تاریخ انتشار :

مشهد

ماجرای تازه مسلمان خارجی ای که به کارتن خواب های مشهد کمک می کرد

مرد جوان پرونده‌اش را پیگیری می‌کرد، او پرونده‌ای در کلانتری ٢٩ مشهد داشت، اهل مشهد نبود و این را بخوبی می‌شد از لهجه‌اش فهمید.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )مرد جوان پرونده‌اش را پیگیری می‌کرد، او پرونده‌ای در کلانتری ٢٩ مشهد داشت، اهل مشهد نبود و این را بخوبی می‌شد از لهجه‌اش فهمید.


منتظر بود تا وارد اتاق مشاور کلانتری شود، تا زمانی که نوبتش رسید او اول درخصوص پرونده‌اش با مشاور به گفت وگو پرداخت، اما ناگهان وقتی سخنان مشاور درباره پرونده‌اش را شنید اشک در چشمانش حلقه زد و گریه امانش را برید و رو به مشاور گفت در این زمانه که برخی هیچ ترحمی ندارند، برخی چنان اندیشه زلالی دارند که حتی باورش هم دشوار است.
مرد جوان دیگر نمی توانست بارش اشک را که از گوشه‌های چشمش روان شده بود، متوقف کند.
جوان ٢۵ ساله دانشجوی تحصیلات تکمیلی و کارمندی بود که در مشهد حضور داشت و برای پیگیری یک پرونده مسیرش به کلانتری ٢٩ و سپس واحد مشاوره افتاده بود.
او وقتی مشاور خواست دلیل این اشک و سخنانش را بیان کند، به بیان ماجرا پرداخت و گفت: در مسیر رفت و آمد بارها و بارها با پیرمردها و پیرزنانی مواجه می‌شدم که در کوچه پس کوچه‌ها شب‌ها را می‌گذرانند، حتی شب‌های سردی که تا مغز استخوان نفوذ می‌کرد. کارمندی و حقوقی اندک، اما تصمیم گرفتم در حد توانم یاری‌گر کسانی باشم که به واقع مستحق هستند. می‌دیدم که آن‌ها چگونه شب‌های سرد را در میان کارتن یا در کنار آتش بی رمق به صبح می‌رسانند، شاید اندک کمک من فقط می‌توانست آن شب شکمشان را سیر کند، اما سرما همچنان بدن نحیفشان را می‌لرزاند.
درد این پیرمردان و پیرزنان بی سرپناه را همراه داشتم، تا اینکه با یک زائر حرم مطهر رضوی که از کشوری دیگر به مشهد آمده بود اتفاقاً پس از آشنایی با احکام اسلام ناب و تفکر شیعه که از سوی یکی از آشنایان به او ارایه شده بود و پس از مدت‌ها تحقیق و بررسی در مبانی و احکام تشیع به اسلام گرویده بود، آشنا شدم.
در زیارت مرقد منور رضوی همراهش شدم، زیارتنامه خواندیم، نماز بجای آوردیم و مدتی هم قرآن قرائت کردیم، کنار هم بودیم که رو به ضریح دوباره یاد نیازمندانی افتادم که روزها و شب‌های سختی را می‌گذراندند و دوباره اشک بر گونه‌هایم جاری شد. مرد تازه مسلمان خارجی از دلایل این احوالم پرسید و برایش رازهای درون سینه‌ام را فاش کردم. گفتم که نمی‌توانم درد بی سرپناهان را ببینم و بی تفاوت باشم. جوان تازه مسلمان شده خارجی از آن روز به بعد من را چند روزی زیر نظر داشت، می‌دید که مسیرم را به گونه‌ای انتخاب می‌کنم که بتوانم بسته‌های حاوی مقدار اندکی کمک را به نیازمندان برسانم.
او که هر روز برای زیارت بارگاه امام مهربانی‌ها راهی حرم می‌شد و ارادت و عشق ویژه‌ای به امام رؤوف داشت، تحت تأثیر آموزه‌های اسلام و تشیع روزی دنبالم آمد، دستم را گرفت و همراه خودش کرد.
گویا او نیز چند شبی را در کوچه پس کوچه‌های سرد شهر گشته بود و با دیدن برخی نیازمندان دلش هوایی شده بود و دنبال راهی برای کمک به آن‌ها بود. او گفت که اندک اندک فرصت اقامتش در مشهد تمام می‌شود و باید به کشورش باز گردد و دنبال راهی بود تا بتواند نیازمندان واقعی را شناخته و کمکی به آن‌ها کند و از من خواست تا در این راه همراهش شوم.
جوان تازه مسلمان کیف دستی‌اش را مقابلم گشود، کیفی که حاوی تعدادی دلار بود و از من خواست تا هر قدر لازم است بردارم و او را هم در این کار خیر شریک کنم. می‌توانستم این کار را انجام دهم اما می‌خواستم در لذت بخشش شریک شود و با دست خود به نیازمندان یاری رساند.
پس از او خواستم همراهم شود، عقربه‌های ساعت نیمه شب را نشان می‌داد و هوا به شدت سرد بود که راه افتادیم. دو پیرزن در گوشه‌ای از کوچه در هم فرو رفته و نشسته بودند، دستمالی نیز مقابلشان پهن بود که چند سکه و اسکناس روی آن دیده می‌شد، جوان تازه مسلمان مقابلشان زانو زد و لحظاتی به آن‌ها نگریست و سپس ایستاد دیدم که پهنای صورتش غرق اشک است، گفت که یاد مادر پیر خودش افتاده است و دلش می‌خواست که این دو پیرزن را از این وضع نجات دهد.
از آن‌ دو درباره محل اقامتشان پرسیدم که گفتند جایی ندارند و به جوان تازه مسلمان گفتم بهترین کار تهیه یک خانه برای آنهاست. فردای آن روز راه افتادیم به چند بنگاه سری ‌زدیم و چند خانه را دیدیم تا اینکه خانه‌ای کوچک در کوچه چهنو برای آن‌ها رهن کردیم.
با کمک این زائر خارجی حرم مطهر رضوی دو زن بی پناه اکنون صاحب سرپناهی شدند، آن‌ها این همه مهر و محبت را جز در سایه ولی نعمتمان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) نمی‌دانستند و رو به گنبد مطهرش برای این زائر خارجی از صمیم قلب سربلندی آرزو کردند.
مرد جوان به اینجای سخن که رسید سکوتی کرد و سپس گفت: امام رؤوف گاهی چنان به یاری ما می‌آید که خودمان هم باورمان نمی‌شود، این کار زائر تازه مسلمان خارجی چنان در من تأثیر گذاشت که تا آخر عمر فراموش نخواهم کرد.
با همکاری معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی خراسان رضوی

منبع:نخست نیوز

اشتراک گذاری :

آخرین اخبار