نگاهي به ادبيات مسيحيان عرب در باب نهج البلاغه
چون سفره نهج البلاغه گسترده شود…

ادبیات عرب پس از قرآن کریم‌ ـ ‌که با کلام بشر قابل مقایسه نیست‌ ـ ‌بیش و پیش از هر عامل دیگر به نهج البلاغه مدیون و از آن متأثر است، این حقیقت را نه مسلمانان و شیعیان، بلکه حتی ادیبان مسیحی عرب به صراحت بازگو میکنند و به آن اذعان دارند.

images

به گزارش رهیافتگان به نقل از پنجره:-دکتر محمدرضا زائری- شاید شریف رضی رحمه ا… علیه (970- 1016 م) چنین روزی را میدید که آستین همت بالا زد و از میان گفتارها و کلمات و نامهها و خطابه های مختلف منسوب به آن حضرت با وسواس و حساسیت فراوان مجموعه ای را بر اساس ویژگیهای ادبی و جمال هنری با عنوان «نهج البلاغه» برگزید و تدوین کرد. اینک قرنهاست که نهج البلاغه بر تارک ادبیات عرب می درخشد و راستی راهنما و راهبر بلاغت و ادب است.

هرکه با این دریای بیکران و خورشید درخشان روبه رو می شود، حتی اگر دلبستگی عاطفی و باور اعتقادی به صاحب آن نداشته باشد نمی تواند در مقابل جایگاه و مقام ادبی کلام امام و امام کلام سر تعظیم فرو نیاورد. سالها پیش در دوران نوجوانی از درس استادی بهره می بردیم به نام سید علی موسوی، ایشان که تحصیلات دانشگاهی خود را گویا در آمریکا (ایالت اوهایو) طی کرده بود نقل می کرد که: «استادی برای تدریس به دانشگاه ما دعوت شده بود که مشاور اقتصادی رییس جمهور وقت آمریکا بود …» ایشان می گفت: «در نخستین جلسه درس استاد در میان جمعیت انبوه دانشجویان متوجه شد که من ایرانی هستم و با لحن تحقیرآمیزی در باره شیعه سخن گفت. من هم هفته بعد نسخه ای از ترجمه انگلیسی نهج البلاغه برایش هدیه بردم و از او خواستم آن را ورق بزند و ببیند. چند هفته گذشت تا اینکه یک روز منشی اساتید من را به اتاق او فراخواند. وقتی وارد شدم، دیدم روزنامه ای به دست دارد و با چهره ای گرفته در حال قدم زدن در اتاق است. او به عکس جوانی در صفحه اول روزنامه اشاره کرد که خودسوزی کرده بود. او گفت هر چه امروز این جوانان بی هویت و بی پناه می کشند و سرانجام به دام گروههای شیطانی و فساد و مواد مخدر می افتند از آن روست که همین «علی»ی شما را کم دارند! من کتابی را که به من داده بودی خواندم تا اینکه به عهد مالک اشتر رسیدم. این نامه چنان در من اثر گذاشت که شروع کرده ام به حفظ متن آن و هر روز صبح همسرم با تعجب از من می پرسد، این چیست که اینقدر تو را مشغول کرده است. بعد از آن شروع کرد به توضیح دادن که اگر امروز بزرگترین حقوقدانها و متفکرین دنیا جمع بشوند معلوم نیست بتوانند چیزی به جامعیت چنین نامه ای بنویسند که چندین قرن از آن می گذرد.

و برای چندین دقیقه همچنان از تأثیری می گفت که کلمات و سخنان امیر مؤمنان بر او گذاشته بود. در ادیبان مسیحیان عرب بهویژه نمونه های مورد مطالعه ما در لبنان این تأثیرپذیری چنان واضح و آشکار است که به شکل طبیعی در منازل و دفاتر کار ایشان تابلوهای متعدد از کلمات و حکمتهای حضرت دیده میشود و در گفتار روزمره به شکل مکرر از حکمتهای نهج البلاغه بهره می گیرند و بدان استشهاد می کنند و چنانکه از پدران خویش به یاد می آورند، همواره چنین بوده است. استاد رشاد سلامه که مانند پدرش بولس سلامه دل در گرو محبت علی علیه السلام دارد، می گوید زمانیکه مشاور عالی سازمان فائو (نهاد بین المللی متصدی کشاورزی و غذارسانی سازمان ملل) بودم، قرار شد شعاری بر سردر ساختمان مرکزی فائو نقش کنند و من عباراتی از امیرمؤمنان در نهج البلاغه را پیشنهاد کردم که در کودکی از پدرم شنیده و خود از حفظ داشتم (هیچ فقیری گرسنگی نمی کشد مگر به آنچه بی نیازی زیاده می خورد و…) وقتی رییس وقت فائو این جملات را شنید با تحسین و استقبال از مصدر آن می پرسید و من با افتخار می گفتم از نهج البلاغه است. نقل کرده اند که وقتی از اسقف اعظم سابق روم ارتدوکس «الیاس چهارم» درباره برجسته ترین آثار ادبی مورد علاقه اش پرسیدند پاسخ داد: «قرآن و نهج البلاغه را دوست دارم.» در مجموعه های آموزشی مدارس و مراکز علمی مسیحیان لبنان همواره بخشهایی از نهج البلاغه در میان متون برگزیده آموزشی دیده می شود و شاید مجموعه مشهور «مجانی الأدب» به تنهایی برای نشان دادن این موضوع کافی باشد.

جرج جرداق که مجموعه ارزشمند و مشهور «الإمام علی، صوت العداله الإنسانیه» را تألیف کرد و می گوید برخی عبارات و بخشهای نهج البلاغه را صدها بار خوانده ام آغاز این آشنایی و شیفتگی را مدیون برادر خود فؤاد است که نخستین بار یک جلد نهج البلاغه را به او هدیه می دهد و او را به مطالعه عمیق آن توصیه می کند. هم او و هم دیگر اندیشمندان و نویسندگان و شاعران مسیحی عرب که به آستان مولای متقیان ابراز ارادت و احترام کرده اند معمولا به حق آن حضرت به گردن ادبیات عرب و دِینی که نهج البلاغه بر زبان شیوا و گفتار شیرینشان دارد، اعتراف می کنند و در نوشته ها و گفته های خویش معمولا از نهج البلاغه سخن می گویند. بسیاری از این اندیشمندان و نویسندگان مانند سعید عقل از امام علی با دو ویژگی برجسته شجاعت و قدرت و جنگآوری و دیگر بیان سحرانگیز و کلام بلیغ و فصیح یاد کرده اند و به تعبیر ادموند رزق امام علی کسی است که برای دنیا دو معجزه آورد، یکی نهج البلاغه و دیگری ذوالفقار. بولس سلامه که با منظومه «عیدالغدیر» خود شهرت گسترده دارد و این کار را نخستین منظومه حماسی تاریخی عربی به شمار می آورند، شاید بیش از هرکسی در نوشته ها و اشعار خود بدین موضوع اشاره کرده است.

او می نویسد: «وقتی شانزده سال داشتم، به مطالعه آثار برجسته ادبی روی آوردم و روزی به کتابی برخوردم که گزیده هایی از آثار برجسته ادبی را گرد آورده بود و در میان آنها دو نامه از امام علی به معاویه وجود داشت. آن لحظات و اوقات، ساعت ستاره باران زندگی ادبی من بود و از آنجا به بالاترین قله های سخن راه یافتم و با نهج البلاغه آشنا شدم. و این کتاب برترین و والاترین مجموعه ای است که به دست یک نویسنده عرب زبان در طول تاریخ نگاشته شده. این دو نامه دلانگیز را دوباره خواندم و سه باره و… و هربار چیز تازه ای کشف می کردم. این ویژگی آثار جاویدان ادبی است، زیباییاش کاستی نمی یابد و خوشی اش پایان نمی پذیرد و تا زمانی که توان دریافتن داشته باشی همچنان تو را بهره مند می سازد و هر چه توان غواصی داشته باشی عمق و وسعت پیدا می کند. این رویارویی مبارک نخستین آشنایی من با امام علی بود. و دانستم همه مطالعات پیشین من مقدمه ای بوده تا من به اینجا برسم وهمه دلبستگیهای ادبیام از این سوی و آن سوی گروههایی پراکنده در انتظار یک فرمانده بود تا اینکه فرمانروای سخن از راه رسید… و بعد از تابش خورشید نهج البلاغه دیگر نور ستارههای ادبی مختلف در دلم پنهان شد.»او سپس احساس درونی خود نسبت به تأثیر حماسی قهرمانی های امام علی شرح می دهد و می گوید که چگونه نهج البلاغه باعث آشنایی او با قرآن کریم و تفاسیر گوناگون این کتاب مقدس بوده است. همچنین او در یکی از اشعار خودمی سراید: «ای پیشوای سخن، نهج البلاغه تو دریایی است که در خود مرواریدهای ناب دارد و کلمات تو منبرها را زینت میدهد و برای عقل گنجهای پر بها می آورد. نهج البلاغه تو همه ثروتهای ادبی را گرد آورده و همه قاموسها ریزه خوار تو هستند. روزگار می گذرد و کهنه می شود، اما قلمهایی که از کاوش معدن کلماتت کلامی بنگارند ماندگار می شوند.»

جورج جرداق نیز در مقدمهای که برای کتابش «روائع نهج البلاغه» نوشته، درباره شخصیت متفاوت امیرمؤمنان سخن می گوید و سپس به نهج البلاغه می پردازد و مینویسد: «نهج البلاغه در مبادی زبان عربی پس از قرآن جای می یابد و اساس این زبان در طول سیزده قرن پیاپی بر شالوده آن شکل گرفته و از آن بهره مند شده است. علی گذشته و آینده بیان را به هم پیوند زد و زیبایی ادب جاهلی را با جادوی فصاحت پیامبر جمع کرد و از این رو گفته اند که سخنش از کلام خالق پایینتر و از کلام همه مخلوقات بالاتر است. و این تعجبی ندارد، زیرا همه ویژگیهای لازم برای رسیدن به این جایگاه در او گرد آمده بود. چراکه از یک سو در محیطی تربیت یافت که صفای فطرت او را محفوظ می داشت و با داناترین مردمان یعنی محمدبن عبدا… زندگی کرد و همه قدرت و حرارت رسالت پیامبر را از او دریافت کرد، این همه جدا از استعدادهای حیرت زا و توانمندیهای شگفت انگیز او بود… اما هوش سرشار او چیزی است که در هر عبارت و کلمه نهج البلاغه آشکار است. » وی سپس با ذکر نمونه هایی از عبارات حضرت در نهج البلاغه به تشریح این دیدگاه خود می پردازد. نصری سلهب نیز وقتی از نهج البلاغه سخن به میان می آید، می گوید: «هیچ کسی در جان و زبان به خدا نزدیک نشده، آنگونه که علی در نهج البلاغه» و زمانی که به ذکر خطبه متقین و زبان شیوا و دلانگیز حضرت در بیان اوصاف پرهیزگاران می رسد، می نویسد: «کسی که این خطبه را می خواند، اگر بخواهد زیباترین و برترین فرازش را برگزیند، حیران می ماند و بعد از حیرتی دراز درمی یابد که باید تمامش را کامل برگزیند. البته من به عنوان یک مسیحی که با فضای معنوی انجیل خو گرفتهام، اقرار و اعتراف میکنم کسی که مانند علی بن أبی طالب شاگرد قرآن و پرورده پیامبر باشد، تنها متعلق به یک قوم خاص نیست، بلکه او از آن همه دنیاست و هیچ زمان و مکانی او را در خود محصور نمی کند. او امیر همه مؤمنان است چه مسیحی باشند و چه مسلمان و من به همه برادران مسیحی ام توصیه می کنم که به نهج البلاغه روی آورند و آن را با دقت و حوصله بخوانند.»

خلیل فرحات نیز در سروده خود پیرامون امیرمؤمنان به تفصیل از نهج البلاغه و وام خویش به کلام امیر مؤمنان می گوید و چنین می سراید: «چون سفره نهج البلاغه گسترده شود، شراب ناب است که با درخششی مرواریدگون جامها را پر می کند و تاج گردانی و چوگان رقصانی است که دخترکان فکر را بر سبزه زارها به پویه می آرد بزرگان تکبیر می گویند و خلایق، سر و سینه برخاک به سوی خدای باز می گردند اگر شمشیر نهج البلاغه از نیام به درآید یا تیرش پرگیرد.» اما جوزف هاشم جدا از اشاراتی که در سرودههای خود به این موضوع دارد، در مقالات متعدد از نهج البلاغه سخن گفته است. وی که با افتخار از دهها بار مطالعه و تدریس بعضی فقرات نهج البلاغه یاد می کند، رسما به وزارت آموزش و تعلیم عالی لبنان پیشنهاد داده که عهد مالک اشتر در برنامه درسی دانش آموزان و دانشجویان قرار گیرد. او معتقد است: «نهج البلاغه اقیانوس است و انتها ندارد. هر بار که آن را می خوانی میبینی چیزی تازه برایت کشف می شود.» و می نویسد: «هر کسی که نهج البلاغه را بخواند شیفته علی میشود و به او دل می بندد و به او نزدیک می شود. شاید کسانی که امام را نمیشناسند یا تظاهر به نشناختنش می کنند ما را در تعظیم و بزرگداشت او به غلو متهم سازند، ما چه جوابی محکمتر از این می توانیم داد که از آنها دعوت کنیم سخنانش را بخوانند و با او آشنا شوند.» و می گوید: «هر کس نهج البلاغه را با توجه بخواند، نشانه های علم الهی را در آن می بیند، زیرا این کتاب در متن خود همه ضرورتهای اتصال میان آسمان و زمین و همه حقایق ارتباط میان بنده و خدا و همه لوازم کمال میان انسانها با هم را نهفته دارد و مضامین عمومی این کتاب اختصاص به یک گروه و مذهب و دین ندارد، بلکه کتابی جامع است که امام در آن با همه بندگان خدا سخن گفته و همه مردم را مورد خطاب قرار داده است. و از همین رو نهج البلاغه می تواند به عنوان کتاب مشترک میان اسلام و مسیحیت مبنای گفتوگوی ادیان باشد، چراکه مفاهیمی مانند خدا و خلق و دنیا و آخرت و انسان و بهشت و جهنم و تقوی و مرگ و زهد و مانند اینها مفاهیمی مطلق هستند که هویت دینی به خصوصی ندارند.»

ریمون قسیس نیز در قصیده طولانی خود بارها به نهج البلاغه پرداخته و ضمن اشاره به عهد مالک اشتر فرازهایی از آن مانند «الناس صنفان، إمّا أخ ٌ لک فی الدین أو نظیر لک فی الخلق» را نقل کرده است: «با قلمی گنج نما کلمات نهج البلاغه را نگاشته ای و جهان فکر و اندیشه را بهره می رسانی. از شگفتیهای خلقت طاووس می گویی و با خطبه «قاصعه» [شیطان را رسوا می کنی] نهج البلاغه تو منبرها را زینت می دهد و راه را روشن می سازد، گرچه تمام این کلمات حیرت انگیز و شورآفرینند من از میان نامه هایش به گلگشت یکی بیشتر می شتابم و از دامانش یاقوت و مرجان برمی چینم. اگر تو نبودی مالک اشتر و مصری در کار نبود تا چنان عهد گهرباری را بنویسی و قانون ماندگارت را برای تمام روزگاران به یادگار بگذاری. اگر حاکمان به شیوه تو روی می آوردند این همه مصیبت و گرفتاری در دنیا نبود و اگر مردمان به آیین تو می شدند، جز برادری نمیماند.» وی قصیده خود را با این عبارات پایان میدهد که: «حکمتهای سلیمان و لقمان با کلمات علی کامل میشود و من علی را دوست داشته ام و بر این باورم که حکمت او از سخن آنان هم برتر است.» با خود میاندیشم: گاه یک شاعر و کشیش مسیحی دهها بار نهج البلاغه را خوانده و بسیاری از فرازهای آن را به خاطر سپرده اند. اگر از من بپرسند چند بار نهج البلاغه را خوانده ای چه بایدم پاسخ گفت؟ شرم دارم از پاسخ و حسرت دارم از بی حاصلی و با خود زمزمه می کنم که: «عاشق شو ارنه روزی کار جهان سرآید / ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی»

http://esteva.ir

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما


  1. […] چون سفره نهج البلاغه گسترده شود… | رهیافته […]