بانوی رهیافته کانادایی
اعمال مسلمانان را انجام میدادم ولی شهادتین را نگفته بودم. «کریستین کروثر»

یک روز صبح برای نماز بیدار شدم تا ثابت کنم که می توانم نماز بخوانم. نشسته بودم فکر می کردم و با خود می گفتم  تو نحوه پوشش خود را تغییر داده ای و عفیف تر شده ای و احساس راحتی بیشتری می کنی عادات غذایی خود را تغییر داده ای زیرا احساس بهتری به تو دست میدهد الان نماز می خوانی زیرا نوعی عبادت منظم است

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان) تنظیم و پیاده سازی –فاطمه سادات عظیمی (گروه تحقیقات انجمن شهید ادواردو انیلی) روایت نحوه اسلام آوردن کریستین کروثر از کشور کانادا


یک روز صبح برای نماز بیدار شدم تا ثابت کنم که می توانم نماز بخوانم. نشسته بودم فکر می کردم و با خود می گفتم  تو نحوه پوشش خود را تغییر داده ای و عفیف تر شده ای و احساس راحتی بیشتری می کنی عادات غذایی خود را تغییر داده ای زیرا احساس بهتری به تو دست میدهد الان نماز می خوانی زیرا نوعی عبادت منظم است و احساس بهتری داری به نقطه ی خوبی رسیده ای آیا دوست نداری که شهادتین را بگویی؟ تو در حقیقت مسلمانی کی می خواهی آنرا عمومی اعلام کنی؟ از این رو با دوستم جیمی تماس گرفتم و گفتم می خواهم شهادتین را در مسجد بگویم. او خیلی هیجانی شد و گفت راست می گویی؟ او با شیخ تماس گرفت و پرسید بهترین زمان شهادتین چه موقعی است؟ جواب داد همین پنج شنبه تولد امامی بود که دقیقا یادم نمی آید بله تولد امام یازدهم بود گفت بعد از دعای کمیل شهادین را بگو الان جزئیات کار را فراموش کرده ام ما انجام دادیم و من می ترسیدم که جلو همه بالا بروم قبل از اقدام از من پرسیده بودند که می خواهی شهادتین عادی بگویی؟ لا اله الا الله محمد رسول الله که در اصل نیز همین است یا می خواهی به ولایت علی علیه السلام نیز شهادت بدهی و شیعه شوی؟ من گفتم به ولایت علی علیه السلام نیز شهادت می دهم و برای همیشه شیعه شدم و شهادتین کامل را ادا کردم من غرق محبت شدم خیلی از مردم گریه می کردند. خیلی هیجان انگیز بود و نمی توانستم آن شب بخوابم من خیلی هیجان داشتم اواخر فوریه ۲۰۰۶ بود فکر کنم. روز ۲۶ فوریه یا کمی دیرتر… خیلی هیجان انگیز و عالی بود.

من تمام تلاشم را می کنم تا مطالب جدید یاد بگیرم. من تعداد زیادی کتاب دارم که آنها را جمع آوری کرده ام و دوست دارم که همه ی آنها را مطالعه کنم و هر روزی که مطلب تازه ای مطالعه می کنم خیلی ذوق زده می شوم. اجتماع ما از نظر مالی فوق العاده است من دوستان زیادی دارم من در دبیرستان اینقد دوست نداشتم من به نوعی منزوی بودم و به گونه ای مرموز وقتی به اینجا آمدم اینقد دوست نداشتم اما احساس سعادت می کنم. هنگامی که چنین اجتماعی را یافتم مکانی یافتم که به من متعلق بود مانند خانواده ی من مانند خانواده ی خونی من که بسیاری از مردم که مرا دوست می داشتند و مراقبم بودند من احساس خیلی خوبی دارم من یک کارتن کتاب دارم که باید مطالعه کنید من دو هفته یکبار یا هفته ای یکبار دوستم جیمی را می بینم. بستگی به وقت ما دو تایی دارد او نیز همیشه می خواهد وقت زیادی با من باشد او نیز ده سال است که مسلمان است. او نیز کتابهای خیلی زیادی خوانده است و سخنرانی های زیادی گوش داده است. او می پرسد که راجع به چه چیزی می خواهی بدانی؟ و شروع می کنیم به مطالعه. من همچنین سخنرانی های آنلاین را تماشا کرده ام.

پدر و مادر و خواهر اینجا بودند در ماه مارس و من همیشه روسری به سر داشتم و این برای مادرم نامتعارف بود ولی مادر بزرگم با آن آشنا بود چون در بندر کوکیتلام (ونکوور) زندگی می کند فکر می کنم خانواده ام می دانست ولی من مطمئن نیستم من آخر این هفته آنها را می بینم آنها برداشت خوبی داشتند همانطور که گفتم من در خانواده ای بزرگ شده ام که برایشان مهم نیست که چه باوری داری تا زمانی که شادی تو تضمین باشدکارهای را انجام میدهی که احساس خوبی داری پدرم کمی تعجب کرد چون هیچ چیز راجع به آن نمی دانست اما خیلی ذوق زده شد هنگامی که کتابها را به او دادم. چون ما اهل کتاب هستیم من فکر می کنم بخاطر پدر است که خیلی مطالعه را دوست دارم. چون او یک کتابخانه ی کوچکی بیرون خانه دارد. و همیشه به من یاد می دهد که زندگی یعنی یاد گیری پس برو یاد بگیر بیرون چیزهایی زیادی است که باید یاد بگیری چیزهای زیادی هست که باید ببینی. همیشه با ذهن باز به آنها نگاه کن حتی اگر چیز کاملا مسخره ای هم دیدی .. ممکن است ازآن چیزهای زیادی یاد بگیری.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: