تاریخ انتشار :

رهیافتگان

حکایت مسلمان شدن مخیرق،عالم یهودی در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله

حجت‌الاسلام انصاریان گفت: مخیریق، از علمای دینی یهود، در مدینه می‌زیست و مورخان می‌گویند که او پیامبر اسلام را می‌شناخت و از صفاتش با مطالعه میراث‌ علمی آگاه بود.

به گزارش رهیافته (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان)  حجت‌الاسلام حسین انصاریان، در جلد نهم «تفسیرحکیم» خود، پیرامون آثار و برکات وجودی حضرت رسول‌الله(ص) آورده است: چند سال بیشتر به ظهور اسلام باقی نمانده بود که مردی از یهودیان شام به نام «ابن‌هیبان» به مدینه سفر کرد، آنان که او را دیده بودند از فضایل او تعریف‌ها می‌کردند و می‌گفتند: ما هرگاه گرفتار خشکسالی بودیم و نیازمند باران به دامان او چنگ می‌زدیم، و از او می‌خواستیم که برای نزول باران دست به دعا بردارد، معمولاً در این‌گونه مواقع ابن‌هیبان می‌گفت: نه من این کار را نخواهم کرد مگر اینکه شما پیش از دعا مقداری صدقه بپردازید، ما می‌پرسیدیم چه بدهیم؟ پاسخ می‌داد: برای هر نفر مقداری گندم یا جو. فرمان او را اجرا می‌کردیم، آنگاه همراه ما به صحرا می‌آمد و دست به دعا برمی‌داشتیم، و هنوز به خانه بازنگشته بودیم که ابرها در آسمان پدیدار می‌شدند و بر ما باران نازل می‌کردند. بارها این حادثه تکرار شد و به این جهت ابن‌هیبان در میان یهودیان مدینه اعتبار و نفوذ فراوان داشت.

روزی خبردار شدیم که ابن‌هیبان آخرین ساعات عمر خویش را می‌گذراند، یهودیان گرد او جمع شدند و او در جمع آنان چنین گفت: ای یهودیان فکر می‌کنید که چه چیز مرا از سرزمین آباد و پر از نعمت شام به این کشور فقیر آورده است؟ همه گفتند: خودت بهتر می‌دانی، گفت: من از شام به اینجا آمدم و در انتظار ظهور پیامبری که بعثت او نزدیک شده است بودم، چه این شهر محل هجرت او است، امید می‌بردم که او را بیابم و از وی پیروی کنم، متأسفانه این امید با مرگ من نابود می‌شود، اما گر شما نام و خبری از او شنیدید نگذارید کسی از شما نسبت به گرویدن به او پیشی گیرد. ابن‌هیبان وصایای خود را به پایان رسانید و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

در صبحگاهی که بنی‌قریظه یهودی مغلوب شدند، سه یهودی به نام ثعلبه، و اسید و اسد که در اوان جوانی بودند و هنوز عادات و رسوم در ایشان رسوخ پیدا نکرده بود، سخنان و وصایای ابن‌هیبان را به یاد آورده و به اقوام و خویشاوندان خویش گفتند: والله این مرد همان پیامبری است که ابن‌هیبان برای ما توصیف کرده بود، از خداوند بترسید و از او پیروی کنید. یهودیان جواب دادند، نه! این او نیست، این سه جوان بار دیگر تأکید کردند که: آری والله این مرد حتماً هم اوست، آنگاه از قلعه و دژ خویش پائین آمده و به لشکر اسلام ملحق شده و آئین اسلام و فرهنگ محمدی را پذیرفتند.{۱}

عالم فداکار

مخیریق عالمی از علمای دینی یهود بود، او در مدینه می‌زیست و ثروتی فراوان شامل باغات و نخلستان‌ها داشت. مورخان می‌گویند که او پیامبر اسلام را می‌شناخت و صفات و مشخصات وی را در میراث‌ علمی دیده بود و می‌دانست.
هنگامی که پیامبر اسلام از مکه هجرت کرده، و پیش از ورود به مدینه در شهر قبا فرود آمده بود، عبدالله بن سلام و مخیریق دو عالم بزرگ یهودی به زیارت آن حضرت شتافته و اسلام آوردند.{۲}
جنگ احد پیش آمد، این نبرد روز شنبه اتفاق افتاد که روز تعطیل رسمی و مذهبی یهودیان بود، در این روز مخیریق در میان قوم خود فریاد برداشت: ای یهودی‌ها به خدا سوگند، شما به‌طور قطع می‌دانید که یاری دادن به محمد بر شما لازم و واجب است، یهودیان پاسخ دادند، امروز، روز شنبه است و در روز شنبه کار و فعالیت حرام است، مخیریق گفت دیگر شنبه‌ای برای شما وجود ندارد، و این رسم چون دیگر رسوم و آداب مذهبی یهود با آمدن اسلام نسخ شده است. آنگاه شمشیر خود را به دست گرفت، و از خانه و کاشانه‌اش بیرون آمد و در میدان احد به محضر رسول خدا(ص) شرفیاب شد.
او در آن هنگامه جنگ وصیت کرد که: اگر من در این جنگ کشته شدم اموال و ثروتم متعلق به محمد(ص) است، و در آن هر تصرفی که بخواهد بنماید صاحب اختیار است، او در آن روز کشته شد و شربت شهادت نوشید و به فوز عظیم نائل گشت.{۳}

تعصب و کبر در برابر حق

زبیر بن باطا اعلم علمای دینی یهود بود، او پیش از ظهور اسلام، و طلوع نور محمدی اسم آن حضرت (احمد) و صفات وی و سرزمین خروج و ظهورش را برای مردم بیان می‌کرد.
زبیر می‌گفت: من در خانه پدری کتابی می‌دیدم که پدرم آن را از دسترس من دور می‌کرد، و آن را مُهر می‌نمود تا امکان استفاده من از آن نباشد، ولی پس از مرگ وی آن کتاب در دسترس من قرار گرفت و پیشگویی‌های من بر اساس این کتاب قدیمی است.
زمان گذشت، و پیامبر اکرم(ص) ظهور کرد، آنگاه که خبر این بعثت در مکه به گوش زبیر بن باطا رسید در اولین فرصت به سوی کتاب به میراث مانده از پدر رفت و نوشته‌های پنهان می‌داشت، و کتمان می‌کرد، و در برابر پرسش دیگران درباره پیامبر(ص) می‌گفت: این مرد آن پیامبر موعود نیست.{۴}
اکبر پوستچیان
منبع: ایکنا

اشتراک گذاری :

آخرین اخبار