به قلم شهید مطهری
ماجرای کتابسوزی مسلمانان در حمله به ایران چیست؟

هنگام فتح ایران کتابهایى که بعضى از آنها نفیس بوده، در کتابخانه هاى خصوصى افراد وجود داشته است و شاید تا دو سه قرن بعد از فتح ایران هم نگهدارى مى شده است، ولى

به قلم شهید مطهری

نبود کتابخانه ای برای آتش زدن
به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )پزشک محترمی که مانند عده اى دیگر طوطى وار مى گویند: «فاتحین عرب کتابخانه ملى ما را آتش زدند و تمام تأسیسات علمى ما را بر باد دادند»، بهتر بود تعیین مى فرمودند که آن کتابخانه ملى در کجا بوده؟ در همدان بوده؟ در اصفهان بوده؟ در شیراز بوده؟ در آذربایجان بوده؟ در نیشابور بوده؟ در تیسفون بوده؟ در آسمان بوده؟ در زیر زمین بوده؟ در کجا بوده است؟ چگونه است که ایشان و کسانى دیگر مانند ایشان که این جمله ها را تکرار مى فرمایند، از کتابخانه اى ملى که به آتش کشیده شد اطلاع دارند اما از محل آن اطلاع ندارند؟
نه تنها در هیچ مدرکى چنین مطلبى ذکر نشده و با وجود اینکه جزئیات حوادث فتوحات اسلامى در ایران و روم ضبط شده، نامى از کتابخانه اى در ایران اعم از اینکه به آتش کشیده شده باشد و یا به آتش کشیده نشده باشد در هیچ مدرک تاریخى وجود ندارد. (ص ۳۱۱)

شعوبیگری و ثبت سوزاندن کتابخانه
در میان ایرانیان یک جریان خاص پدید آمد که ایجاب مى کرد اگر کتابسوزى در ایران رخ داده باشد حتماً ضبط شود و با آب و تاب فراوان هم ضبط شود و آن جریان شعوبیگرى است. شعوبیگرى هر چند در ابتدا یک نهضت مقدس اسلامى عدالتخواهانه و ضدتبعیض بود، ولى بعدها تبدیل شد به یک حرکت نژادپرستانه و ضدعرب. ایرانیان شعوبى مسلک، کتابها در مثالب و معایب عرب نوشتند و هرجا نقطه ضعفى از عرب سراغ داشتند با آب و تاب فراوان مى نوشتند و پخش مى کردند؛ جزئیاتى از لابلاى تاریخ پیدا مى کردند و از سیر تا پیاز فروگذار نمى کردند.
اگر عرب چنین نقطه ضعف بزرگى داشت که کتابخانه ها را آتش زده بود خصوصاً کتابخانه ایران را، محال و ممتنع بود که شعوبیه که در قرن دوم هجرى اوج گرفته بودند و بنى العباس به حکم سیاست ضداموى و ضدعربى که داشتند به آنها پروبال مى دادند درباره اش سکوت کنند، بلکه یک کلاغ را صدکلاغ کرده و جار و جنجال راه مى انداختند، و حال آنکه شعوبیه تفوّه به این مطلب نکرده اند (چیزی نگفته اند) و این خود دلیل قاطعى است بر افسانه بودن قصه کتابسوزى ایران. (ص ۳۴۹ ـ ۳۵۰)

علت از بین رفتن کتابهای ایران باستان
بدون شک در ایران ساسانى آثار علمى و ادبى کمابیش بوده است. بسیارى از آنها در دوره اسلامى به عربى ترجمه شد و باقى ماند و بدون شک بسیارى از آن آثار علمى و ادبى از بین رفته است ولى نه به علت کتابسوزى یا حادثه اى از این قبیل، بلکه به این علت طبیعى و عادى که هرگاه تحولى در فکر و اندیشه مردم پدید آید و فرهنگى به فرهنگ دیگر هجوم آورد و افکار و اذهان را متوجه خود سازد، به نحو افراط و زیانبار فرهنگ کهن مورد بى مهرى و بى توجهى واقع مى گردد و آثار علمى و ادبى متعلق به آن فرهنگ در اثر بى توجهى و بى علاقگى مردم تدریجاً از بین مى رود.
نمونه این را امروز در هجوم فرهنگ غربى به فرهنگ اسلامى مى بینیم. فرهنگ غربى در میان مردم ایران «مد» شده و فرهنگ اسلامى از «مد» افتاده است (زمان تالیف کتاب)، و به همین دلیل در حفظ و نگهدارى آنها اهتمام نمى شود. نسخه هاى با ارزشى در علوم طبیعى، ریاضى، ادبى، فلسفى، دینى در کتابخانه هاى خصوصى تا چند سال پیش موجود بوده و اکنون معلوم نیست چه شده و کجاست…
على القاعده هنگام فتح ایران کتابهایى که بعضى از آنها نفیس بوده، در کتابخانه هاى خصوصى افراد وجود داشته است و شاید تا دو سه قرن بعد از فتح ایران هم نگهدارى مى شده است، ولى بعد از فتح ایران و اسلام ایرانیان و رواج خط عربى و فراموش شدن خط پهلوى که آن کتابها به آن خط بوده است، آن کتابها براى اکثریت قریب به اتفاق مردم بلااستفاده بوده و تدریجاً از بین رفته است. اما اینکه کتابخانه یا کتابخانه هایى بوده و تأسیسات علمى وجود داشته است و اعراب فاتح هنگام فتح ایران آنها را به عمد از بین برده باشند افسانه اى بیش نیست. (ص ۳۱۲ ـ ۳۱۳)

منبع: خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا، چاپ شانزدهم، ۱۳۷۰

*راه راستی

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: