تاریخ انتشار :

خاطرات یک دانشجوی محجبه در آمریکا

قسمت دوم: سختی‌های ورود به دانشگاه

در ترم اول درسی داشتم به نام آمار پیشرفته که توسط یک استاد معروف تدریس می‌شد. استاد درس، فارغ التحصیل دانشگاه برکلی بود و با توجه به اینکه دانشگاه برکلی دانشجویان خارجی زیاد داره، توقعم این بود که با حجابم مشکلی نداشته باشه. ولی تصورم کاملاً غلط بود…

  به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )   در ایران دوره کارشناسی ارشدم رو در رشته ریاضی تمام کرده بودم و قاعدتاً دوست داشتم که در رشته خودم ادامه تحصیل بدم و برای دکترای ریاضی اپلای کرده بودم. ضمناً سابقه‌ی چند سال تدریس هم داشتم. بعد از اخذ پذیرش در دکترای ریاضی، قرار بود برای جلسه‌ای برم پیش رئیس گروه که با توجه به سوابقم تصمیم بگیره که من برای تدریس کدام درس مقطع لیسانس مناسب‌تر هستم.


وقتی وارد اتاق رئیس گروه شدم، ظاهراً از حجاب من تعجب کرد. احتمالاً حدس هم می‌زنید که دست ندادم و البته توضیح دادم که به دلایل مذهبی نمی‌تونم دست بدم. بعد از کمی صحبت، رئیس گروه رک بهم گفت که آیا با این قیافه می‌خوای بری سر کلاس و تدریس کنی؟ اگر در آمریکا زندگی کرده باشید حتماً متوجه شدید که معمولاً کسی بطور مستقیم نشون نمی‌ده که داره تبعیض قائل میشه، ولی رئیس گروه در این موضوع کاملاً رک بود
تصمیم گرفتم با رئیس دانشکده صحبت کنم چون آدم خوش برخوردی به نظر می‌رسید. وقت گرفتم و در اتاق منشی منتظر بودم؛ ولی از شانس بد من ایشون با چند نفر دیگه وارد اتاق شد و دستش رو به سمت من دراز کرد که با من دست بده! من که حسابی هول کرده بودم، عذرخواهی کردم و توضیح دادم که نمی‌تونم باهاش دست بدم…
احتمالاً حدس می‌زنید که عاقبت کار چی شد. اینقدر فضای دانشکده ریاضی سنگین شد که نهایتاً تصمیم گرفتم به رشته علوم کامپیوتر تغییر رشته بدم. البته گذشت زمان بهم ثابت کرد که رشته‌ی علوم کامپیوتر برای من خیلی بهتر بود و آخر این سختی‌ها، خوب شد برام. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد…

در ترم اول درسی داشتم به نام آمار پیشرفته که توسط یک استاد معروف تدریس می‌شد. استاد درس، فارغ التحصیل دانشگاه برکلی بود و با توجه به اینکه دانشگاه برکلی دانشجویان خارجی زیاد داره، توقعم این بود که با حجابم مشکلی نداشته باشه. ولی تصورم کاملاً غلط بود…

کلاس مخصوص دانشجویان دکترا بود و بنابراین تعداد کمی دانشجو در کلاس حاضر بودند. استاد درس برای اینکه مطمئن بشه که همه درس رو متوجه شدند، همه‌ی دانشجوها رو به اسم صدا می‌کرد. مثلاً جکی متوجه شدی؟ رایان سوالی نداری؟ حتی دانشجویان پسر ایرانی رو به اسم صدا می‌کرد ولی هیچ بار اسم من در بین این دانشجوها نبود .
این کلاس تکالیف سختی داشت. با توجه به اینکه معمولاً ما ایرانی‌ها از لحاظ علوم تئوری قوی‌تر هستیم، بیشتر مواقع من تمرین‌ها رو حل می‌کردم و دانشجویان آمریکایی میومدن پیش من که کمک‌شون کنم و جوابی شبیه به جواب من در حل مسأله می‌آوردند. ولی استاد کلاس دقیقاً برعکس، فکر می‌کرد که من از بقیه کمک گرفتم .
یادمه یک روز که جکی داشت از روی تمرینهای من کپی می‌کرد، پرسید که تو از کدام کشوری که اینقدر آمار و ریاضی رو خوب بلدی؟ جواب دادم: ایران. گفت من که شنیدم در کشور شما زنان اجازه تحصیل ندارن! بعد از کمی حرف زدن متوجه شدم کشور ما رو با کشور افغانستان اشتباه گرفته و فرق این دو کشور رو نمی‌دونه! وقتی براش توضیح دادم که در ایران، تعداد دختران دانشجو بیشتر از پسران دانشجو هست، خیلی تعجب کرد!

ادامه دارد….

منبع:usfacts.ir

روایتی از سارا بوربور

اشتراک گذاری :


آخرین اخبار