جهان اسلام
دلائل ناتوانی مسلمین از نقش‌ آفرینی‌های بین المللی

وجود اختلافات مرزی و سرزمینی از عوامل مهم واگرایی و عدم اتحاد‌ جهان‌ اسلام به شمار می‌رود؛ به ویژه هـنگامی کـه ایـن اختلافات رنگ و بوی ایدئولوژیک و سـیاسی بـه خـود بگیرد.

   به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) جهان اسلام به عنوان یک کلیت به هم پیوسته دارای شرایط و اقتضائاتی است که توجه به آنها می‌­تواند در فهم بهتر آن بیشتر کمک کند. از این جهت می­‌توان جهان اسلام را به عنوان یک واحد سیاسی با تشخص هویتی در نظر گرفت. بر این اساس کل جهان اسلام به عنوان یک کنشگر مستقل در عرصه بین‌­الملل قابل ترسیم است که وجه تمایز آن بر اساس مولفه دینی است. با در نظر گرفتن جهان اسلام به عنوان یک واحد سیاسی مستقل می‌­توان عملکرد آن را آسیب‌شناسی کرد؛ آسیب‌­هایی که مانع از نقش­‌آفرینی موثر جهان اسلام می­‌شود.

در این یادداشت مروری خواهیم داشت بر آسیب­‌های سیاسی جهان اسلام. به امید روزی که با رفع این آسیب­‌ها زمینه قدرت جهان اسلام افزون شود.

  1. تعارضات سرزمینی و اختلافات ارضی و مرزی میان‌ کشورهای اسلامی

همزمان بـا فـروپاشی امپراطوری‌ عثمانی، به‌ عنوان اردوگـاه بـزرگ قدرت، مسلمانان و جهان اسلام به تدریج تحت سلطه امپریالیستی اروپا درآمدند‌ که‌ این‌ امر آخرین واژگونی معادله قدرت قرون وسطی بود و کمابیش تمام سرزمین‌های اسلامی، از اندونزی‌ گرفته تا‌ جبل‌ الطارق و آسیای میانه و از جنوب تا آفـریقای مـاورای صحرا، تحت مالکیت استعماری مجموعه‌ای‌ از‌ قدرت‌های‌ اروپایی قرار گرفت.[1] به دلیل نقش مهم قدرت‌های استعمارگر در تحدید حدود مرزهای کشورهای اسلامی و تحمیلی‌ بودن‌ بیشتر این مرزها بسیاری از کشورهای اسلامی در مسائل سرزمینی و مرزی با‌ دیگری‌ اخـتلاف‌ دارند.

حدود یـک ‌سوم کشورهای واقـع در بخش‌های مرکزی و غربی جهان اسلام، مرزهایشان بر اثر بین دولت‌ها‌ به وجود آمده‌ است. مرزهای قلرو غربی جهان اسلام زودتر از مـرکز آن تعیین و مشخص‌ شدند‌ و کشورهای انگلستان و فرانسه و ایتالیا در ایجاد آن نقش ‌داشته و پس از استقلال نـیز هـمان‌ مـرزها‌ به رسمیت شناخته شد و از آنجا که اکثر این مرزها از نوع‌ هندسی‌ و به خطّ مستقیم هستند و در‌ ترسیم‌ آنها‌ بـه ‌ ‌مـسائل انسانی، دفاعی و نظامی کاملا بی‌توجهی‌ شده است، بنابراین‌ هر لحظه امکان درگیری بین این کشورها وجود دارد؛ زیـرا هـیچ‌یک از آنـها از وحدت‌ عملیاتی‌ لازم برخوردار نیستند.[2]

مرزهای‌ سیاسی و خطوط‌ قراردادی‌ بین کشورها در بخش مرکزی جـهان‌ اسلام‌ پیچیده‌ترین شکل را به خود می‌گیرد. در مباحث مرزی جغرافیای سیاسی حد‌اقل چهار نوع‌ اخـتلاف‌ مرزی بین کشورها شـناسایی‌شده کـه همه ‌آنها‌ را در مرکز و غرب‌ اسلام‌ می‌توان مشاهده نمود. مثلا در مورد‌ اختلافات‌ مکانی مرز که ناشی از مشخص کردن مکان دقیق مرز یا از تفسیرهای گوناگون‌ اسناد‌ قانونی یا تغییر مکان عوارض‌ طبیعی- که‌ از‌ آنها برای علامت‌گذاری‌ مرز استفاده‌ مـی‌شود- منبعث می‌شود، می‌توان از اخلاف‌ مرزی‌ دو کشور بزرگ و مهم جهان اسلام یعنی جمهوری اسلامی ایران و عراق در خصوص اروند‌ رود‌(شطّ‌ العرب) نام برد که منازعات تاریخی را‌ با‌ خود همراه ‌داشته‌ و بهانه‌ تجاوز عراق علیه ایران شد. همچنین‌ در مورد اختلافات ارضـی مـی‌توان نمونه‌های فراوانی را در جهان اسلام مشاهده کرد؛ از جمله اختلاف‌ بین‌ عربستان سعودی، عمان و ابوظبی بر سر‌ واحدهای‌ بوریمی‌ و یا‌ ادّعای عراق در‌ خصوص‌ کویت، ادّعای امارات نسبت به سه‌جزیره ایران از این موارد است. در مورد اختلافات نـاشی از مـنابع ممتد در‌ دوسوی‌ مرز‌ و اختلافات عملکردی مرز می‌توان این موارد‌ را‌ نام‌ برد: اختلاف‌ بین‌ ترکیه‌، سوریه‌ و عراق بر سر بهره‌برداری از آب فرات و همچنین در حوضه‌ رود اردن اختلاف لبنان، سوریه، اردن و اسرائیل بر سر منابع آب و همچنین اختلاف مصر با سودان و اتـیوپی در‌ حـوزه نیل.[3]

بنابراین وجود اختلافات مرزی و سرزمینی نیز از عوامل مهم واگرایی و عدم اتحاد‌ جهان‌ اسلام به شمار می‌رود؛ به ویژه هـنگامی کـه ایـن اختلافات رنگ و بوی ایدئولوژیک و سـیاسی بـه خـود بگیرد اختلافات تداوم و عمق بیشتری پیداکرده که در این صورت نه‌ تنها‌ امکان حل مسالمت‌آمیز این اخلافات وجود نخواهد داشت بلکه زمـینه‌های بـدبینی و تـنش تشدید می‌شود. به عنوان مثال در حالی‌که کشورهای عضو شورای هـمکاری خـلیج فارس‌ معتقد‌ به وجود زمینه‌های مشترک متعددی از‌ قبیل‌ زبان، مذهب و اقتصاد با هم بوده و بر اساس آن یک ‌سازمان منطقه‌ای را به وجود آورده‌اند، اما باز در همین سـازه ژئوپلیـتیکی عـربی-اسلامی محدود وجود اختلافات مرزی و سرزمینی‌ بارها‌ باعث بروز درگیری وقـطع‌ روابط‌ کشورهای عضو شده است، حمله نیروهای نظامی عربستان و تصرف پاسگاه مرزی قطر در مهر 1371 که سبب قطع روابط این دو عـضو شـورای هـمکاری خلیج فارس شد نمونه‌ای از این مورد است که‌ از یک سو‌ بیانگر اهمیت اخـتلافات مـرزی در ایجاد تعارض و از بین بردن وحدت ‌بوده و از سوی دیگر متزلزل بودن پایه‌های وحدت را در یک ‌بخش محدود از جهان اسلام با اشـتراکات فـراوان نـشان می‌دهد‌ که‌ در آن‌ صورت چشم‌انداز وحدت کل جهان اسلام مبهم‌تر به نظر می‌رسد. [4]

به عبارت دیگر و بیان خلاصه اینکه در واقع باید اختلافات ارضی و مرزی کشورهای اسلامی را چند بعدی و پیچیده در نظر گرفت به طوری که در جهان اسلام ما شاهد اختلافات ارضی و مرزی متعددی هستیم. نمونه نخست آن مربوط به اختلافات مکانی مرزی است که ناشی از مشخص نکردن مکان دقیق مرز و یا تفسیرهای گوناگون و یا تغییر مکان عوارض طبیعی است که از آنها برای علامت­گذاری در مرز استفاده می‌­شود. برخی از این موارد عبارتند از:

اختلاف مربوط به جمهوری اسلامی ایران و عراق در مورد اروندرود است.

اختلاف بین عربستان سعودی، عمان و ابوظبی بر سر واحدهای بوریمی

ادعاهای عراق در مورد کویت

برخی از اختلافات نیز ناشی از منابع ممتد در دو سوی مرز و اختلافات عملکردی مرزی است مانند اختلاف بین سوریه و ترکیه و عراق بر سر بهره‌­برداری از آب فرات و اختلاف عربستان و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نسبت به منابع هیدروکربنی حوزه­‌های مختلف. [5]

  1. انتخاب خط مشی­‌های امنیتی متفاوت

به طور عمده دو عامل در برداشت امنیتی دولت­‌های مسلمان اثر می­‌گذارد: یکی اختلافات ایدئولوژیکی و دیگری ثروت نفت. ترس از همسایگان با مدل­‌های انقلابی و نیز فاصله حاکمیت­‌ها از مردم، موجب شده است تا بسیاری از کشورهای نفت­خیز بیشتر ترجیح دهند با غرب روابط امنیتی برقرار سازند تا اینکه به هر مجموعه امنیتی بین‌­المللی اسلامی اعتماد کنند. [6]

انتخاب خط مشی­‌های سیاسی متفاوت در جهان اسلام سبب شده است تا کشورهای اسلامی از هم دور شوند و نتوانند ظرفیت­‌های یکدیگر را هم‌­افزایی کنند بلکه به نوعی سرمایه­‌ها و ظرفیت­‌های خود را از هم دور کنند و حتی گاهی علیه هم از آن استفاده کنند. در حالی که کشورهای اسلامی می­‌بایست با تعریف یک دشمن مشترک همه توانمندی­‌های خود را برای مقابله با آن دشمن متمرکز کند و از این جهت به نوعی هم­گرایی دست یابد و تلاش خود را برای ارتقای توان و دانش و بهره­‌گیری از ظرفیت­‌های موجود ارتقاء دهد.

  1. رقابت قدرت­‌های منطقه‌­ای

در دنـیای اسـلام قطب‌های قدرت متعددی وجود دارد که دارای وزن ژئووپلیتیک بـه نـسبت یکسانی‌بوده و برتری دیگر قطب‌ها را برنتابیده با همدیگر رقابت می‌کنند و همدیگر را به چالش‌ می‌کشند. به‌ عـنوان‌ نـمونه می‌توان به کشورهایی مانند ایران‌ عـربستان، مصر، پاکستان، ترکیه، قزاقستان، ازبکستان، اندونزی و مالزی‌ اشـاره‌ کرد کـه هـرکدام خـود را برتر دانسته و برای خود، حوزه‌های نفوذی قـائل هـستند که در حوزه نفوذ سایر کشورها تداخل دارد. این امر‌ از‌ جمله‌ دلایل عدم شکل‌گیری هـم‌گرایی‌های مـنطقه‌ای و وحدت کشورهای مسلمان‌ می‌باشد، به‌ عنوان مـثال از جمله دلایل عدم موافقیت اکـو رقـابت سه‌ قدرت منطقه‌ای ایران، پاکستان و تـرکیه اسـت یا در منطقه خلیج‌ فارس‌ رقابت‌ دو کشور قدرتمند ایران، عربستان که هر دو خود را قدرت برتر و درجـه‌ی‌ اول مـی‌دانند، مانعی بر سر راه ‌همکاری و ایجاد یـک ‌اتحادیه منطقه‌ای مـحسوب مـی‌شود. همچنین در دنیای عرب اخـتلافات و رقـابت‌های مصر و عربستان، عراق‌ و مصر، سوریه و مـصر را مـی‌توان نام برد که حتی نتوانسته‌اند در منطقه‌ خود‌ وحدت و همگرایی را به وجود آورند، چه برسد بـه ایـنکه قادر باشند جهان اسلام را متحد کنند.

از سوی‌ دیـگر‌ فـقدان وجود یـک ‌رهبر واحـد در جـهان اسلام و اختلاف کشورهای مـسلمان برای‌ تصاحب‌ این‌ مقام نیز در تضعیف وحدت اسلامی مؤثر بوده است. فروپاشی امپراطوری عثمانی نظام خلافت را کـه‌ رهـبری‌ دنیای‌ اسلامی سنی را به عهده داشت، نابود کـرد. از آن زمـان هـیچ ‌شخصیت شـناخته شـده‌ای دنیای اهل سـنت‌ را‌ رهـبری نکرده است. این واقعیت، همچون تخریب نظام پاپ در کلیسای کاتولید رومی، اقتدار و تکامل اسلام‌ را‌ فلج‌ کرد. شاید نزدیکترین معادل برای رهبری جهان اسـلام در جـامعه اهـل سنت، رهبری دانشگاه الازهر در قاهره‌ باشد. الازهر‌ مرکزی بـرای فـقه، تربیت و آمـوزش اسـلامی ‌بوده و بـیشتر حـول مسایل مهم و جدید در‌ اسلام‌ فتوا‌ صادر می‌کند، ولی محدوده عملی آن فراتر ا زمرزهای مصر نرفته است، زیرا به فقدان استقلال و مشروعیت‌ از‌ سوی اسلام‌گرایان متهم می‌باشد. بر این اساس، جهان اسلام هنوز فاقد یـک ‌رهبری رسمی جامع است. [7]

بنابر این می­‌توان گفت در دنیای اسلام قطب­‌های قدرت متعددی وجود دارد که دارای وزن ژئوپولتیک به نسبت یکسانی بوده و برتری دیگر قطب‌ها را برنتابیده و با همدیگر رقابت می‌­کنند و یکدیگر را به چالش می­‌کشند. از سوی دیگر، نبود یک رهبری واحد در جهان اسلام و اختلاف کشورهای مسلمان برای تصاحب این مقام نیز در تضعیف وحدت جهان اسلام موثر بوده است. برآورد این شرایط هدر رفتن سرمایه و ظرفیت جهان اسلام بوده است.

این رقابت­‌های منطقه‌­ای مانع از این می­‌شود که ظرفیت­‌های جهان اسلام به عینیت برسد و چه بسا این رقابت­‌ها سبب شود که این ظرفیت­‌ها جهت تحمیل و اثبات هر یک از قدرت‌­ها بر دیگری صرف شود و در واقع هدر رود؛ زیرا ظرفیت و سرمایه‌­ای که باید در راستای اعتلای جهان اسلام به فعلیت برسد در روابط درون گروهی جهان اسلام هزینه می‌­شود و در واقع ظرفیتی علیه جهان اسلام می­‌شود.

  1. مداخله قدرت­‌های فرامنطقه‌­ای در کشورهای اسلامی

بیشتر کشورهای جهان اسلام به ویژه در شبه جزیره‌‌ عـربستان‌ و آسـیای مرکزی و قفقاز از عدم مشروعیت سیاسی رنج می‌برند. عدم اعتماد و اتکای دولمت مردان این کشورها‌ به‌ ملت خود از یکسو و بدبینی به همسایگاه مسلمان خود از سویدیگر‌ باعث‌شده‌ تا این دولتمردان برای حفظ و بقای‌ رژیـم‌ سـیاسی‌ خود به قدرت فرامنطقه‌ای و جهانی متوسل‌ شوند.

این وابستگی سیاسی باعث ایجاد پیمان‌های متعدد دوجانبه بین این کشورها و قدرت‌های سلطه‌گر‌ جهانی شده‌ است که این پیـماش‌ها و اتـحادهای‌ با خود‌ تعهدهایی‌ را‌ به هـمراه دارد. هـمین محدودیت‌ها و تعهدهای‌ باعث ‌شده کشورهای‌ مسلمان توان تصمیم‌گیری در زمینه‌های سیاسی و اقتصادی را به صورت مستقل‌ نداشته‌ باشند، به طوری که در رابطه با مسائل‌ مختلف جهانی، کشورهای جهان اسلام‌ خـط مشی‌های‌ سـیاسی مختلفی را در پیش‌گرفته‌ و بر سـر مـسائل سیاسی مشترک، از جمله وحدت جهان اسلام به توافق نمی‌رسند. به عنوان مثال‌ موضع‌گیری‌های‌ متفاوت و گاهی متضاد کشورهای مسلمان‌ در‌ رابطه‌ با بحران‌هایی مانند‌ اشغال‌ عراق، افغانستان، حمله به غزه و لبنان نمونه‌هایی‌ از‌ این موضع‌گیری‌هاست یا در حالی که با توجه بـه عـوامل جغرافیایی، اقتصادی و استراتژیک مشترک میان همه‌ کشورهای‌ خلیج فارس، منطقی‌ترین‌ نظام برای پاسداری از امنیّت منطقه‌ خلیج‌ فارس، سیستمی با‌ حضور‌ همه‌ کشورهای‌ کرانه‌ای می‌باشد و هر گونه ایجاد‌ پیمان و اتحاد منطقه‌ای در منطقه خلیج فارس بدون حضور تمامی کـشورهای کـرانه‌ای و به‌ ویـژه‌ جمهوری اسلامی ایران از منطق ژئوپلیتیک برخوردار‌ نبوده و‌ محکوم‌ به‌ شکست‌ است. وجود پیمان‌های دو و چندجانبه‌ بین کشورهای ساحلی خلیج فـارس با قدرت‌های فرامنطقه‌ای و به ویژه ایالات متحده- که به همراه خود تعهداتی‌ را‌ نـیز‌ بـه هـمراه داشته-مانع از وفاق کشورهای منطقه‌ ژئوپلیتیک‌ خلیج‌ فارس‌(مرکز‌ جهانی‌ اسلام) برای‌ ایجاد یک ‌پیمان همکاری و یا تشکیل یک ‌اتحادیه اقتصای یا سـیاسی-امنیتی‌‌شـده است.

همچنین در بعد اقتصادی نیز وابستگی به کشورهای قدرتمند اقتصادی جهان مانعی بر سر راه همکاری گـسترده‌ترکشورهای اسـلامی‌ شـمرده می‌شود. ساختار تولیدی کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی به عنوان یک‌مجموعه اقتصادی، به گونه‌ای است که کشاورزی 18/2 درصـد، صنایع 36/5 درصد‌(بیشتر با تأکید بر صنایع استخراج و تولید نفت) و خدمات 45/3 درصد‌ از‌ کل تولید نـاخالص آنها را تشکیل می‌دهد. این نـسبت‌ها نـشان می‌دهد که ساختار تولید کشورهای اسلامی به ساختار تولید کشورهای با درآمد پایین و متوسط جهان شباهت دارد. اکثر کشورهای مسلمان جزء کشورهای‌ رو‌ به پیشرفت محسوب می‌شوند و نیازمند امکانات، تولیدات و تکنولوژی برتر کشورهای غربی و قدرت‌های بـرتر جهانی هستند. این وابستگی اقتصادی که گاه ناشی از سابقه‌ مستعمراتی‌ این کشورها و وجود پیوندهای سنتی‌ تجاری‌ با کشورهای صنعتی است نیز تعهّدات و محدودیت‌هایی را بر این کشورها تحمیل می‌کند که مانع از این می‌شود که هـمکاری‌گسترده و مـداوم اقتصادی، سیاسی بین‌ کشورهای‌ جهان اسلام صورت گیرد.

در مجموع‌ وابستگی‌های متنوع دولت‌های جهان اسلام به قدرت جهانی در گذشته و حال زمینه را برای مداخله و توسعه شکاف‌ها و جدایی‌ها و تجزیه‌ها و تجزیه‌ جهان اسلام فراهم‌کرده، و بی‌ثباتی، کشمکش، رقابت و گـسترش‌ اتـکا‌ به دولت‌های غیر اسلامی را سبب می‌گردد. [8]

  1. حاکمان نالایق

به نظر می­‌رسد یکی از مهم­ترین بحران‌­های جهان اسلام، بحران ناکارآمدی حاکمان باشد؛ حاکمانی مستبد که بیش از آنکه به فکر تعالی کشور و جهان اسلام باشند به فکر حفظ تاج و تخت حکومت خود هستند. این حاکمان به جای اینکه مبانی و مولفه‌­های قدرت خود را در نیرو و پشتوانه­‌های مردمی قرار دهند به حامیان خارجی دل بسته‌­اند لذا جایگاه مردمی بسیار ضعیفی دارند. این حاکمان از بینش جامع و عمیق در فهم و تحلیل شرایط بین­‌الملل برخوردار نیستند و نمی‌­توانند راهبرد دراز مدت برای کشورشان و جهان اسلام طراحی کنند تا اعتلای جهان اسلام را تامین کنند. از این گذشته بسیار از حاکمان کشورهای اسلامی اساسا نگرش دینی ندارند و کشور را کاملا سکولار اداره می‌­کنند و روحیاتی غرب­گرا دارند؛ یعنی اعتقادی به اینکه اسلام می­‌تواند اساس اداره کشور و سیاست قرار بگیرد ندارند. در مجموع این حاکمان نالایق نوعی سرخوردگی و تحقیر تاریخی در جوامع اسلامی ایجاد کرده است. بر این اساس می‌­توان جریان بیداری اسلامی اخیر در جهان اسلام را در اعتراض به این حاکمان نالایق دانست که مانع پیشرفت کشورهای اسلام و تحقق اصول و برنامه­‌های دینی می­‌شوند.

مسلمانان که زمانی طلایه‌دار تمدنی بشری و صاحب مدنیت متعالی و پیشرفت و توسعه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بودند، در قرون اخیر توان رقابت با کشورهای غربی را نداشتند و عملاً در جهان سوم یا حداکثر کشورهای در حال توسعه قرار گرفتند. این اوضاع نابسامان در تحقیر شخصیت و جایگاه مسلمانان در نتیجه اعتراض به حاکمان موثر بود.

میان محرومیت ملت‌های خاورمیانه که تحت انقیاد رژیم‌های استبدادی قرار دارند از سویی و واکنش‌ اعتراضی و تهاجمی آنها در قیام‌های مردمی از سوی دیگر، یک رابطه علی ـ معلولی وجود دارد، به عبارت دیگر آنچه که به عنوان خیزش مردمی علیه دیکتاتورها آغاز شده است در حقیقت ناشی از احساس تحقیر و استضعاف ملت‌هایی است که سال‌ها مورد ستم واقع شده‌اند. انباشت این احساس محرومیت که در دو بعد داخلی و بین المللی قابل بررسی است, طی سالیان دراز نهایتاً سبب بروز عکس العملی تهاجمی شده است.[9]

اصولاً شریعت اسلام پیروان خود را به صلابت، کسب قدرت و ایستادگی در برابر مستکبران دعوت می‌کند. نیروی برانگیزاننده عظیمی در خود دارد و لذا اگر گفتمان استکبارستیز اسلام در کانون توجه ملتی قرار گیرد، می‌تواند محرک مناسبی برای پیدایش خیزش‌های مردمی باشد.

انرژی و امکانات پایان‌­ناپذیر و درونی اسلام، به مسلمانان انگیزه‌های دگرگونی می‌بخشد و بر حفظ هویت‌ تمدنی خویش انگشت می‌گذارد و از آن مهم‌تر، آنان را همواره به حفظ برتری یا بازیابی این برتری،‌ رهنمون می‌سازد.[10]

به عبارت دیگر در بعد فرهنگی وابستگی حاکمان و تسلط فرهنگ غربی سبب گردید بحران هویت گسترده‌ای ناشی از بحران های کارآمدی و مشروعیت در جوامع عربی به وجود آید. در این میان اسلام به عنوان عامل رهایی بخش و دین هویت ساز مطرح و توسط مردم به متن تحرکات و خواسته‌های آنان منتقل گردید.[11]

جنبه‌های هویت‌­یابی بیداری اسلامی را می‌توان در تحلیل مخاطبان دعوت جنبش‌های اسلامی نیز یافت. جوانان، اقشار متوسط و اقشار مستضعف از مخاطبان اصلی و عمده این جنبش‌ها هستند که می‌توان انگیزه حضور و فعالیت آنها را در این عرصه در هویت‌­یابی اسلامی آنها جست و جو کرد.

جوانان دانشجو و فارغ التحصیلان دبیرستان‌های کشورهای عربی مستعدترین گروه‌های اجتماعی برای پیوستن به جنبش‌های اسلامی هستند. عواملی مثل عدم امنیت روانی، بیکاری، فقدان هویت، نابرابری اجتماعی و بر باد رفتن شرف ملی در رویارویی با اسرائیل و غرب به ایجاد از نوعی از خود بیگانگی در میان جوانان عرب کمک می‌کنند. در نتیجه جوانان برای احیای هویت و اقتدار دینی در مقابل غرب به جنبش‌های دینی گرویدند. لذا عضویت دانشجویان فنی و صنعتی به جنبش‌های دینی بیشتر است.[12]

اقشار سنتی جامعه عرب را خرده بورژوازی یا قشرهای حرفه‌ای «متوسط» یعنی بوروکرات‌ها، مغازه‌داران، حرفه‌ای‌ها، معلمان، فروشندگان، صنعت گران و خرده مالکانی تشکیل می‌دهند که با تضعیف عقاید اسلامی در اثر رخنه سیاسی اقتصادی و اجتماعی خارجی، مخالف هستند. این اقشار، مردمی مذهبی هستند که پیوستن آنها به جنبش‌های اسلامی، نتیجه تهدیدی است که به تصور آنها  از سوی دولت و جهان خارج اعمال می‌شود. آنها معمولاً این تهدید را خطری قلمداد می‌کنند که هم متوجه هویت سنتی مذهبی و هم منافع اقتصادی آنها است. در عرض سه دهه گذشته ترکیبی از سیاست‌های دولت که در چارچوب اقتصاد جهانی عمل می‌کند موقعیت اجتماعی ـ اقتصادی طبقه متوسط عرب را بی‌ثبات کرده است. فرصت تحرک افراد طبقه متوسط به نحو قابل ملاحظه‌ای کم شده است. در حقیقت این قشر بهبود موقعیت اجتماعی ـ اقتصادی خود را که باعث محرومیت می‌شود، دشوار می‌داند.[13]

مستضعفین به عنوان سنتی‌ترین بخش‌های جامعه، تعهد عمیق و وفادارانه‌ای نسبت به اسلام دارند. این عامل همراه موقعیت‌ پایین اجتماعی ـ اقتصادی آنها موجب می‌شود تا پیام اسلام را با آمادگی تمام بپذیرند.[14]

در مجموع یکی از مهم­ترین علل افول و تنزل کشورهای اسلامی در سده­‌های اخیر به عملکرد ضعیف حاکمان آن برمی‌­گردد که سبب سرشکستگی و تحقیر مسلمانان در مقابل غرب شد. این شرایط مسلمانان را به بازیابی هویت اسلامی خود جهت اعتلای تمدن اسلامی سوق داد.

975/702/ر


[1] . ژئوپولتیک در قرن بیست و یکم، عزت الله عزتی، ص187، تهران، سمت، 1380.

[2] . جغرافیای سیاسی جهان اسلام،  عزت الله عزّتی، ص176، انتشارات سازمان حوزه­ها و مدارس علمیه خارج از کشور، قم، 1378.

[3]. ر.ک: جغرافیای سیاسی خاورمیانه و شمال افریقا، آلاسدیر درایسدل و جرالد اچ. بلیک، ترجمه دره میر حیدر، ص114-120.

[4] . ر.ک: “چالش­های ژئوپولتیکی همگرایی در جهان اسلام”، محمدرضا حافظ­­نیا، سیدهادی زرقانی، ص146-147.

[5] . “چشم­اندازی بر ژئوپولتیک جهان اسلام در بازی قدرت و رهبری جهانی؛ فرصت­ها و چالش­ها (با تاکید بر توان و ظرفیت­های ژئوپولتیکی جمهوری اسلامی ایران)، سید داود آقایی، سید محمود حسینی، ص 63، فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامی، سال یازدهم، شماره 36، بهار 1393.

[6] . جغرافیای سیاسی جهان اسلام،  عزت الله عزّتی، ص239، انتشارات سازمان حوزه­ها و مدارس علمیه خارج از کشور، قم، 1378.

[7] . جغرافیای سیاسی جهان اسلام،  عزت الله عزّتی، ص221، انتشارات سازمان حوزه­ها و مدارس علمیه خارج از کشور، قم، 1378.

[8] . ر.ک: “چالش­های ژئوپولتیکی همگرایی در جهان اسلام”، محمدرضا حافظ­­نیا، سیدهادی زرقانی، ص150.

[9]. ر.ک: بیداری اسلامی در نظر و عمل، به کوشش (ویراستار علمی) اصغر افتخاری، «بیداری اسلامی: طراحی یک چار

چوب نظری»، روح الامین سعیدی، ص 97 ـ67.

[10]. بیداری اسلامی، چشم انداز آینده و هدایت آن، جمعی از نویسندگان، ج1، «غرب و خیزش اسلامی»، محمد علی تسخیری، ص 53.

[11]. ر.ک: بیداری اسلامی در نظر و عمل، به کوشش (ویراستار علمی) اصغر افتخاری، «بیداری اسلامی یا انقلاب‌های عربی؟ رویکردی اجتماعی»، ابوذر گوهری مقدم، ص 231 ـ 270.

[12]. ر.ک: اسلام در انقلاب: جنبش‌های اسلامی معاصر در جهان عرب (بررسی پدیده بنیادگرایی اسلامی)، ص 94.

[13]. همان, ص 96.

[14]. همان, ص 97.

منبع: رسا

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما