سید ضیا‌ءالدین دری
ماجرای حساسیت سفارت انگلیس به فیلم “ضیاءالدین دری”

بعدا مدیران صداو سیما به من گفتند که قسمت دهم که پخش می شود در سطح عالی از طرف سفارت بریتانیا با شورای سرپرستی صدا و سیما تماس گرفته و  به آنها می گویند ما دوست نداریم …

 به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )  سید ضیا‌ءالدین دری، کارگردانی که تسلط خاصی به تاریخ ایران داشت. خالق مجموعه‌های تاریخی ماندگاری مثل «کیف انگلیسی» و «کلاه پهلوی»این گفتگو اختصاص به روایت‌ و حواشی ساخت و نمایش دو سریال کیف انگلیسی و کلاه پهلوی داشت. آرزوی بزرگ فیلمسازی که آرزوی مشترک اغلب مخاطبان رسانه ملی هم هست، ساختن سریالی درباره حضرت زینب(س)، کمترین توقع یک مخاطب، از تلویزیون ملی جمهوری اسلامی است که جناب دری آرزوی ساختش را دارد، اما معلوم نیست چه‌زمانی

 اخیرا هم این را گفتم” فراماسونری را ساده نبینیم.” فراماسونری یک پدیده عجیبی است که پانصد سال مخفی کار کرده بیست سال است در بریتانیا آزاد و علنی؛ و حدود بیست سال است که زن ها می توانند تا پشت در لژ بیایند. حدود پنج شش سال است که زن ها وارد لژ می‌شوند. ابزاری را امروز این شبکه جهانی در شرایط جهان فوق مدرن به یک دنیای دیگری رسیده بعد از اینکه جنگ سرد روسیه شوروی تمام شد و آنها خیالشان از کمونیسم راحت شد؛ شاید تحلیل های دیگر هم باشد که جای آن اینجا نیست، اینها شبکه فراماسونری باز کردند که چیزی نیست در حالیکه بسیار پیچیده است و ما در ایران داریم. نمی‌توانید بگویید که نداریم، یادم هست در زمان پیش آمدن موضوع افشاء اسناد دخالت انگلستان در امور داخلی ایران، رئیس وقت سازمان صدا و سیما دستور داد که گزارشی در واحد مرکزی خبر تولید شود و بخش‌هایی از سریال کیف انگلیسی در آن گزارش پخش شود. اما هیچ گاه پخش نشد، جز سیاست بریتانیا چه می‌تواند باشد، جز گرایش به بریتانیا چه می‌تواند باشد؟

با توجه به این جریان شما کیف انگلیسی را ساختید نمی دانستید این کیف انگلیسی می‌تواند پایانی برای شما باشد.

صددرصد من بعد از اینکه این سریال را ساختم از آقای جعفری جلوه خداحافظی کردم. گفت: کجا می روی؟ تو تازه شروع کردی. سینما در برابر تلویزیون شکست خورده، تو باید کلاه پهلوی را کار کنی، و… یکسری ما را نصیحت کرد. به عنوان مدیر سازمان گفت: برایت داستان‌هایی ممکن است درست شود، حواست جمع باشد. اولین اتفاق در جشنواره سیما افتاد. حداقل به فیلمنامه کیف انگلیسی جایزه داده نشد. در حالی که من امروز برای اولین بار بعد از قریب به دو دهه اعلام می‌کنم که فیلمنامه این سریال، یکی از اصولی‌ترین فیلمنامه‌هایی است که در تلویزیون تکلیفش با مخاطب روشن است، چه چیزی را می‌خواهد بگوید و چه پیامی می‌خواهد بدهد و در ایجاد نقاط عطف منحنی‌های دراماتیک و آن چیزهایی که یک درام نیاز دارد. روی دست آن هنوز فیلمنامه نیامده. یعنی هنوز فیلمنامه ای نیامده که قاعده کیف انگلیسی را کامل داشته باشد.

*اگر ارزیابی هم داشته باشید با این استانداردهایی که امروز مردم سریال های خارجی زیاد می بینند به معنای واقعی سریال بود، چرا جایزه ندادند؟

طبعات کیف انگلیسی، یعنی اینکه این آدم فهمید چه گفت و چون فهمید که چه گفت دیگر نباید بگوید. اگر گفت باید ضایعش کنیم. بنابراین یک گپی بود و در آن گپ، فیلم ساخته شد، گپی بود که موضع گرفته بودند جلوی تلویزیون، همه با تلویزیون قهر بودند، سر برنامه هایی که زمان آقای لاریجانی ساخته شده بود. در آن گپ این سریال پخش شد در کنار سریال امام رضا(ع). ولایت عشق، سیزده هفته پخش شده بود کیف انگلیسی روی آنتن رفت.  سیزده هفته کیف انگلیسی تمام شد و امام رضا(ع) سیزده هفته یا بیشتر ادامه پیدا کرد.کسی باور نمی‌کرد که کیف انگلیسی در بیاید. از نقطه A تا نقطه Z تولید و پخش سریال کیف انگلیسی سیزده ماه طول کشید با حداقل بودجه یعنی بودجه دو فیلم سینمایی سال ۷۸ .

*چرا آنقدر تبعات داشت و کار به مجلس کشید.

بعد از گفتگو با آقای جعفری جلوه وقتی به من هشدار دادند، دیدم پر بدک نگفت. من به مدت شش ماه در محاصره تلفنی عجیب و غریبی بودم. نمی‌خواهم داستان بسازم. یادداشت کردم، متجاوز از هجده تلفن به من شد که از این هجده تلفن شانزده تای آنها خانم بودند. دختر خانم هایی بودند که اسم هیچ کدامشان را هم نمی‌دانم. تماس می‌گرفتند که می‌خواهیم شما را ببینیم. یکی می‌گفت: من دوست دارم منشی شما باشم. یکی دیگر می‌گفت: می‌خواهم همکاری فیلمنامه ای با شما داشته باشم. من احساس کردم این میزان تماس تلفنی عادی نیست. چون دیدم شکلش عادی نیست، احتیاط شدید کردم و با هیچ کدامشان ملاقات نکردم. بعد از شش ماه سیل این تماس‌ها فروکش کرد و احساس کردم که دارد اتفاقاتی می‌افتد. دو سال بعد در آسانسور تلویزیون دنبال فیلمنامه کلاه پهلوی بودم. یک کیفی دستم بود، وقتی وارد ساختمان شدم افرادی که داخل بودند و مرا می شناختند، گفتند: چطوری آقای دری، کیف انگلیسی است؟ خندیدم، وقتی از آسانسور آمدیم بیرون یک آقایی با من همراه شد و گفت: آقای دری من خیلی دوست داشتم شما را ببینم، البته می‌توانستم راحت ببینم، ولی گفتم به وقتش بالاخره با هم برخورد می‌کنیم. شما می‌دانید جایگاهت بین مردم چیست؟ گفتم: نه. گفت:” آقای دری نگذار ضایعت کنند، شما جایگاهی داری که خدا داده و نگذار ضایعت کنند.”  سوارش کردم و آوردمش زیر پل پارک وی، گفت من گوینده خبر انگلیسی زبان هستم. گفت شما یک قدری داری، نگذار آن قدر از بین برود گفتم خدا کسی را که بخواهد ببرد بالا می برد و همان جاست که: می خندد که می خواهند آن فرد را پایین بیاورند. این حرف هیچ وقت یادم نمی‌رود و این اتفاق افتاد و به طرق مختلف افتاد. من هم به مدیران سازمان همیشه گفتم این سازمان به من یک چیزی داده که می‌ماند، اما می‌توانید از من پس بگیرید، خرابش کنید. نتیجه این شد که پخش کیف انگلیسی در نوبت نخست نمایش  سه ثانیه سانسور داشت و کلاه پهلوی سیصد و پنجاه دقیقه سانسور داشت. بعد هم ما را رها کردند و حمایت‌هایی که باید می‌کردند که به عنوان تولید ملی اثرمان ۵۴ هفته روی آنتن بود، من را رها کردند.

*من یک سند شفاهی خوب دارم از مرحوم همایون شهنواز. او دلیران تنگستان را بیشتر از آن سالی که تولید شد و ساخته شد آماده کرده بود. آقای شهنواز این طرح را خیلی قبل‌تر به آقای قطبی تحویل داده بود در دهه ۵۰٫ آقای قطبی (مدیر وقت تلویزیون) گفت: شما هر چه موضوع ضدانگلیسی دارید بگذار بعد از دایی جان ناپلئون بساز. یعنی ما مجوز شما را بعد از ساخت و پخش دایی جان ناپلئون می‌دهیم. وقتی این حرف را می شنویم و وقتی فیلم دایی جان ناپلئون را می‌بینیم که می‌گوید همه چیز در مورد انگلیس توهم است یک مقدار این موضع برای ما تقویت می شود. آقای دری شما تا قبل از پخش کیف انگلیسی کارنامه پر فراز و فرودی در تلویزیون نداشتید، یکدفعه با کیف انگلیسی تبدیل به یک برند سینمایی و تلویزیونی می‌شوید. بعد می بینیم شما با یک عده آدمی معاشرت دارید که تا آن روز با شما تعارض فکری دارند.

کیف انگلیسی زمانی پخش شد که مجلس ششم چهار ماه بود که راه افتاده بود، مجلس ششم ژستش این بود که شایسته سالاری باید باشد، آدمهای تحصیلکرده و کسانی که مطالبات روز دارند و جامعه را می شناسند باید بیایند. دولت هم دولت اصلاحات بود. اینها آمدند و با توپ پر هم آمدند. چون کسانی که در مجلس بودند دو دسته بودند، کسانی که رفته بودند داخل مجلس به عنوان مجلس ششم با گرایش اصلاحات یا دوم خردادی و یک عده هم حمایت کننده های اینها بودند. در عرصه مطبوعات دوم خردادی یعنی همان روزنامه های زنجیره ای. بخشی از آنها می خواستند بروند در مجلس نشد. مثل آقایی جلایی پور، شمس الواعظین، چون اینها همه وامدار تحصیلات خارجی بودند. در هشت سال ریاست جمهوری آقای هاشمی همه اینها بعد از اینکه جنگ تمام شد، اگر در سپاه یا جای دیگر بودند، رفتند خارج از کشور. چون آقای هاشمی نمی‌توانست به همه اینها پست بدهد ضمنا اینها در حد لیسانس بودند و می‌خواستند یک دکترایی در آن زمان بگیرند. به آنها ارز داده شد، رفتند زبان یاد گرفتند نمونه اش آقای صادق زیباکلام.

بالاخره باید بهای همراهی‌شان را با نظام در دهه اول را بگیرند و رفتند. حالا از یک سال مانده به اتمام دوره آقای هاشمی اینها برگشتند. بعد فضا درست شد و خط سازندگی ادامه پیدا کرد و ضمنا در روند دوم خرداد روزنامه‌ها را باز کردند. من گفتم همه می خواهند کاندیدا بشوند و کاندیدا هم شدند. منتهی در آن گزینش ها تایید نشدند.

عده‌ای در مجلس بودند و  عده دیگری از اینها در مطبوعات. سریال کیف انگلیسی از تلویزیون پخش می‌شد که مجلس ششم  راه افتاد. گفتند قهرمان داستان می‌خواهد تلویحا به مردم بگوید این کسانی که در  خارج از ایران درس خواندند و آمدند، انگلیسی هستند. در حالی که من این فیلمنامه را در دلم برای امام خمینی(ره) و دکتر شریعتی نوشته بودم. دلیلش این بود که شریعتی می‌گفت زیر هیچ قرارداد استعماری امضای روحانیت نیست. حداقلش این است که آنها به این سادگی امضا نمی‌دهند.

من گفتم: تم فیلم من این است، مردم وقتی رای می‌دهند و آن نماینده مجلس یا رئیس جمهور یا حتی نخست وزیر منبعث از انتخابات مردم می‌خواهد چه کار کند. مردم به منتخبشان می‌گویند که ما زندگیمان را به تو داریم می‌بخشیم، دست تو می‌دهیم و اعتماد داریم می‌کنیم. این اعتماد ملی است اگر تو مردش نیستی که این شغل را بپذیری، قبول نکن .تم کیف انگلیسی این بود آدمی می‌آید که یک آزادیخواه و میرود در سیاست. فکر می‌کند می‌تواند بازی کند، نمی‌داند که حضور مشروط به علاقه یک دختر است که پدرش نفوذ دارد.

سال ۸۲٫ آقای جلوه برای گرفتن تصویب آن از شورای عالی اقدام کرده بود. آنجا هم یک حرف هایی زده بودند و آقای جلوه مقاومت کرده بود. از جمله اینکه گفته بودند آقای دری نسازد، اینها را من بعدها فهمیدم. آقای اربابی من را دید و گفت که آقای دری بالاخره تصویب شد. اما این دفعه کلاه پهلوی را می سازی مثل کیف انگلیسی نساز . گفتم: محمود چه داری می گویی؟ تو رفیق من هستی یا دشمن من؟ گفت: کیف انگلیسی را وقتی تو ساختی، نفهمیدند تو این را ساختی و اینها فکر کردند که ایده آل آنها را ساختی اما مردم چیز دیگری از کیف انگلیسی گرفتند. گفتم: ببخشید پس یقه حافظ را بگیریم و بگوییم این شعرها را تو گفتی اما مردم چیز دیگری برداشت می‌کنند. برای هنر که نمی شود خطی بکشی، من حرفم را صادقانه زدم. اربابی می خواست بگوید که مردم این را نگذاشتند به حساب ضدیت صدا وسیما بر استعمار و کوبیدن مجلس ششم، مردم این را به این حساب گذاشتند که پایه همه را می زنی.

بعد از سریال کیف انگلیسی پالسی از طرف مثلا سفارتخانه ای یا انگلیسی‌ها پیغامی چیزی مستقیم یا غیر مستقیم دریافت نکردید؟

خیر. فقط بعدا مدیران صداو سیما به من گفتند که قسمت دهم که پخش می شود در سطح عالی از طرف سفارت بریتانیا با شورای سرپرستی صدا و سیما تماس گرفته و  به آنها می گویند ما دوست نداریم خاکستر اختلافات گذشته کنار زده بشود. ما می خواهیم سرنوشت این سریال را بدانیم. بعد آقای لاریجانی اینها را می خواهد و می گوید که به شورای سرپرستی توضیح بدهید که قضیه چه هست و اینها توضیح می دهند که چهار هفته دیگر تمام می شود. یعنی نگران نباشید آنها هم پیگیری نمی‌کنند

منبع: تسنیم

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: