تازه مسلمانان
«سوفیا اسپاداوچیا»

خواهر آمریکایی است که با نقل سرگذشتش یک بار دیگر به صورتهای خواب آلود ما آب می زند و به بیداری فرا می خواند. دکترای میکروبیولوژی و ژنتیک مولکولی دارد، پسر دو ساله اش «علی» را هم در دیار غربت اسلام، مسلمان تربیت می کند.
هم همسر است، هم مادر، هم دانشمند و هم اهل دعا و عبادت، و به این می گویند زن مسلمان.
به جز سرگذشت مسلمان شدن که ناگزیر است جزئیات را توضیح دهد، پاسخ دیگر پرسش‌هایم را کوتاه می دهد.سوفیا خیلی مختصر، ازعوامل مسلمان شدنش می گوید.

به گزارش رهیافتگان: خواهر آمریکایی است که با نقل سرگذشتش یک بار دیگر به صورتهای خواب آلود ما آب می زند و به بیداری فرا می خواند. دکترای میکروبیولوژی و ژنتیک مولکولی دارد، پسر دو ساله اش «علی» را هم در دیار غربت اسلام، مسلمان تربیت می کند.
هم همسر است، هم مادر، هم دانشمند و هم اهل دعا و عبادت، و به این می گویند زن مسلمان.
به جز سرگذشت مسلمان شدن که ناگزیر است جزئیات را توضیح دهد، پاسخ دیگر پرسش‌هایم را کوتاه می دهد.سوفیا خیلی مختصر، ازعوامل مسلمان شدنش می گوید.

*اول از همه برویم سراغ حال و هوای شما قبل از مسلمان شدن …
**من در آمریکا زندگی می کنم.
خانواده ام همگی کاتولیک هستند، من هم در این فضا پرورش یافتم و تعلیمات کاتولیکهای تمام عیار را گذراندم. هرهفته روزهای یکشنبه به کلاسهای مذهبی کلیسا می رفتم و در همه مراسم مذهبی شرکت می کردم.
بزرگتر که شدم، خودم کتاب مقدس را می خواندم، اما بعضی مطالبش برایم گیج کننده بود. به دبیرستان که رفتم، دیگر به الوهیت عیسی (ع) اعتقاد نداشتم و حاجتهای خودم را فقط از خدا می خواستم، نه حضرت عیسی(ع).

*جرقه آشنایی تان با اسلام از کجا خورد؟
**در دانشگاه با دانشجویانی از کشورها و ادیان مختلف آشنا شدم و علاقه ام به یافتن حقیقت روز به روز بیشتر می شد.
دوباره سراغ کتاب مقدس رفتم تااین بار با دقت بیشتری آن را مطالعه کنم. به موضوع «آخر الزمان» هم علاقه مند شدم و چند کتاب داستان بر اساس پیش گویی های کتاب مقدس درباره آخرالزمان خواندم، ولی به جایی نرسیدم. با کمک اینترنت درباره ادیان و آیینهای مختلف اطلاعاتی به دست آوردم، اما هر چه بیشتر درباره آنها میخواندم،بیشتر از آنان فاصله می گرفتم.
اعتقادم نسبت به خدا قوی بود، فقط احساس گمشدگی می کردم و نمی دانستم دین مورد رضای خدا را کجا می توانم پیدا کنم. دردانشگاه از نعمت ارتباط با صمیمی ترین دوستانم برخوردار شدم که مسلمان بودند.

دوستان مسلمانم از عقاید من می پرسیدند و من در این سؤال و جوابهامتوجه شدم که عقاید فطری ام با اسلام مطابقت دارد. حتی بعضی از دوستانم فکرمی کردند مسلمانم! تا اینکه سرانجام بعد از آشنایی با همسر فعلی ام دردانشگاه، تصمیم نهایی ام را گرفتم. با همسرم «ولید» در یکی از درس ها همکلاسی بودیم و تا یک سال روابطمان در حد سلام و علیک بود.
یک روز هنگام غروب در ماه رمضان کمی شیرینی تعارفش کردم که روزه اش را باز کند و او تعجب کرد که من با روزه و ماه رمضان آشنا هستم. یک سال بعد دوباره در کلاسی باهم بودیم. یک روز ظهر ولید سر کلاس اجازه گرفت و بیرون رفت. وقتی برگشت، از او پرسیدم رفته بود نماز بخواند. او خیلی تعجب کرد وپرسید از کجا با نماز و روزه آشنا شده ام.

من هم گفتم از دوستان مسلمانم.
با ولید ۶ ساعت درباره دین اسلام حرف زدیم و من پشت سر هم از او سؤال میکردم. او مبانی اسلام را جوری به من منتقل می کرد که ذهنم باز شد و نسبت به این دین کنجکاوتر شدم. دلم گواهی می داد که اگر بیشتر به دنبال اسلام بروم، دست آخر مسلمان خواهم شد. بنابراین مطالعه قرآن را آغاز کردم. ازخواندن قرآن، حتی از همان سوره حمد، بسیار شگفت زده شدم.
سوره ای به این کوتاهی و در عین حال، سرشار از همه مبانی لازم برای زندگی بشر! در خلال مطالعه قرآن، هر جا به نکته مبهمی بر می خوردم، به ولید ایمیل می زدم و ازاو می پرسیدم.
او هم حداکثر تلاشش را می کرد تا جواب پرسشهایم را بدهد.

*چه نکاتی در قرآن توجه تان را بیشتر جلب کرد؟
**معجزات علمی قرآن، و از همین طریق پی بردم که کلام خودِ خداست.
به علاوه پیامبران در قرآن انسان های متعالی تصویر شده اند که بندگان صالح خداوند هستند نه افرادی گنه کار. سرانجام دیدم اسلام و قرآن با عقلم جور درمی آید.
سبحان ا… ! انگار بی آنکه خودم خبر داشته باشم، از همان اول مسلمان بوده ام.
الحمد لله خدا لطف دیگری هم در حقم کرد که مهم ترین بخش مسلمان شدن من است و آن، اینکه ولید در خانواده ای شیعه بزرگ شده بود. یکروز از او گرانبها ترین هدیه عمرم را دریافت کردم: دعای کمیل.
شب که به خانه رفتم، دعا را خواندم و زیبایی عبارتش را فوق ادراک خودم یافتم و دیدم تمام عقاید فطری ام در دعای کمیل بیان شده است. دعای کمیل دلتنگی آدم را ازبین می برد و او را به رحمت و بخشش خداوند امیدوار می کند. کمیل را میخواندم و گریه می کردم و راستش خجالت می کشیدم که دارم گریه می کنم.
نمیدانستم که هر کس این دعا را بخواند، به گریه می افتد! همان لحظه فهمیدم که دیگر مسلمان شده ام و ذره ای تردید نداشتم که اسلام همان دین بر حقی است که دنبالش بوده ام.

*یعنی همان شب شهادتین را گفتید؟
**نه.
این فقط مرحله قلبی بود و تا حدود یک ماه درباره آن به هیچ کس،حتی ولید، چیزی نگفتم. وقتی موضوع را با او در میان گذاشتم، خیلی خوشحال شد. در این ۳ ماهی که با هم درباره اسلام حرف می زدیم، احساس کردم مردزندگی ام را پیدا کرده ام. به همین خاطر می خواستم مطمئن شوم که دارم باتصمیم خودم مسلمان می شوم، نه به خاطر ولید. سرانجام در ۱۸ آگوست ۲۰۰۴ درحضور ولید شهادتین را گفتم و در ۵ سپتامبر همان سال، شهادتین را در مسجد و در حضور شیخ ادا کردم.

*در مسلمان شدنتان عوامل دیگری هم تأثیر داشت؟
**بله. یکی از عوامل مهم علاقه مندی من به اسلام این بود که دوستان مسلمانم آدمهای خوب، مؤدب و باهوشی بودند.
آنها اصلاً دست و پا نمی زدند که عقایدشان را به من تحمیل کنند، ولی با شور و شوق فراوان کمکم می کردند وبه پرسشهایم جواب می دادند.قرآن و دعای کمیل هم در مسلمان شدنم نقش اساسی داشتند.
*از چه زمانی با حجاب شدید؟ مشکلی هم در این زمینه داشتید؟
**من در فوریه ۲۰۰۶ با حجاب شدم.
بزرگ ترین مشکلم این بود که مادرم رامتقاعد کنم. او هنوز هم با حجاب من مشکل دارد.

*آن روزها بین اسلام و ادامه تحصیل و کار در اجتماع تناقضی مشاهده نمی کردید؟
**به هیچ وجه.
البته در عالم مسیحیت، بین علم و دین تضاد مشاهده میکردم. ولی بعد از آشنایی با اسلام، دیدم که خدا با علم هیچ مشکلی ندارد وبر عکس، انسانها را به آموختن علم تشویق می کند. قوانین علمی را هم درحقیقت خداوند وضع کرده است و ما فقط چیزهایی را کشف می کنیم که خدا پیش ازاین مقرر کرده است.

منبع:مجمع جهانی اهل البیت به نقل از ایونا

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: