تاریخ انتشار :

ماریا مارتینز

رهیافته اسپانیایی:اسلام به من آموخت جهان را با معیارهای خودم ببینم (قسمت اول)

ماریا مارتینز تازه مسلمانی است که در اروپا زندگی می کند و از اعضای جامعه شیعه اسپانیا و ولز است.

به گزارش رهیافته (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان) گروه ترجمه انجمن اسلامی شهید ادواردو آنیلی سایت رهیافتگان-  مترجم از زبان انگلیسی :مونا نیکزادفر

متن اصلی را اینجا ببینید

مسلمان شدن من تمام زندگی و وجودم را تحت تأثیر قرار داده است. اعتقاد و قدرت من بیشتر شده است. دیدگاه من درباره حقیقت و عدالت ، و همچنین جامعه و جهان تغییر کرده است. تعهد و علاقه من بیشتر شده و متوجه شدم که باید نقش فعال تری در مبارزه برای یک جامعه عادلانه تر داشته باشم. همچنین بر نحوه درک و عملکرد من در زندگی روزمره تأثیر گذاشت. ” ماریا مارتینز مسلمانی است که در اروپا زندگی می کند و از اعضای جامعه شیعه اسپانیا و ولز است.

 

لطفاً خود را به خوانندگان ما معرفی کنید.

من ماریا هستم ، من در شهر بارسلونای  اسپانیا در یک خانواده پرجمعیت به دنیا آمدم که چهار برادر و چهار خواهرهستیم. خانواده من ، مثل خیلی خانواده ­های دیگر، فروتنی و سخت­کوشی در وجود آنها بود. بنابراین ، آنها باید ما را به مدرسه شبانه روزی راهبه های حضرت عیسی علیه السلام و  حضرت مریم سلام الله علیها می فرستادند، آن­جا جایی بود که می توانستیم خود را آموزش دهیم و از فقر آن زمان زنده بمانیم. من دانش آموز خوبی بودم و به لطف آن توانستم تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته روانشناسی و حقوق ادامه دهم. اگرچه من هرگز فارغ التحصیل نشدم ،چراکه  در آن زمان ترکیب کار و تحصیل بدون داشتن هیچ پشتیبانی خیلی سخت بود. خب ، در سن ۱۷ سالگی ، من تنها بودم و بدون با جهانی بدون هیچ گونه حمایتی و بدون پدر و مادر روبرو بودم.

 

چیزی که هست ، این است که من سخت­کوش، سرسخت ، کنجکاو هستم و مدام در خودم کندوکاو می­ کنم. ایمان من  به موجودی برتر که از ما محافظت می کند و از ما مراقبت می کند از همان کودکی در قلب من بود ، اگرچه هیچ کس چیزی به من نگفت. بعد از تغییرات فراوان در زندگی من و پس از پذیرش اسلام ، خدا باعث شد ما همدیگر را ملاقات کنیم  و مسیرهایمان به هم پیوند خورد و اینگونه است که من در روز روشن و در ساعات کاری با مردی ملاقات کردم ، که شریک ، دوست و همسر من بوده و خواهد بود.

 

او در کویت متولد شد ، اگرچه خانواده اش اهل عراق ، از نجف و بغداد هستند. ما در آلمان از طریق روحانی ایرانی ازدواج کردیم. ما خانواده تشکیل دادیم و وقتی سه فرزند ما هنوز کوچک بودند، تصمیم گرفتیم مهاجرت کنیم تا آنها را آموزش دهیم و با ارزش­های اسلام تربیتشان کنیم. از طرفی، انجام این کار در بارسلونا غیرممکن بود.

 

در نهایت ما در ولز اقامت داشتیم ، چون بخشی از خانواده شوهرم در اینجا ساکن بودند. این برای ما مهم است که بتوانیم با هم شریک باشیم و یکدیگر را حمایت کنیم. این شهر جامعه شیعه دارد و مکانی آرام است که در آن می توانید افرادی از سراسر جهان را پیدا کنید که تحصیل کرده و مهربان هستند.

در حال حاضر، فرزندانم نوجوان هستند. دختر بزرگم در حال حاضر در کالج است و در سپتامبر امسال خواهرش هم به دنبال او می­رود در حالی که پسر من سال آینده وارد کالج می شود. آنها علاوه بر تحصیل ، افراد معتقد و خوبی هم هستند. ما می ­توانیم امیدوار باشیم آنها بتوانند در صورت تمایل به زودی سفر کنند و اسلام را مطالعه کنند.

 

کی و چگونه با اسلام روبرو شدید؟

اولین برخورد من با اسلام، بهار ۱۹۷۶ بود. من معمولا برای مرور روزنامه ها در کیوسک می ­ایستادم. و آن روز صبح عکسی توجهم را جلب کرد که در آن مردی با ریش و عمامه سیاه بطور عجیبی ظاهر شده بود که  به آن شاخ هایی اضافه کرده بودند که گویی خود شیطان است!

 

در آن زمان ، من در اقامتگاهی با راهبه ها در مرکز بارسلونا زندگی می کردم. باید بگویم که آنها از من مراقبت می­کردند و آموزش بسیار خوبی به من دادند که همیشه از آن سپاسگزار خواهم بود. پس از بازگشت در پایان کلاسهایم ، آن تصویر را در ذهنم دنبال کردم. بنابراین ، من افراد مذهبی را بیشتر دوست داشتم و تحسین می کردم ، و به من آموختند جهان را با معیارهای خودم ببینم ، و برای آنچه مهم است بجنگنم و این نه تنها کنجکاوی من را افزایش داد ، بلکه اعتماد به نفس من را هم  افزایش داد. او ، لوز ماریا ، یک شخص و معلم بزرگ بود. یک نقطه مرجع در زندگی من ، کسی که من با او صحبت می کردم و در مورد آنچه که به آن علاقه دارم یا نگران آن هستم می پرسیدم. پس از اینکه از او درباره کسی­ که عمامه داشت پرسیدم، جواب داد او یک رهبری مذهبی متعلق به اقلیت اسلامی معروف به شیعه بود که در سراسر جهان کشته شدند. و او به من گفت اگر می خواهم بیشتر بدانم ، به دنبال اطلاعات باشم ، بنابراین کنجکاوی من بیشتر شد.

 

و به این ترتیب بود که من درباره انقلاب اسلامی مختصری خواندم و  و آنچه که دریافتم بر من تأثیر زیادی گذاشت. خب ، من نمی توانستم بفهمم که چگونه ممکن است مقاله ای در روزنامه  عنوان “دیو” واقعی را به مردی با فرهنگ ، مومن و خداپرست بدون هیچ گونه میل به قدرت ، تجمل و پول نسبت داده شود. مردی مذهبی که تمام ملت را متحد کرد تا در برابر ظلم و برای عدالت قیام کنند ، که تمام شهر با اشک او را پذیرایی کردند! و باورنکردنی ترین چیزی که هیچ کس اظهار نظر نکرد ، این بود که همه این رویداد بدون استفاده از خشونت و بدون نیاز به شلیک یک گلوله رخ داد! این داستان اولین برخورد من با اسلام بود که به لطف اولین برخورد من با آیت الله روح الله خمینی بود. اما از آنجایی که در آن زمان اینترنت نبود ، تا مدتها بعد نتوانستم اطلاعات بیشتری پیدا کنم.

گروه ترجمه انجمن اسلامی شهید ادواردو آنیلی سایت رهیافتگان-  مترجم از زبان انگلیسی :مونا نیکزادفر

متن اصلی را اینجا ببینید

 

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

اشتراک گذاری :

آخرین اخبار