فاطمه گراهام
زمانی که قرآن را خواندم بلافاصله ارتباطی میان قلبم و قرآن ایجاد شد

دین خود را یافتم. بیان احساس آن زمان بسیار سخت است. هیچ مطالعه پیچیده و هیچ مباحثه طولانی رخ نداد؛ فقط یک ارتباط فوری میان من و قرآن ایجاد شد.

     به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان)  به عنوان یک نوجوان، شروع به مطالعه و جستجو در موضوع های مذهبی کردم. به مطالعه دین های مختلف در جهان پرداختم و تلاش کردم چیزی را که احساس می کردم درست است، پیدا کنم؛ چیزی که با آن احساس آرامش کنم. اما در کتاب ها فقط تئوری وجود داشت. دوستانم به من قرآنی به زبان انگلیسی دادند و زمانی که آن را خواندم بلافاصله ارتباطی میان قلبم و قرآن ایجاد شد و احساس کردم به خانه ام آمده ام و این دین من است. من دین خود را یافتم. بیان احساس آن زمان بسیار سخت است. هیچ مطالعه پیچیده و هیچ مباحثه طولانی رخ نداد؛ فقط یک ارتباط فوری میان من و قرآن ایجاد شد.

خانم فاطمه گراهام متولد سال ۹۵۹۱  در انگلستان  است که در ۶۱ سالگی ابتدا به اسلام روی آورد و دو سال بعد از آن با مطالعاتی که در زمینه تشیع داشت به مذهب شیعه گروید.
وی به همراه همسرش ابراهیم الن، که  او نیز به تشیع گرویده است در اسکاتلند زندگی می کنند و در زمینه طب سنتی و گیاهی فعالیت می کنند.
او می گوید:

امروز قصد دارم در مورد دو موضوع که از زمان مسلمان شدنم، عمیقا به آنها اعتقاد داشته و امروز نیز به عنوان یک مسلمان هنوز هم به آنها اعتقاد راسخ دارم، مطالبی را بیان کنم:
۱ -اسلام و سادگی در این دین.
۲ -اسلام و قلب و روح انسان.

 

چگونه ایمان آوردم

ابتدا چگونگی ایمان آوردنم به اسلام را به طور خلاصه تشریح می کنم. من در سن ۶۱ سالگی به دین اسلام ایمان آوردم. در دوران کودکی ام تا حدودی فردی مذهبی بودم. پدرم مسیحی بود اما به طور کامل تکالیف مذهبی اش را بجا نمی آورد. برعکس، مادر و مادر بزرگم بسیار مذهبی بودند. هر دو آنها کاتولیکهای متدینی بودند. من به مدرسه کاتولیک ها رفتم؛ جایی که پیش از هر کلاسی به نیایش
می پرداختیم. به عنوان یک نوجوان شروع به مطالعه و جستجو در موضوع های مذهبی کردم. به مطالعه دین های مختلف در جهان پرداختم و تلاش کردم چیزی را که احساس می کردم درست است، پیدا کنم؛ چیزی که با آن احساس آرامش کنم. اما در کتابها فقط تئوری وجود داشت. زمانیکه ۶۱ سال داشتم از مدرسه به کالج رفتم و دوستان مسلمان زیادی به ویژه از جوامع آسیایی پیدا کردم. یک روز موقع ناهار به دیدار آنها رفتم و مشاهده کردم که همه آنها روزه هستند. خیلی تعجب کردم و از آنها در مورد روزه سوال کردم، سوالات زیادی در مورد اعتقاداتشان از آنها پرسیدم. کاتولیک ها نیز یک نوع روزه در دین خود دارند(Lent) اما روزه مسلمانان جدی تر است که نشاندهنده ایثار،از خود گذشتگی و طاقت  بیشتر مسلمانان است.

دوستانم به من قرآنی به زبان انگلیسی دادند و زمانیکه آن را خواندم بلافاصله ارتباطی میان قلبم و قرآن ایجاد شد و احساس کردم به خانه ام آمده ام و این دین من است. من دین خود را یافتم. بیان احساس آن زمان بسیار سخت است. هیچ مطالعه پیچیده و هیچ مباحثه طولانی رخ نداد؛ فقط یک ارتباط فوری میان من و قرآن ایجاد شد. چند روز بعد در خانه یکی از برادران و خواهرانم شهادتین گفتم. یک روحانی متنی را به عربی خواند و من آن را تکرار کردم و فردی آن را به زبان انگلیسی برایم ترجمه کرد. آنها به من گفتند: ” مبارک است” ، ” به دین اسلام خوش آمدید” ،” اکنون شما مسلمان هستید”.
با خود گفتم چه آسان و چه ساده. اسلام برای من دینی کامل، خالص و پاک است که تبعیض نژادی در آن وجود ندارد، زن و مرد در آن برابر هستند، عدالت رعایت می شود و قوانینی در آن برای جوامع وضع شده  و در عین سادگی بسیار کامل است.
جمله ای معروف از جورج برنارد شاو نقل شده است با این مضمون که : اسلام بهترین دین است ولی مسلمانان بهترین پیروان یک دین نیستند. بعدها به این موضوع  فکر کردم که مسلمانان و پیروان دین اسلام می توانند برعکس دین اسلام افرادی غیرکامل و غیرساده باشند. در گفتگو با دیگر افرادی که به دین اسلام ایمان آورده بودند، اکثرشان نیز همین موضوع را بیان  می کردند.
در ابتدا و پس از معرفی به اسلام، گویی یک راه ارتباطی قوی معنوی ایجاد شد تا شما را به خدا و دین اسلام برساند. به عنوان یک فرد تازه ایمان آورده به اسلام، یکسری قوانین را باید رعایت می کردم. نحوه پوشش، خوردن و نخوردن یکسری مواد غذایی، کارهایی که نباید انجام می دادم و اعمالی که باید انجام می دادم و… . سالها طول کشید تا این را پذیرفتم که شما واقعا نمی توانید تمامی مسلمانان را در هر زمانی متقاعد کنید و بنابراین باید راهنمایی در زندگی داشته باشید و در یک مسیر درست عبادت کنید. و به همین دلیل من  بعد از مطالعه مسیر شیعه در اسلام را انتخاب کردم که این خود یک روایت دیگر است.
حال به موضوع سادگی در اسلام بازگردیم. دین ما (اسلام) از صلح، عدالت، مهربانی و بشریت حمایت می کند. ” برنامه توسعه سازمان ملل” در گزارش امور توسعه اعراب در سال ۲۰۰۲  شش سخن از امام علی (ع) را در مورد چگونگی یک حکمرانی ایده آل ذکر کرده است. در اینجا من تنها دو مورد از این شش مورد را ذکر می کنم که نشان می دهد اسلام چه ایده هایی در زمینه عدالت و برابری دارد:
.مردم از دو حال خارج نیستند یا برادر دینی تو هستند و یا از انسانی همانند تو.
.پرهیزکاران!دردنیا دارای فضیلت های برترند،سخنانشان راست،پوشش آنان میانه روی،وراه رفتنشان باتواضع وفروتنی است،چشمان خودرابرآن چه خداحرام کرده می پوشانند،وگوشهای خودراوقف دانش سودمند کرده اند،ودرروزگار سختی وگشایش ،حالشان یکسان است.
اینها از جمله ایده های کامل و در عین حال ساده ای هستند که من را به اسلام جذب کردند.  به رغم این همه نمونه های باشکوه و عظیم در دین اسلام، اگر از غیرمسلمانان در خیابانهای اسکاتلند، انگلیس و اروپا بپرسید که اسلام را در چند کلمه خلاصه کنند، مطمئن هستم که پاسخ آنها این چند کلمه خواهد بود: خشن، سختگیر، خشونت، رفتار بد با زنان، عدم رعایت حقوق بشر. چرا باید این افراد در مورد دین کامل ما این گونه فکر کنند؟


در مورد دیگر افرادی که به اسلام ایمان می آورند و مذهبی را برای خود انتخاب می کنند، متاسفانه برخی موارد جذب سلفی ها می شوند، باید بگویم که اگر خوش شانس باشند، از سُنی ها تبعیت می کنند و یا اگر خوش شانستر باشند از روشهای صوفی هایی که به اهل بیت ارادت دارند، تبعیت می کنند. متاسفانه فقط عده اندک ولی خوشبخت به ماهیت اصلی شیعه در اسلام پی می برند. این خود نیز موضوعی است که جای بحث دارد.
افراد جدیدی که به اسلام گرایش پیدا کرده اند با حجم قوانین و مقرراتی روبرو می شوند. یکسری باید و نبایدها. به آنها یکسری اصطلاحات عربی آموزش داده می شود از جمله: حرام، کفر، مکر و شرک. متاسفانه به آنها اجازه داده نمی شود که شکل ساده اسلام را اجرا کنند. از مسلمانان دائم این سوال پرسیده می شود که آیا سنی هستند یا شیعه؟ از چه مذهبی پیروی می کنند؟ اگر شیعه هستند از چه مرجعی تبعیت می کنند؟
افراد جدیدی که مسلمان شده اند و از ایمان ضعیفی برخوردارند در این راستا هیچ نظری ندارند. آنها تنها کلمه مسلمانی را یدک می کشند. آنهایی هم که اکثرا مسلمان به دنیا آمده اند در مورد اینکه چرا باید یا سنی باشند و یا شیعه، نظری ندارند. اینکه چرا باید حنفی باشند یا شافعی، اینکه چرا باید مالکی باشند یا جعفری نظری ندارند. آنها اغلب از یک مذهب تبعیت می کنند چون اکثریت مسلمانان در خانواده و یا جامعه شان این گونه رفتار می کنند.
می خواهم مثالی در مورد اینکه یک فرد تازه مسلمان شده چگونه به خاطر این مسائل می تواند سردرگم شود، ذکر کنم. از یکی از خواهران سنی وضو را آموختم. به خاطرم نمی آورم که او چه مذهبی داشت. بعدها زمانی که از مذهب شیعه تبعیت کردم و در ایران بودم، یکی از خواهران مذهبی ام به من گفت که اشتباه وضو می گیری و راه صحیح وضو گرفتن را به من آموخت. سالها بود که به آن طریق وضو می گرفتم و مشکلی هم نداشتم چون تنها در آن زمانی که با آن خواهر شیعه آشنا شدم طریقه صحیح وضو گرفتن را آموختم. در جایی در میان سنی های حنفی بودم. آنها نیز به طریقه وضو گرفتن من ایراد گرفتند. تعجب کردند و شروع به آموزش طریقه وضو گرفتن به من کردند و این موضوع من را ناراحت کرد. وضو گرفتن ،یکی از موضوعاتی در اسلام است که افراد تازه مسلمان  در مورد صحیح بودن یا اشتباه بودن آن سردرگم می شوند.
تفاوتهای زیادی در نحوه وضو گرفتن میان مسلمانان وجود دارد. در موضوع های دیگری همچون حجاب، قوانین روزه، نماز خواندن مسافران، در میان مسلمانان نیز اختلافهای زیادی وجود دارد.  مشکل بزرگ برای تازه مسلمان شده ها این است که به آنها گفته نمی شود که در اسلام راههای متفاوتی در انجام قوانین و مقرارت این دین وجود دارد. به آنها نمی گویند که مذاهب مختلفی در اسلام وجود دارد. فقط می گویند این کار درست است و آن اشتباه.
مسلمانی پیدا می شود و یکسری قوانین را به فرد تازه مسلمان گوشزد می کند و مسلمان دیگری پیدا
می شود و دقیقا برعکس آن چیزهایی که مسلمان قبلی گفته را می گوید بنابراین این گونه است که فرد تاز مسلمان شده در اجرای احکام دین سردرگم می شود.
با این تفاسیر بر خود لازم دانستم که مطالعه جدی در مورد پنج مذهب دین اسلام و تصمیم گیری در مورد اینکه کدام مذهب منطقی تر است، انجام بدهم. البته در عین حال آنچه مهم است حرکت در مسیر درست می باشد و اینکه خدا مرا در مسیر درست هدایت کند. دلایل حضورم در میان جعفری ها و شیعیان را پذیرفته ام. شخصا می توانم این موضوع را با دیگران به بحث بگذارم که چرا به مذهب تشیع وابسته و یا در میان آنها هستم. اما دیگران چطور؟ دیگرانی که نمی توانند زمان برای مطالعه مذاهب اسلام صرف کنند چطور؟ برخی از مسلمانان حتی نسبت به مذاهب مختلف در اسلام ناآگاه هستند. آنها فقط  با یکسری اطلاعات مغایر با یکدیگر مواجه هستند.
زمانی که مسلمانانمان با این قوانین شان، سادگی را به پیچیدگی تبدیل کرده اند نتیجه این می شود که دین ساده و کامل اسلام به جهانیان یک دین بسیار پیچیده و سخت معرفی شده است. همه ما باید این جمله پیامبر اسلام(ص) را به خاطر داشته باشیم که فرموده است: “مردم را به اسلام دعوت کنید درحالی که آنها را خشنود می سازید و نه  با بی رغبت کردن و بیزاری و کاری کنید که احکام اسلام برای آنها آسان و ساده دیده شوند نه سخت و خشن”. (صحیح مسلم ، ۳، ص ۱۵۸۷ و نیز در کنزالمعال ص ۲۹)
حال در مورد موضوع دوم ” اسلام و قلب و روح انسان” اندکی صحبت می کنم.هر انسانی گفته می شود دو قلب و روح دارد . یکی قلبی که درون سینه هایش
می تپد و دیگری قلب معنوی که غیرقابل اندازه گیری است و حتی برخی آن را بسیار وسیع تر از هستی می دانند. از آنجائیکه در قلب و روح انسان خوب و بدی جای می گیرد، لازم است از آن حفاظت شود.
حفاظت از قلب و روح با ذکر انجام می شود( یاد خدا). مبلغان دینی معتقدند هر کسی خدا را به یاد آورد، نوری الهی به قلبش وارد می شود که از ورود شیطان به آن جلوگیری می کند. پس این بدان معناست که هر چه قدر خدا را بیشتر یاد کنید، قلب و روحتان را در مقابل بدی ها حفاظت کرده اید. به این دلیل به این موضوع اشاره کردم چون این کارها: نیایش، نماز، ذکر و صلوات تنها مختص اسلام نیست بلکه راههای ارتباط با خدا و حفاظت از قلب و روح ارزشمند انسانهاست.
من نماز را به این اضافه می کنم چون اگرچه قوانینی برای نماز مثلا چند رکعت خواندن وجود دارد، اما نماز یک راه ویژه برای ارتباط با خداست و البته فراتراز چند رکعت نماز خواندن است. امام خمینی (ره) در آداب نماز می فرماید: شرع، ظواهری برای نماز دارد که اجرای آن لازم می باشد و در عین حال عبادتی چون نماز دارای عمق وروحی است که باید به آن نیز پرداخت.
اکنون ما باید قوانینی را در جامعه و دین مان داشته باشیم. این یک حقیقت است. اسلام، قوانین و مقررات برای انجام دادن آداب و رسوم در خود دارد. این قوانین برای پیچیده کردن قوانین و مقررات وضع نشده است بلکه به این دلیل وضع شده که مردم آنها را انجام بدهند اما متاسفانه به نظر می رسد اکثر مسلمانان فقط بر این قوانین و مقررات بدون توجه به قلب و روح معنوی شان متمرکز هستند. البته تمرکز صرف بر قلب معنوی و بی توجهی به قوانین نیز اقدامی اشتباه است. اما وقتی که به حد افراطی برسد و مسلمانان فقط بر قوانین و مقررات متمرکز شوند، نمونه های تروریسم و خشونت را می بینیم. افرادی که اقدامات افراطی انجام می دهند، توانایی در ارتباط  با خدا با یک قلب و روح پاک را از دست داده اند.
دین و به ویژه اسلام که ما در آن هستیم، فقط یک ساختار خارجی نیست بلکه یک حقیقت داخلی نیز دارد. به نظر می رسد که این روزها اکثر مبلغان به ویژه آنهایی که فقط نماینده سنی ها و برادران و خواهران سلفی هستند، از اسلام یک شکل بیرونی و خارجی درست کرده اند و حقیقت ناب و خالص حقیقت درونی اسلام را معرفی نمی کنند. برای نمونه نیایش و دعا ابزاری است برای ارتباط با خدا و حضور الهی با تبدیل شدن به یک مرید مطیع .
آیه های فراوانی در قرآن مقدس وجود دارد که به قلب و روح انسان مربوط می شود. اگر خدا بخواهد بر روی قلب یکسری از انسانها قفل می زند، در عین حال قفل از قلب و روح یکسری دیگر انسانها بر می دارد. «وجعلنا علی قلوبهم اکنه ان یفقهوه وفی آذانهم وقرا»، (ما بر دلهایشان پرده ها، افکنده ایم تا آن را درنیابند و گوشهایشان را سنگین کرده ایم )، الانعام  ، ۲۵
پس این لطف و رحمت حق را می رساند. قفل روح و قلبمان با لطف و رحمت الهی برداشته شده است. درمورد این موضوع  که زمانیکه برخی از برادران و خواهرانمان به راحتی از غیرمسلمانان انتقاد
می کنند و به راحتی آنها را کافر می خوانند، نیز بسیار فکر کرده ام. شما ممکن است با فردی گنهکار که زندگی بدی دارد مواجه شوید. ذات خداوند به
گونه ای است که اگر بخواهد، ظرف چند ثانیه تیرگی و پرده از روح و قلب این فرد برداشته می شود و ممکن است این فرد خدا را بپذیرد و شهادتین بگوید. ما که هستیم که در مورد عزم و اراده خدا قضاوت کنیم؟
اگر صریح باشیم می گوییم که ارتباط با خدا در قلبهایمان مهمترین چیزی است که در همگی ما در مذاهب مختلف اسلام مشترک است. همه ما از طریق قلب و روحمان با خدا در ارتباط هستیم. برخی اوقات مسلمانان نسبت به قوانین اسلام کور هستند و بر خلاف قلب و روحشان عمل می کنند. چگونه
می شود زمانیکه یک مسلمان به قلب و روحش گوش می دهد ولی بمبی را در جایی کار می گذارد که زنان و کودکان را بکشد؟ این افراد افراطی خود را نسبت به این موضوع متقاعد می کنند که افرادی را که کشته اند، به جای ذات واقعی اسلام، ایده آل های سیاسی را دنبال می کنند و ارزش زندگی کردن ندارند.
حرفهایم را با این آیه قرآن به پایان می رسانم که همه چیزهایی را که می خواستم بگویم خلاصه کرده است:
خداوند این احکام را به خاطر راحتی شما و نه به خاطر به سختی افتادنتان تشریع نموده است.
«یریدالله بکم الیسر ولایرید بکم العسر».
زن مسلمان انگلیسی: آرامش واقعی را در اسلام یافتم
درپایان سخنان فاطمه گراهام بدنیست که به یک زن مسلمان انگلیسی که در سن ۳۸ سالگی و به همراه فرزندانش به دین اسلام مشرف شداشاره کنیم وی تاکید کرد که آرامش واقعی را در اسلام یافته است.
به گزارش فارس به نقل از روزنامه واکیت ترکیه، خانم “جولیا زنون ” که در سن ۳۸ سالگی به همراه فرزندان خود به دین مبین اسلام مشرف و مسلمان شده، پس از مسلمان شدن تصمیم به ازدواج با یک فرد مسلمان فلسطینی می گیرد و علیرغم فشارهای خانواده و پلیس انگلیس، خانه و کاشانه خود را رها کرده و به فلسطین می‌رود.
وی می گوید که پس از مسلمان شدن سه فرزندم را از من جدا کردند و بشدت تحت فشار قرار دادند، ولی عقب نشینی نکردم و در نهایت به غزه آمده و در اینجا ازدواج کردم و حالا احساس می کنم که آرامش واقعی را در اسلام یافته ام.

منبع:ماهنامه دلتای مثبت

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما