حاج «مهدي طاهري»
روایت زندگی مردی که خواب هفت‌تن از اهالی را تعبیر کرد اینجا خیلی‌ها مسلمان شدند

حاج مهدی ۱۸سالش که تمام شد رو به پدر می‌کند و می‌گوید: «حاج آقا می‌خواهم بروم حوزه.» لبخند رضایت پدر را که می‌گیرد می‌رود حوزه و درس دین و مذهب می‌خواند. همان سال‌ها کلاس قرآن راه می‌اندازد و زندگی‌اش می‌رود سمت خدا.

  به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) ۲ گلدسته بلندبالا و سبز رنگ از میان کوچه مهدیه پیداست. سمت چپ دیواری کاهگلی امتداد یافته و سمت راست دیواری سبز رنگ منقش به نام ائمه اطهار(ع). برگ درختان توت روی دیوار کاهگلی تاب می‌خورد و برگ پیچک سبز از روی دیوارهای خانه حاج «مهدی طاهری» بیرون افتاده است. زنی پا به سن گذاشته شیب ملایم کوچه را بالا می‌آید. در میانه کوچه نزدیک نرده‌های سبز رنگ مهدیه «امام‌زمان»(عج) می‌ایستد. نرده را می‌گیرد و صورتش را به سمت پنجره مهدیه می‌چرخاند. زیر لب چیزی می‌گوید و دست روی صورت می‌کشد. اینجا پشت این دیوارهای سبزرنگ وقت و بی‌وقت زن و مرد و پیر و جوان می‌ایستند و دقایقی دم می‌زنند و دعایی و می‌خوانند و حاجتی را زمزمه می‌کنند. اینجا مهدیه «کن» است. مهدیه‌ای که روزگاری زمین کشاورزی بود و تا چشم کار می‌کرد دشت بود و گل و میوه‌های رنگارنگ. حاج آقا طاهری بزرگ ملک و مال زیادی داشت. او قبل از اینکه چشم روی این دنیا ببندد سهم پسرها و دخترش را داد. سهم هر کدام این‌قدر بود که چیزی از مال دنیا کم نداشتند. حاج مهدی ۱۸سالش که تمام شد رو به پدر می‌کند و می‌گوید: «حاج آقا می‌خواهم بروم حوزه.» لبخند رضایت پدر را که می‌گیرد می‌رود حوزه و درس دین و مذهب می‌خواند. همان سال‌ها کلاس قرآن راه می‌اندازد و زندگی‌اش می‌رود سمت خدا.

img08390974

اینجا عاشقی می‌کنم

چین و چروک چهره و دستانش پر است از حرف‌های نگفتنی. محاسن بلندش یکی در میان سفید است. لاغر است و تکیده. حرف که می‌زند جسارت خاصی در کلامش هویداست. تن صدایش با هر حرفی که می‌زند بالا و پایین می‌شود. وقتی از عشق به ائمه(ع) و امام زمان(عج) حرف می‌زند صدایش می‌لرزد. وقتی از پایبندی به ارزش‌های دینی حرف می‌زند صدایش بلندتر می‌شود و رسا صحبت می‌کند. شوری در سر دارد که باعث شده مال و زندگی‌اش را وقف و نذر اعتقاداتش کند. او ‌بانی حسینیه و مهدیه‌ای است که اهالی کن ارادت خاصی به آن دارند. حاج مهدی طاهری مرد داستان‌های شنیدنی است. مرد سپیدپوش و تسبیح به دستی که با دلش زندگی می‌کند.
در مهدیه جانمازها و رحل‌های قرآن آماده است. چراغانی سبز و مهتابی فضای مهدیه را دلنشین‌تر کرده است. عطر گلاب نشسته روی همه در و دیوار مهدیه. حاج مهدی می‌گوید: «اینجا مخصوص آقایان است و بالا برای بانوان در نظر گرفته شده. فضا زیاد بزرگ نیست. قصد داریم فضا را بزرگ‌تر ‌کنیم تا نمازگزاران راحت باشند.»

اهالی ۷ بار خواب ساخت مهدیه را دیده‌اند

داستان ساخت مهدیه کن برمی‌گردد به ارادت مردی که ارزش‌ها و اعتقاداتش را محترم می‌شمارد. خانه حاج مهدی همیشه محل برگزاری محافل قرآنی و دعا و ادعیه بوده است. حسینیه او سال‌هاست محفل عاشقان امام‌حسین(ع) است. حاج مهدی می‌گوید: «پدرم دست به خیر بود. همیشه تأکید می‌کرد که لقمه حلال به ما داده؛ یعنی حواستان باشد سر چه سفره‌ای نشسته‌اید. وقتی فوت کرد‌منش و رفتارش ماند برای بچه‌هایش. کلاً خانه و زندگی‌ام را وقف کارهای خیر کردم. کارهایی که برکت دارد. حدود سال ۱۳۸۰ بود که آشنایی آمد در خانه را زد و گفت: خواب دیدم زمین خالی پایین حسینیه را مهدیه کرده‌ای. گفتم: اینجا کوچک است. الان به‌عنوان آشپزخانه هیئت از آن استفاده می‌کنیم. آن فرد اهل دین و ایمان بود و حرفش قابل استناد. چند وقت دیگر فرد دیگری هم همان خواب را دید. به خودم لرزیدم ولی گفتم: خدایا اگر قرار است‌کاری انجام دهم باید دلم قرص شود. اربعین امام حسین(ع) بود که نفر سوم هم آمد و گفت خواب دیده است. آن موقع بود که به بچه‌های هیئت گفتم: باید دست به کار شویم. بنا و معمار آوردیم. هنوز دیوار مهدیه بالا نرفته بود که فرد دیگری هم خواب دید. ۷ نفر در طول مدت ساخت مهدیه آمدند و از خواب ساخته شدن مهدیه گفتند.»
مهدیه ساخته می‌شود و از آن سال تاکنون چهارشنبه هر هفته مراسم اقامه نماز و قرائت دعا در آن مهیاست. مردم حاجت می‌گیرند و نذر می‌کنند و به گفته حاج مهدی آوازه مهدیه به چند خانواده ارمنی هم رسیده و آنها هم همیشه به این مکان می‌آیند و چند بار تکرار می‌کند که بعضی‌هایشان بعد از آمدن به اینجا تصمیم گرفته‌اند مسلمان شوند و مذهب شیعه را هم انتخاب کرده‌اند.

گلدسته‌های سبز رنگ

برای ساخت گلدسته‌های ۳۰متری مهدیه امام زمان(عج) حاج مهدی با معماران و مهندس‌های زیادی صحبت می‌کند تا قرعه به نام جوان ۲۹ساله‌ای می‌افتد که در کار خود نخبه است. می‌گوید: «جوان آمد و گفت: هزینه دارد و وقت می‌برد. باید همت کنید. گفتم: به روی چشم. گفت: باید دور گلدسته‌ها را ۲۵متر بکنید. میله‌گرد۱۸ بگذارید و فلان قدر سیمان مصرف کنید. او هرچه گفت: من ۲ برابرش را انجام دادم تا گلدسته‌ها مقاوم شوند.»
حالا حاج مهدی قصد دارد گلدسته را کاشیکاری کند. برگه‌های سبز رنگی در محله در میان اهل دل توزیع کرده است تا اگر کسی قصد یاری دارد همکاری کند. او می‌گوید: «با کاشیکاران اصفهانی در حال مذاکره هستم. باید زیبا و باشکوه شود. این گلدسته‌ها باید همیشه روشن باشند. روشنایی‌اش حکایت از این دارد که دل‌های ما منتظر مولایمان مهدی(عج) است. زمانی که این گلدسته‌ها را می‌ساختیم زنان و مردان زیادی دعا خواندند و صلوات فرستادند.»

عجب صفا و سادگی دارد

اهالی کن ارادت خاصی به مهدیه امام زمان(عج) دارند. اما آوازه این مهدیه به مناطق دیگر هم رسیده است. «محمدتقی محبی» می‌گوید: «مکانی که محل نماز خواندن باشد مقدس است. جایی که بنده با خدایش خلوت می‌کند و دعا و نماز می‌خواند ارزشمند است.» او می‌افزاید: «خیلی‌ها نذرهایشان را به این مهدیه می‌دهند. مراسم مختلف با شور خاصی اینجا برپا می‌شود. بسیاری از اهالی کن شب‌های چهارشنبه به نیت اقامه نماز امام زمان(عج) به جمکران می‌روند ولی من سال‌هاست نیت کرده‌ام در ماه یکبار هم که شده این نماز را در مهدیه بخوانم. صفا و سادگی حاج مهدی و بی‌اعتنایی او به مال دنیا باعث شده که به او ارادت داشته باشم. او می‌توانست از این ملک استفاده مالی زیادی ببرد ولی آن را در اختیار محبان ائمه اطهار(ع) قرار داده است. این کار دل بزرگی می‌خواهد.»

نقش‌هایی برای گلدسته

گلدسته‌های بلند مهدیه امام زمان(عج) شب‌ها با چراغانی سبزش همه جا را روشن می‌کند. می‌گویند از بالای این گلدسته می‌توان حرم حضرت عبدالعظیم(ع) را دید. اصلاً فلسفه ساخت چنین گلدسته‌ای همین بود که از دوردست دیده شود و ارادتمندان به حضرت مهدی(عج) دستی بلند کنند و سلامی دهند. روی این گلدسته بلندبالا با خط خوش‌، نام ائمه اطهار(ع) نقش بسته است. «مهدی درویش» عاشق خطاطی است و آثارش را می‌توان در مکان‌های مذهبی محله کن دید. او می‌گوید: «گلدسته که ساخته شد هزینه برای کاشیکاری و منقش کردنش نداشتیم. من به همراه دوستم که او هم خطاط است تصمیم گرفتیم روی فلزهای سبز رنگ نام ائمه‌اطهار(ع) را بنویسیم و روی بدنه گلدسته نصب کنیم.»

ماجرای مهمانی که از دانمارک به مهدیه آمد

حاج مهدی طاهری می‌گوید: «سال‌ها پیش درست شب چهارشنبه که وقت مراسم ماست و همه برای نماز به مهدیه می‌آیند زنی پا به سن گذاشته به مهدیه ‌آمد. وارد مهدیه که شد شروع کرد به گریه و ناله. وقتی آرام شد داستانش را برایم نقل کرد: «سال‌هاست که در دانمارک زندگی می‌کنم. همه اقوامم خارج هستند. ۲پسر دارم که یکی مهندس و دیگری پزشک است. سعی کردم ۲ پسرم را با اخلاق و انسانیت آشنا کنم. پسر پزشکم الان سال‌هاست از بیماران هموطنش دستمزد ناچیزی می‌گیرد. یک شب خواب دیدم در مکانی مقدس با نورهای سبز نماز می‌خوانم. این خواب چندین بار تکرار شد. تا جایی که تصمیم گرفتم به ایران بیایم. پرسان‌پرسان مهدیه کن را پیدا کردم.»
حاج مهدی می‌گوید این بانوی مقیم دانمارک هر سال سری به مهدیه می‌زند.

محصولات این زمین ۲ برابر می‌شد
مغازه «حسن درویش» درست مقابل خیابان مهدیه است. مغازه‌ای که ۵۰ سال پیش‌ساخته شده است. درویش مانند گذشته هنوز مشغول کشاورزی است و محصولات باغش را در این مغازه می‌فروشد. می‌گوید: «زمین‌های خانوادگی حاج مهدی طاهری از ابتدای خیابان مهدیه شروع می‌شد و تا امامزاده ادامه داشت. من روی همین زمین‌ها کار می‌کردم. از همان زمان هم شغلم کشاورزی بود. یادم می‌آید وقتی فصل برداشت محصول می‌رسید محصولاتی که در قطعه زمینی که این روزها مکان مهدیه است رشد می‌کرد با بقیه متفاوت بود. اگر خیار می‌کاشتم محصولش ۲برابر می‌شد. بوته‌های گوجه‌فرنگی که در این زمین می‌کاشتم بسیار پرمحصول می‌شد. از همان زمان این قطعه زمین برکت خاصی داشت.»
درویش همچنان که پاسخ مشتریانش را می‌دهد از همان دخلی که با جعبه توت خشک و انجیر تازه پر شده است به پسرش اشاره می‌کند و می‌گوید: «یک سال از زمانی که مهدی خواب دید که در این قطعه زمین اتاقی کوچک ساخته شده و مردم در آن نماز می‌خوانند گذشته است. یک شب خواب دیدم صندلی گذاشته‌ام بیرون مغازه و به خیابان نگاه می‌کنم. از مغازه‌ام تا ساختمان مهدیه را فرش کرده‌اند. حاج مهدی را دیدم که پشت میزی نشسته و شربت و شیرینی به مردم تعارف می‌کند. در همان حال دیدم مردم به‌صورت هیئت‌های طولانی گروه گروه وارد آن اتاق کوچک می‌شوند. من هم بلند می‌شوم کفش‌هایم را درمی‌آورم و راهی می‌شوم که حاج مهدی صدایم می‌زند و می‌گوید: حسن آقا کجا می‌روید؟ بیا شربت و شیرینی بخور و برو. من شربت را ‌خوردم و به سمت آن اتاق کوچک رفتم. اتاق کوچک بود و نمی‌دانم چگونه این همه جمعیت می‌رفتند داخل آن و نماز می‌خواندند.»
حرف‌های حسن آقا برای اهالی محله یک سند است. او معتمد محله و قابل اعتماد است. می‌گوید: «همین قدر که فردی بخش زیادی از زمین‌هایش را که ارزش مادی زیادی دارد در اختیار کارهای معنوی می‌گذارد و با جان و دل مایه می‌گذارد فرد معمولی نیست. کارش کلی ارزش دارد و قابل ستایش است.»

منبع: همشهری محله

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: