اسلام اوردن سیبخت زرتشتی
نامه ای از رسول الله که قلب نجیب زاده پارسی (سیبخت) را لرزاند

طراوت کلام پیامبر در قلب «سیبخت زرتشتی» لرزش ایجاد کرد و بر عمق جانِ او نشست و به اراده خدا، چنان او را متحیر نمود که دعوت پیامبر را لبیک گفته، مسلمان شد.

 به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )  در سال ۸ هجری و در روزی از روزها، در ایامی که حکومت مرکزی امپراتوری ساسانی در فساد و تباهی دست و پا می‌زد، سیبخت به رتق و فتق امور در حوزه حاکمیت خود مشغول بود، که نامه‌ای برای او آوردند. از محمد بن عبدالله بنده و فرستاده خدا… طراوت کلام پیامبر در قلب «سیبخت زرتشتی» لرزش ایجاد کرد و بر عمق جانِ او نشست و به اراده خدا، چنان او را متحیر نمود که دعوت پیامبر را لبیک گفته، مسلمان شد.

سیبخت (اسیبخت) از نجیب‌زادگان پارسی، از اشراف جامعه ساسانی، پیرو آیین زرتشتی و مرزبان منطقه هَجَر (هَگَر: بحرین قدیم) بود. این منطقه که از بنادر مهم تجاری در ایرانِ عصر ساسانی شمرده می‌شد، کلیه نواحی اطراف را تحت پوشش داشت و مناطق امروزی از قبیل امارات، قطر، استان‌های احساء و قطیف عربستان، کویت و… همگی تابعِ هَگَر بودند.


در سال ۸ هجری و در روزی از روزها، در ایامی که حکومت مرکزی امپراتوری ساسانی در فساد و تباهی دست و پا می‌زد، سیبخت به رتق و فتق امور در حوزه حاکمیت خود مشغول بود، که نامه‌ای برای او آوردند. از محمد بن عبدالله بنده و فرستاده خدا، به سیبخت نجیب‌زاده پارسی، بدان که من فرستاده خدا بر خَلق هستم و تو و یارانت را به پذیرش کلمه «لا اله الّا الله» و ایمان به آن چه خدا نازل فرموده دعوت میکنم. پس به دعوت خدایی که شما را آفرید، لبیک بگویید. و در غیر این صورت، جزیه (مالیاتی که غیر مسلمانان به حکومت اسلامی می‌دهند) بر عهده شما خواهد بود. طراوت کلام پیامبر در قلب «سیبخت زرتشتی» لرزش ایجاد کرد و بر عمق جانِ او نشست و به اراده خدا، چنان او را متحیر نمود که دعوت پیامبر را لبیک گفته، مسلمان شد.
در منابع تاریخی آمده است که امیرالمؤمنین علی (ع) می‌فرمود، سیبخت محضر پیامبر رسید و من آنجا بودم… «فلم یبق بحضرتنا ذلک الیوم حجر و لا مدر و لا جبل و لا شجر و لا حیوان إلا قال مکانه: أشهد أن لا إله إلا الله و أن محمدا عبده و رسوله. آن روز در محضر ما -سه نفر- سنگ‌ها و خاک‌ها و کوه‌ها و درختان و جانداران همگی شهادت می‌دادند که “خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد بنده و فرستاده خداست.”»
مدتی بعد پیامبر نامه‌ای دیگر برای سیبخت نوشت و فرمود: «قد حمد عمالی مکانک. و أوصیک بأحسن الذی أنت علیه من الصلاه و الزکاه و قرابه المؤمنین. و إنی قد سمیت قومک بنی عبد الله فمرهم بالصلاه و بأحسن العمل و أبشر. و السلام علیک و على قومک المؤمنین. اى سیبخت، کارگزاران من (بازرسان و مأمورین مخفى) کردارهاى تو را ستوده‏‌اند و سفارش مى‏‌کنم که بهتر از این مواظب نماز و زکات و محبت نسبت به مؤمنان باشى. من قوم تو را فرزندان عبدالله (بنی عبدالله) نامگذارى کردم آنان را هم به نماز گزاردن و نیک رفتارى دستور ده و بر تو و بر قوم مؤمن تو مژده باد.»

منابع:

جعفر مرتضى العاملى‏، الصحیح من سیره النبی الأعظم‏، قم: انتشارات دارالحدیث‏، ۱۳۸۴، ج ۲۹، ص ۹۰٫
على احمدى میانجى‏، مکاتیب الرسول صلّى الله علیه و آله و سلّم‏، قم‏: انتشارات دارالحدیث‏، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۲۰۹٫
محمد هادى یوسفى غروى،‏ موسوعه التاریخ الإسلامى‏، قم: نشر مجمع اندیشه اسلامى‏، ۱۳۷۶، ج ۳، ص ۳۳۶
محمد مهدى ملایرى‏، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانى به عصر اسلامى‏، تهران: انتشارات توس، ۱۳۷۹، ج ۱، ص ۱۳۰٫
یاقوت حموى، معجم البلدان‏، بیروت‏: دار صادر، ۱۹۹۵، ج ۱، ص ۳۴۸
شیخ صدوق، التوحید، انتشارات جامعه مدرسین قم، ۱۳۵۷، ص ۳۱۰-۳۱۱
على احمدى میانجى‏، مکاتیب الرسول صلّى الله علیه و آله و سلّم‏، همان، ج ۲، ص ۳۸۲٫
محمد هادى یوسفى غروى، تاریخ تحقیقى اسلام، ترجمه‏ حسین‏‌على عربى‏، قم‏: نشر مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمینى، ۱۳۸۳، ج ۴، ص ۲۸۰
ابن سعد، الطبقات الکبرى‏، بیروت‏: دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۸، ج ۱، ص ۲۱۱٫
محمد حمید الله، نامه‌‏ها و پیمان‌هاى سیاسى حضرت محمد، ترجمه سید محمد حسینى‏، تهران‏: انتشارات سروش، ۱۳۷۷، ص ۲۰۳٫

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: