جان
پدرم می گفت :اگر تو مسلمان شوی، دیگر پسر من نخواهی بود

دین اسلام کامل ترین دین است. منظورم این است که کتاب مقدس در حال حاضرخود دارای تضاد زیادی است.

 


به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )  لطفا با یک معرفی مختصر از خودتان شروع کنید.

به نام خداوند بخشنده مهربان پروردگار جهانیان. باشد که خداوند درود و رحمت خود را بر حضرت محمد (ص) و خاندان او بفرستد.

اسم من جان است ( و اسم اسلامی من یحیی است ). من در اسپانیا متولد شده ام، پدرم انگلیسی و مادرم اسپانیایی است. در یک شهر کوچک در شمال اسپانیا زندگی می کنم.

شما چند سالتون است و سطح تحصیلاتتون چقدر می باشد؟

من شانزده سال دارم و در رشته تاریخ تحصیل می کنم.

چند برادر و خواهر دارید؟

یک خواهر دارم.

شغل پدر و مادرتان چیست؟

پدرم معلم زبان انگلیسی است و مادرم رئیس بخش اداری یکی از شبکه های تلویزیون می باشد.

قبل از پذیرش دین اسلام شما چه دینی داشتید؟ همچنین درمورد دین و مذهب پدر و مادرتان هم توضیحی بدهید.

زندگی من بی قید و بی مذهب بوده است. پدرم در انگلستان به عنوان یک فرد بی دین  پرورش یافته بود و همیشه به من یاد داده بود که هیچ خدایی وجود ندارد و دین همانند یک چیز شیطانی می ماند و هرچیزی که به آن ارتباط دارد و اطراف آن وجود دارد پلید و زشت است. خانواده او نیز یک خانواده بسیار محافظه کار بودند . به خصوص نسبت به مسلمانان نگاه نژاد پرستانه داشتند. از سوی دیگر مادرم در یک خانواده کاتولیک بزرگ شده بود، گرچه دولت آن زمان هم مردم را مجبور می کرد تا مذهب کاتولیک را انتخاب کنند. اما بعدها مذهب را رها کرد و بعد از ملاقات با پدرم و زندگی با او به فردی بی دین تبدیل شد. تا به امروز من نمی دانم که مادرم به اجبار پدرم را وادار به سکوت کرده بود تا چیزی به من نگوید یا اینکه او واقعا اعتقادی به خدا نداشت، اما امروز به طور قطع متوجه شده ام که مادرم به خدا اعتقادی ندارد. خانواده او برخلاف پدرم، بسیار چپ گرا هستند و درمورد اسلام و مذاهب دیگر بسیار بامدارا هستند.

وقتی که به دنیا آمدم، به مدرسه ای فرستاده شدم که به ندرت در آنجا مسلمان وجود داشت، در آن زمان فقط یک مسلمان در مدرسه ما بود و از این طریق به وجود اسلام پی بردم و اطلاعاتی در مورد آن به دست آوردم. من تمایل دارم اسم این دوست مسلمانم را مخفی نگه دارم، در آن زمان که ما پنج سال داشتیم هرگز و به هیچ وجه درمورد دین  با هم صحبتی نداشتیم. همچنان نسبت به وجود خدا اعتقادی نداشتم و هیچ علاقه ای درمورد دین اسلام در من وجود نداشت. همانطور که در بالا اشاره کردم در خانه ما پدرم همیشه به من یادآوری می کرد که هیچ خدایی وجود ندارد و دین و اعتقاد یک چیز شیطانی است. از همان سنین جوانی، ما فیلم هایی را تماشا می کردیم که به تمسخر افراد مذهبی می پرداختند اما من واقعا هیچ وقت چیزی از معنی آن جک ها و شوخی ها متوجه نمی شدم. با گذشت زمان دوره تحصیل در ‘Haur Hezkuntza’ که در منطقه باسک به معنی پایان تحصیل کودکان در سنین ۲ تا ۵ سالگی است را به اتمام رساندم، سپس وارد دوره ابتدایی شدم و این زمانی بود که من بعد از دوسال به فردی ضد دین تبدیل شده بودم. در مدرسه ابتدایی ما باید بین درس آموزه های اخلاقی مانند فلسفه و درس مذهب که تنها شامل مسیحیت کاتولیک بود یکی را انتخاب کنیم. اتفاقی که افتاد این بود که یک روز معلم ما مدرسه نیامد و ما را به کلاس مذهب فرستادند، و از همان ابتدا که وارد کلاس شدیم من شروع کردم به گفتن کلمات و حرف های منفی درمورد مذهب و گفتم که باور و اعتقاد به خدا کاری غیر منطقی و احمقانه است و افرادی که به خدا اعتقاد دارند فاقد سلول عصبی هستند ( بله من واقعا این حرف ها را به معلم گفتم ). به طوری که این آخرین برخورد من با هر دینی بود، به جز چند موردی که وقتی سوار هواپیما شده بودم به یک دوست مسیحی گفتم که هیچ خدایی در این بالا وجود ندارد.

 

چطور و چرا گرایش شما به دین اسلام اتفاق افتاد؟

تا سن ۱۴ سالگی هنوز این اتفاق برای من نیافتاده بود. من واقعا شروع کرده بودم به ضربه زدن و به هم زدن بین افراد مذهبی و ادیان مذهبی. همیشه فیلم های تند و زننده ای را تماشا می کردم که در آن ها اقدامات تند و زننده ای را نسبت به افراد مذهبی و به خصوص شخصیت های مذهبی مانند حضرت عیسی (ع) و حضرت محمد (ص) انجام می دادند. من هم چیزهای وحشتناکی درمورد آن ها می گفتم که ترجیح میدم بیان نکنم. اما یک روز بعدازظهر و زمانی که ۱۴ سالم بود، به عنوان سرگرمی در یوتیوب شروع کردم به جستجوی کلمه “خدا وجود ندارد”، اما در نتیجه ی جستجویی که به من پیشنهاد شده بود نوشته بود ” هیچ خدایی به جز الله وجود ندارد” و من هم از روی کنجکاوی بر روی آن کلیک کردم و یک ویدئویی باز شد که موضوع آن ” معنای زندگی” ساخته ” کمال صالح ” بود و درمورد علوم قرآنی بحث شده بود که واقعا من را شگفت زده کرد. تا آن لحظه هرگزچیزی درمورد این موضوعات در زندگی ام نشنیده بودم.  تقریبا حدود یک هفته درمورد اسلام جستجوهایی انجام دادم و بعد به صورت تصادفی فراموششان کردم. تا اینکه زمانی که متوجه شدم گربه ام مبتلا به سرطان شده و این شد که دوباره شروع کردم به تحقیق درمورد اسلام. شروع کردم به مطالعه عمیق تر درمورد علوم قرآنی و معجزات مختلف و این شروعی بود برای اعتقاد واقعی من به دین اسلام.

من در قرآن به جستجوی تعداد معجزاتی که درمورد علم نجوم وجود دارد پرداختم و صحت تاریخی که درمورد حفظ تاریخ فراعنه و زندگی بشر در همان زمان وجود داشت، تکمیل شدن نبوت مانند زمانی که آتش پرستان فارسی به رم حمله کردند، قرآن اظهار داشته که مسیحیان به زودی آن را به دست می آورند و زبان عربی که هرگز با این فصاحت استفاده نشده است. بعد از پی بردن به تمام این حقایق من تصمیم گرفتم که اسلام را انتخاب کنم.

چگونه درمورد تصمیم خود با پدر و مادرتان صحبت کردید و عکس العمل آن ها چه بود؟

مرحله بعدی این بود که به پدر و مادرم بگویم و تازه مرحله سخت آن شروع شده بود. من آزمونی را ابداع کرده بودم که ظاهرا از معلمان ما  مطرح شده بود و پرسیده بود اگر یکی از ما دین خود را تغییر دهد چه عکس العملی خواهند داشت. هنگامی که من به دین اسلام روی آوردم، پدرم گفت :” واقعا به من جواب بده که چرا چنین کاری را کردی که باعث نا امید شدنم از تو شده”. بین ما بحث و مجادله درگرفت و با این حرف پدرم خاتمه یافت که گفت :” اگر تو مسلمان شوی، دیگر پسر من نخواهی بود” که واقعا قلبم شکست و تا ساعت ها گریه می کردم. تا چند ماه موضوع اسلام را مقابل پدر و مادرم مطرح نمی کردم. اما از طریق تلفن همراهم فیلم هایی درمورد اسلام را تماشا می کردم و از طریق یاهو از مردم سوال می کردم تا پیشنهاد و راه حل هایی را به من توصیه کنند. اما تمام پاسخ هایی که دریافت می کردم از طرف افراد بی خدایی بود که به من می گفتند پدر و مادرم درست می گویند و من باید دین اسلام را رها کنم.

لطفا در مورد مشکلاتی که در این راه داشتید به ما توضیحات بیشتری بدهید.

برای مدت یک سال مصیبت هایی بر من وارد شده بود برای مثال هنگامی که از خوردن گوشت خوک ممانعت میکردم پدرم بر سر من فریاد می کشید، مجبور بودم نمازم را در سرویس بهداشتی بخوانم. به مرحله ای از درد و رنج رسیده بودم که تقریبا تصمیم به خودکشی داشتم اما با کمک مردم با قرآن آشنا شدم و خواندن قرآن را یاد گرفتم و الحمدلله توانستم بر مشکلاتم غلبه کنم. دردها و مشکلات زیادی بر من وارد شده بود اما همیشه به خودم یادآوری می کردم که ” با هر سختی آسانی است” و با این سختی هایی که متحمل شدم بهترین قسمت از زندگی ام را به فرزندانم و فرزندان فرزندانم و فرزندان فرزندان فرزندانم یاد خواهم داد تا از رنج ها و مصیبت هایم درس بگیرند و شاهدی باشد در قیامت. بعد از یک سال و نیم که مسلمان شدنم را از پدر و مادرم پنهان می کردم آن ها بالاخره متوجه شدند که من مسلمان شده ام. پدرم بیشتر متوجه تغییرات من شده بود اما مادرم هنوز نمی تواند این حقیقت را بپذیرد و مدام شکایت می کند که باعث نابودی خانواده شده ام اما به امید خدا او هم بالاخره یک روز حقیقت اسلام آوردن من را خواهد پذیرفت.

شما خیلی جوان هستید و زمان طولانی را برای دانستن چیزهای زیادی در اختیار دارید. چرا اسلام را انتخاب کردید؟ چرا ادیان دیگر را انتخاب نکردید؟

چون دین اسلام کامل ترین دین است. منظورم این است که کتاب مقدس در حال حاضرخود دارای تضاد زیادی است.  در تورات آمده است که قبل از پیدایش زمین گیاهانی وجود داشتند و همچنین قبل از خورشید، شب آفریده شده بود. و شما بگویید که چه دین های دیگری بهتر از دین امام علی (ع) هستند؟

درمورد دوستانتان چطور؟ عکس العمل آنها به شما درمورد تغییر دینتان چه بود؟

بیشتر آنها چیزی نمی دانند، اما یکی از دوستانم که از این موضوع با خبر است متاسفانه گاهی اوقات شوخی هایی درمورد انفجار و بمب گذاری می کند.

آیا شما در ابتدا اسلام شیعه را انتخاب کردید؟

خیر. در ابتدا سنی بودم اما بعدها با برخی از دوستان ایرانی و افغان که صحبت می کردم آنها من را متقاعد کردند. همچنین با تماشای سخنرانی های سید عمار نخشوانی و خواندن شبهای پیشاور با مذهب شیعه آشناتر شدم.

شما گسترش دین اسلام را در کشورتان چطور می بینید؟

خیلی خوب نیست. مردم هنوز هم توسط لیبرال ها شستشوی مغزی می شوند. چون کشور من یک جامعه بسیار لیبرالی است.

وقتی برای اولین بار نماز می خواندید چه احساسی داشتید؟

شگفت انگیز بود. احساس می کردم که سرانجام آن عمل و کاری که خیلی دوست داشتم را پیدا کرده ام.

 

از توجه و توضیحات جامع و کامل شما بسیار سپاسگذارم.

توسط عاطفه کیهانی

 

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: