بانوی رهیافته امریکایی
بسوی نور از دیانا بیتی تا معصومه امه الله

اسلام همچنین باعث پیشرفت من به عنوان یک زن شد. من مردان مسلمانی را دیدم که خیلی بیشتراز آنچه که در جامعه آمریکایی که در آن رشد کرده بودم به زنان احترام می گذاشتند. من مخصوصا از اینکه یک زن هستم احساس خرسندی می کنم. قبلا همیشه از زن بودن خودم ناراحت بودم

  به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان) تنظیم و پیاده سازی -خدیجه سادات علوی (گروه تحقیقات انجمن شهید ادواردو انیلی) روایت جالب و خواندی از مسلمان شدن دیانا بیتی دختر مسیحی اهل کشور آمریکا

غرب از هیچ کوششی برای ضربه زدن به اسلام فرو گذار نمی کند بویژه در هزاره جدید که این عداوت ها به اوج خود رسیده است بطوریکه بوش رئیس جمهور امریکا به زعم خودش جنگ با تروریسم را جنگ صلیبی می خواند و برلوسکونی نخست وزیر ایتالیا فرهنگ غربی را برتر از فرهنگ اسلامی می خواند!! با این حال این دشمنی ها از ارزش دین خدا نمی کاهد بلکه باعت هدایت عده بی شماری از کسانی که نور ایمان در دلهایشان تابیدن گرفته است می شود. واین نکته را نباید فراموش کنیم که خداوند خود حافظ دینش از کید کافرین است.


در سرگذشتی که می خوانیم با اینکه سه سال از اسلام آوردن این، شخص می گذرد اما تفکراتی که او قبل اسلام آوردنش در مورد اسلام و مسلمین داشت و تبلیغاتی منفی، که در آمریکا بر ضد مسلمانان (مبنی برتروریست بودن) وجود دارد حائز اهمیت است.

بیوگرافی دیانا بیتی
نام من دیانا بیتی است. بعضی ها مرا بنام معصومه امه الله صدا می زنند، بعضی دیگر نیز همان نام قدیم مرا صدا می زنند ۲۳ سال دارم و نزدیک سه سال است که به دین اسلام روی آورده ام اهل ایالت کلرادوی امریکا و در رشته فیزیک تحصیل می کنم و بزودی معلم خواهم شد. پدر و تنها برادرم متخصص برق هستند، برادرم ۲۷ ساله و متاهل است، او فقط دو خانه پایین تر از خانه والدینم زندگی می کند مادرم یک منشی حقوقی در دفتر نمایندگان بخش است. هیچ یک از اعضای خانواده من قبل از من به دانشکده نرفته اند، پدرم یک مرد الکلی و دائم الخمر است و این عادت او باعث تلخی اوقات اعضای خانواده است زیرا او اغلب اوقات عصبانی است او در واقع مانند یک مرده زندگی می کند. مادرم اغلب اوقات با او به تلخی رفتار می کند به نظر من آنها زندگی و ازدواجی فارغ از عشق داشته اند ولی اگر بخواهیم خیلی ظاهربین باشیم باید بگویم که خانواده ایده آلی بنظر می رسند که کاری به همدیگر ندارند.

مشکلاتی که در ارتباط با خانواده ایجاد شد
آنها سگ هایشان را در خانه نگه می دارند و این به همراه الکلی بودن پدرم باعت سختی دیدار من از آنها می شود ولی هر وقت بتوانم سعی می کنم به دیدن آنها بروم مادرم می گوید که او هیچوقت به اندازه کافی در خانه نبوده است. البته مادرم بیشتر اوقات را با دوستانش سپری می کند هر چند که پدرم نیز این روش را بیشتر ترجیح می دهد. خانواده ام سالهاست که بدین ترتیب اعلام موجودیت می کند.حداقل ما به اصل یک موضوع رسیده ام و آن اینکه هیچوقت همدیگر را ترک نکنیم ولو اینکه بعضی چیزها برای ما ایده آل نباشد

اولین آشنایی با اسلام

وقتی که من وارد دانشگده شدم برای اولین بار با مسلمانان روبرو شدم. فقط بعد از چند دیدار با مسلمانان بود که فهمیدم نسبت به اسلام و مسلمین هیچ چیز نمی دانم. بسیاری از چیزهایی که از کودکی آموخته بودم تا حد زیادی اشتباه بود، ولی چیز زیادی هم در مورد اسلام نشنیده بودم. من نسبت به دین اسلام کنجکاو شده بودم و صدق و صفایی که در ظاهر آنها هنگام نمازخواندن دیده بودم بیشتر باعث کنجکاویم شده بود. من به عنوان یک فرد مسیحی بزرگ شده ام و موقع دیدار با مسلمانان فردی کاملا مذهبی و کتاب مقدس را (انجیل) را بطور جدی یاد می گرفتم. ولی سوال هایی که همواره در ذهن من بی جواب مانده بود قرآن کریم به خوبی به آن جواب داده بود، این در حالی بود که در انجیل به آن جواب ها دست نیافته بودم. در ابتدا هیچ تمایلی برای خواندن قران نداشتم زیرا قران، حضرت عیسی را فرزند خدا نمی شمرد و آیه هایی که در مورد جنگ و جهاد ذکر شده بود و چیزهایی که در مورد تروریست بودن و خشونت طلب بودن مسلمانان شنیده بودم باعث انعکاس تفکرات منفی در ذهنم در مورد اسلام و مسلمانان شده بود اما مسلمانانی که من دیدم و در مورد آنها این واژه های کلیشه ای را در ذهن خود پرورانده بودم اصلا برازنده این نوع کارها نمی دیدم، من حرف های معلم انجیل مان را قبول نداشتم، هنگامی که می گفت قران از جانب شیطان درست همانند انجیل ساخته شده است و با حیله و نیرنگ انرا بهتر جلوه داده است. همچنین این حرف استادمان را که می گفت: “مسلمانان هر چقدر بیشتر از مسیحیان عبادت کنند و مذهبی تر باشند باز هم مطمئنا به جهنم خواهند رفت” نیز قبول نداشتم.

وقتی نگاه بدون تعصب به انجیل  داشتم

من قادر بودم انجیل را از دریچه دیگری ببینم و تناقضات و اشتباهات، حتی خطاهای علمی که قبلا آنرا ناشی از درماندگی خود در فهمیدن کلام خداوند می پنداشتم را می دیدم ولی در قرآن از این خطاها و تناقصات وجود نداشت و چیزهایی که در قرآن در مورد خداوند و همچنین در مورد هدف ما انسان ها فرموده و چیزهای دیگر که بصورت منطقی و خیلی آسانتر به ما فهمانیده است و چیزی که به آن اعتقاد داشتم این بود که خداوند ما را در شناساندن و فهماندن دینش کمک خواهد کرد. کار خیلی سختی بود ولی باید بگویم که ماه های متعددی را به مطالعه هر دو دین پرداختم که خوشبختانه اسلام از این میدان پیروز خارج شد من قانع شده بودم که خداوند صحیح ترین دین را برای هدایت ما انسان ها فرستاده است و بعد از آن بود که رسما به دین اسلام گرویدم. البته درآن موقع من هنوز در مورد خیلی چیزها یقین پیدا نکرده بودم.

شناخت اسلام و مشکلات پیش رو

من هنوز به ویژه در مورد حجاب شناخت کافی نداشتم. همچنین در مورد خیلی چیزهای دیگر مثلا چگونه نماز بخوانم و یا… خیلی مسائل دیگر چیزی نمی دانستم ولی خوب، به موقع خودش شروع کردم به یادگرفتن احکام دین. برای من خیلی سخت بود که نتیجه بگیرم که تمام آنهایی که می شناختم، معلم هایم، والدینم، پدر و مادر بزرگم، دوستانم و واعظان دینی تماما در اشتباه هستند. واقعا تصمیم گرفتن برایم مشکل بود وقتی می خواستم دو برابر آنها کارهایی را انجام دهم که می دانستم باعث تنفر آنهاست و چیزی از کارهای من سر در نمی آوردند چیزی که مرا وحشت زده کرده بود این بود که فکر می کردم راه را اشتباه آمده ام و از این می ترسیدم که نکند فریب خورده باشم. من از اینکه همکارانم، دوستانم و روئسایم نسبت به اسلام آوردن من واکنشی منفی نشان خواهند داد به شدت می ترسیدم، حتی ممکن بود که از سوی خانواده نیز طرد شوم. با اینکه خانواده ام از انتخاب من به شدت متنفر شده بودند اما مرا ازخود نراندند. طرز عبادت کردن ما برای همیشه عوض شده بود. هر وقت من و مادرم با هم صحبت می کنیم او بیشتر از هر چیز از طرز پوشش اسلامی من و حجابم می نالید به نظر می رسد این طرز پوشش من بیشتر از هر چیز دیگر باعث رنجش و پریشان حالش است. او هم برای اینکه مرا منصرف کند مقالات مذهبی مسیحی برایم می فرستاد وقتیکه برای اولین بار حجاب را پوشیدم. (بدون اغراق می گویم) او به مدت یک هفته می گریست و به شدت به خودش آسیب رسانده بود. او برایم نوشته بود و می گفت: وقتیکه دینت را ترک گفتی همانند این بود که سیلی محکمی به صورتم خورده باشد؛ آنها خود را متقاعد کرده بودند که من تمام آن کارها را فقط به خاطر شوهر مسلمانم انجام می دهم (من به تازگی با یک فرد مسلمان ازدواج کرده ام) و فکر می کردند من می خواهم خود را به عنوان یک عرب بار بیاورم، در نتیجه آنها اصلا شوهرم را دوست نداشتند و هر چه زودتر خواستار پایان زندگی زناشویی ما بودند. من به اعضای خانواده گفتم که من در سراشیبی سقوط بودم و داشتم به جهنم می رفتم. برای من ترک کردن خوراکی های غیرحلال، مانند الکل، شروع به نماز خواندن و پوشیدن حجا ب (بعدازچند بار تلاش) مشکل نبود تنها چیزی واقعا برایم سخت بود آزار و اذیت و فشارهای دائمی بود که از طرف خانواده ام بر من اعمال میشد. در این اثنا من تعدادی از دوستانم را که نمی توانستند خود را با شرایط من وفق دهند، از دست می دادم ولی برای بسیاری دیگر از دوستانم چندان مهم نبود. همچنین بخاطر حجابم چندین شغل خوب را که برایم فراهم شده بود را از دست دادم. به طور کلی در محوطه دانشکده خیلی مورد تبعیض واقع نمی شدم هر چند که به خیره شدن بچه ها همچنین ارتباط خشک و رسمی که با تو دارند باید عادت کنی، البته من برای انجام کارهایی که به آن معتقد هستم مورد احترام بیشتری قرار گرفته ام، در حال حاضر فقط خانواده ام با من مشکل دارند زیرا هر چه باشد من دختر آنها محسوب می شوم. البته مردها هم وقتی که ازدست دادن به آنها خودداری می کنم از دسپاچگی نمی دانند چکار کنند.
واقعا سخت است برای کسی که اصلا هیچ چیز، را در مورد اسلام نمی داند شرح دهی که چگونه اسلام باعث تغییر در روش زندگی و بهبودی او خواهد شد ولی اسلام کاملا مرا تغییر داد. تا مادامی که به راه راست هدایت شده ام هیچ شک و تردیدی در مورد اهدافی که از زندگی در این دنیا دنبال می کنم ندارم. وقتی که انسان بداند زندگی اش هدفمنداست، آرامش و آسایش فکری خاصی بر او غالب می شود. در اندیشه ی خدا بودن بیشتر به من معنی می دهد؛ بوسیله اسلام بندرت برایتان اتفاق می افتد که در مورد صحت و سقم چیزی که انجام می دهی دچار ابهام شوی و این برخلاف دوستان مسیحیم که اغلب اتفاق می افتد که در مورد چیزی که انجام می دهند دچار شک و شبهه می شوند که آیا این کار درست است یا اشتباه؟ موقعی که از مسیحیت روگردان شدم و به اسلام گرویدم، آن وقت بود که فهمیدم این همان چیزی است که من سالها به دنبال آن بودم. الحمدالله من هدایت شدم. اسلام همچنین باعث پیشرفت من به عنوان یک زن شد. من مردان مسلمانی را دیدم که خیلی بیشتراز آنچه که در جامعه آمریکایی که در آن رشد کرده بودم به زنان احترام می گذاشتند. من مخصوصا از اینکه یک زن هستم احساس خرسندی می کنم. قبلا همیشه از زن بودن خودم ناراحت بودم زیرا عقیده داشتم که اگر مرد بودم می توانستم آسانتر و راحت تر زندگی کنم، اما به عنوان یک زن مسلمان خودم را برتر احساس می کنم و راهم را که خواسته ها و تقاضاهای صادقانه موجود در فطرت و سرشتم است را انتخاب می کنم. اکنون احساس می کنم که دوست دارم یک زن باشم .

گرویدن به اسلام نیز مانند این است که دری بسوی خانه ات باز می کردی. والسلام “

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: