تاریخ انتشار :

میکاییل، تازه مسلمان کانادایی:

آرزوی من، جهان بهتر بدون ظلم و جنایت و ترس

با گذشت زمان با این حقیقت روبرو شدم که ناامیدی و دردها و رنج های زیادی در جهان وجود دارد، من نمی توانستم کنار بنشینم و کاری نکنم. دلم می خواست کاری هر چند کوچک انجام دهم تا جهان مکان بهتری برای زندگی شود. پس از مدتها فکر کردن به این نتیجه رسیدم که مسلمان شوم.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )  گروه ترجمه سایت رهیافتگان- مترجم سمانه رحمان نژاد/اسم من میکاییل است و در انتاریو کانادا زندگی می کنم. من مسلمان شدم و این داستان سفر من به اسلام است.
زندگی من قبل از اسلام یک مبارزه مداوم بود. نمی دانستم چه کسی می خواهم بشوم و خاطرات دردناک کودکی همیشه آزارم می داد و از این موضوع بسیار ناراحت بودم که من یک دوران کودکی عادی را از دست داده بودم، اما همیشه در وجودم این را احساس می کردم که یک دلیل باید یک وجود داشته باشد که این وقایع برای من اتفاق افتاده است، اما هرگز قادر به درک این دلیل نبودم.

زندگی به عنوان فرزند خوانده

من با خانواده ام بزرگ نشده بودم، از سن ۶ یا ۷ سالگی در خانواده دیگران به عنوان فرزند خوانده زندگی می کردم.
افراد غریبه ای که دوست داشتند به من کمک کنند و یک محیط خوب و مثبت برایم فراهم کنند مورد محبت قرار می گرفتم، اما آنها خانواده من نبودند و کارهای آنها بدون عشق بود. البته من همیشه از آنها متشکرم که قلبها و خانه هایشان را برویم باز کردند و من همیشه آنها را دوست خواهم داشت.
می خواهم بگویم که خانواده ام همیشه قسمتی از زندگی من بوده اند و همیشه به آنها علاقه داشته ام . اما من یک کودک سربار بودم و آنها هر کاری را که فکر می کردند بهترین است برای من انجام می دادند و من به این خاطر آنها را دوست دارم.
هیچ جا احساس نکردم به عنوان فرزند پذیرفته شده ام . همچنین من تجربیات دردناکی از دوران نوجوانی خود دارم ،همیشه احساس بیگانگی و غیر عادی بودن می کردم. وقتی به عقب نگاه می کنم می بینم بسیاری از انتخاب های نامناسب من بخاطر ناامیدی از احساس پذیرفته شدن بوده است برای احساس نرمال بودن خودم را متقاعد می کردم اگر من هم کاری که دیگر مردم انجام می دهند انجام دهم به عنوان یکی از آنها پذیرفته می شوم.
عباس پهلوان واقعی بود. او از حسین و

هرگز هیچ ارتباط واقعی به هیچ عقیده و مذهبی احساس نکردم زیرا هیچ یک ارتباطی با قلبم برقرار نمی کرد. فکر می کنم راحت ترین راه برای توضیح دادن این مطلب این است که بگویم از جهت سلامتی روحی و معنوی سمت و سویی نداشتم در نتیجه هر طور که می خواستم زندگی می کردم. اگر چه شورش و عصیانگری از من سر می زد اما هرگز دوست نداشتم به کسی آسیب برسانم. همچنین فکر می کنم از خدا هم به خاطر دوران رنج آور کودکی ام عصبانی بودم و این افکار مدت طولانی در ذهنم بود؛ چه اتفاقی می افتد اگر بخواهم مجازات شوم؟ به همین علت نمی خواستم وابسته به مذهبی باشم. در مهمانی ها شرکت می کردم شراب می نوشیدم و هر کاری که احساس می کردم خوب و سرگرم کننده انجام می دادم.

به دنبال پاسخی برای سوالهایم
هر چه بزرگتر می شدم احساس می کردم این راهی نیست که بتوانم پاسخ زندگیم و هستی ام را پیدا کنم. سعی می کردم پاسخی برای این سوال ها پیدا کنم اما به جایی نمی رسیدم و با خودم فکر می کردم به پاسخی نخواهم رسید. حتی به همراه یکی از سرپرستان محل کارم به یک کلیسای غیر فرقه ای هم مراجعه کردم، هر چند واقعا از مهربانی و راهنمایی آن خانم سپاسگزارم، اما باز هم احساس نمی کردم که خدا را صدا بزنم.

مدتها گذشت و من به آرامش نرسیدم و پاسخی برای سوالهایم پیدا نکردم تا اینکه یکی از دوستانم برایم یک دعوت نامه ایمیل کرد تا عضو یک سایت بشوم و من فکر می کردم، یک سرگرمی برای ملاقات افراد جدید است. متاسفانه با افراد بسیار بدی تماس گرفتم. زندگیم دیگر از کنترل خارج شده بود.

آشنایی با چند مسلمان و حمایت و محبتشان

وقتی در این وضعیت بودم با چند مسلمانان آشنا شدم و آنها دوست صمیمی من شده بودند. با هم چت می کردیم و درباره تفاوت عقاید، فرهنگ و زندگی هایمان صحبت می کردیم. برای من آرامش آنها و باور غیر قابل انکارشان نسبت به خدا بسیار جالب بود. علی رغم تمام چالش های زیاد، آنها به حرف هایم گوش می کردند، زمانی که من از افسردگی مزمن رنج می بردم. می دیدم اگر چه من با چالش های زیادی در زندگیم روبرو شده ام اما در مقایسه با زندگی روزانه آنها در عراق و فلسطین بسیار کم و ناچیز است. آنها با من درباره کشمکش های روزانه خود و جریاناتی که در گذشته با آن روبرو شده اند صحبت می کردند. من واقعاً از محبت و حمایت شان نسبت به خودم تعجب می کردم. آنها را واقعاً دوست داشتم و دلم می خواست پلی بزنم بین اختلاف عقاید و باورهایمان.

من انسان معتقدی نبودم اما به خدا اعتقاد داشتم. از اینجا سفرم به سوی اسلام آغاز شد. ویدئو هایی درباره اسلام دیدم و با آنها درباره اسلام صحبت می کردم، چطور اسلام به آنها در زندگی کمک می کند؟ چگونه از اسلام برای یک زندگی صلح آمیز همراه با شجاعت استفاده می کنند وچگونه با اینکه با چالش هایی به خاطر اعتقادشان روبرو می شوند بر اعتقاد خود پای بند هستند.

 

تحقیق اینترنتی در مورد اسلام
آن لاین مطالبی درباره اسلام مطالعه می کردم و سعی می کردم از منابع موثق این اطلاعات را به دست آورم. هر چه به دیدگاه بهتری درباره اسلام و به معنای چگونه مسلمان زیستن می رسیدم دلم می خواست بیشتر و بیشتر بدانم. عمیقاً احساس می کردم این راهی برای من است اما من نگران فاش کردن عقیده ام بودم؛ می ترسیدم البته نه ترس از اینکه چگونه توسط مردم قضاوت می شوم، چون می دانستم من می توانم آن را بپذیرم به عنوان چیزی که تمام دوران زندگیم با آن سرو کار داشتم، بلکه من از شکست می ترسیدم. بیشتر برایتان توضیح می دهم.
آن زمان تصمیمی برای مسلمان شدن نداشتم. می خواستم معلوماتم درباره اسلام بیشتر شود. من واقعا به اسلام و پیروان این دین احترام می گذاشتم و آنها را می ستودم. مسلمانان علیرغم چالش هایی که روبرو می شوند اما استقامت می کنند و از اسلام پیروی می نمایند.
تبلیغات سوء و سوء برداشت هایی در رسانه ها علیه اسلام وجود دارد خصوصاً پس از واقعه ۱۱ سپتامبر. من فکر نمی کردم بتوانم با تمام آنها کنار آیم. نمی خواستم اسلام را بپذیرم و پس از مدتی آن را کنار بگذارم.

اسلام دین جوانمردان
با گذشت زمان با این حقیقت روبرو شدم که ناامیدی و دردها و رنج های زیادی در جهان وجود دارد، من نمی توانستم کنار بنشینم و کاری نکنم. دلم می خواست کاری هر چند کوچک انجام دهم تا جهان مکان بهتری برای زندگی شود. پس از مدتها فکر کردن به این نتیجه رسیدم که مسلمان شوم.
حالا مشغول عوض کردن زندگیم هستم تا مانند یک مسلمان زندگی کنم. دلم می خواهد به خالقم نزدیک تر شوم تا با او صحبت کنم. او آرزوی قلبی من را می داند، آرزوی جهان بهتر بدون ظلم و جنایت و ترس و انزجار.
امیدوارم روزی بتوانم دیگران را به اسلام هدایت کنم تا آنها نیز عشق خداوند را احساس کنند به گونه ای زندگی کنند که سرشار از عشق و محبت و آرامش باشد. همان طور که این برای من اتفاق افتاد. سفر سختی بود اما پاداش آن فراتر از سختی آن است. من هنوز هم وقتی اتفاقاتی که برای مردم در جهان اتفاق می افتد را می خوانم قلبم می شکند. اما حالا کمتر احساس ناامیدی می کنم چون می دانم در قیامت به همه اعمال رسیدگی خواهد شد. سوالی که تمام زندگی با آن دست و پنجه نرم می کردم و از خدا سپاسگزارم که از طرف خداوند به این اطمینان رسیدم.

گروه ترجمه سایت رهیافتگان-مترجم سمانه رحمان نژاد

اشتراک گذاری :


  1. امین گفت:

    سلام

    من چطوری میتونم با ایشون رابطه برقرار کنم؟ شما میتونید ایمیل ایشون‌رو به من بدید یا بر عکس؟
    اگر هم نمیتونید میشه خودتون پیام من رو بهشون برسونید؟

    amin.vahid@gmail.com
    ممنون
    یا علی

آخرین اخبار