شخصيت هاي بين المللي
زینب الغزالی ؛مفسر قرآن و مبارز دوران

یکی دیگر از شخصیت های برجسته در کنفرانس اندیشه اسلامی – تیزی اوزو – بانو زینب الغزالی بود که من از مدتها قبل با نام و آثار و مقالات وی آشنا و از زندان رفتن و شکنجه شدنش، آگاه بودم. فرصتی بود که حقایق موجود در «مصر» آن دوران را از زبان خود وی بشنوم

زینب الغزالی

 

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )،برای نخستین بار بود که در سال 1354 برای شرکت در یک کنفرانس بین المللی اسلامی تحت عنوان: «ملتقی الفکر الاسلامی» (برخورد اندیشه اسلامی) در الجزائر، از سوی دکتر مولود قاسم نایت بلقاسم، وزیر شئون دینی در الجزائر، دعوتی از این جانب به عمل آمده بود؛ ولی من برای شرکت در این کنفرانس به علت عدم آشنایی با اهداف اصلی و سوابق آن، تردید داشتم که اتفاقاً استاد فرهیخته جناب دکتر سیدجعفر شهیدی سلمه الله را در قم دیدم… وقتی از ایشان در این زمینه که سابقه شرکت در کنفرانس مزبور را داشتند، سؤال کردم، گفتند: «بسیار خوب است. من هم امسال دعوت دارم و شرکت می کنم شما هم بیایید، باهم می رویم. چرا نیایید؟!» همراهی با آقای دکتر شهیدی و اطلاع از اینکه در کنفرانس تنها نخواهم بود، مرا برای حضور در کنفرانس مصمم ساخت.
موضوعات بحثهای کنفرانس در دعوت نامه مشخص شده بود و من نیز بحثی تهیه کردم و برای اطمینان، آن را به برادر عزیز آیت الله شیخ محمدعلی تسخیری که از شر بعث صدامی از «نجف» فرار کرده و به «قم» آمده بود، دادم تا بحث عربی مرا بازبینی کند و از «عجمت» آن بکاهد و ایشان نیز – که لطفش شامل است – چنین کرد و سپس با توجه به بلیط ارسالی، از طریق فرانسه راهی الجزائر شدم.
کنفرانس در شهر «تیزی اوزو» – منطقه بربرها – برگزار می شد که 120 کیلومتر با پایتخت فاصله داشت. و پس از ورود به این شهر، معلوم شد که شخصیت های برجسته ای از جهان اسلام و عرب و دنیای غرب، در کنفرانس شرکت دارند که بالغ بر 200 نفر می شدند. از خود الجزائر هم بیش از 300 نفر از اساتید و فرهنگیان و 1500 دانشجوی دختر و پسر، شرکت داشتند که «عباسی مدنی» – رهبر بعدی جبهه انقاذ – یکی از آنها بود و از همان جا هم با او آشنا شدیم و البته غیر از ایشان با شخصیت های الجزائری فرهیخته دیگری هم آشنا شدم که اسامی بعضی از آنها، به قرار زیر است: عبدالرحمن شیبان، دکتر عمارالطالبی، شیخ سلیمان داودبن یوسف (رئیس اباضیه در الجزائر) دکتر عثمان کعاک، شیخ احمد حمانی، دکتر بوعلام بن حموده، مصطفی الغماری (شاعر)، رشیدبن عیسی و….

امام موسی صدر، دکتر صبحی الصالح (از لبنان) و شیخ محمد ابوزهره، دکتر عثمان امین، شیخ محمد غزالی، دکتر محمد بیصار، دکتر عبدالعزیز کامل، دکتر توفیق الشاوی، و خانم زینب الغزالی (از مصر) و دهها شخصیت دیگر، از بلاد مختلف در کنفرانس شرکت داشتند که من شرح آن را پس از مراجعت به ایران، همان وقت در مجله «نسل نو» و «مکتب اسلام» و مجله «الهادی» (به عربی) نوشته ام. دیدارهای گوناگونی در حاشیه کنفرانس، به ویژه شبها و پس از پایان جلسات رسمی، با رجال و شخصیت های بزرگ علمی جهان اسلام داشتیم که به بخشی از «خاطرات» آن جلسات، در جلد اول چاپ شده یادنامه امام موسی صدر، اشاراتی کرده ام.

در حاشیه همین کنفرانس بود که با امام موسی صدر به دیدار شخصیت اندیشمند و دانشمند معروف الجزائر «مالک بن نبی» رفتیم و بحث هایی فلسفی – علمی در آن دیدار مطرح شد که «امام موسی صدر» در همه مسائل مطرح شده، رتبه اول را داشت. جلسه چندین ساعت طول کشید و مالک بن نبی، از این دیدار علمایی و به قول امام موسی صدر «طلبه ای» بسیار مشعوف شد، در مراجعت به محل اقامت، امام موسی صدر به من گفت: «آقای خسروشاهی، قصد خودنمایی نداشتم ها! ولی خواستم این دوستان اندیشمند در الجزائر بدانند که طلبه شیعی، هم چیزهایی می داند!» این نکته را در باره علت «تدخلات» مکرر در جلسات کنفرانس هم یادآور شد…

از جمله شخصیت ها دکتر صبحی الصالح لبنانی، شارح نهج البلاغه بود که در همان جا از ایشان و به طور مکتوب اجازه نشر آن شرح را در ایران گرفتم که بعدها از سوی «مرکز بررسی های اسلامی قم» آن شرح منتشر گردید و البته بعد از ما هم، دوستان دیگری – همان نسخه را به طور مکرر و البته با حذف مقدمه این جانب چاپ کردند، بدون آنکه از ناشر مجوزدار نخستین: «مرکز بررسی های اسلامی» ذکری به عمل آورند!

دکتر شیخ صبحی الصالح، یک شخصیت علمی – فرهنگی و تحصیل کرده الازهر و دانشگاه پاریس بود و دارای آثار بسیاری – غیر از شرح نهج البلاغه – است ومتأسفانه در سنین کمتر از پنجاه سالگی، در دوران جنگ وحشیانه داخلی لبنان «ترور» شد، بدون آنکه دخالتی در امور سیاسی احزاب داشته باشد. و من باز شرح ماجرا را در همان ایام در یکی از نشریات قم – هفته نامه بعثت – و روزنامه «اطلاعات» نوشته ام.

یکی دیگر از شخصیت های برجسته در کنفرانس اندیشه اسلامی – تیزی اوزو – بانو زینب الغزالی بود که من از مدتها قبل با نام و آثار و مقالات وی آشنا و از زندان رفتن و شکنجه شدنش، آگاه بودم. فرصتی بود که حقایق موجود در «مصر» آن دوران را از زبان خود وی بشنوم که البته شرح مبسوط آن گفت وگوهای فهرست گونه را ایشان بعدها در کتاب «ایام من حیاتی» (روزهایی از زندگی من) نوشت و منتشر ساخت و من فقط اشارتی به آن دارم تا بدانید که در دنیای فاشیسم عربی وحدت طلب و ضدامپریالیسم و سوسیالیست و قومی گرا، بر اسلامگرایان چه گذشته است!؟

… متأسفانه در مدت اقامت سه ساله در قاهره، به دلیل اینکه دیدار با اخوانی ها گویا جزء «خط قرمز» حاکمیت مصر محسوب می شد، من بیش از یک بار توفیق دیدار محرمانه ایشان را – به علت داشتن مسئولیت رسمی – نیافتم و در آن ملاقات به ایشان گفتم که علت عدم دیدار، مراعات وضع من و شما، در مصر است و ایشان ضمن تشکر، گفت که من با «محذورات کشورم بیشتر آشنا هستم و راضی به تکرار زحمت شما نیستم!»

در این یادداشت کوتاه، اشاره به زندگی و مبارزه این بانوی فرهیخته پرهیزکار، مفسر قرآن و مبارز اسلام شناس، و رئیس جمعیت «الاخوات المسلمات» – بخش زنان در حرکت اخوان المسلمین – و 70 سال مبارزه و دعوت به راه حق، بی مناسبت نخواهد بود و شاید نوعی «ادای دین» باشد در قبال شیرزنی که سال ها تحت شکنجه وحشیانه رژیم قومی گرا بود و با مقاومت خود، نشان داد که می توان در برابر ظلم و ستم طاغوت ها و فرعون های معاصر ایستاد و سرانجام هم پیروز شد!

***

زینب محمد الغزالی الجبیلی در سال 1917م در استان «البحیره» مصر به دنیا آمد و طبق گفته خود، نسب پدری وی به یکی از اصحاب پیامبراکرم(صلی الله علیه واله) و نسب مادری اش، به امام حسن مجتبی(علیه السلام) می رسد. پدرش یکی از علمای الازهر بود از استان «میت یعیش» در منطقه «دقهلیه».زینب الغزالی پس از فوت پدر، همراه مادرش به قاهره آمد و در مدارس رسمی به تحصیل مشغول شد و سپس به یادگیری علوم اسلامی و تفسیر و حدیث و فقه، در نزد شخصیت هایی چون: شیخ عبدالمجید اللبان جانشین شیخ الازهر و شیخ محمد سلیمان رئیس بخش وعظ در الازهر، پرداخت و سپس تحت تأثیر خطابه های شیخ حسن البنا، گرایشی به «اخوان» پیدا کرد.زینب الغزالی پیش از گرایش به اخوان، جمعیت «السیدات المسلمات» — بانوان مسلمان — را تأسیس کرده بود و ریاست آن را در سال 1356 ه- ق به عهده داشت. طبق نقل بانو زینب الغزالی به این جانب، شیخ حسن البنا در آن زمان از وی خواسته بود که به جمعیت الاخوات المسلمات بپیوندد، ولی خود وی تمایل داشت که به طور مستقل کار کند؛ اما پس از حوادث 1948 م و انحلال جمعیت توسط رژیم فاروق، زینب الغزالی به اخوان پیوست و باشیخ حسن البنا، چند ماه پیش از شهادتش «بیعت» نمود.

پس از کودتای افسران آزاد، او و جمعیت بانوان مسلمان، پشتیبانی خود را از این حرکت اعلام نمودند؛ اما پس از مدتی که ماهیت واقعی این آقایان آزاد! با اعدام علمای بزرگ وابسته به اخوان مانند شیخ محمد فرغلی، شیخ عبدالقادر عوده، یوسف طلعت و دهها نفر دیگر روشن شد، زینب الغزالی نیز به مخالفان پیوست و پیشنهاد ملاقات با «عبدالناصر» را نپذیرفت و رسماً اعلام داشت حاضر به ملاقات با کسی که مسئول اصلی سرکوب حرکت اسلامی مصر و اعدام رهبری اخوان مسلمین است، نیست و از همان وقت دشمنی مقامات امنیتی با وی آغاز شد؛ ولی حزب دولتی «الاتحاد الاشتراکی» برای جذب ایشان از وی خواست که همه امکانات تبلیغی مورد نیاز را در اختیار جمعیت «السیدات المسلمات» وی قرار دهد و مجله «السیدات المسلمات» را هم که زیر نظر او منتشر می شد، در شکل بهتر و تیراژ بیشتری منتشر سازد؛ اما زینب الغزالی این پیشنهاد را هم رد کرد و گفت: «من فقط برای خدا کار می کنم و حاضر نیستم زیر چتر حمایتی یک حزب یا سازمان دولتی غیرشرعی فعالیت کنم…» پس از رد این پیشنهاد، حکومت مصر در تاریخ 6/9/1964 م مرکز اسلامی وی و مجله «بانوان مسلمان» را تعطیل و اموال آن را مصادره کرد!

زینب الغزالی

 

ادامه مبارزه
به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )،زینب الغزالی با توجه به تکلیفی که احساس می کرد، بعد از مدتی، این بار در یک حرکت سیاسی فکری همراه شهید «سید قطب»، به فعالیت پرداخت و هنگامی که دستگاه امنیتی مصر، از اندیشه و هدف این حرکت آگاه شد، در تابستان سال 1965م، حمله گسترده ای را برضد اخوان آغاز کرد و ضمن دستگیری سید قطب و یارانش، زینب الغزالی را نیز دستگیر و به زندان فرستاد.
زینب الغزالی همان طور که در خاطرات خود ایام من حیاتی می نویسد، در زندان متحمل بدترین و شدیدترین شکنجه های روحی و جسمی شد… او را از سقف آویزان می کردند و شلاق می زدند. سپس با وسائل برقی مورد شکنجه اش قرار می دادند و در واقع شلاق و محرومیت از غذا و بی خوابی کشیدن، از جمله شکنجه های روزانه وی از طرف رژیم حاکم بود. مدت ها او را در یک زمینی پر از موش و حشرات موذی، زندانی کردند. چندین بار سگ های وحشی را به جانش انداختند و سرانجام تهدید به «تجاوز جنسی» نمودند و سربازی را برای انجام این جنایت به سلول او فرستادند که یک ضربه زینب الغزالی، سرباز را بی هوش کرد و برزمین انداخت و… همه این شکنجه ها برای آن بود که او اعتراف کند: «سید قطب مسئول فعالیتهای جدید اخوان و طراح ترور ناصر می باشد!!»

زینب الغزالی در ملاقات آخر خود با این جانب در قاهره، در پاسخ سؤال من که: «در خاطرات مکتوب شما آمده است که شمس بدران مسئول سازمان به اصلاح امنیتی و دست راست عبدالناصر در شکنجه شما نظارت مستقیم داشته و روزی هم، او و عبدالحکیم عامر را برای دیدن شکنجه شما به زندان دعوت کرده بود، آیا این امر کمی بعید به نظر نمی رسد؟!» گفت:«من خیری در این نمی بینم که خدای نکرده در آخر عمر خود، دروغی بر ضد کسی در خاطراتم آورده، باشم… این دو نفر را من با چشمان خودم دیدم، پس چگونه می توانم آن را ندیده بگیرم و نقل نکنم؟ البته من خود بعضی چیزها را که نگفتنی بود، نگفته ام و کیفر مسئولان آنها را به خدای بزرگ واگذار کرده ام که در راس آنها شخص اول رژیم مصر قرار دارد… شاید او از گزارشهای شمس بدران در مورد شکنجه من قانع نشده بود و باور نمی کرد که یک زن بتواند آن شکنجه ها را تحمل نماید و اعترافی برضد سیدقطب نکند… پس خود آمده بود که شکنجه مرا ودیگر افراد اخوان را ببیند و گزارش ها را باور کند. شاید هم برای نوعی تشفی خاطر حضور یافته بود! مانند صدام که در بعضی از اعدام های شخصیت های اسلامی عراق مانند شهیدان عزیزما شیخ عبدالعزیز البدری و محمدباقر صدر، خود حضور داشته است…»

زینب الغزالی

43نفر از این گروه بازداشت شده اخوان، در دادگاه نظامی قاهره محاکمه شدند که 5نفرشان، از جمله: سیدقطب، خواهرش حمیده قطب، زینب الغزالی، محمدیوسف هواش و عبدالفتاح عبده اسماعیل، محکوم به اعدام شدند… حکم درباره سه نفر از مردان اجرا شد! و زینب الغزالی و حمیده قطب، با یک درجه تخفیف! به حبس ابد محکوم شدند… اما پس از شش سال زندان انفرادی، زینب الغزالی سرانجام با وساطت ملک فیصل در سال 1971م از زندان آزاد شد و به مکه رفت و علی رغم پیشنهاد دولت سعودی در مورد این که در عربستان بماند، به مصر بازگشت و در دوره سادات پیشنهاد سادات را برای شکایت از شمس بدران و افشای عبدالناصر و یارانش که در آستانه محاکمه به اتهام توطئه کودتا بر ضد سادات بودند، نپذیرفت و گفت: «من شکایتم را به دادگاه خداوندی برده ام و شکایتی که به نفع رژیم تمام شود، مطرح نمی کنم و هیچ گونه تعویض مادی، شکنجه هایی را که به من داده اند و شلاق هایی را که بر من زده اند، جبران نمی کند…»

مراحل زندگی
دوران زندگی زینب الغزالی را می توان به چهار مرحله تقسیم کرد:
1. دوران کودکی و ده سال اولیه زندگی در کنار پدر و تعلیمات دینی که دوران رسوخ عقاید مذهبی در قلب وی بود و او را برای خدمت در راه دعوت اسلامی آماده ساخت.

2. مرحله دوم دورانی است که او به فعالیت های اجتماعی فرهنگی پرداخت و در این دوران دروس و آموزش های دینی را نزد علمای بزرگ الازهر فرا گرفت و آنها را به اجرا درآورد. و در بیست سالگی – 1937م – جمعیت السیدات المسلمات را تأسیس کرد و مجله بانوان مسلمان را منتشر ساخت.

3. مرحله سوم: دوران اتحاد کامل وی با اخوان المسلمین و بیعت با شهید حسن البنا است که در سال 1948م، چند ماه قبل از شهادت وی به عمل آمد و پس از حوادث دردناک و خونین سال 1954م، در دوره حسن الهضیبی- مرشد اخوان پس از شیخ حسن البنا- همکاری های نزدیکی با وی، در تجدید سازمان اخوان، داشت و در همین دوران توسط رژیم همراه برادرانی چون سید قطب، دستگیر و محاکمه شد و به زندان ابد با اعمال شاقه محکوم گردید.

4. مرحله چهارم: او پس از سفر به مکه و مراجعت به مصر، به تعلیم و تربیت بانوان پرداخت و در منزل خود درس تفسیر قرآن را برقرار و اداره می کرد و در مطبوعات مصری و عربی دیگر، مقاله می نوشت و به مدت سه سال تمام در هفته نامه الجزائری «الشرق العربی» یک صفحه کامل، مقالاتی در زمینه های مختلف منتشر ساخت و در ده ها کنفرانس و سمینار اسلامی در جهان اسلام و عرب، شرکت کرد و ده ها سخنرانی ایراد نمود؛ ولی در این اواخر به علت عوارض پیری، از تدریس و نوشتن و فعالیت و ملاقات های زیاد دور بود…

تألیفات
زینب الغزالی پس از محرومیت از چاپ مجله «السیدات المسلمات»، به نشر مقالات در جرائد مصری، و تألیف کتاب پرداخت که از مجموعه آثار وی تاکنون کتاب های زیر منتشر شده است:
«الی ابنتی» (برای دخترم، در دو جلد)، مشکلات الشباب و الفتیات (مشکلات دختران و پسران، در دو جلد) نحو بعث جدید (به سوی حرکتی نو)، نظرات فی کتاب الله (نگرشی در کتاب خدا)، تفسیر سوره هایی از قرآن مجید (دو جلد)، نظرات فی الدین و الحیاه (نگرشی بر دین و زندگی، دو جلد)، شرح الاربعین النوویه، شرح «اسماء الله الحسنی»، و «ایام من حیاتی» (روزهایی از زندگی من). این کتاب دو بار به فارسی ترجمه شده است یکی تحت عنوان روزهای خاطره، ترجمه سید ضیاء مرتضوی— نشر کتابهای مجله «پیام زن»— قم، 1379، و دیگری به نام: «روزهای دعوت اسلامی» ترجمه ارشد ارشاد، چاپ پاکستان – لاهور – 1369… مطالعه این کتاب برای شناخت ماهیت واقعی حکومتهای عربی قومی گرا، ضروری است…

کتابخانه زینب الغزالی هم در قاهره مرکز اطلاع رسانی و آگاهی بخش بانوان مسلمان و در واقع کتابخانه عمومی برای بانوان مصری بود و صدها جلد کتاب در زمینه های مختلف و از مذاهب اسلامی از جمله «شیعه» در کتابخانه وی موجود بود که نشان دهنده وسعت نظر وی درباره مذاهب اسلامی بود. یک دوره کامل از تفسیر «مجمع البیان» علا مه طبرسی (چاپ قاهره، دارالتقریب) و یک دوره تفسیر «المیزان» علا مه طباطبایی (چاپ بیروت) در کتابخانه ایشان موجود بود که گفت:«در بحثهای تفسیری خود از این تفاسیر استفاده می کنیم.»زینب الغزالی هوادار تقریب بین مذاهب اسلامی بود، و به من گفت: «این اندیشه و نهاد از یادگارهای امام شهید حسن البناست و او یکی از موسسان دارالتقریب قاهره و همکار علامه محمدتقی قمی بود». البته من او را برای شرکت در کنفرانس وحدت اسلامی که از سوی مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی در تهران تشکیل می شد، به ایران دعوت کردم؛ اما متأسفانه شرایط جسمانی به او اجازه این سفر را نداد.

سرانجام زینب الغزالی، در 88 سالگی در تاریخ 2/8/2005 م/ مرداد ماه 1384ش در قاهره درگذشت و پیکر پاکش با حضور پرشکوه دهها هزار نفر از اخوان و مردم مسلمان مصر، و شرکت دهها نفر از شخصیت های برجسته فرهنگی – سیاسی کشور، از «مسجد رابعه العدویه » در منطقه مصر جدید تشییع و در آرامگاه «الوفاء والامل» – مقابر قطامیه- به خاک سپرده شد.

مسجد رابعه العدویه در نزدیکی اقامتگاه نمایندگی ایران در قاهره – مصر جدید – قرار دارد و رابعه العدویه در نزد مصری ها، به عنوان بانویی پرهیزکار و اهل عرفان و صاحب کرامات شناخته می شود.

در مراسم تشییع، پس از اقامه نماز به امامت دکتر سید حبیب، نائب اول مرشد عام اخوان المسلمین، سید حبیب از مقام شامخ زینب الغزالی و مبارزه و صمود و استقامت و «مردانگی» وی سخن گفت و مجله «المختار الاسلامی» ماهنامه اخوان، ضمن نشر ویژه نامه ای او را «سیده الدعاه وامّ الصابرین» و «امراه تساوی آلاف الرجال» نامید. روانش شادباد .تهران 10/5/86

 

منبع: سایت سید هادی خسروشاهی

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما


  1. عبدالحمید گفت:

    سلام به شما
    مددت هاست دنبال کتاب خاطرات زندان (زینب جبلی غزالی ) هستم، موفق به دریافت آن نمیشوم، اگر ممکن هست مرا یاری رسانید.
    متشکرم- حمید