لنا میته سن تازه مسلمان دانمارکی
گفتگو با زن دانمارکی که اسلام آورد

. عاشق اسلام هستم چون به من آرامش و آزادی داده است به خصوص برای ما زن ها آزادی در اسلام وجود دارد؛ زن را برای اخلاق و ایمان و عقلش نگاه می کنند نه بدن و آرایش صورتش. متأسفانه وقتی می بینم در ایران بعضی زنان به چه شکلی حجاب خود را به حراج گذاشته اند ناراحت می شوم.

 DSC05106

 

فردا صبح به ما زنگ زدند و گفتند که با درخواست ما موافقت شده است و من که قبلا کار ترجمه برای امام رضا می کردم حالا توفیق خادمی ایشان را هم پیدا کرده ام تا راهنمای زائران خارجی باشم…

به گزارش رهیافتگان:بخش رهیافتگان در نمایشگاه قرآن دررمضان سال 92 طبق برنامه هر شب میزبان یکی از مشرف شدگان به مکتب تشیع است که از کشورهای مختلف مهمان این بخش هستند. اما در میان لیست مهمانان هرچه نگاه کردیم کسی به نام «لنا میته سن» نبود؛ گویا مهمانی است که از قبل آمدنش مشخص نبود. لنا و همسرش علی خادم که به طور اتفاقی برای دیدن به نمایشگاه قرآن آمده بودند، سری به بخش می زنند و علاقه مند تابلو مقالات مسلمانان و توابین را می خوانند تا اینکه  برای لنا سؤالی پیش می آید و… لنا فارسی را خوب نمی دانست برای همین همسرش تکمیل کننده صحبت هایش بود. علی خادم روانشناس و گرافیست است که از خاطرات خودش و لنا برایمان تعریف می کرد. به همراه او با لنا گپ وگفتی دوستانه داشتیم که خواندن آن خالی از لطف نیست:

***DSC04727

– صاحب نیوز: چه شد که با هم آشنا شدید و ازدواج کردید؟

– لنا میته سن: خواست خدا بود. روزی دختر دوست همسرم که کشیش بود من را به علی معرفی کرد و دوست داشتم او را که عقاید خاصی داشت و از تعریف های دوستم فهمیدم ایرانی مسلمان است را ببینم. با اولین برخورد از هم خوشمان آمد و احساس کردم همسر خوبی برایم می شود. به من گفت ما ایرانی مسلمان هستیم و سبک زندگی ما با شما فرق دارد ما اول ازدواج می کنیم بعد ارتباط داریم درحالی که شما اول ارتباط دارید بعد ازدواج می کنید. من شما را دوست دارم اما حاضرید به روش ما با من ازدواج کنید؟ من قبول کردم و مشکلی ندیدم. دوستانش برای ما سفره عقد ایرانی پهن کردند و عقد به شیوه ایرانی ها گرفتیم اما بعدا کم کم مسلمان شدم  و اسم سمیرا را روی خودم گذاشتم. حالا خیلی خوشحال هستم که مسلمانم.

– صاحب نیوز: خانم لنا اسلام در نظر شما چه چیزی داشت که حاضر شدید مذهب تان را عوض کنید؟

– خدا را شاکرم که این مسیر را به برکت امام علی به من نشان داد. اول بار نمی خواستم مسلمان بشوم زیراصلااز خانواده مسیحی پروتستان بودم که البته خیلی هم دنبال دین و دستورات الهی نبودیم. اما کم کم اتفاقاتی برایم افتاد که عزم من را برای مسلمان شدن بیشتر کرد. همه اینها به لطف خدا بوده است. در دین مسیحیت برای حضرت عیسی جایگاه پسرخدایی قایل هستند که اصلا درست و عقلانی نیست درحالی که در دین اسلام عقل و ایمان با هم است و من فهمیدم حضرت عیسی پیامبر خدا بوده و حیف است که مسیحیان به شخصت و مقام این پیامبر عزیز بی توجه  هستند. عاشق اسلام هستم چون به من آرامش  و آزادی داده است به خصوص برای ما زن ها آزادی در اسلام وجود دارد؛ زن را برای اخلاق و ایمان و عقلش نگاه می کنند نه بدن و آرایش  صورتش. متأسفانه وقتی می بینم در ایران بعضی زنان به چه شکلی حجاب خود را به حراج گذاشته اند ناراحت می شوم.

– صاحب نیوز: شما گفتید که بعد از ازدواج با همسر ایرانی تان هنوز به دین مسیحیت بودید؛ چه اتفاقی افتاد که اسلام را پذیرفتید؟

– یک بار با همسرم به حسینیه رفتیم برای دعای کمیل؛ آنجا مغازه کوچکی بود و هیچ امکاناتی نداشت اما چند نفر ایرانی کنارهم دعا می خواندند و سینه زنی می کردند. من دیدم همه گریه می کنند؛ ناراحت شدم و آمدم بیرون. همسرم دنبالم آمد تا من را برگرداند. گفتم این چه دینی است که برای امام تان گریه و زاری می کنید؟ آخر در فرهنگ ما گریه فقط برای بچه هاست و کسی گریه نمی کند. هرچه برایم توضیح داد قانع نشدم تا اینکه روز شهادت حضرت زهرا با خواهش از من خواست همراهش بروم. من هم قبول کردم. ناگهان وسط برنامه دعا، حالتی به من دست داد که گویی نوری را دیدم که می چرخید؛ با تعجب نور را دنبال کردم به سمت من آمد و آرامش خاصی گرفتم و گریه ام گرفت. فردا گفتم بیا برویم هرچیزی که مربوط به حجاب است را بخریم. می خواهم مسلمان شوم و اسلام را دین خودم قرار دهم. آن شب حضرت زهرا به من آرامش و امنیت خاطر داد که هیچ وقت فراموش نمی کنم. بعدا اطلاعات خودم را در مورد اسلام کامل کردم.

– صاحب نیوز: ماجرای چادری که اولین بار سرکردید چیست؟

– وقتی به همسرم گفتم برویم لوازم حجاب اسلامی را تهیه کنیم گفت چادر هم می خواهید؟ ولی در دانمارک کسی چادری نیست که چادر پیدا شود. برای همین با همسرم به پارچه فروشی ها رفتیم و گفتیم پارچه ای با قد و قواره ی من می خواهیم تا سر کنم. بلد نبودیم و نمی دانستیم که باید پارچه را برش زد و دوخت تا اندازه شود. همسرم گفت آقا یک پارچه بالای دو متر باشد (باخنده) بالاخره پارچه بزرگی خریدیم؛ همسرم گفت بینداز روی سرت. سرم کردم و از پایین دور تا دور آن را چید و دوخت؛ چادر کج و معوج و جالبی شد که هنوز به عنوان یاگاری آن چادر را دارم!

– صاحب نیوز: در دانمارک پوشش شما برای تان مشکل زا نیست؟

– من با همین پوششی که اینجا هستم در دانماک هم رفت وآمد می کنم. البته بعد از مسلمان شدن و محجبه شدن از طرف خانواده و شهرم طرد شده ام. عده ای پوشش من را مسخره می کنند یا رفتار بدی دارند. من فقط به آنها لبخند می زنم و رد می شوم چون خودم حجابم را قبول دارم. همیشه سعی می کنم تا به عنوان یک زن مسلمان و محجبه طوری رفتار کنم و حرف بزنم تا دیگران به اسلام علاقه مند شوند نه اینکه بگویند مسلمان شده و قانون شکنی می کند. مثلا اگر از خیابان رد می شوم حواسم به چراغ قرمز است دوست ندارم نمود یک زن مسلمان بدی در جامعه باشم. چون مدام از مسلمانان بد می گویند این نکات را باید رعایت کرد.

– صاحب نیوز: وقتی اولین بار به خانه خدا مشرف شدید را به خاطر دارید؟ چه حس و حالی داشتید؟

– ۴ماه بعد از ازدواج، همسرم گفت می خواهد به حج برود. گفتم ما هم می آییم. اولش گفت پول ندارم ولی بعد از یک ماه پولش جور شد و ما با هم به حج رفتیم. برای ورود همه کتاب های مفاتیح را می گرفتند. کتاب من را گرفت نگاهی کرد و دوباره به من پس داد و چون هنوز چیز زیادی درباره اسلام نمی دانستم فقط نماز را بلد بودم و می خواندم. حس وحال خاصی نداشتم. وقتی به حرم پیامبر رسیدیم من فقط به یاد پیامبر بودم و دعای مشلول برای ایشان خواندم. اصلا فکر خودم نبودم یک دفعه گریه ام گرفت چیزی که اصلا اهل آن نیستم به قدری گریه کردم که مردم آرامم کردند. شب آخر در مکه همسرم گفت زیر ناودان طلا برو و هر دعایی خواستی بکن. چرا برای شفای درد پایت از خدا سلامتی نمی خواهی؟ و بعد دعا کردم، دیگر خوب شدم و از آن به بعد پایم دررد نگرفته است؛ خدا را شکرمی کنم.

– صاحب نیوز: موقعی که اولین بار به زیارت امام رضا رفتید چه احساسی داشتید؟

– راستش دوست داشتم بروم اما وقت ورود به صحن هیچ احساسی نداشتم. حتی وقتی وارد صحن شدیم چون در فرهنگ ما عادت به تنهایی و سکوت است از سروصدا و شلوغی ناراحت شدم و گفتم بیرون برویم. یک روز وقتی به صحن رفتیم گفتم کمی بمانیم. کنار پنجره فولاد ایستاده بودیم شلوغ بود. یک مرتبه دیدم کور مادرزادی چشمانش شفا پیدا کرده بود او و دیگران گریه می کردند دنبالش دویدم. همسرم نگران بود وقتی من را دید به او گفتم چیزی را که می خواستم فهمیدم بیا برویم. در واقع امام رضا می خواست به من یاد بدهد که شفا پیدا نمی شود مگر خدا بخواهد و چون من دچار تردید و شک بودم او مهربانانه می خواست برایم اثبات کند و این معجزه را جلوی چشمانم نشان داد.

– صاحب نیوز: با توجه به اینکه خادمی امام رضا آرزوی خیلی هاست ولی به سختی داده می شود شما چطور شد که خادم افتخاری امام رضا شدید؟

– خواست خدا بود. یک بار با همسرم به مشهد رفته بودیم. همیشه برای هر پاسپورت خارجی یک غذای حضرتی می دهند ولی به دو پاس ما یک غذا دادند. اعتراضی نکردم ولی همسرم ناراحت شد و به آنها گفت اگر قرار است غذا بدهید طبق برنامه باشد، و یا ندهید اما کاری نکنید تا باعث بدبینی تازه مسلمانان خارجی شوید. آن خادم گفت بیا دفتر و ما را برد. بعد یک آقایی دسته ای فیش غذا جلوی همسرم گرفت و گفت هرچندتا می خواهید بردارید. همسرم قبول نکرد. بعد دو تا فرم جلوی همسرم گذاشت و گفت پرکن. از قرار فرم خادمی بود. همسرم گفت امیدی هست؟ گفت دو سه سال است که کسی را قبول  نمی کنند، همسرم هم برای امام رضا درخواست فرم را پر کرد که با سلام حضور محترم امام رضا بود و فردا صبح به ما زنگ زدند و گفتند که با درخواست ما موافقت شده است و من که قبلا کار ترجمه برای امام رضا می کردم حالا توفیق خادمی ایشان را هم پیدا کردم تا راهنمای زائران خارجی باشم.

– صاحب نیوز: تا به حال ۲۲ جلد کتاب ترجمه کرده اید شامل چه کتاب هایی بوده است؟

– یادم نیست اما کتاب چهارده معصوم، احکام نماز، دعای کمیل، حقوق بشر از دیدگاه امام علی، حقوق زن در اسلام، نیمی از قرآن و… بودند که همه در دانمارک منتشر می شوند و به مجمع جهانی اهل بیت هدیه کرده ام.

– صاحب نیوز: کدام کتاب را به وزیر امورخارجه کشورتان هدیه دادید؟

– چون ایشان خانم بود من کتاب حقوق زن در اسلام را هدیه کردم تا بداند زن در اسلام از چه حقوقی برخوردار است و برعکس زن غربی چقدر آزادی دارند.

– صاحب نیوز: اگر بخواهید با امام زمان حرفی بزنید چه می گویید؟

– مانند بقیه مسلمانان منتظر ظهورشان هستم. دوست دارم ظهور ایشان را ببینم و در کنارشان باشم.

– صاحب نیوز: در پایان اگر حرف خاصی دارید بفرمایید؟

– ایران کشور زیبایی است که اسلام در آن حاکمیت دارد. قدر آن را بدانید. اسلام دین آرامش دهنده است و برای همین اسلام را پذیرفتم چون بیش از همه نور حضرت فاطمه زهرا بر قلبم نشست و به من آرامش خاطر داد.

 معصومه طاهری

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما