تاریخچه نظام تعلیم و تربیت اسلامی برگرفته از کتاب علم و تمدن در اسلام به قلم حسین نصر

مسئله آموزش و پروزش به صورت کلی همیشه در قلب تمدن اسلامی جای داشته و یکی از ارکان آن به شمار می رفته است، چه از خود دین که ستون فقرات و مغز تمام تمدن اسلامی را میسازد جدایی ناپذیر است.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) نظام تعلیم و تربیت اسلامی همواره دارای نظم و انسجام بوده و علم از بدیهیات اسلام است و بزرگان دینی در رشد علم نقش بسزایی داشته اند.

پرورش علوم اسلامی وابسته به یک نظام آموزش و پرورش گسترده ای بود که تعلیم و تربیت رسمی و غیر رسمی هر دو را فرا می گرفت و ترویج و انتقال صورت های گوناگون علم را میسر می ساخت.

نظام آموزشی البته مبتنی بر مفهوم سنتی اسلامی علم و معرفت بود. در این نظام بیش از همه به علوم دینی اهمیت داده می شد، ولی تقریبا همه اشکال دیگر علم، از ربوبیات گرفته تا داروشناسی، مورد تأکید قرار می گرفت.

مسئله آموزش و پروزش به صورت کلی همیشه در قلب تمدن اسلامی جای داشته و یکی از ارکان آن به شمار می رفته است، چه از خود دین که ستون فقرات و مغز تمام تمدن اسلامی را میسازد جدایی ناپذیر است.

مسلمانان برای اکتساب علم رسمی دو راه در برابر خود گشوده می دیدند:

  • راه حقیقت وحی شده، که پس از وحی شدن از نسلی به نسل دیگر به صورتی انتقال می یابد و خود مسلمانان آن را “علم نقلی” می نامند.
  • علمی که از راه عقل خدادادی انسان بر دو پایه عقل و استدلال حاصل می شود و مسلمانان آن را علم عقلی می خوانند. (تمایز میان این دو وسیله علم و معرفت همان اندازه برای اندیشه اسلامی جنبه اساسی دارد که تمایز میان intellecrus و ratio  در مدارس سنتی فلسفه قدیم و قرون وسطی داشته است).

رهبران عقلی مسمانان که با صنف بزرک علوم پیش از اسلام روبرو شدند که از طریق ترجمه در دسترس آنان قرار گرفت، و همچنین خود را در برابر نهر عظیمی از علوم ظاهری و باطنی دیدند که از اوقیانوس پایان ناپذیر وحی قرآنی برخاسته بود، بر آن شدند که علوم را به صورتی طبقه بندی کنند که سلسله مراتب آنها آشکار شود، و در حل مسئله سازگار کردن عقل با وحی یا علم با دین دستیار آنان باشد.

شاید “کِندی” نخستین کسی بود که در کتاب فی اقسام العلوم (در گونه های علوم) خود به این مسئله توجه کرد. ولی باید گفت که کار ابونصر فارابی «معلم ثانی» و خلف کِندی در مکتب مشّائی که نفوذ بیشتری در برنامه های دانشگاهی اسلام و حتی مغرب زمین داشته، در این مورد کامل تر است.

کتاب احصاءالعلوم فارابی در عین حال هم رده بندی ارسطویی را که به میانجیگری شرح یوحنّای نحوه بر ایساغوجیِ فورفوریوس به دست مسلمانان رسیده بود، و هم آرزوی هماهنگ کردن این مفهوم را با آنچه از قرآن و بالخاصه شریعت به دست می آید، جلوه گر می سازد. این کتاب نه تنها در نویسندگان مسلمان تاثیر داشته، بلکه از برکت ترجمه دومینیکوس گوندیسالوی از آن به وسعت در مغرب زمین شناخته شده و بسیاری از مؤلفان لاتینی همچون پتر آبانویی از آن نقل کرده اند. (رجوع کنید به د.م. دانپ، علم عربی در باختر زمین، کراچی 1958، ص 88-89 [D.M. Dunlop, Arabic Science in the West]

با توسعه پیوسته علوم اسلامی، شاخه ها و اشکال تازه ای از علم پیدا شد و در عین حال علومی که از تمدن های پیش از اسلام به عاریت گرفته شده بود رنگ اسلامی بیشتری پیدا کرد و با سلسله مراتب علم اسلامی سازگارتر شد. این هر دو کیفیت در طرح های رده بندی متأخر انعکاس یافته است که رساله ها یا فصل های فراوانی درباره آن توسط استادانی همچون ابن سینا و اخوان الصفا و غزالی و ابن رشد نوشته شده، وحتی ابن خلدون در مقدمه بر تاریخ عمومی خود گزارش جامعی از طبقه بندی علوم اسلامی پس از دوره بلوغ آن آورده است. (ابن خلدون، مقدمه: مدخلی برتاریخ، ترجمه روزنتال، 3جلد، نیویورک1958، جلد دوم، ص436)

مسلمانان بار دیگر در قرن سیزدهم/نوزدهم با حمله ناگهانی علم باختر روبرو شدند که از ان موقع سلسله مراتب علم و هماهنگی نظام آموزشی اسلام را در معرض تهدید قرار داده و ویرانیهایی در این زمینه به بار آورده است که در تاریخ اسلام سابقه ندارد.

فارابی از آن جهت به نام معلم دوم خوانده شد که علوم را مرتب ساخته و سلسه مراتبی برای آن فراهم آورد. میرداماد به درجه کمتری همین وظیفه را در دوره شاهان صفوی به انجام رسانید و عنوان معلم ثالث پیدا کرد. اسلام امروز به جق نیازمند معلم چهارمی است تا بار دیگر سلسله مراتب علوم تازه ای فراهم آورد.

مراکزی که علوم اسلامی در آنها در اعصار مختلف تدریس می شده، یکی از سیماهای کامل کننده تمدن اسلامی بوده، و در ساختن وحدت صوری آن به همان گونه محتوای علوم در وحدت عقلی فراگیر اسلام دخالت داشته، سهیم بوده است. مسجد در جهان اسلام از آغاز تأسیس آن، همان گونه که مرکز دینی و اجتماعی امّت اسلامی بوده، مرکزعلم و دانش بوده است. تا زمان حاضر مدارس قرآنی (که در آنها سرچشمه علوم اسلامی یعنی قرآن به نوجوانان تعلیم می شود) با مساجد محلی مختلف اسلامی پیوستگی دارد. ولی از لحاظ تاریخی به تدریج دستگاه متمایزی به نام مدرسه در جنب مسجد پیدا شد و رشد پیدا کرد که هنوز با آن ارتباط نزدیک دارد.

 

در آغاز قسمت هایی از مساجد به آن اختصاص داشت که در آنها علوم دینی تدریس شود، و هر استاد گوشه ای یا رکنی مختص به خود داشت که در آن به تعلیم می پرداخت و این گوشه غالبا به نام او خوانده می شد.

سپس به تدریج که تعلیم حالت رسمیتی پیدا کرد و گسترش یافت، بناهای خاصی در کنار مساجد تاسیس شد که به تدریس اختصاص داشت. ولی در مورد مسجد و مدرسه از لحاظ معماری و عقلی هرگز جدا از یکدیگر نبوده، و بعضی از مراکز بزرگ علم اسلامی همچون جامع اَزهَر مصر حتی در زمان حاضر هم مسجد است و هم مدرسه و به صورتی ژرف رنگ دینی دانش را در جهان اسلام منعکس می سازد.

تا آنجا که به علوم عقلی ارتباط پیدا می کند، باید گفت که این علوم همیشه در همه مدارس، خصوصا در چند قرن معدود گذشته، تدریس نمی شده است. موضوع عمده برنامه تدریس در مدرسه پیوسته علوم دینی بوده است. با وجود این بعضی از علوم عقلی همچون فلسفه و منطق و ریاضیات در اعصار مختلف در مدارس تدریس می شده و هنوز نیز چنین است. و این امر مخصوصا در مدارس ایران بیشتر قابل توجه است که در آنها فلسفه سنتی حتی اکنون نیز تدریس می شود، و در زمان شاهان صفوی ریاضیات نیز در سطحی عالی تدریس می شده است.

مسجد و مدرسه فرویین مراکش

مدارس تنها مرکز تدریس و تحقیق و انتقال علوم نبود. بیمارستانها نیز نقش تعلیمی مهمی بر عهده داشتند و مثلا در کنار بعضی از بیمارستانهای مهم ری و بغداد در قرن چهارم/دهم مدارس پزشکی تأسیس شده بود که در آنها دانشجویان با برنامه منظمی تحصیل می کردند؛ در هممین مدارس پزشکی دانشجویان برای آنکه اجازه طبابت به دست آورند به نوشتن رساله های تحقیقی می پرداختند. (برای آگاهی از جنبه تعلیمی بیمارستانهای اسلامی رجوع کنید به الگود، تاریخی از پزشکی ایران، کلکته1959، ص بیست و سه به بعد)

بیمارستانهای سنتی که بعضی از بهترین نمونه های آنها هنوز در شهرهای شبه قاره هند و پاکستان همچون حیدرآباد و دکن موجود است، در سراسر تاریخ اسلام مراکز علمی مهمی بوده که در آنها معالجه بیماران با تعلیم گسترده علم پزشکی و داروسازی و موضوعات دیگر همراه بوده است. (نمونه زنده ای از این رسم در موسسه های همدرد دهلی و کراچی قابل مشاهده است که دو تن از حکیمان سنتی جهان اسلام، دو برابر به نامهای حکیم عبدالحمید و حکیم محمّد سعید تأسیس کرده اند).

 

دستگاه علمی دیگری که مکمل بیمرستان بوده و در آن تحقیق و تعلیم در کنار یکددیگر صورت می گرفته، “رصدخانه” است. بدون مبالغه می توان گفت که پیدایش رصدخانه به عنوان یک سازمان علمی از نتایج پیشرفت علم در جهان است. (رجوع کنید به ساییلی، رصدخانه در اسلام، آنکارا 1964)

در آغاز دوره اسلامی رصدخانه کوچک بود و معمولا یک منجّم در آن کار می کرد، ولی از قرن هفتم/سیزدهم با ساخته شدن رصدخانه مراغه بوسیله خواجه نصیرلدین طوسی ، رصدخانه به صورت دستگاه عظیم علمی درآمد که دانشمندان متعدد در آن گرد می آمدند و به رصد کردن و تدریس می پرداختند. رصدخانه مراغه الهام بخش و سر مشقی برای ساخته شدن رصدخنه الغ بیک در سمرقند و رصدخانه دوره عثمانی در استامبول شد که تقی الدین در آن رصد می کرد. این رصدخانه ها به نوبه خود نمونه هایی بود که جَی سینگه (jai singh) به تقلید از آنها در قرن دوازدهم/هجدهم رصدخانه هایی در دهلی و جَبپور (jaipur) بنا کرد، و نیز الگوی رصدخانه هایی بود که در اروپا به دست توگو برائه و کپلر ساخته شد.

تجزیه و تحلیلی از آلات نجومی رصدخانه های اروپا در این قرنهای دهم/شانزدهم و یازدهم/هفدهم و مقایسه آنها با آلات قدیمی تر اسلامی از رابطه بسیار نزدیک موجد میان رصدخانه های الامی و اروپایی حکایت

می کند.

 

تنظیم و پیاده سازی عبدالله خسروی– گروه تحقیقات سایت رهیافته (وابسته به انجمن شهید ادواردو آنیلی)

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: