در نتیجه، هرگونه ولایت و تصرف در مخلوقات خدا، تنها با اذن الهی مشروعیت می‌یابد. هیچ‌کس، حتی خود انسان بالاصاله و بدون اذن خداوند متعال، حق تصرف در چیزی ندارد.

ولایت در تکوین و تشریع، از آنِ خداوند است و عقل، حکم به وجوب اطاعت از او و حرمت مخالفت با وی می‌کند، و هیچ‌یک از انسان‌ها در این ولایت، با او شریک نیستند، مگر اینکه خود او مرتبه‌ای از ولایت تشریعی را به فرد دیگری واگذار نماید.

(حسینعلى منتظرى، دراسات فى ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه، ج 1، ص 35 / همو، البدر الزاهر فى صلاه الجمعه و المسافر تقریرا لما أفاده آیه‌اللّه العظمى حاج حسین بروجردى طباطبائى (قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1362)، چ دوم، ص 54 تعلیقه مقرّر.)

ربوبیت تشریعی خداوند اقتضا می‏کند که همه شئون تدبیر و اداره جامعه به او انتساب یابد. همو باید بی‏واسطه یا باواسطه قانون وضع کند تا شرک در تشریع پدید نیاید. قاضی و مجری قانون نیز باید ازطرف او منصوب باشند. در غیر این صورت، مردمی که مخلوق و مربوب تکوینی خداوندند، چه الزامی دارند از کسانی پیروی کنند که خداوند آنان را شایسته حکومت و حاکمیت نمی‏داند؟ آیات فراوانی در قرآن کریم هست که ولایت عامه خداوند بر تمام آفریدگان خویش و حتی انسان را مطرح می‌کند:

 

وَما لَهُمْ مِنْ دُونِه مِنْ وال؛(1) «و جز خدا سرپرستی ندارند».

 

وَما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ وَلِىٍّ وَلا نَصِیر؛(2) «و جز خدا هیچ ولی و یاوری ندارید».

 

وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمید؛(3) «و او سرپرست و ستوده است».

 

وَکَفى بِاللّهِ وَلِیّاً وَکفى بِاللّهِ نَصیرا؛(4) «و کافی است که خدا سرپرست شما باشد و کافی است که خدا یاور شما باشد».

 

قُلْ أَغَیْرَ اللهِ اَتَّخِذُ وَلِیّاً فاطِرِ السَّمَاواتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ یُطْعِمُ وَلا یُطْعَم؛(5) «بگو آیا جز خدا سرپرستی بگیرم؟ [خدایی] که آفریننده آسمان‌ها و زمین است. اوست که روزی می‏دهد و از کسی روزی نمی‏گیرد».

 

هُنالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ وَرُدُّوا إِلَى اللّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُون؛(6) «در آنجا، هرکس عملی را می‌آزماید که پیش‌تر انجام داده است، و همگی را به‌سوی اللّه، مولا و سرپرست حقیقی خویش، بازمی‌گردانند و چیزهایی را که به‌دروغ همتای خدا پنداشته بودند، گم و نابود می‏شوند».

________________________________________

(1). رعد (13) ، 11.
(2). بقره (2) ، 107؛ توبه (9) ، 116؛ عنکبوت (29) ، 22؛ شوری (42) ، 31.
(3). شوری (42) ، 28.
(4). نساء (4) ، 45.
(5). انعام (6) ، 14.
(6). یونس (10) ، 30.

به‌هرحال، خداوند بر همه آفریدگانش، از جمله انسان‌ها ولایت دارد و این ولایت عامه، اقتضا می‏کند که همه شئون تدبیر و سرپرستی و اداره جامعه منحصراً در اختیار او باشد

حاصل آنکه در حکومت اسلامی، همه عرصه‌ها باید بر محور خواست و اراده خداوند شکل گیرد و به پیش رود. شئون حکومت را می‌توان به دو بخش کلی، یعنی وضع قانون و اجرای آن، تقسیم کرد. بی‌گمان، وضع قانون اصالتاً خاص خداوند متعال است و احکام و مقررات جزئی و موقت را ـ که در هر مقطع تاریخی و هر اوضاع‌ واحوالی محل حاجت است ـ باید کسانی وضع کنند که از سوی خداوند اذن قانون ‌گذاری یافته ‏اند. بنابراین در حکومت اسلامی، هیچ قانونی اعتبار و ارزش ندارد، مگر اینکه به‌نحوی به خداوند انتساب یابد.

همچنین قانون را خداوند، خود مستقیم و بی‏ واسطه اجرا نمی‌کند. بنابراین انتساب حکومت یا قضاوت به خداوند، انتسابی غیرمستقیم و باواسطه است و در صورتی درست خواهد بود که حاکم یا قاضی، منصوب یا مأذون خداوند باشند. البته از دیدگاه اسلام، بهترین نظام حکومتی آن است که شخصِ در رأس هرم قدرت، معصوم باشد.

(حکیمانه ترین، کاوشی در نظریه ولایت فقیه،از صفحه 121 به بعد ﴾

مقبولیت مردمی

براساس بینش اسلامی، در بحث از قانونی  ‌بودن یک حکومت، افزون بر آنچه عقلا در نظام‌های حکومتی دنیا پذیرفته‌اند، امر دیگری را نیز باید در نظر گرفت و آن نیاز حکومت به اجازه الهی برای تصرف در بندگان خداست. براساس این نظریه، مشروعیت حکومت از خداست و پذیرش و رأی مردم، شرط تحقق حکومت خواهد بود. درحقیقت، مشروعیت حکومت و حاکم در اسلام، ناشی از اذن و نصب الهی است. درعین‌حال، نقش مردم را در تحقق و فعلیت‌ یافتن نظام نمی‌توان نادیده گرفت. مردم در مشروعیت‌دادن به حکومت و حاکم نقشی ندارند؛ اما به‌منظور تحقق حکومت، همراهی و حضور مردم شرط است و محقق حکومت اسلامی، افزون بر مشروعیت الهی، باید مقبولیت مردمی نیز داشته باشد. مثلاً حضرت علی علیهم السلام ازجانب خداوند به ولایت و حکومت منصوب شده بود و مردم هیچ نقشی در مشروعیت‌دادن به حکومت ایشان نداشتند؛ زیرا حق اعمال ولایت تنها و تنها مخصوص خداوند است و تنها کسانی حق اعمال ولایت خواهند یافت که ازناحیه او صاحب اذن باشند. درحقیقت، کسی حق ندارد که در مقابل حاکمیت الهی، اعمال حاکمیت کند. بنابراین، با وجود نصب علی علیهم السلام ازسوی خداوند، دیگر مردم حق ندارند حاکمیت را بر عهده اشخاص دیگری بگذارند؛ زیرا به ‌تصریح بسیاری از آیات قرآن کریم اگر خدا و رسولش تصمیمی بگیرند، هیچ‌کس حق ندارد حرکتی برخلاف آن انجام دهد.

﴿ حکیمانه ترین، کاوشی در نظریه ولایت فقیه صفحه 129 ﴾

در نظامهای مبتنی بر دموکراسی مشروعیت هرحکومت تنها وابسته به رای مردم است. رضایت عمومی برای حکومت مشروعیت به همراه دارد. در اینصورت چنانچه حکومتی تصمیم بگیرد از ان سر دنیا در خاورمیانه دست به هر جنایتی بزند چنانچه رضایت مردمی داشته باشد این حکومت مشروعیت خود را از دست نخواهد داد. اما در اندیشه اسلامی هرگونه ولایت و تصرف در مخلوقات خدا، تنها با اذن الهی مشروعیت یافته و در گرو یکسری فاکتورها از جمله عدالت است و مردم هیچ نقشی در مشروعیت بخشی به حکومت اسلامی ندارند.

 

دیکتاتوری

بنابراین از آنجا که حکومت اسلامی مشروعیت خود را از خداوند و نصب امام معصوم میگیرد طبیعتا “در همه زمینه ها” مسئول اجرای خواست مردمی نخواهد(فرضا در جاییکه در تضاد با احکام الهی باشد). مسئولیت و مأموریت حاکم اسلامی تنها اجرای احکام الهی در زمین است.

انچه وابسطه به رای و نظر مردم است، مقبولیت است که متضمنِ به فعلیت درآمدن و بقای حکومت اسلامی است.

اینکه گفته اند حکومت یا دموکراسی است و مردم حاکم بر سرنوشت خویش باشند یا دیکتاتوری و استبداد خواهد بود. نیز براساس دیدگاه امامت و ولایت الهی، مردم جایگاهی در مشروعیت قوانین و تعیین مجریان ندارند. بنابراین حکومت اسلامی، حکومتی استبدادی و دیکتاتوری است.

در پاسخ به این سؤال یادآور می‌‌شویم که محصورکردن حکومت‌ها به این دو گونه درست نیست و حکومت اسلامی نوع دیگری است.  در تئوری حکومت اسلامی، مردم و حکومت در دو طبقه نیستند که یکی بالا و یکی پایین، یا یکی فرمانده و یکی فرمان‌بردار باشد. درحقیقت، مردم چیزی جدا از حکومت نیستند. نه چنین است که حکومت آقاست و مردم نوکرند و نه به‌عکس، بلکه همه یک‌سان‌اند. در واقع، مسئله حاکمیت و محکومیت نوعی تقسیم کار است. آن‌کس که حق دستوردادن دارد، فراتر از همه انسان‌هاست. نه دستگاه دولتی فرمانرواست و نه مردم، بلکه فرمان‌دهنده حقیقی خدای مردم است.

تفاوت این شکل از حکومت با آن دو نوع دیگر، این است که حاکمیت از آن آفریننده و صاحب‌اختیار همه مردم است و دربرابر حکم او تمام افراد یک‌سان‌اند؛ چه پیامبر و امام و ولی فقیه و چه دیگر طبقات مردم؛ حتی آن زمان که برده وجود داشت، با پیامبر در مقابل فرمان خداوند یک‌سان بود و باید هرآنچه خدا وضع کرده بود، اجرا می‌شد.

پس در حکومت اسلامی، حتی شخصی همانند پیامبر صلی الله علیه و آله هم حق ندارد هرچه دلش می‌خواهد به دیگران دیکته کند و هرگز نمی‌تواند برخلاف حکم خداوند حکمی صادر کند. او مجری قانون است؛ اما نه قانون مردم، بلکه قانون خداوند. او همچون دیگران فرمان‌بردار خداست و از خود هیچ اراده‏ای ندارد:

 

وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ * ثُم لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ * فَمَا مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِین؛(حاقّه (69)، 44ـ47) «اگر او سخنی دروغ بر ما می‌بست، ما او را با قدرت می‌گرفتیم. سپس رگ قلبش را قطع می‌کردیم و هیچ‌کس از شما نمی‌توانست از [مجازات] او مانع شود».

 

بنابراین، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با آن عظمت، حق ندارد ازجانب خود چیزی بگوید، چه رسد به امام معصوم علیه السلام یا ولی فقیه. دربرابر خداوند متعال، همه یک‌سان‌اند و عبد و مطیع اویند. مسئولیت و مأموریت حاکم اسلامی فقط آن است که احکام الهی را در زمین اجرا کند، به‌سبب نیاز به وجود حکومت در جامعه. سرانجام، در جامعه باید مقرراتی باشد و یک مجری که بتواند در مقام اجرا حرف آخر را بزند. آن‌کس که حرف آخر را می‏زند از خواست خود و هوای نفسش نمی‏گوید، بلکه اگر پیامبر خدا باشد، وحی الهی را به مردم منتقل می‌کند و اگر امام معصوم علیه السلام باشد، الهام الهی را. همچنین اگر به معصوم دسترس نباشد، فقیه برداشت مُجاز خود را از محتوای وحی و کلام امام بیان می‌کند؛ ولی به‌هرحال همه در برابر قانون یک‌سان‌اند.

﴿حکیمانه ترین، کاوشی در نظریه ولایت فقیه، صفحه 146 ﴾

میتوان اینگونه تعبیر کرد که حکومت ولی فقیه، حکومت دین بر مردم است نه حکومت شخص بر مردم. و همه افراد در برابر احکام الهی یکسان هستند.

 

تاریخچه ولایت فقیه

باید متذکر شد که برخلاف انچه عموم می پندارند ولایت فقیه چیز جدیدی نیست که در دوران اخیر بوجود امده باشد ولایت داشتن فقیهان در طول تاریخ تشیع مطرح بوده است اما بحث پیرامون اختیارات ان بوده است. یعنی فقیهی را نخواهید یافت که بگوید فقیهان ولایت ندارند اما اختلاف در میزان اختیارات ولی فقیه است. مرحوم نراقی و از متاخرین مرحوم نائینی و بسیاری از علمای دیگر با دلایل نقلی و عقلی تمامی مناسب و شئونات اعتباری امام را برای ولی فقیه ثابت میدانند ودرباره ان بحث ها کرده اند.

ضمن انکه از زمان خود ائمه این مسئله مرسوم بوده که ایشان اشخاصی را بعنوان جانشین و نایب به مناطق دیگر میفرستادند و در غیاب ایشان، اطاعت از فقیهان منصوب ائمه بر همگان واجب بوده است.

اصل جانشینی فقیهان در عصر غیبت مورد اتفاق فقیهان است. عبارت زیر از شیخ مفید است، از بزرگترین علمای شیعه سده ۴ هجری قمری :

هرگاه امام معصوم نبود، برای فقهای اهل حق عادل و دارای رای، عقل و فضل است که متصدی شوند آنچه را که حاکم متصدی میشد و اگر قدرت نداشتند ،مواخذه ای بر آنان نیست… «مقنعه، ص80»

………………..

مرحوم نراقى (م 1245 ه) مى‏نویسد: ولایت فقیه فى الجمله بین شیعیان اجماعى است و هیچ یک از فقها فى الجمله در ولایت فقیه اشکال نکرده است.

(نراقى، احمد، عوائد الایام، ص 186)

……………..

ابن ادریس (از فقهاى قرن ششم هجرى) مى‏نویسد: «ائمه همه اختیارات خود را به فقهاى شیعه واگذار کرده‏اند.

(ابن ادریس، سرائر، ج 2، ص 25)

……………..

صاحب جواهر (م 1266 ه) مى‏گوید: کسى که در ولایت فقیه وسوسه کند، طعم فقه را نچشیده است و معنا و رمز کلمات معصومین(ع) را نفهمیده است

(.جواهر الکلام، ج 2، ص 398)

 

مسلما اصلِ ولایت و جانشینی فقیهان از دیرباز یک امر مسلم و اثبات شده در تشیع بوده است و چیز جدیدی محسوب نمیشود.

……………..

 

اگر شیعه در طول تاریخ کمتر به بُعد حکومت مطلق ان پرداخته علتش ان بوده که شیعه همیشه تحت ظلم و کشتار به سر میبرده است، شیعیان مخفیانه زندگی میکردند و تا حدی که با نشانه هایی مانند انگشتر یکدیگر را میشناختند و صحبت کردن از تشکیل حکومت برای شیعه مثل طنز میماند. فقه نیز عموما مسئله ای است که به ضروریات زمانه میپردازد به همین دلیل در ان دوران کمتر به مسئله حکومت مطلق پرداخته شده با این حال در طول تاریخ توسط برخی فقیهان به ان توجه ویژه شد و به مرور به تکامل رسید.

اما اصل ان همیشه مورد اتفاق بوده.

 

نایب امام زمان عج

بر مبنای احادیث فقیهان همگی منصوب از طرف معصوم هستند. و اطاعت از انها واجب است. یعنی در مقام ثبوتی همه انها ولایت دارند،

نصب به دو صورت است، نصب عام و نصب خاص. نصب خاص کسانی هستند که بطور مشخص از طرف معصوم انتخاب شده اند مانند نواب اربعه.

و نصب عام ؛ از انجا که در عصر غیبت کبری انتخاب اشخاص تا قیامت امکانپذیر نبوده معصوم یکسری صفات (فقاهت) را بیان کرده اند که هر شخصی از این صفات برخوردار باشد نایب و منصوب امام است. به این ترتیب فقیهان در زمان غیبت نصب عام معصوم هستند و ولایت دارند.

حضرت این صفات را اینگونه بیان میکنند:

هرکس از فقها، نفس خود را از گناه و محرمات نگهداری کند و دین خود را حفظ نماید و مخالف هوای خود و مطیع مولای خود باشد، کسی که فقیه نیست و قدرت استنباط ندارد باید از او تقلید کند. « واما من کان فقیها صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا لهواه مطیعا لاوامر مولاه فللعوام أن یقلدوه»

(الاحتجاج، طبرسی ج2 ص456)

تا قبل از تشکیل حکومت اسلامی و در زمان حکومت طاغوت، همه فقیهان میتوانند در حوضه هایی که امکانش را دارند و مردم به آنها رجوع میکنند اعمال ولایت کنند. که در فرهنگ اسلامی ما به ان “ولایت مقیده” گفته میشود.

در بیشتر ادوار حضور امامان معصوم علیهم السلام، ایشان بسط ید نداشتند و در حال تقیه به‌سر می‌بردند و حق دخالت در مسائل حکومتی از آنان سلب شده بود. همچنین در ادواری از عصر غیبت، فقها از حکومت کنار زده شده بودند و امکان دخالت آنان در مسائل حکومتی نبود. برخلاف این دوران‌ها اگر فقیه بسط ید بیابد و زمینه حاکمیت او فراهم آید، نباید همچنان در اعمال ولایت به امور ضروری بسنده، و تنها در محدوده امور حسبیه دخالت کند، بلکه همه محدودیت‌ها و قیدو بندهای دوران حاکمیت طاغوت و ستمگران کنار نهاده می‏شود و فقیه، همچون امام معصومِ مبسوط‌الید، موظف است که حکومت تشکیل دهد و از تمام اختیارات امام معصوم علیه السلام در حوزه اداره جامعه و مدیریت کلان جامعه، برای اداره جامعه اسلامی بهره گیرد. دراین‌صورت، نظریه ولایت مطلقه فقیه تحقق یافته است.

﴿ کاوشی در نظریه ولایت فقیه ، صفحه 185 ﴾

ولایت داشتن و اعمال ولایت کردن دو مقوله جدا است. فقیه با تکیه بر نصب عام ولایت دارد اما اعمال ولایت نیاز به فراهم بودن شرایط دارد. برای مثال حضرت علی ع همیشه بر مردم ولایت داشته اند اما ۲۵ سال نتوانستند اعمال ولایت کنند زیرا قدرت در دست ایشان نبود. ایشان که همیشه امام بوده حتی زمانیکه حکومت در دستشان نبوده اما بعد از تشکیل حکومت امکان اعمال ولایت برایشان فراهم شده.

برای فقیهان هم به همین صورت است ، تا قبل از تشکیل حکومت چون همگی منصوب هستند ولایت دارند و میتوانند اعمال ولایت کنند ، در مواردی چون امور حسبیه ، داوری ، سرپرستی و ….. برای مقلدانشان اعمال ولایت میکنند. اما از انجا که حکومت در دستش نیست نمیتوانند در مسائل حکومتی بصورت مطلق اعمال ولایت کنند. اما بعد از تشکیل حکومت اسلامی ، مسئله متفاوت است .

بر مبنای ادله اثبات ولایت فقیه، در زمان غیبت، حق تشکیل حکومت به فقیه جامع‌الشرایط داده شده، و وی ازجانب خدا و امام زمان عجل الله تعالی فرج الشرف به حکومت نصب شده است؛ البته این نصب عام است( که پیش تر شرح داده شد) اما از انجا که کثرت حاکمان امکانپذیر نیست و روشن است که یک حکومت با چند حاکم مستقل سازگار نیست و در صورت وجود چند حاکم مستقل، دیگر «یک» حکومت نخواهیم داشت.(هرج و مرج می شود) ناچار باید یک نفر از میان آنان انتخاب شود.

اما این انتخاب درواقع مانند دیدن هلال ماه است که اول ماه را ثابت می‏کند و نظیر تعیین مرجع تقلید است. توضیح اینکه ما در مقام مسلمان، مکلفیم که در ماه رمضان روزه بگیریم؛ اما برای اینکه بدانیم ماه رمضان فرارسیده است یا نه، باید رؤیت هلال کنیم و ببینیم آیا هلال شب اول ماه در آسمان دیده می‏شود. اگر هلال ماه رؤیت شد، «کشف» می‏کنیم که ماه رمضان فرارسیده است و باید روزه گرفت. در اینجا چنین نیست که ما به ماه رمضان مشروعیت بدهیم؛ یعنی ماه رمضان را ماه رمضان کنیم، بلکه در خارج، یا هلال شب اول ماه واقعاً وجود دارد یا واقعاً وجود ندارد. اگر وجود داشته باشد، ماه رمضان است و اگر نباشد، ماه رمضان نیست. آنچه در‌این ‌میان بر عهده ما گذاشته‌اند، تنها کشف این مسئله است که آیا هلال ماه وجود دارد یا خیر؟

﴿کاوشی در نظریه ولایت فقیه، صفحه 135 ﴾

فقیهان که متخصص هستند جمع میشوند و آنکسی که شرایط لازم را دارد کشف میکنند. تا اعمال ولایت کند.

در اینجا حق ولایت و حکومت را به فقیه اعطا نمیکنند بلکه او به واسطه نصب عام مشروعیت خود را کسب کرده است. ما تنها فقیه واجد شرایط را کشف میکنیم. با این کشف فقاهت را به او نبخشیده ایم. (ما در یک ازمایش کشف میکنیم فلان فلز طلاست، در اینجا طلا بودن را به طلا نبخشیده ایم.) این فقیه از قبل واجد شرایط و منصوب بوده است و ما تنها او را کشف کرده ایم.

(بنابراین، هم اصل مشروعیت ولی فقیه و هم تعیین او به ‌نوعی منتسب به امام زمان عجل الله تعالی فرج الشریف است. البته این کشف بدان معنا نیست که این شخص خاص، مورد نظر امام زمان عجل الله تعالی فرج الشرف بوده است، بلکه همان‏طور که گفتیم، این مسئله مانند کشف و شناسایی مرجع تقلید است که شخص خاصی را برای تقلید معیّن نکرده‌اند، بلکه برخی ویژگی‌های عام را برشمرده‌اند و هرکس چنین ویژگی‌هایی داشته باشد، مرجعیت او مورد قبول و رضای خدا و امام زمان عجل الله تعالی فرج الشرف خواهد بود.)

﴿کاوشی در نظریه ولایت فقیه، صفحه 136 ﴾
  • اشکال: اگر فقیهان همگی منصوب هستند پس تشکیل حکومت بر همه آنها واجب است و این موجب هرج و مرج است.
  • پاسخ:انتصاب الهی نه به نصب یک فرد واحد است و نه به نصب مجموع من حیث‌المجموع، بلکه به نصب جمیع است، به این صورت که همه فقهای جامع‌الشرائط منصوب به ولایت هستند و لذا، عهده‌داری این منصب بر آنها واجب است، لیکن به نحو وجوب کفایی؛ به این معنا که هرگاه یکی بر این مهم مبادرت ورزید، تکلیف از دیگران ساقط است، و برای این مسئله، مثال‌های فراوانی در ابواب فقهی وجود دارد؛ از آن جمله است پدر و جد، که هر دو بالفعل بر اموال ولد صغیر بدون آنکه هرج و مرجی پیش آید، ولایت دارند؛ زیرا اقدام یکی موجب سقوط فعل دیگری است.(عبداللّه جوادى آملى، ولایت فقیه؛ رهبرى در اسلام تهران، رجاء، 1372، چ سوم، ص 186)

مقام «ولایت و امامت»، برای اشخاص حقیقی و عناصر خارجی جعل نمی‌شود، بلکه اولاً و بالذات، برای درجه کمال عقل نظری و عقل عملی جعل می‌شود و ثانیا و بالعرض، برای عناصر عینی که مصادیق همان عنوان کمالی‌اند، می‌باشد. بنابراین، جعل مقام ولایت برای آن درجه وجودی که مصادیق فراوان دارد، مستلزم هرج و مرج نیست، بلکه اِعمال آن سمت در صورت تعدّد و عدم توافق، موجب اختلال نظام است و اگرچه که اِعمال ولایت، بر فقیهان همتا، واجب کفایی است، لیکن حفظ نظام اسلامی و پرهیز از اخلال و هرج و مرج، بر همگان واجب عینی است… جریان ولایت، همانند جریان قضا و حقِّ داوری بین طرفین دعواست که اعمال آن در صورت تعدّد، واجب کفایی است، ولی حفظ نظم و اجتناب از هرج و مرج، واجب عینی است

(عبداللّه جوادى آملى، ولایت فقیه؛ ولایت فقاهت و عدالت قم، اسراء، 1378، ص 413)

 

………………………………………………………………………

 

ادله نقلی:

در بحث احادیث ابتدا و قبل از پرداختن به احادیث نصب فقیهان به چند حدیث که ضرورت تشکیل حکومت در عصر غیبت را برای مسلمانان نشان میدهد برسی میکنیم سپس در ادامه به احادیث نصب فقیهان میپردازیم :

به نقل از فضل بن شاذان نیشابوری در جواب این سوال که : چرا “اولوالامر” قرار داده شده و مردم به اطاعت انان مامور شده اند؟ گفته شد:

الوالامر قرار داده شده و (در قران) مردم به اطاعت ان مامور گشته اند چند علت دارد: یکی از انها این است که ما هیچ فرقه ای از فرقه ها و ملتی از ملتها را نمیابیم که بتواند باقی بماند و زندگی کند مگر به وسیله رئیس و زمامداری که کار دین و دنیای مردم را سامان دهد، پس در حکمت خدای عظیم جایز نبود که مردم را واگذارد و به امر حکومت مردم توجه نکند. بنابراین زمامدار برای مردم لازم است تا بوسیله او با دشمنان خود بجنگند و بودجه عمومی را بمصرف برساند و نماز جمعه و جماعت را اقامه کنند و شر ظالم را از مظلوم دفع و رفع نمایند.

(بحار چاپ جدید جلد 6 ص 60)

ایا این قاعده عقلی که معصوم میفرماید هیچ ملتی بدون زمامدار نمیتواند بقا داشته باشد مختص دوران پیامبر صلی الله و ائمه است؟ در زمان غیبت این قاعده عقلی دیگر منتفی است؟ معصوم بطور صریح میفرمایند هیچ ملتی بدون زمامداری که کار دین و دنیای انها را سامان دهد نمیتوانند باقی بمانند و یقینا دین بدون نگهبان پابرجا نخواهد ماند.چیزیکه مسلم است این است که این قاعده برای همه زمانها بوده و مختص زمان معصوم نیست.

نکته دوم این حدیث این است که معصوم میفرماید واگذاشتن مردم بدون حاکم دور از حکمت خداوند است ایا درعصر غیبت حکمت خدا تعطیل است؟ حکمت خداوند فقط برای دوران خاصی بوده؟ کسانیکه میگویند خداوند برنامه ای برای عصر غیبت مسلمانان نداشته باید پاسخ این سخن معصوم را که میفرماید واگذاشتن مردم بدون زمامداری که کارهای دین و دنیایشان را انجام دهد دور از حکمت خداوند است را بدهند.

…………

عمر بن حنظله گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود:

هرکس براى محاکمه نزد طاغوت برود و به نفعش حکم گردد، همانا از روى ظلم و ستم آن را گرفته است؛ گرچه حق او اثبات شده باشد؛ زیرا او، آن را با حکم طاغوت به دست آورده است، در حالى‌که خداوند فرمان داده که به آن کافر شوند.
عرض کردم: چگونه مسأله را حل کنند؟
فرمود: مردى از خودتان را در نظر بگیرید که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما بنگرد و از احکام ما آگاه باشد. پس او را به حکمیت بپذیرید؛ زیرا من او را بر شما حاکم نمودم. پس هرگاه طبق حکم ما داورى نماید و یکى از دو طرف دعوى حکم را از او نپذیرد، همانا حکم خدا را سبک شمرده و بر ما رد نموده است و ردکننده بر ما، ردکننده بر خداوند است و این، در حد و اندازه شرک به خداوند است.

(کافی جلد 7 صفحه 412)

روشن است که معصوم بطور مطلق از مراجعه به قضاوت حکومت طاغوت منع کرده و میفرماید اگر حتی حق با شما باشد ان حقی را که در دادگاه طاغوت میگیرید برشما حرام است !

حال در این زمانه که قوانین بر هر کشوری حاکم است در شرایطی که شما در حکومت طاغوت باشید و در صورت نزاع، طرف مقابل شما را به دادگاه ببرد حتی اگر حق خودتان را هم از ان دادگاه بگیرید بر شما حرام است !

مسلما معصوم مسلمانان را همینطور به حال خود وانگذاشته و نفرموده تا هنگام ظهور هرگاه مال و حقی از شما خورده شد حق ندارید انرا پس بگیرید و اگر گرفتید برشما حرام است تا هنگام ظهور !! وقتی معصوم شیعیان را از رفتن به دادگاه حکومت طاغوت منع کرده بدون تشکیل حکومت اسلامی چگونه میتوان به دادگاههای طاغوت نرفت؟ همه این احکام برای ان است که از قدرت گرفتن حکومت طاغوت جلوگیری شود.

دوم اینکه : وقتی معصوم از بردن قضاوت به دادگاه طاغوت نهی میکند به طریق اولی از پذیرش یا هرگونه ارتباط یا سکوت یا هرچیزیکه به حکومت طاغوت کمک کند منع کرده اند. یعنی کار کردن در ادارات یا دادن مالیات یا هرچیزیکه به نحوی کمک محسوب بشود منع شده است.

وقتی معصوم شما را از پذیرش قضاوت طاغوت منع میکند یقینا پذیرش حکومت طاغوت امری باطل و خلاف اسلام است و راهی جز تشکیل حکومت شیعه درصورت وجود امکان و داشتن توان، باقی نمیماند.

ضمن انکه معصوم در اینجا فقیه را به جانشینی خودشان منصوب کرده اند و مخالفت با حکم او را مساوی با شرک دانسته اند.

……………………………………..

مطلب دیگر در خصوص لزوم تشکیل حکومت ایات و روایات امر به معروف و نهی از منکر ، جهاد و قصاص و سایر احکام اسلام است که بدون تشکیل حکومت اسلامی امکان اجرای انها میسر نخواهد بود. مسلما احکام قران محدود به زمان خاصی نبوده و برای همه دورانهاست.

………………………………………

 

ادله نقلی نصب فقیهان

روایت اول توقیعی است که از امام زمان عج الله به ما رسیده و تکلیف شیعیان را برای عصر غیبت روشن میکند :

(أَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَهُ فَارْجِعوُا فیها إِلى رُواهِ حَدیثِنا، فَإِنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَأَنَا حُجَّهُ اللّهِ عَلَیْهِمْ)

امّا در رویدادهاى زمانه، به راویان حدیث ما رجوع کنید. آنان، حجت من بر شمایند و من، حجّت خدا بر آنانم.

(حرعاملی ، وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۴۰- کمال الدین، ج2، ص484، ح10 )

امام خمینی ره درباره این حدیث و دلالت ان میفرمایند :

منظور از “حوادث واقع” که در این روایت آمده مسائل و احکام شرعیه نیست. نویسنده نمیخواهد بپرسد در باره مسائل تازهای که برای ما رخ میدهد چه کنیم. چون این موضوع جزو واضحات مذهب شیعه بوده است و روایات متواتره دارد که در مسائل باید به فقها رجوع کند. در زمان ائمه (ع) هم به فقها رجوع میکردند و از انان میپرسیدند. کسیکه در زمان حضرت صاحب، سلام الله علیه، باشد و با نواب اربعه روابط داشته باشد و به حضرت نامه بنویسد و جواب دریافت کند، به این موضوع توجه دارد که در فرا گرفتن مسائل به چه اشخاص باید رجوع کرد. منظور از “حوادث واقعه” پیشامدهای اجتماعی و گرفتاریهایی بوده که برای مردم و مسلمین روی میداده است. و به طور کلی و سر بسته سؤال کرده اکنون که دست ما به شما نمیرسد، در پیشامدهای اجتماعی باید چه کنیم، وظیفه چیست. یا حوادثی را ذکر کرده، و پرسیده در این حوادث به چه کسی رجوع کنیم. آن چه به نظر میآید این است که به طور کلی سؤال کرده، و حضرت

طبق سؤال او جواب فرمودهاند که در حوادث و مشکلات به روات احادیث ما، یعنی فقها، مراجعه کنید. آنها حجت من بر شما می باشند، و من حجت خدا بر شمایم.

حجت خدا یعنی چه؟ شما از کلمۀ “حجۀ الله” چه میفهمید؟ یعنی خبر “واحد” حجت است؟ و اگر زراره روایتی را نقل کرد حجت میباشد؟ حضرت امام زمان نظیر زراره است که اگر خبری از رسول اکرم (ص) نقل کرد، باید به پذیریم و عمل کنیم؟ این که میگویند “ولیّ امر” حجت خداست، آیا در مسائل شرعیه حجت است که برای ما مسأله بگوید؟ اگر رسول اکرم (ص) فرموده بود که من میروم، و امیر المؤمنین (ع) حجت من بر شماست. شما از این میفهمیدید که حضرت رفتند، کارها همه تعطیل شد، فقط مسأله گویی مانده که آن هم به حضرت امیر (ع) واگذار شده است؟ یا این که “حجۀ الله” یعنی همان طور که حضرت رسول اکرم (ص) حجت است و مرجع تمام مردم، خدا او را تعیین کرده تا در همۀ کارها به او رجوع کنند، فقها هم مسئول امور و مرجع عام توده های مردم هستند.

“حجه الله” کسی است که خداوند او را برای انجام اموری قرار داده است، و تمام کارها، افعال و اقوال او حجت بر مسلمین است.

اگر کسی تخلف کرد، بر او احتجاج (و اقامه برهان و دعوی) خواهد شد. اگر امر کرد که کاری انجام دهید، حدود را این طور جاری کنید، غنایم، زکات و صدقات، را به چنین مصارفی برسانید و شما تخلف کردید، خداوند در روز قیامت بر شما احتجاج میکند. اگر با وجود حجت برای حل و فصل امور به دستگاه ظلم رجوع کردید، خداوند در روز قیامت بر شما احتجاج خواهد کرد که من برای شما حجت قرار دادم، چرا به ظلمه و دستگاه قضایی ستمگران مراجعه کردید.

(ولایت فقیه حکومت اسلامی ، امام خمینی ره ، ص78 به بعد)

 

اینکه منظور از راویان حدیث چه کسانی هستند، ذیل روایات بعدی به ان خواهیم پرداخت و دلالت ان غیراز فقیه بر کس دیگری صادق نیست.

 

………………………………………

روایت دوم :

این حدیث در منابع بسیاری ذکر شده است. در کتاب وسائل الشیعه اسنادی در درجه معتبر دارد. در کتاب سلیم بن قیس نیز ذکر شده است.

درباره این حدیث یک توضیحی لازم است که مقصود در اینجا این نیست که مصداق خلفای درون حدیث ائمه نیستند. خلفای پس از پیامبر ص تنها و تنها ائمه ع هستند. اما از انجا که پیامبر ص به اگاهترین مردم اشاره میکند و کسانیکه سنت پیامبر ص را به مردم اموزش میدهند، بنابراین در عصر غیبت، اگاهترین مردم نسبت به دین ، بعد از ائمه، میتوانند خلفای پیامبر ص باشند.

قالَ رسولُ اللَّهِ صلى اللَّه علیه و آله : اللّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائی – ثلاثَ مَرّاتٍ – قیلَ لَهُ : (یا رسولَ اللَّه) ومَن خُلَفاؤکَ ؟ قالَ : الّذینَ یَأتونَ مِن بَعدی ، ویَرْوونَ أحادیثی وسُنَّتی ، فیُعَلّمونَها النّاسَ مِن بَعدی .

امام رضا (علیه السلام) به نقل از پدرانش : پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سه بار فرمود : خدایا ! جانشینان مرا رحمت کن. عرض شد : { ای رسول خدا } جانشینان شما چه کسانی هستند ؟ فرمود : آنها که بعد از من می آیند و احادیث و سنّت مرا روایت می کنند و پس از من ، آنها را به مردم آموزش می دهند.

(کتاب سلیم بن قیس الهلالی ، جلد 1 صفحه 18  و عیون أخبار الرِّضا : ۲/۳۷/۹۴ ، وسائل شیعه جلد 27 ص 92)

در توضیح دلالت این روایت و منظور از راویان حدیث نوشته اند:

قطعاً کسانی را که شغل آنان نقل حدیث باشد و از خود رأی و فتوایی ندارند، شامل نمیشود؛ و نمیتوان گفت بعضی از محدثین که اصلًا حدیث را نمیفهمند و مصداق رُبَّ حاملِ فقهٍ لَیْسَ بفقیهٍ هستند و مانند دستگاه ضبطْ اخبار و روایات را میگیرند و مینویسند و در دسترس مردم قرار میدهند، خلیفه اند و علوم اسلامی را تعلیم میدهند. البته زحمات آنان برای اسلام و مسلمین ارزنده است، و بسیاری از آنان هم فقیه و صاحب رأی بودهاند؛ مانند کلینی ، شیخ صدوق و پدرش شیخ صدوق که از فقه ها بوده و احکام و علوم اسلام را به مردم تعلیم میداده اند.

حدیثْ آنهایی را که علوم اسلام را گسترش میدهند، و احکام اسلام را بیان میکنند، و مردم را برای اسلام تربیت و آماده میسازند تا به دیگران تعلیم بدهند. همان طور که رسول اکرم (ص) و ائمه (ع) احکام اسلام را نشر و بسط میدادند؛ حوزه درس داشتند؛ و چندین هزار نفر در مکتب آنان استفاده علمی میکردند؛ و وظیفه داشتند به مردم یاد بدهند. معنای یعلّمونها الناس همین است که علوم اسلام را بین مردم بسط و نشر بدهند و احکام اسلام را به مردم برسانند. اگر گفتیم که اسلام برای همۀ مردم دنیاست، این امر جزء واضحات عقول است که مسلمانان مخصوصاً علمای اسلام، موظفند اسلام و احکام آن را گسترش بدهند و به مردم دنیا معرفی نمایند.

محدثینی که به مرتبۀ اجتهاد نرسیدهاند و فقط نقل حدیث میکنند این امور را نمیدانند، و سنت واقعی رسول الله (ص) را نمیتوانند تشخیص دهند. و این از نظر رسول الله (ص) بی ارزش است. مسلم است که آن حضرت نمیخواسته اند فقط قال رسول الله و عن رسول الله گر چه دروغ باشد و از آن حضرت نباشد در بین مردم رواج پیدا کند. بلکه منظورشان این بوده که سنت واقعی نشر شود، و احکام حقیقی اسلام بین مردم گسترش یابد. روایت مَنْ حَفِظَ عَلی أُمَّتی أرْبَعینَ حَدیثاً، حَشَرهُ اللّ فَقیهاً و دیگر روایاتی که در تمجید از نشر احادیث وارد شده مربوط به محدثینی نیست که اصلًا نمیفهمند حدیث یعنی چه؟ اینها راجع به اشخاصی است که بتوانند حدیث رسول اکرم (ص) را مطابق حکم واقعی اسلام تشخیص دهند. و این ممکن نیست مگر مجتهد و فقیه باشند، که تمام جوانب و قضایای احکام را بسنجند، و روی موازینی که در دست دارند، و نیز موازینی که اسلام و ائمه (ع) معین کرده اند، احکام واقعی اسلام را به دست آورند. اینان خلیفۀ رسول الله هستند که احکام الهی را گسترش میدهند و علوم اسلامی را به مردم تعلیم میکنند، و حضرت در حق آنان دعا کرده است “اللهم ارحم خلفائی”.

بنا بر این، جای تردید نیست که روایت اللهم ارحم خلفائی شامل راویان حدیثی که حکم کاتب را دارند نمیشود؛ و یک کاتب و نویسنده نمیتواند خلیفۀ رسول اکرم (ص) باشد. منظور از “خلفا” فقهای اسلام اند. نشر و بسط احکام و تعلیم و تربیت مردم با فقهایی است که عادلند؛ زیرا اگر عادل نباشند، مثل قضاتی هستند که روایت بر ضد اسلام جعل کردند.

(همان، صفحه 60 به بعد)

………………………………………

حدیث بعدی مقبوله عمر بن حنظله است که علاوه بر اینکه مسلمین را از رفتن پیش حکام جور نهی میکند، مشخص میکند باید به چه کسانی رجوع کنند.

عمر بن حنظله‏ می‌‏گوید از امام صادق (ع) درباره دو نفر از دوستانمان (یعنى شیعه) که نزاعى بینشان بود در مورد قرض یا میراث، و به قضات براى رسیدگى به پادشاه یا قضات رسمی حکومت بروند، سؤال کردم که آیا این رواست؟

فرمود: هر که در مورد دعاوى حق یا دعاوى ناحق به ایشان مراجعه کند، در حقیقت به طاغوت (یعنى قدرت حاکمه ناروا) مراجعه کرده باشد؛ و هر چه را که به حکم آنها بگیرد، در حقیقت به طور حرام می‌‏گیرد؛ گرچه آن را که دریافت می‌‏کند حق ثابت او باشد؛ زیرا که آن را به حکم و با رأى طاغوت و آن قدرتى گرفته که خدا دستور داده به آن کافر شود. خداى تعالى می‌فرماید: یُریدُونَ انْ یَتَحاکَمُوا إلَى الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِروا أَنْ یَکْفُرُوا به.

پرسیدم: چه باید بکنند؟

فرمود: باید نگاه کنند ببینند از شما چه کسى است که حدیث ما را روایت کرده، و در حلال و حرام ما مطالعه نموده، و صاحب‌نظر شده و احکام و قوانین ما را شناخته است … بایستى او را به عنوان قاضى و داور بپذیرند، زیرا که من او را حاکم بر شما قرار داده‌‏ام. پس آنگاه که به حکم ما حکم نمود و از وی نپذیرفتند بی گمان حکم خدا را سبک شمرده و به ما پشت کرده‌اند و کسی به ما پشت کند به خداوند پشت کرده و این در حد شرک به خداوند است.

(حر العاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۹۹)

امام خمینی ره در شرح این حدیث و دلالت ان فرموده اند :

حضرت در جواب، از مراجعۀ به مقامات حکومتی ناروا چه اجرائی و چه قضائی، نهی میفرمایند. دستور میدهند که ملت اسلام درامور خود نباید به سلاطین و حکام جور و قضاتی که از عمال آنها هستند رجوع کنند، هر چند حق ثابت داشته باشند و بخواهند برای احقاق و گرفتن آن اقدام کنند. مسلمان اگر پسر او را کشتهاند یا خانهاش را غارت کردهاند باز حق ندارد به حکام جور برای دادرسی مراجعه کند. هم چنین اگر طلبکار است و شاهد زنده در دست دارد نمیتواند به قضات سر سپرده و عمال ظلمه مراجعه نماید. هر گاه در چنین مواردی به آنها رجوع کرد به. طاغوت. یعنی قدرتهای ناروا روی آورده است، و در صورتی که به وسیلۀ این قدرتها و دستگاههای ناروا به حقوق مسلم خویش نائل آمد. فإنما یأخذه سُحْتاً و إن کان حقا ثابتاً له. به. حرام. دست پیدا کرده و حق ندارد در آن تصرف کند. حتی بعضی از فقها در عین شخصی گفتهاند که مثلا اگر عبای شما را بردند و شما به وسیلۀ حکام جور پس گرفتید نمیتوانید در آن تصرف کنید ما اگر به این حکم قائل نباشیم دیگر در کلیات یعنی در. عین کلی. شک نداریم مثلا در این که اگر کسی طلبکار بود و برای گرفتن حق خود به مرجع و مقامی غیر از آن که خدا قرار داده مراجعه و طلب خود را به وسیلۀ او وصول کرد تصرف در آن جائز نیست. و موازین شرع همین را اقتضا میکند.

بنا بر این تکلیف ملت اسلام چیست؟ و در پیشامدها و منازعات باید چه کنند و به چه مقامی رجوع کنند؟ قال:. ینظران من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف أحکامنا. در اختلافات به راویان حدیث ما که به حلال و حرام خدا طبق قواعد آشنایند و احکام ما را طبق موازین عقلی و شرعی میشناسند رجوع کنند. امام (ع) هیچ جای ابهام باقی نگذاشته تا کسی بگوید پس راویان حدیث (محدثین) هم مرجع و حاکم میباشند. تمام مراتب را ذکر فرموده و مقید کرده به این که در حلال و حرام طبق قواعد نظر کند و به احکام معرفت داشته، موازین دستش باشد تا روایاتی را که از روی تقیه یا جهات دیگر وارد شده و خلاف واقع میباشد تشخیص دهد. و معلوم است که معرفت به احکام و شناخت حدیث غیر از نقل حدیث است میفرماید:. فإنی قد جعلته علیکم حاکماً. من کسی را که دارای چنین شرایطی باشد حاکم (فرمانروا) بر شما قرار دادم، و کسی که این شرایط را دارا باشد از طرف من برای امور حکومتی و قضائی مسلمین تعیین شده و مسلمانها حق ندارند به غیر او رجوع کنند. بنا بر این اگر قلدری مال شما را خورد مرجع شکایت عبارت از مجریانی است که امام تعیین فرموده و اگر با کسی سر دین (وام) نزاع دارید و احتیاج به اثبات دارد نیز مرجع آن قاضی است که حضرت تعیین فرموده و نمیتوانید به دیگری رجوع نمایید. این، وظیفه عمومی مسلمانهاست نه این که عمر بن حنظله به چنین مشکله ای گرفتار شده و تکلیف او چنین باشد.

این فرمان که امام (ع) صادر فرموده کلی و عمومی است. همان طور که حضرت امیر المؤمنین (ع) در دوران حکومت ظاهری خود حاکم، والی و قاضی تعیین میکرد و عموم مسلمانان وظیفه داشتند که از آنها اطاعت کنند، حضرت امام صادق (ع) هم چون “ولی امر” مطلق میباشد و بر همه علماء، فقها و مردم دنیا حکومت دارد میتواند برای زمان حیات و مماتش حاکم و قاضی تعیین فرماید. همین کار را هم کرده و این منصب را برای فقها قرار داده است، و تعبیر به “حکما” فرموده تا خیال نشود که فقط امور قضائی مطرح است و به سایر امور حکومتی ارتباط ندارد.

نیز از صدر و ذیل روایت و آیهای که در حدیث ذکر شده استفاده میشود که موضوع تنها تعیین قاضی نیست که امام (ع) فقط نصب قاضی فرموده باشد و در سایر امور مسلمانان تکلیفی معین نکرده و در نتیجه یکی از دو سؤال را که راجع به دادخواهی از قدرتهای اجرائی ناروا بوده بلا جواب گذاشته باشد. این روایت از واضحات است، و در سند و دلالتش وسوسه ای نیست جای تردید نیست که امام (ع) فقها را برای حکومت و قضاوت تعیین فرموده است. بر عموم مسلمانان لازم است که از این فرمان امام (ع) اطاعت نمایند.

(همان، صفحه 89 به بعد)

………………………………………

برای کوتاه شدن سخن از این پس تنها به ذکر احادیث میپردازیم.

امام عسکرى «ع»: .. هر کس از فقیهان که مالک نفس خود و نگاهبان دین خویش باشد، و با هواى نفس خود مخالفت کند، و مطیع فرمان خداى خویش باشد، بر عوام است که از او تقلید کنند، و این امر نیست جز در بعضى از فقیهان شیعه نه همگى آنان.

(احتجاج 264- 263)

…………………………………………………..

 

قال علی(ع ):العلماء حکّام علی النّاس.[علما حاکمان بر مردمند.]

(تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ؛ ؛ ص47)

…………………………………………………..

کِتَابُ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ اَلْهِلاَلِیِّ ، مِنْ أَصْحَابِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: اَلْوَاجِبُ فِی حُکْمِ اَللَّهِ وَ حُکْمِ اَلْإِسْلاَمِ عَلَى اَلْمُسْلِمِینَ بَعْدَ مَا یَمُوتُ إِمَامُهُمْ أَوْ یُقْتَلُ ضَالاًّ کَانَ أَوْ مُهْتَدِیاً أَنْ لاَ یَعْمَلُوا عَمَلاً وَ لاَ یُقَدِّمُوا یَداً وَ لاَ رِجْلاً قَبْلَ أَنْ یَخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ إِمَاماً عَفِیفاً عَالِماً وَرِعاً عَارِفاً بِالْقَضَاءِ وَ اَلسُّنَّهِ یَجْبِی فَیْئَهُمْ وَ یُقِیمُ حَجَّهُمْ وَ جُمُعَهُمْ وَ یَجْبِی صَدَقَاتِهِمْ.

 

حضرت علی(ع) فرمود: واجب است در حکم خدا و حکم اسلام نسبت به مسلمین، اینکه هیچ عملی را انجام ندهند و دست به سوی چیزی و یا کاری دراز نکنند و قدم در هیچ جائی ننهند، مگر آنکه قبلاً برای خود رهبری عفیف و پرهیزکار و عارف و عالم به احکام قضا و سنت رسول خدا(ص) انتخاب نمایند. تا اموال عمومی را گرد آورد و حج و جمعه مردم را بپا دارد و صدقات را جمع نماید.

(مستدرک الوسائل ج ۶ ص ۱۴)

…………………………………

یکی دیگر از احادیث مشهور و مورد استناد اهل علم، حدیثِ :

ذلک بان مجاری الامور و الاحکام علی ایدی العلماء بالله، الامناء علی حلاله و حرام…

زمام امور مردم به دست عالمانی است که علمشان از سرچشمه وحی گرفته شده باشد. و امین بر حلال و حرام خدا باشند.

(مستدرک الوسائل ج ۱۷ ص ۳۱۵ تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام , ج 1 , ص 237)

…………………………….

الامام الرضا «ع»- من «فقه الرّضا» المنسوب إلیه: منزله الفقیه‏ فی‏ هذا الوقت‏، کمنزله الأنبیاء فی‏ بنی‏ اسرائیل‏.

امام رضا «ع»- از کتاب «فقه الرّضا» که منسوب به آن امام است: منزلت فقیه در این زمان همچون منزلت انبیا در بنى اسرائیل است.

(عوائد، نراقى ص 186 و بحار الانوار ج ۷۵ ص ۳۴۶)

………………………………

حدیث مشهور دیگر حدیثی از تفسیر منتسب به امام عسکری ع است.

الامام العسکری «ع»: .. فأمّا من کان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدینه، مخالفا على هواه، مطیعا لأمر مولاه، فللعوامّ ان یقلّدوه؛ و ذلک لا یکون الا بعض فقهاء الشیعه لا جمیعهم‏.

امام عسکرى «ع»: .. هر کس از فقیهان که مالک نفس خود و نگاهبان دین خویش باشد، و با هواى نفس خود مخالفت کند، و مطیع فرمان خداى خویش باشد، بر عوام است که از او تقلید کنند، و این امر نیست جز در بعضى از فقیهان شیعه نه همگى آنان.

(درالتفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام، ص: 300 و همچنین شیخ طوسی در کتاب  الإحتجاج خودشان  ج‏2 ص 457 این حدیث مشهور را اورده اند.)

……………………………………………………….

حال که روشن است وجود حکومت اسلامی و زمامدار مردم الزامی است حضرت علی ع در نهج ابلاغه مشخص میکنند که چه کسانی باید زمامدار مردم باشند :

(ای مردم سزاوارترین مردم برای خلافت ، تواناترین و داناترین انها به دستوران خداوند است) نهج البلاغه خطبه ۱۷۲

مطابق کلام حضرت امیر ع باید گفت در عصر غیبت هم فقط فقیهانی که داناترین به دستورات دین هستند سزاوار حکومت هستند.

خداوند در قران میفرماید :

آیا آن که به راه حق رهبری می‌کند سزاوارتر به پیروی است یا آن که خود هدایت نیابد مگر آنکه هدایتش کنند؟ پس شما را چه شده، چگونه قضاوت می‌کنید؟ ( آیه 35 سوره یونس )

این ایه علاوه براینکه بیان میدارد تنها خداست که راه حق را نشان میدهد یک قاعده کلی را نیز برای ما روشن میکند. اینکه تنها کسانی شایستگی پیروی کردن را دارند که خودشان نیاز به هدایت نداشته باشند و از انجا که حضرت علی ع میفرماید سزاوارترین برای حکومت داناترین به احکام دین است پس شخصی که مجتهد نیست و در احکام دین نیاز به هدایت و تقلید از دیگران دارد نمیتواند سایرین را هدایت کند.

…………………………

در روایت دیگری، حضرت امیر علیه‌السلام دلیل شایستگی خود برای رهبری را چنین بیان می‌فرماید:

أنا أولى برسول الله حیا و میتا … و أعرَفُکُم بِالکِتَابِ وَ السُّنَّه وَ أفقَهُکُم فِی الدِّینِ وَ أعلَمُکُم بِعَوَاقِبِ الامُورِ

من بهتر از همه شما کتاب و سنّت را می‌شناسم و دین را بهتر از شما می‌فهمم و به عواقب کارها داناترم.

(مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج‏26، ص: 505)

…………………

ای مردم! سزاوارترین اشخاص به خلافت، کسی است که در تحقق حکومت، نیرومندتر و در علم به فرمان خدا، آگاه‌تر باشد، تا اگر آشوبگری فتنه کرد، به حق بازگردانده شود و اگر سر باز زد، با او مبارزه شود.

(نهج‌البلاغه، خ 173.)

………………………..

در روایت دیگری امده است :

 

قال رسول‌اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله: «مَا وَلَّت أُمَهٌ رَجُلاً قَطُّ أَمرَهَا وَ فِیهِم أعلَمُ مِنهُ إلا لَمیزَل أمرُهُم یذهَبُ سَفَالاً حَتَّی یرجِعُوا إلَی مَا تَرَکُوا

هر کس عهده‌دار امامت قومی گردد، در حالی که فردی شایسته ‌تر از وی در آن قوم باشد، آن قوم پیوسته در حال سقوط خواهد بود، مگر اینکه برگردند و سراغ آن فرد شایسته بروند.

(کتاب سلیم‌بن قیس الهلالى،ج 2، ص 938، 898، 699، 651 )

قال رسول‌اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله: «مَن تَقَدَّمَ عَلَی قَومٍ مِنَ المُسلِمِینَ وَ هُوَ یرَی أنَّ فِیهِم مَن هُوَ أفضَلُ مِنهَ، فَقَد خَانَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ المُسلِمِینَ»

هر کس عهده‌دار امامت قومی گردد، در حالی که می‌داند که فردی شایسته‌تر از وی در آن قوم وجود دارد، به خدا و رسولش و به مسلمانان خیانت کرده است.

(عبدالحسین محمّد امینى نجفى، الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، بى‌تا، ج ۸، ص ۴۱۱، به نقل از: باقلانى، التمهید، ص ۱۹۰٫)

قال رسول‌اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله: «مَن أمَّ قَومَا وَ فِیهِم أعلَمُ مِنهُ أو أفقَهُ مِنهُ، لَمیزَل أمرُهُم فِی سَفَالٍ إلَی یومِ القِیامَه»

هر کس عهده‌دار امامت قومی گردد، در حالی که فردی شایسته‌تر از وی در آن قوم باشد، آن قوم پیوسته تا روز قیامت در حال سقوط خواهد بود.

(بحارالانوار بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳، ط. الثانیه، ج ۸۸، ص ۸۸۸، ح ۵۱ / احمدبن محمّدبن خالد برمکى، المحاسن (قم، المجمع العالمى لاهل البیت علیهم‌السلام، ۱۴۱۶)، ط. الثانیه، ج ۱، ص ۱۷۷٫)

چنانچه از ایات و روایات مشخص است تنها اگاهترین مردم به احکام خداوند میتواند زمامدار انها باشد در غیراینصورت این جامعه محکوم به شکست خواهد بود.

 

ولایت فقیه از دیرباز تا کنون

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما