تاریخ انتشار :

سبک زندگی اسلامی

ماجرای جالب یک نیت خوب و مسلمان شدن چند مسیحی

 یک روز زن و شوهری مسیحی به مغازه آمدند. سکه ۲ریالی خواستند. پدرم بدون اینکه از دین آنها اطلاعی داشته باشد ۲ریالی به آنها داد. وقتی می‌خواستند پول بدهند پدرم گفت: «پولی نیست. یک صلوات بفرستی کافی است.» آن زن و مرد نگاهی به هم کردند

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )  چند کوچه پایین‌تر از مغازه ما کلانتری هست. مردمی که برای کار به اینجا می‌آمدند هر روز دنبال سکه ۲ریالی می‌گشتند. آن موقع سکه ۲ریالی مورد نیاز مردم برای تلفن زدن کم بود.
پدرم از طریق دوستانش در بانک تعدادی از این سکه‌ها را خریده بود و صلواتی به مردم می‌داد.

 یک روز زن و شوهری مسیحی به مغازه آمدند. سکه ۲ریالی خواستند. پدرم بدون اینکه از دین آنها اطلاعی داشته باشد ۲ریالی به آنها داد. وقتی می‌خواستند پول بدهند پدرم گفت: «پولی نیست. یک صلوات بفرستی کافی است.» آن زن و مرد نگاهی به هم کردند و سکه را برگرداندند و به پدرم گفتند: «ما مسیحی هستیم و نمی‌توانیم صلوات بفرستیم.» پدرم لبخندی زد و گفت: «دین ما پیامبر(ص) شما را قبول دارد. پس به حضرت مسیح درود بفرستید.» آن ۲نفر بعد از آن با پدرم دوست شدند. گاهی هم برای خرید به مغازه می‌آمدند؛ گاهی هم همین‌طوری سر می‌زدند. تا اینکه توسط پدرم با اسلام آشنا شدند و دینشان را تغییر دادند.

به نقل از فرزند مرحوم داود رضا برقی کاشانی از کاسبان خوشنام تهران

اشتراک گذاری :


آخرین اخبار