علم در تمدن اسلامی
انسان و محیط طبیعی در تمدن اسلامی

امروز بسیار سخن از آن می رود که معماری را به صورتی درآورند که چشم انداز ساخته های بشری با طبیعت هماهنگ باشد .روستاها و شهرها در جهان اسلام همچون در تمدن های سنتی دیگر …مدت ها پیش این هدف را تامین کرده بودند .

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) پیاده سازی -آیدا محمدی زند گروه تحقیقات (انجمن شهید ادواردو انیلی) انسان و طبیعت در تمدن اسلامی

انسان و محیط طبیعی

هم علم اسلامی هم به کار بردن آن به کسانی که با آن ها آشنا هستند احساسی از هماهنگی و تعادل می بخشد که مستقیما در فراورده های عملی تمدن اسلامی منعکس میشود .در فرایند مبادله ی میان انسان مسلمان و طبیعت به صورت مداوم چیزی به دوره ی گردش طبیعت باز پس داده میشود تا تعادل ترازوی زندگی محفوظ بماند.سیمای ثبات و استواری که به صورت نمادی در خانه ی کعبه وجود دارد و نمودار خاص همه ی تجلیات سنت و تمدن اسلامی است در علوم طبیعی اسلامی و کاربرد های آنها در زمینه های گوناگون نیز دیده می شود .هنگامی که شخص درباره ی تمدن قدیم اسلامی تامل میکند این امر مایه ی جلب توجه او میشود که علی رغم بالندگی و نیرومندی این تمدن عنصر ثبات و .پایداری کاملا بر آن مستولی است .بر کسی که جهان اسلام را مورد مطالعه قرار میدهد ….احساس انهدام قریب الوقوع و بی نظمی و انحلال و چیز هایی نظیر اینها که جهان بشریت را تهدید میکند رخ نمیدهد .این احساس در جهان اسلامی وجود دارد که اگر این جهان از خارج خود گرفتار پریشانی و نابسامانی نشود نظام مبادله ی میان انسان و محیط به صورتی نامتناهی ادامه خواهد یافت.علم نوین در ظرف مدت چند قرن گذشته از طریق فراموش کردن رابطه ی دو طرفی میان اشیاء و به وسیله جدا کردن یک نمود خاص و با تجزیه و تحلیل پیدا شده است .برخلاف …علوم جهان شناختی سنتی و به ویژه اسلامی بر رابطه ی دو طرفی میان اشیاء و بر وحدت طبیعت و بر ترکیب و بر نظر داشتن به کلی که تنها در داخل آن اجزاء دارای معنایی هستند مبتنی است .و این درست همان چیزی است که هدف تحقیق بوم شناختی است حتی اگر دامنه ی خود را به جهان مادی محدود کند. و به همین جهت است که با فلسفه ی طبیعت مندرج در علم و فلسفه ی اسلامی ارتباط بسیار نزدیک دارد ونسبت به <<فلسفه طبیعت >>مستولی بر غرب بسیار بیگانه است.

امروز بسیار سخن از آن می رود که معماری را به صورتی درآورند که چشم انداز ساخته های بشری با طبیعت هماهنگ باشد .روستاها و شهرها در جهان اسلام همچون در تمدن های سنتی دیگر …مدت ها پیش این هدف را تامین کرده بودند .کافی است در نواحی جنوبی مراکش و از میان دهکده های بربرنشین یا در امتداد دره های سرسبز مازندران یا در دامنه های شکوهمند البرز و هندوکش که از آناطولی شرقی تا افغانستان ممتد است سفری بکنیم تا ببینیم چگونه بافت شهرها و روستاها به صورت جزئی از چشم انداز کلی طبیعت درآمده و ماندگاری هایی برای انسان فراهم آورده است که در عین زیبایی و کارآمدی به جای آنکه با محیط طبیعی در حال ناسازگاری و مبارزه باشد …با آن کمال هماهنگی و موازنه دارد. شهر اسلامی در عین آنکه تا حدی به علت آنکه ساختع دست بشر است از طبیعت جدا مانده و پیوسته توانسته است تعادل خود را با محیط و نیروهای طبیعی و عناصری چون آب و هوا و نور که زندگی انسان وابسته به آنهاست محفوظ نگه دارد . مهماری و شهرسازی اسلامی هرگز با مبارزه با طبیعت و بی اعتنایی نسبت به آن همراه نبوده است .

معماران سنتی مسلمان برخلاف بسیاری از مسلمانان در جهان معاصر اسلامی هرگز تلاش نمیکردند تا پنجره های بزرگ شیشه ای بسازند که هرچه بیشتر تشعشع خورشید و حرارت آن وارد ساختمان شود و آنگاه ناچار شوند که از انرژی فراوان خارجی برای سرد کردن خانه های خود مدد بگیرند .روی هم رفته معماری شهر اسلامی تقریبا همه ی دانشها و فناوریهای سنتی را در کنار هم میگذارد و به کمک آنها محیطی از صلح و آرامش و زیبایی در حال تعادل با محیط فراهم میآورد و هماهنگی درونی علوم را که این معماری یکی از کاربردهای مهم آن است منعکس میکند.جنبه دیگری از علم اسلام که مستقیما با مسئله شهرنشینی و نیز بحران بوم شناختی ارتباط دارد بهره برداری از انرژی است.فلسفه ی بهره برداری از اشکال مختلف انرژی مبتنی بر دو اصل است :یکی اینکه از هر فرایند هراندازه انرژی را که ممکن است به دست آورند و دیگر اینکه آسانترین شکل انرژی را که در دسترس است با کمترین مقدار ایجاد پریشانی و بی نظمی در محیط فراهم سازند.دانشمندان و معماران و مهندسان مسلمان از روشی استفاده میکردند که با این دو اصل سازگارتر بوده است.استفاده از اشعه ی خورشید برای گرم کردن خانه ها یا از باد برای گرداندن آسیابها یا ازآب برای فراهم آوردن انرژی لازم برای فناوری های کوچک و نظایرآنها.در جهان اسلام به درجه هایی از سودمندی رسیده بود که غالبا در جاهای دیگر دیده نمیشد .

سیمای دیگری ازعلم کاربسته و فناوری درجهان اسلام خصلت انسانی آن است.فناوری سنتی علاوه جدایی ناپذیر بودن از صناعت(این کلمه در زبان عربی هم به معنی فناوری است هم به معنی هنر وعلاوه براین  با کلمه صنع ارتباط داردکه به معنی افرینش است و مستقیما به نام صانع یعنی خدا مربوط میشود.)به نیروها وعناصری وابسته است که فطری ودرونی محیطی هستند.همچنین آنان که فناوری را با ماشین جدید یکی میکنند که نیروهای بیگانه نسبت به محیط آنهارا به گردش و روح انسان را به اسارت خود درمی آورد.بر خلاف فناوری سنتی که مترادف با صناعت و هنر بود نقش اساسی در آزاد کردن انسان داشت.

 

کشورهای اسلامی که به صورتی سریع حالت صنعتی پیدا میکنند  اگر در بند آن نباشند که ازاشتباهات گذشته بپرهیزنداینها نیز غالبا به همان گرفتاری ها دچار می شوند که کشورهای صنعتی گرفتار بودند.بنابراین فناوری سنتی در جهان اسلام میتواندنقش اساسی هم برای خود ممالک اسلامی و هم برای ممالک غربی داشته باشد .بسیاری از جنبه های علم و فناوری اسلامی در طول قرن ها راهنمای انسان مسلمان با محیط خود بوده است .وی محیط طبیعی را خانه ی ماندگار خود می پنداشت و آن را هم چون محل محاصره شده ای در نظر نمی گرفت که باید در معرض چپاول قرار گیرد و ویران به حال خود رها نشود.با کمال تعجب به همان دلیل که خود را مسافری بر روی زمین میدانست که اخرین منزل او جهانی دیگراست.از این رو با محیط خود در حال تعادل و هماهنگی میزیست که خود را تابع قوانین کلی که بر همه ی ترازو های هستی حکومت میکند و سرچشمه ی متافیزیکی حاکم بر جهان طبیعت است.

فصل دوازدهم

 

انسان در سلسه مراتب کیهانی

 

 

یکی از سیماهای اساسی تعلیمات اسلامی که در علم و فلسفه و جهانشناسی منعکس شده آن است که تعادل و هماهنگی با محیط طبیعی ممکن نیست مگر وقتی که تعادلی با نظم کلی کیهانی و حقیقت ماورای کیهانی برقرار باشد.علوم اسلامی کاربردهای متعدد اصول کیهان شناختی هستند و درعین آنکه از یک سو با جهان مادی و محیط طبیعی پیوستگی دارند از سوی دیگر با علمیاز مرتبه ی بالاتر پیوسته اند.بنابراین سودمندی آنها دو گانه است :از یک سو به زندگی جهانی انسان وابسته است و از سوی دیگر به هدف نهایی اوهمچون آفریده ای که جاودانگی سرنوشت اوست مدد می رساند. طرح های جهان شناختی سنتی که همچون طرح های تصویری نمادی جهان هستند دو سیمای وضع انسان را در سلسه مراتب کیهانی نمایش میدهند:یکی مرکزیت او در این وضع است و دیگری پستی حالت وی.از این دو یکی متناظر با وظیفه ی جانشینی خدای آدمی و دیگری نماینده نقش اوبه عنوان بنده خدا(عبدالله).انسان نمیتواند تنها یکی از این دو باشدو در عین حال نسبت به خود یا جهانی که اورا احاطه کرده است بی عدالتی نکرده باشد وای اگر از هردو جنبه وضع خود در داخل سلسه مراتب کلی کیهانی اگاه باشد آنگاه میتواند هم به عدالت و درستی بر محیط زمینی فرمانروایی کند و هم به ماورای ستارگان سفر کند و به سرچشمه همه ی هستی برسد.بنابراین اگر کسی بپرسد که فایده علوم جهانشناختی اسلامی چیست درجواب باید گفت که این علوم علاوه بر آنکه جوابگوی نیازمندیهای عملی انسان در پزشکی و کشاورزی و نظایراینها هستند بلکه تاثیر عملی مستقیمی در زندگی درونی آدمی دارد.بزرگان عرفان اسلامی طرح های متعددی فراهم آوردند که در آنها ساخت کیهان و وسایل سفر کردن انسان به درون آن غالبا با زیبایی تمام نمایانده شده است.منطق الطیر عطار و انشاءالدوائر ابن عربی و الانسان الکامل عبدالکریم جیلی و در تراز عرفانی کمتر و فلسفی بیشتر داستانهای ابن سینا و آثار متعدد دیگر از این گونه نمونه هاست.جهان شناسی سنتی تنها به جهان کبیر منتهی نمیشودبلکه به جهان صغیر نیز بستگی دارد.مشتمل است بر معرفت کاملی از نفس همانند معرفتی که از جنبه کیفی جهان دارد.

 

بنابراین علوم جهانشناختی در بالاترین مرتبه با انسان ارتباط پیدا میکند و این مرتبه ای است که به هیچ وجه علوم جدید را نمی توان با آن مقایسه کرد.جهانشناسیهای سنتی به کمال درونی انسان و نهایی او ارتباط دارد.انها را نمیتوان از فرشته شناسی و آخرتشناسی جدا دانست.و اما علوم اسلامی درعین آنکه چیزهای فراوانی به انسان درباره جهان پیرامون او می آموخت و به او این شایستگی را می داد که بر جهان فرمانروایی کند .حدودی را برای قدرت او معین می کرد تا زمین را خراب نکند و از هزاران راه انسان را متوجه این مطلب می ساخت که هدف وی سفرکردن به جهانی ماورای این جهان است و نباید از راه غرور یا نادانی به آن دل خوش دارد که در این دخمه ی کیهانی زندانی بماند که آدمی در نتیجه ی غفلت و فراموشی آن را به صورت جایگاه طبیعی خودجلوه گر ساخته است.علمی از اشیاء با آنها فراهم آمد که به وسیله ی آن انسان به جای آن که صور طبیعی را در قربانگاه طبیعت آتشین مزاج خود از میان ببرد به تامل و تدبر در آنها پرداخت. این علوم به کسانی که در آنها و در اصول ما بعد طبیعی آنها استادی پیدا می کنند این قابلیت را ارزانی می دارد که پیوسته به خاطر داشته باشند و هرگز فراموش نکنند که هیچ حقیقت و واقعیتی جز آخرین حقیقت وجود ندارد(لا اله الا الله ) و اینکه همه ی تجلیات کیهانی از دانه ی شن بیابان گرفته تا فرشتگان((فرستادگان)) آن واقعیتند (محمد رسول الله )و در برابر آن واقعیت چیزی به شمار نمی آیند. به این دلیل علوم اسلامی در ماورای همه ی اهمیت تاریخی وعلمی که در جهان اسلامو نیز برای تمدن های دیگر دارند از لحاظ خود سنت اسلامی عنوان اعتراف به یگانگی خدا (توحید) دارند و در عالی ترین درجه به تحقق یافتن این توحید مدد می رسانند.به همین دلیل بیش از دلایل دیگر هنوز مشتمل بر پیامی هستند که گوش فراداشتن به آن برای نوع بشر که نیاز شدیدی به بازیافتن این یگانگی و زیستن و دانستن بروفق نوری دارد که همیشه از آن بر هستی بشری می تابیده و پس از این نیز خواهد تافت کمال ضرورت و فوریت دارد.

منبع: کتاب علم در اسلام

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: