علم در اسلام
تاریخچه طب و داروسازی در اسلام

پزشکی اسلامی و ملحقات آن همچون داروسازی و جراحی و نظایر اینها از پیام اسلام مدد گرفته و از زمینه پزشکی یونانی و اسکندرانی و هندی و ایرانی تغذیه شده اند. نتیجه این ترکیب ایجاد میدان وسیعی بوده است که تقریبا همه شاخه های علوم پزشکی را شامل می شده،

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )تنظیم و پیاده سازی متین زوکی نژاد– گروه تحقیقات سایت رهیافته (وابسته به انجمن شهید ادواردو آنیلی) مروری بر تاریخچه علم طب و داروسازی در اسلام

پزشکی و داروسازی

پزشکی اسلامی و ملحقات آن همچون داروسازی و جراحی و نظایر اینها از پیام اسلام مدد گرفته و از زمینه پزشکی یونانی و اسکندرانی و هندی و ایرانی تغذیه شده اند. نتیجه این ترکیب ایجاد میدان وسیعی بوده است که تقریبا همه شاخه های علوم پزشکی را شامل می شده، و در حدود چهارده قرن از تاریخ و در پهنه ای جغرافیایی ممتد از جنوب اسپانیا تا بنگال تقریبا همه بخشهای جهان اسلام سهمی در پیشبرد این علوم داشته اند.

اسلام و پزشکی اسلامی

به همان ترتیب که در ریاضیات آموزه مرکزی اسلامی توحید و کاربرد آن با فلسفه فیثاغورس درباره اعداد توفیق داده شده و در آمدن ریاضیات یونانی را به صورت جزئی از چشم انداز اسلامی ممکن ساخت، آموزه دیگر اسلامی، یعنی هماهنگی و تعادل، فلسفه مندرج در سنتهای جالینوسی و بقراطی را برای مسلمانان قابل قبول کرد. سراسر پزشکی اسلامی از طریق اوامر و نواهی قرآن و حدیث درباره سلامتی و مسائل گوناگونی که از طریقی با پزشکی بستگی دارد، با دین اسلام ارتباط پیدا می کند. جنبه های شریعت اسلامی مربوط به بهداشت شخصی و پرهیزها و غسلها و عوامل دیگری که به بدن ارتباط پیدا می کند، نیز به پزشکی مربوط می شود. همچنین تعلیمات باطنی مربوط به روح و نفس و ارتباط آن با بدن و تصور بدن به عنوان (( معبد روح)) نیز حلقه اتصالی میان پزشکی و جنبه های مختلف تعلیمات اسلامی فراهم آورده است.

حرفه پزشکی اسلامی

تمدن اسلامی در مورد حرفه طبابت معیارهایی ایجاد کرده است که به ساخت کلی آن ارتباط نزدیک دارد، و این بدان جهت بوده است که آموزش و یادگیری پزشکی و همچنین عمل به آن را ممکن سازد. به تدریج، سیمای پزشک که در ابتدا معمولا زمینه مسیحی یا یهودی یا زردشتی داشت به کلی رنگ اسلامی پیدا کرد و سیمای اسلامی ((حکیم )) جانشین آن شد که در آن واحد هم فیلسوف و هم پزشک و هم در اغلب علوم سنتی دیگر استاد بود. بیشتر فیلسوفان قدیم از کندی و ابن سینا و ابن رشد در واقع پزشکان ماهری بودند، و بعضی مانند محمد بن زکریای رازی و ابن سینا حجتهای بی رقیبی در پزشکی به شمار می رفتند. درباره آموزش علم پزشکی باید گفت که هر چند اصول کلی آن در مدارس تعلیم می شد، بیشتر جنبه های بالینی آن و نیز جراحی و داروشناسی و داروسازی و نظایر اینها در بیمارستانهایی آموخته شد که معمولا به مدرسه طبی وابسته بودند. مقدار بسیاری از تعلیمات در محافل خانوادگی یا داروخانه ها یا درمانگاه ها در اختیار طالبان علم خانوادگی قرار می گرفت. مدت چند قرن از میان خانواده هایی همچون خاندان ابن زهر در اسپانیا و خاندان بختیشوع در ایران و عراق پزشکان نامداری برخاست.

سازمان بیمارستان را مسلمانان هم از ایرانیان و هم از رومیان شرقی اقتباس کردند. پیش از اسلام بیمارستان جندیشاپور نزدیک اهواز کنونی ، سازمان پزشکی مهمی بود که در آن علاوه بر مداوای بیماران، علوم پزشکی به صورت وسیع تدریس می شد. بیزانتینیان ( رومیان شرقی ) در ایالات شرقی همچون سوریه نیز بیمارستانهایی تاسیس کرده بودند که به تدریج وارد جهان اسلام شد و به صورت جزئی از سازمانهای پزشکی اسلامی درآمد.

با آنکه گفته اند ولید اول اموی در قرن اول/هفتم نخستین بیمارستان را ایجاد کرد، باید گفت که اولین بیمارستان واقعی با همه لوازم آن به مقتضای روز توسط هارون الرشید در قرن دوم/هشتم در بغداد تاسیس شد و جبرائیل بن بختیشوع پزشک را از جندیشاپور فراخواندند و به ریاست آن گماشتند. همین بیمارستان بود که محور فعالیت و مرکز طلوع پزشکی اسلامی شد. بعدها ریاست این بیمارستان برعهده پزشک نامداری چون یوحنا بن ماسویه قرار گرفت. بیمارستان بزرگ دیگر توسط نورالدین زنگی در قرن ششم/دوازدهم در دمشق تاسیس شد، و گفته اند که هزینه ان از فدیه ای که مسلمانان در مقابل رها کردن یکی از شاهان فرانکی اسیر شده به دست آمده آورده بودند تامین شد. اندکی پس از آن صلاح الدین ایوبی بیمارستان ناصری را در قاهره بنا کرد، اما مهمترین بیمارستان در مصر بیمارستان منصوری بود که توسط المنصور قلاوون در قرن هفتم/سیزدهم در یک کاخ قدیمی فاطمیان تاسیس شد.

یک قرن پیش از آن یعقوب المنصور از سلاطین موحدی نخستین بیمارستان بزرگ مغرب را در مراکش تاسیس کرد. از این پس ساختن بیمارستانها در مغرب ادامه یافت که بعضی از آنها، همچون آن یک که توسط مولای عبدالرحمان در قرن هفتم/سیزدهم در صلا تاسیس شد هنوز هم دایر است. در امپراطوری عثمانی ساختن بیمارستان مطابق نمونه های قدیم سلجوقی و عباسی ادامه یافت. نخستین بیمارستان عثمانی در قرن هشتم/چهاردهم به نام دارالشفاء در بورسه تاسیس شد. اما در واقع تا امروز تنها بازمانده بیمارستانها و درمانگاههای بزرگی را که طب اسلامی در آنها عملی می شده باید در شبه قاره هند جستجو کرد که بیمارستان عثمانیه حیدرآباد دکن و سازمانهای ((همدرد)) دهلی و کراچی از جمله آنها است.

نظریه پزشکی اسلامی

نظریه پزشکی اسلامی به صورتی بسیار محکم به سراسر مابعدالطبیعه و جهانشناسی و فلسفه اسلامی پیوسته است، پزشکان مسلمان تن آدمی را امتدادی از نفس او و دارای ارتباطی بسیار نزدیک با نفس و روح او درنظر می گرفته اند . در طب اسلامی توجه خاصی به تداخل و عمل متقابل نیروهای کیهانی و تاثیر این نیروها بر تن آدمی می شده است. مسلمانان بسیاری از طب یونانی و به خصوص قسمت نظری آن را پذیرفتند، ولی این پذیرفتن تنها از آن جهت ممکن شد که ماهیت سنتی این پزشکی با تصور اسلامی درباره طبیعت سازگار بود.

جذب سریع نظریه پزشکی یونانی در چشم انداز اسلامی بیش از هر چیز به وجود این امکان نهفته در درون خود چشم انداز اسلامی و ارتباط نزدیک میان اندیشه هماهنگی اجزاء در پزشکی بقراطی و جالینوسی و مفهوم هماهنگی و تعادل دارای جنبه مرکزیت در اسلام مربوط بوده است. علت آنکه بقراط یا جالینوس رنگ مسلمانی پیدا کرد تقریبا همان علتهایی بود که برای افلاطون و ارسطو چنین وضعی را پیش آورد و از طرف دیگر سبب طرد مکتبهای فلسفی اپیکوریان و سوفسطائیان شد. شالوده نظری کلی پزشکی اسلامی، دو آموزه اساسی همه جهانشناسیهاست، که یکی ساخت سلسله مراتبی کیهان است و دیگری تناظر میان جهان صغیر و جهان کبیر. اما خود میدان بحث خاص پزشکی با گفتگوی نظری درباره چهار عنصر و چهار طبع آغاز می شود،

در خصوص عناصر و طبایع باید به خاط داشت که در پزشکی، همانند در فیزیک و شیمی، اینها را نباید به صورت ساده آتش و آب و خاک و بادی که در طبیعت یافت می شود، تصور کرد. بلکه اینها اصول عناصر و کیفیاتی هستند که در زبان محاوره به این نامها خوانده می شود. اخلاط چهارگانه، یعنی خون و بلغم و صفرا و سودا، ترکیباتی از این عناصر و طبایع است. هر خلط وابسته به دو طبع و دو عنصر است و کیفیاتی دارد که در آن واحد، مانند و مخالف با اخلاط دیگر است. اخلاط بنیاد فعالیت حیوانی است، و تن همه جانوران و از جمله انسان از آنها تشکیل شده است. از اختلاط آنها با یکدیگر مزاج افراد حاصل می شود.

روح به معنای پزشکی آن، بنابر نظر دانشمندان وظایف الاعضای مسلمان و به پیروی از جالینوس بر سه گونه است:

۱- روح حیاتی که گرم و خشک و مرکز آن در دهلیز چپ قلب است و نگاهبان حیات و سبب حرکت و تولید مثل بدن است و در سرخرگها جریان دارد.

۲- روح حیوانی که سرد و تر و مرکز آن دماغ است و سبب حس و حرکت می شود و در اعصاب حرکت می کند.

۳- روح طبیعی که گرم و تر و مرکز آن جگر است و جذب غذا و نمو و تولید مثل وابسته به آن است و در داخل سیاهرگها جریان دارد.

علاوه بر این عوامل، در داخل بدن آدمی سه نفس نباتی و حیوانی و ناطقه نیز در کار است که هر یک از آنها از عالم بالا فرود آمده و هرکدام ملکات و قوای مخصوص به خود دارد. هر چه آمیخته اخلاط صافیتر و لطیفتر باشد، امکان دریافت نفس و کمال ان بیشتر می شود. علاوه بر این، در هر انسان، سلامتی عبارت از هماهنگی اخلاط است و بیماری نتیجه بر هم خوردن تعادل بنیه و مزاج است. علاوه بر علل درونی تندرستی، پزشکان مسلمان بر آن بودند که شش عامل خارجی جنبه اساسی دارد و حضور آنها برای تامین سلامت شخص ضروری است، و به همین جهت آنها را شش ناگزیری یاسته ضروریه می خواندند، از این قرار:

۱- هوا ( مشتمل بر آثار آب و هواها و زمینهای گوناگون و غیر آن )

۲- غذا که مشتمل بر اوقات صرف خوراک و اینکه چه چیز و به چه مقدار باید خورده یا آشامیده شود )

۳- آرامش و حرکت بدن ( مشتمل بر ورزش )

۴- خواب

۵- آرامش عاطفی ( مشتمل بر اینکه چه حالات عاطفی و هیجانی به سلامتی کمک می کند یا به زیان می رساند )

۶- دفع و قبض ( مشتمل بر آثار روابط جنسی )

چون جهان خارجی آدمی از عناصری با طبایع گوناگون تشکیل شده است، یک کنش و واکنش پیوسته ای میان محیط خارجی کلی آدمی و اخلاط وجود دارد. عوامل فراوانی بر فرد احاطه دارد که از آن جمله است زمین و آب و هوا و نظایر اینها که در پیرامون او است و خوراک و آبی که می خورد و آشامد و حتی نیروهای کیهانی دوردست و از جمله آنها ستارگان. در درجه اول برعهده خود او و در درجه دوم برعهده پزشک است که طبیعت مزاجش را کشف کند و تمایلات درونی بنیه اش را که سبب انحراف از حالت هماهنگی و تعادل می شود بازشناسد و از وسایلی که برای استقرار مجدد هماهنگی که همان تندرستی است، از پرهیز و دارو و ورزش و عوامل دیگر آگاه باشد.

شاخه های مختلف پزشکی اسلامی

کالبدشناسی و فیزیولوژی

تشریح ( کالبدشناسی ) و وظایف الاعضا ( فیزیولوژی ) در طب اسلامی یک واحد تجزیه ناپذیر را تشکیل می داد و برای همه شاخه های پزشکی عنوان مقدمه داشت. بنابر چشم انداز اسلامی که آفریده ها همچون آیات الاهی در نظر گرفته می شود، مسلمانان تحقیق در بدن آدمی را برای دریافت حکمت الاهی  که در ساختمان تن آدمی یعنی اشرف مخلوقات به خوبی آشکار است، دارای اهمیت درجه اول می دانستند.

شریعت اسلامی کالبدشکافی بدن آدمی را مجاز نشمرده است، هرچند حرمت کالبد شکافی در طول قرنها توسط بعضی از فقیهان مورد بحث و تردید قرار گرفته است. در نتیجه عملا کالبد شکافی در جهان اسلام صورت نمی گرفت و مسلمانان سخت به تشریح و وظایف الاعضای جالینوسی و نظریه آن درباره گردش خون و روحها متکی بودند که به خوبی در متون مشهور کالبد شناسی اسلامی مانند کتاب مختصر در علم تشریح تالیف عبدالمجید بیضاوی و تشریح منصوری تالیف منصور بن محمد بن فقیه الیاس منعکس است که اولی در قرن هفتم/سیزدهم و دومی در قرن نهم/پانزدهم نوشته شده بود. در تالیفات اسلامی معمولا اجزاء مختلف بدن، به خصوص استخوانها و اعصاب و ماهیچه ها مورد توصیف قرار می گرفته و شماره آنها بیان می شده است. شماره استخوان ها را معمولا ۲۴۸ می دانستند و بعضی از آنها را به صورتی بسیار عالی توصیف می کردند. اعصاب را عموما بسیار دقیق و درست شرح می دادند، ولی تشریح و وظایف الاعضای ماهیچه ها ( عضلات ) ناقص و اندک بود. به رابطه میان اندامها اهمیت فراوان میدادند و بعضی را (( رئیس )) و بعضی دیگر را (( خادم )) می دانستند؛ مثلا شش نسبت به قلب خادم بود و قلب سرور و رئیس شش محسوب می شد. روی هم رفته آنچه بیشتر مورد توجه مسلمانان بود طرز کار کلی بدن و روابط دو جانبی میان اندامها در وحدت کلی بدن بود.

حفظ الصحه و بهداشت عمومی

در طب اسلامی بیش از درمان بیماری، پیشگیری از بیماری مورد توجه بوده است؛ بنابراین مسئله بهداشت و پزشکی پیشگیرانه نقش مهمی هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ عملی داشته است. تاکید درباره بهداشت شخصی و نظافت در پزشکی اسلامی در واقع نتیجه تاثیر مستقیم تعلیمات اسلامی بوده است. طهارت دینی مستلزم آن بوده است که مسلمانان به صورت منظم خود را شست و شو دهند. به کاربردن مسواک به زمان خود حضرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) بازمی گردد و بعضی از اوامر و نواهی مربوط به بهداشت شخصی و عمومی مستقیما به تعلیمات شریعت بازمی گردد. همین امر در مورد مسائل پرهیزی نیز صحت دارد که نه تنها خودداری کامل از نوشیدن الکل و خوردن گوشت خوک است، بلکه روزه داشتن و دست کشیدن پیش از سیری تمام از خوردن و آهسته خوردن و بسیاری چیزهای دیگر را شامل می شود. در کتابهای مهم پزشکی بخش خاصی به بهداشت اختصاص داشت و علاوه بر این کتابهای ویژه ای در بهداشت و حفظ الصحه تالیف شده بود که مشهورترین آنها تالیفات اسحاق بن عمران و ابن جزار و ابن مطران و فخرالدین رازی و ابن قف است. نقش پرهیز در پزشکی اسلامی بسیار بیش از آن است که در پزشکی نوین دارد. مسلمانان نوع خوراک و طریق صرف شدن آن را چنان مستقیما با سلامتی مربوط می دانستند که شاید تاثیر پرهیز در نظر آنان نیرومندتر از تاثیر دارو در تندرستی و بیماری به شمار می رفت. تصادفی نیست که ابومروان بن زهر پزشک اندلسی قرن ششم/دوازدهم نخستین کتاب کامل را درباره پرهیز به نام کتاب الاغذیه نوشت.

پزشکی داخلی

بیشتر طب اسلامی به پزشکی داخلی مربوط می شود که جراحی در مقایسه با آن اهمیتی از درجه دوم دارد . پزشکان مسلمان بر این اعتقاد بودند که تندرستی بیش از بیماری حالت طبیعی بدن است و بنابراین تن آدمی دارای نیرویی است که به وسیله آن هر انحراف از حالت تعادل را به تعادل که از خصوصیات سلامتی است بازمی گرداند. پزشکان مسلمان البته به مقدار زیاد بر علامات خارجی بیماری همچون نبض و رنگ بشره و نظایر اینها اعتماد می کردند و برای تشخیص بیماریها از روی این علایم خارجی مهارت فراوان داشتند. به فصد ( خون گرفتن ) نیز معتقد بودند، و این فصد یا برای آن بود که سموم خون را از آن خارج کنند، و یا برای اینکه بدن را با اوضاع و احوال جدید اقلیمی همچون تغییر فصل هماهنگ سازند. می توانستند بسیاری از بیماریها را تشخیص دهند که بعضی از آنها را از منابع قدیمتر فراگرفته بودند، و بعضی دیگر همچون آبله و ورم پرده دماغ و سیاه سرفه و تب خرمنی و جز آن را خود نخستین بار تشخیص داده و به درستی در تاریخ طب توصیف کرده بودند. البته درمان این بیماریها  و بیماریهای دیگر در نزد پزشکان مسلمان مبتنی بر آسیب شناسی اخلاطی و نظریه تناظر میان طبایع درونی اخلاط و عوامل خارجی همچون آب و هوا و خوراک و دارو بود که شالوده اساسی سراسر پزشکی اسلامی را تشکیل می داد.

چشم پزشکی

شاخه ای از پزشکی که در جهان اسلام مورد توجه فراوان قرار گرفت، چشم پزشکی (کحالی) بود، و کحال در جهان اسلامی در میان طبقات مختلف پزشکان از منزلت خاص برخوردار بود. مسلمانان اطلاعات چشم پزشکی یونانی و اسکندرانی را به میراث بردند که در قدیمیترین رساله های عربی در این موضوع همچون رساله حنین بن اسحاق منعکس شده است. تجربه و دانش کحالان مسلمان براین میراث باستانی افزوده شد و به پیدایش چهره های برجسته ای در این شاخه از پزشکی انجامید مانند علی بن عیسی کحال مسیحی مولف معروفترین کتاب کحالی عربی و مولف تذکره الکحالین و ابوروح محمد جرجانی ملقب به زرین دست بزرگترین کحال ایرانی که کتاب نورالعین وی قرنها منبع اطلاع کحالان بوده است. چشم پزشکی به صورت خاص در سرزمین مصر رشد پیدا کرد، و شاید سبب این امر آن بوده باشد که چون گرد و غبار فراوانی از بیابان به سرزمین می رسیده، بیماریهای چشم در آنجا بیش از جاهای دیگر شیوع داشته است، ولی بدان معنی نیست که کحالی در تراز بالا در جاهای دیگر جهان اسلام مورد توجه نبوده است. هم در مشرق و به خصوص در ایران، و هم در مغرب اسلامی رساله های معتبری در این موضوع نوشته شد. بسیاری از اصطلاحات فنی چشم پزشکی در زبان لاتینی و نیز بعضی از اصطلاحات زبانهای  اروپایی نوین ریشه عربی دارد و از تاثیر منابع اسلامی در این موضوع خبر می دهد.

جراحی

پزشکان مسلمان معمولا تا عمل جراحی به صورت مطلق ضرورت پیدا نمی کرد آن را تجویز نمی کردند، ولی بسیاری از عملیات جراحی از عمل رستمی (سزارین) شکم گرفته تا اعمال جراحی دقیق و پیچیده چشم در کتابها توصیف شده است. در جراحی اسلامی عمل سوزاندن، که در جهان عرب قرون وسطی نیز فراوان مورد عمل قرار می گرفت، و در منابع روایتی نیز تجویز شده بود، رواج داشت.

سوزاندن نه تنها برای از بین بردن عفونت زخمها به کار می رفت، بلکه در مداوای دردهای خاصی همچون بواسیر نیز از آن استفاده می شد. در بریدن عضو و نیز از بین بردن بعضی از غده ها و نظایر اینها نیز به کار می رفت. درمان اندامهای شکسته یا از جای در رفته نیز که امروز جزئی از جراحی است در جهان اسلام نیز بخشی از جراحی بود. در پزشکی اسلامی اغلب این گونه آسیبها را با عمل کردن اندام مورد نظر مداوا نمی کردند، بلکه با وارد آوردن فشار، اندام از جای دررفته و حتی استخوان شکسته را به جای اصلی خود بازمی گرداندند. استادی کسانی که به این حرفه می پرداخته اند چندان بوده است که هنوز هم در بعضی از قسمتهای جهان اسلامی چنین اشخاص با پزشکان جدید رقابت می کنند و مهارت خود را به نحو شایسته در ترمیم شکستگیهای استخوانی و بازگرداندن اندامهای از جای شده به محل خود به خوبی نشان می دهند.

پزشکی و علوم غریبه

در پایان این بحث مختصر راجع به جنبه های گوناگون پزشکی اسلامی، چند کلمه نیز باید درباره ارتباط این پزشکی با علوم غریبه همچون احکام نجوم و خواص اشیاء و نظایر اینها گفته می شود. اغلب پزشکان به احکام نجوم معتقد بودند و آنها را در معالجات دردهای بدنی و روانی در نظر می گرفتند. برخی از پزشکان رساله هایی درباره تاثیر بعضی از کانیها یا گیاهان در نیروهای درونی بدن یا در مداوای بعضی از بیماریها نوشته بودند. اگر ملحقات و اضافات ثانوی این جنبه پزشکی اسلامی از آن زدوده شود، به صورت جنبه ای اساسی از آن درمی آید مشتمل بر معرفتی از ارتباط میان جهان صغیر و مراتب دیگر حقیقت و واقعیت که پزشکی نوین کاملا نسبت به آن بیگانه است، و با وجود این بسیاری از مردم امروز درصدد آن هستند که با هر وسیله ای که در دسترس دارند این ارتباط را کشف کنند .

پزشکی اسلامی در سیر تاریخی آن،

تاریخ نگاری پزشکی اسلامی

در دو قرن گذشته پژوهشهای فراوانی توسط دانشمندان غربی و اسلامی برای بهتر شناساندن تاریخ پزشکی اسلامی صورت گرفته است . دانشمندانی که در داخل جهان اسلام در کار بوده اند ، نخست مسیحیان همچون اسحاق بن حنین و سپس مسلمانان ، به نوشتن تاریخهایی از پزشکی پرداختند که در آغاز بر کتاب قدیمتر یوحنای نحوی متکی بود ، از قرن چهارم/دهم تاریخهای عمده فلسفه و پزشکی به وجود آمد ، همچون تاریخهای معروف ابوسلیمان منطقی سجستانی و شاگردش ابوحیان توحیدی در بغداد و ابن جلجل و قاضی سعید اندلسی در مغرب . آثار اینان نیز به نوبه خود پایه هایی برای کتابهای عمده قرن هفتم/سیزدهم شد که در آن تاریخ نویسی پزشکی اسلامی به اوج خود رسید ، همچون عیون الانباء فی طبقات الاطباء ابن ابی اصیبعه و تاریخ الحکماء ابن قفطی و وفیات الاعیان ابن خلکان. این آثار مکمل مقدار وسیعی از اطلاعات درباره تاریخ پزشکی شد که در رساله هایی همچون کامل الصناعه مجوسی وجود داشت.

منابع پزشکی اسلامی

طب اسلامی در نتیجه ترکیبی از میراثهای عظیم سنتهای یونان – اسکندریه و خاور نزدیک (سریانی) و ایران و هند در چشم انداز کلی اسلام با توجیه قرآن کریم و حدیث شریف نبوی حاصل آمد. مسلمانان که خود فیلسوف و پزشک را معمولا به صورت یک نفر و به نام حکیم در میان خود می دیدند، هر فیلسوف یونانی و از جمله فیثاغورس و افلاطون را نیز عملا همچون پزشک در نظر می گرفتند. اما مهمترین منابع یونانی – اسکندرانی در درجه اول بقراط و جالینوس بود و در درجه دوم همه پزشکان یونانی برجسته دیگر همچون اسکندرترالسی و بولوس اگینایی، و رساله های معروفی همچون کناش اهرن و آثار منسوب به هرمس و اسکلپیوس. از هیپوکراتس که در جهان اسلام نام وی به صورت بقراط درآمده در آثار جابر بن حیان یاد شده بود و از دوره اوایل به نام پدر طب یونانی شهرت داشت. در میان آثار سریانی کتابهای سرجیس راسعینی که در جندیشاپور تدریس می شد، و نیز رساله های دیگری همچون کتاب یربوقا در سموم در مولفان مسلمان تاثیر داشته است. جندیشاپور همچنین محل نفوذ پزشکی ایرانی بر پزشکی اسلامی بوده است. ولی باید گفت که متون اندکی برجای مانده است که مهمترین آنها مقدمه برزویه طبیب بر کتاب کلیله و دمنه است. و اما در مورد نفوذ هندی باید گفت که آثاری که در جندیشاپور یا بغداد ترجمه شد، عبارت است از کانکیا (به عربی شاناق) در سموم، سسرته (به عربی سسرد) که طبری و رازی از آن یاد کرده اند، و چرکه سمهیتا تالیف چرکه (سهریک الهندی). روی هم رفته این آثار مدارک کتبی بود که همراه با علم عملی و تعلیمات شفاهی در جندیشاپور و اسکندریه و جاهای دیگر به جهان اسلام انتقال یافت و پیدایش پزشکی اسلامی را در قرن دوم/هشتم امکانپذیر ساخت.

پزشکی پیغمبری

شالوده دینی اسلامی باید در گروهی از احادیث نبوی جستجو شود که درباره پزشکی روایت شده و مجموع آنها در بخش خاصی از مجموعه های حدیث فراهم آمده است که در آغاز اسلام آنها را جمع و مدون کرده بودند. به تدریج بر گرد این هسته اصلی شاخه ای از پزشکی به وجود آمد به نام پزشکی پیغمبری (الطب النبوی یا طب النبی) که بعدها بعضی از سیماهای نظام جالینوسی را پذیرفت ولی پیوسته خصوصیت دینی عظیم خود را محفوظ داشت. در سراسر قرون آثاری در این زمینه تالیف شد که نخستین آنها، بنابر روایت، مجموعه احادیث نبوی درباره پزشکی است که امام رضا (علیه السلام) در خلافت مامون آنها را فراهم آورد.  مصنفانی همچون ابونعیم اصفهانی شرح حال نویس برجسته نخستین متصوفان و ابن جوزی فقیه و متکلم و ابوعبدالله سیوطی مورخ و محدث و جلال الدین سیوطی دایره المعارف نویس و محمود بن عمر چغمینی پزشک و منجم و بسیار کسان دیگر در طب النبی کتاب و رساله نوشته اند. علاوه بر این، در جهان تشیع آثاری به نام طب الائمه همراه با طب النبی از امامان ششم و هشتم انتشار یافته و همچون پزشکی نبوی رایج است. روی هم رفته این شاخه از پزشکی اسلامی نه تنها برای فهم قواعد مربوط به بهداشت که عده کثیری از مومنان به علت اصل نبوی از آنها پیروی می کنند حایز اهمیت است، بلکه از آن جهت نیز اهمیت دارد که قالبی را که مکاتب قدیمی پزشکی در آن ریخته و پذیرفته شده نشان می دهد.

پزشکی اسلامی از آغاز تا ابن سینا

تقریبا همه منابع حدیث به این مطلب اشاره کرده اند که نخستین پزشک اسلام یکی از اصحاب حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) به نام حارث بن-کلده بوده است که در جندیشاپور درس خوانده و در مجلس انوشیروان به گفتگوط درباره بهداشت نشسته بود.

وی بعدها به مدینه آمد و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) بیماران چندی را برای مداوا نزد او فرستاد . گفته اند که پسرش نضر نیز پزشک بوده است . اما با وجود ارتباط بسیار قدیمی مسلمانان با مکاتب پزشکی بیگانه، در صدر اسلام مسلمانان عرب به دنبال پزشکی نمی رفتند. تنها پس از آنکه زبان عربی به عنوان زبان طبی عمده استقرار پیدا کرد، پزشکی و دانش آن در متن زندگی روزانه مسلمانان عرب نفوذ کرد و آنان رفته رفته به این موضوع علاقه مند شدند. چون مسلمانان در زمانی جندیشاپور و اسکندریه را مسخر خود کرده بودند که این دو شهر عنوان مراکز پزشکی داشتند، و مخصوصا جندیشاپور در اوج فعالیت خود بود، پزشکان شایسته از آغاز اسلام در دسترس مسلمانان بودند. اما استقرار پزشکی اسلامی به بغداد بستگی دارد و انتقال پزشکان برجسته ای از جندیشاپور به این شهر در دوران خلافت منصور و هارون الرشید و مامون عباسی. افراد خاندان بختیشوع مهمترین این پزشکان بودند. جرجیس بن بختیشوع در خلافت منصور به صورت موقتی به بغداد آمد، ولی جبرائیل بن بختیشوع به بغداد مهاجرت کرد و به کار طبابت پرداخت و کتابهایی درباره پزشکی نوشت و به تعلیم دانشجویان پزشکی مشغول شد . بختیشوع و نیز ماسویه و خاندانهای دیگری از پزشکان به کمک خلفا و خاندان برمکیان که بعضی از آنان وزارت داشتند، مرکز پزشکی را از جندیشاپور به بغداد منتقل کردند که از آن پس مهمترین پایگاه پزشکی در دنیای آن روز شد. در نیمه دوم قرن دوم/هشتم برجسته ترین طبیب بغداد یوحنا بن ماسویه بود که پدرش از جندیشاپور به این شهر مهاجرت کرده و در آن به کحالی شهرت یافته بود.

ابن ماسویه نخستین مولف مسیحی بود که کتابهای فراوانی در پزشکی به زبان عربی نوشت. بزرگترین مترجم و نیز برجسته ترین طبیب بغداد پس از ابن ماسویه در دهه های اول قرن سوم/نهم شاگردوی حنین بن اسحاق است که عربی مسیحی بود و در زبانهای عربی و یونانی و سریانی استادی داشت. ذکر این مطلب لازم است که حنین نه تنها منتهای مفرد را ترجمه کرد بلکه سراسر برنامه طبی اسکندریه را به نام جوامع الاسکندرانیین از یونانی به عربی برگرداند. بنابراین نه تنها مستقیما در عمل طبابت تاثیر کرد بلکه در تعلیم پزشکی نیز تاثیر داشت. حنین همچنین پزشک بسیار ماهری بود و دو کتاب اساسی در کحالی تالیف کرد، یکی کتاب العشر مقالات فی العین که قدیمیترین کتاب مبوت در این موضوع است و در آن تصاویری از کالبدشناسی چشم آمده است، و دیگری کتاب المسائل فی العین. نخستین پزشک برجسته مسلمان نیز در نیمه اول قرن سوم/نهم پیدا شد. علی بن ربن طبری که خاندانش به اسلام گرویده بودند، از مردم شمال ایران بود و در بغداد می زیست. فردوس الحکمه که نخستین کتاب منظم و مبوب اسلامی در طب است از او است. طبری به حد کمال از منابع یونانی و سریانی  و ظاهرا بدون مدد گرفتن از ترجمه های حنین، و نیز از ترجمه های سانسکریت بهره برداری کرده بود. کتاب وی نه تنها مشتمل بر اصول جهانشناختی کلی و همه شاخه های پزشکی است، بلکه در آن بخش خاصی به پزشکی هندی اختصاص دارد. در این زمان که میراث پزشکی عمده جهان قدیم به عربی ترجمه شده بود و بر شالوده ای که توسط طبری و حنین ریخته شد، پزشکی اسلامی دوره زرین خود را آغاز کرد. و این عمل تقریبا بلافاصله پس از ظهور محمد بن زکریای رازی صورت گرفت که بعضی او را، به ویژه از جنبه های تجربی و بالینی پزشکی بزرگترین پزشک اسلام دانسته اند. رازی در ری به دنیا آمد و تحصیلات مقدماتی را در این شهر به انجام رسانید، و در آغاز جوانی به موسیقی و کیمیا علاقه پیدا کرد، و پس از آن بود که به تحصیل طب پرداخت، به بغداد رفت و ریاست بزرگترین بیمارستان این شهر به او سپرده شد و سرانجام به ری بازگشت و در ۳۱۳/۹۲۵ در این شهر از دنیا رفت. بیرونی مورخ و دانشمند بی نظیر چندان به آثار رازی علاقه مند مند بود که سالها برای جمع آوردن مصنفات او کوشید و سپس فهرستی از آنها فراهم آورد که در آن از ۱۸۴ اثر وی یاد شده است که ۵۶ تای آنها به پزشکی و علوم وابسته به آن مربوط می شود. از میان این آثار مهمتر از همه دایره المعارف بزرگ الحاوی است که در مغرب زمین لاتینی نیز شهرت داشته است. این کتاب مبتنی بر مشاهدات بالینی روزانه خود رازی است و بیش از آنکه از لحاظ نظری اهمیت داشته باشد از لحاظ ثروتمندی آن از مشاهدات و تجربیات مورد توجه است. کتاب کوچکتر و نیز مشهور دیگر او کتاب المنصوری که آن نیز در مغرب زمین با نام لاتینی لیبر مدیسینالیس اد المنسورم (کتاب طبی المنصوری) شهرت دارد. از جمله آثار او است کتاب تقسیم العلل، کتاب الفخری و کتاب الجدری و الحصبه. آثار رازی تقریبا همه جنبه های طب را شامل است . مردی که خود را همسنگ افلاطون و ارسطو می دانست، میراث پزشکی باستانی را با قدرت ملاحظه و مشاهده و استنتاج خود درهم آمیخت و توانست بیماریهای تازه ای اکتشاف کند و راههای درمان جدید بیاورد و روشهای تازه ای در طب سنتی بگشاید. شهرت وی در هزار سال گذشته گواهی بر نقش موثر او در تاریخ پزشکی اسلام و نیز تاریخ پزشکی مغرب زمین است. ابونصر فارابی جانشین رازی در صحنه فلسفه، بیش از رازی در میدان فلسفه صحب نفوذ بود ، اما در زمینه پزشکی چنین نبود . با این همه فارابی تا حدی به پزشکی و مخصوصا روشها و اصول و جایگاه آن در سلسله مراتب دانش علاقه داشت. و نیز گفته اند که، مخصوصا زمانی که در حلب و دمشق می زیست، به حرفه طبابت می پرداخت. برجسته ترین چهره پزشکی پس از رازی ایرانی دیگری به نام علی بن عباس مجوسی از مردم اهواز است که در مغرب زمین به صورت هلی اباس شناخته شده است. مجوسی بالخاصه با کتاب جامع طبی خود به نام کامل الصناعه معروف به کتاب الملکی شهرت یافته است. مجوسی رئیس بیمارستان مشهور عضدی بغداد بود.

قرنهای چهارم/دهم و پنجم/یازدهم دوران ظهور بزرگانی از عالیترین درجه در پزشکی بوده است. در حالی که مجوسی در زمینه پزشکی داخلی تسلط و نفوذ داشت، اندلس نخستین کس از چهره های بزرگ پزشکی خود ابوالقاسم زهراوی (از مردم مدینه الزهراء قرطبه) را به جهان اسلام عرضه کرد که نام لاتینی البوکسیس وی عملا در جهان لاتینی از شهرتی همسنگ با شهرت نام عربی در جهان اسلام برخوردار بود. زهراوی بزرگترین جراح مسلمان بود و بخش سی ام کتاب التصریف وی که دایره المعارفی در پزشکی است راهنمای جراحی در طول مدت قرنها بود. بخش جراحی کتاب التصریف که نخستین رساله مصور جراحی است، مشتمل بر سه جزء است : جزء اول در سوزاندن که در حدیث نبوی توصیه شده و زهراوی آن را برای درمان سکته پیشنهاد کرده است؛ جزء دوم درباره عملیاتی که با کارد جراحی صورت می گیرد، و نیز اعمال جراحی چشم و دهان؛ و جزء سوم در گونه های مختلف شکستگی و از جای دررفتن استخوان و نیز در زایمان. این دوره همچنین دوره ظهور آثار بزرگی در کحالی و دوره مشهورترین شخصیت چشم پزشکی در اسلام یعنی علی بن عیسی بود که تذکره الکحالین وی همان منزلتی را داشت که کتاب جراحی زهراوی در ناحیه خود داشت. در این زمان چشم پزشک برجسته دیگر، عمار موصلی (به لاتینی کاناموسالیس)، به وجود آمد که اصل موصلی داشت ولی در مصر به شهرت رسید و همچون علی بن عیسی در مغرب زمین نیز معروف شد. مشهورترین شخصیت این دوره و نامدارترین پزشک جهان اسلام، ابن سینا است که در میان اصحاب مدرسه و پزشکان مغرب زمین به نام اویسنا شناخته شده، و در مشرق زمین تا زمان حاضر نام او در نزد بسیار کسان همراه با پزشکی اسلامی است. وی که در نزدیکی بخارا به دنیا آمده بود، در سراسر زندگی خود به نقاط مختلف ایران سفر کرد و از جایی به جای دیگر می رفت و سرانجام به بیماری قولنج در همدان به سال ۴۲۸/۱۰۳۷ از دنیا رفت. پزشکی را پیش خود آموخت و در ۱۸ سالگی پزشکی صاحب نام شد. دسترسی داشتن وی به کتابخانه بزرگ سلطنتی در سمرقند و تجربه بالینی و قدرت عقلی که وی را به صورت بانفوذترین و معروفترین دانشمند و فیلسوف زمان خود درآورده بود، به وی این اجازه را داد که علم پزشکی را چنان به صورت قطعی منظم و مبوب سازد که آثار وی در خاور و باختر تا قرنها پس از وی کمال نفوذ و تاثیر را داشته باشد، و هم امروز نیز مهمترین مرجع برای کسانی است که در هر جای زمین به حرفه طبابت اسلامی اشتغال دارند.  مهمترین اثر ابن سینا کتاب القانون فی الطب است که شاید با نفوذترین کتاب واحد در سراسر تاریخ پزشکی ، حتی با درنظر گرفتن آثار بقراط و جالینوس، بوده است. قانون مشتمل بر پنج کتاب است از این قرار:

  • اصول کلی پزشکی (به عربی کلیات ، به لاتینی کولیگت) که مشتمل است بر فلسفه پزشکی و کالبدشناسی و وظایف الاعضا و بهداشت و درمان بیماریها.
  • داروهای مفرد.
  • بیماریهای هر یک از اندامهای بیرونی و درونی بدن.
  • بیماریهایی که بر سراسر بدن عارض می شود و اختصاص به اندام خاص ندارد.
  • داروهای مرکب.

ابن سینا، علاوه بر آنکه به صورتی وسیع از همه دانش و تجربه پزشکی منابع اسلامی و غیر اسلامی موجود در دسترس خود بهره برداری می کرد، از خود نیز مشاهدات و اکتشافاتی داشت که از آن جمله است کشف ورم پرده دماغ (منژیت) و طریقه گسترش بیماریهای واگیر و ماهیت مسری بیماری سل و غیره. در میان آثار رایجتر از همه الارجوزه فی الطب باشد که در آن اصول طب به زبان شعر و به صورت خلاصه بیان شده تا به خاطر سپردن آنها را برای دانشجویان آسان کند. ولی این اثر البته نمی تواند با قانون رقابت کند که در طول نسلهای متوالی توسط پزشکان شرق و غرب مورد مطالعه قرار گرفته و بر آن شرح نوشته شده است.

پزشکی اسلامی پس از ابن سینا

پس از ابن سینا پزشکی اسلامی در عین نگاه داشتن وحدت اساسی خود حالت پیشرفت و توسعه محلی پیدا کرد. البته افکار و اندیشه ها در طول وعرض جهان اسلامی انتشار می یافت، ولی پزشکی به اندازه کافی رنگ محلی پیدا کرد و اکنون چنان است که می توانیم تاریخ آن را به صورت محلی مورد مطالعه قرار دهیم بی آنکه در این عمل حقی از تاریخ ضایع شود. برای آنکه بحث به صورت شایسته تری انجام شود ، نواحی توسعه پزشکی اسلامی را از قرن پنجم/یازدهم به بعد می توان بدین صورت درنظر گرفت، عراق و سوریه و مصر و نواحی مجاور آنها؛ مغرب؛ ایران و هند؛ و قسمت ترکی جهان عثمانی.

عراق و سوریه و مصر و نواحی مجاور

در سرزمینهای عربی شرقی، بغداد تا قرن ششم/دوازدهم پزشکان برجسته ای برای جهان اسلام تربیت می کند، هر چند تا این تاریخ بیشتر صاحبان نام مسیحی بودند همچون ابن بطلان و ابن تلمیذ. در مصر تحصیل جدی پزشکی با حکومت فاطمیان آغاز شد، و پزشکان نامداری چون تمیمی و بلدی از طبیبان خاص ابن کلس وزیر فاطمی بودند. همچنین در خلافت الحاکم بالله فاطمی، علی بن رضوان در قاهره به شهرت رسید و از این شهر نامه نگاری و مناظره معروف خود را با ابن بطلان آغاز کرد که نماینده اوج اختلاف نظر میان دو پزشک نامدار در جهان اسلامی بود. با ساخته شدن بیمارستانهای تازه ای در دمشق و قاهره در قرن ششم/دوازدهم این شهرها و به ویژه قاهره مراکز جلب پزشکانی از همه جا شد، و از جمله این پزشکان است ابن میمون که از اندلس به راه افتاد و در قاهره مقیم شد. و نیز دانشمند پرمایه قرن هفتم/سیزدهم، عبداللطیف بغدادی، که درباره موضوعهای پزشکی چیز نوشته و کلمات قصار (امثال) بقراط را شرح کرده بود، بغداد را ترک گفت و رهسپار قاهره شد. فعالیت پزشکی در سوریه و مصر چندان در قرنهای ششم/دوازدهم و هفتم/سیزدهم به یکدیگر پیوسته بود که عبدالرحمان دخوار ریاست دستگاه پزشکی هر دو ایالت را داشت. مهترین شاگرد وی از لحاظ پزشکی محض ، علاءالدین بن-نفیس است که در آن واحد فیلسوف و متکلم و پزشک بود و به او لقب ((ابن سینای دوم)) داده بودند و در دمشق و قاهره هر دو اشتغال داشت. با آنکه ابن نفیس در سراسر جهان اسلام و از جمله ایران و هند از زمان مرگش در ۶۸۷/۱۲۸۸ شهرت داشته است، تنها در ۱۹۲۴ میلادی بود که پزشک مصری، محیی الدین ططاوی این مطلب را کشف کرد که ابن نفیس قرنها پیش از سروتوس و کولومبو، گردش کوچک خون را درست شناخته و بیان کرده بوده است. این یکی از اکتشافات  برجسته تاریخ پزشکی است و با آن نام ابن نفیس به عنوان پیشتاز واقعی ویلیام هاروی به جای سروتوس و کولومبو که این مقام را داشتند شهرت یافت.

ابن نفیس کتاب جامع بزرگی تالیف کرد به نام الشامل فی الصناعه الطبیه که در آن از جراحی نیز سخن رفته بود و ظاهرا ناتمام ماند. وی همچنین شرحی بر آثار بقراط و ابن سینا نوشت. کتاب موجز القانون وی به عنوان مدخلی بر قانون ابن سینا رواج فراوان یافت و به زبانهای ترکی و عبری ترجمه شد. در این اثر کاملا از نظریات ابن سینا پیروی کرده و هیچ اندیشه تازه ای در کالبدشناسی و وظایف الاعضا از خود ابراز نداشته است.  کتابهای دیگر وی شرح تشریح القانون و شرح القانون است و در این دو کتاب است که نخستین بار گردش کوچک خون را بیان کرده است. پس از ابن نفیس شاگردش ابن قف به عنوان جراح شهرت یافت و کتاب العمده فی صناعه الجراحه را در بیست مقاله تالیف کرد. وی همچنین نخستین کسی است که به وجود مویرگها اشاره کرده است که نخستین بار به سال ۱۶۶۱ توانستند آنها را در زیر ذره بین ببینند. در همین زمان شمس الدین آکفانی نیز در مصر صاحب نام بود. وی کتاب نوظهوری در کمکهای اولیه به نام کتاب غنیه اللبیب عند غیبه الطبیب و نیز کتابی در کحالی تالیف کرده است.

تصویر گردش خون از نظر ابن نفیس

مغرب

در مغرب، طبابت و علم پزشکی در سطح بالا از قرن چهارم/دهم در قرطبه استقرار یافت و در قرن پس از آن ادامه یافت . در قرنهای پنجم/یازدهم و ششم/دوازدهم خاندان ابن زهر عنوان برجسته ترین خاندان پزشکان پیدا کردند، و مهمترین فرد این خاندان ابومروان بن زهر کتاب التیسیر فی المداواه و التدبیر را نوشت که معروفترین حاصل پزشکی اسلامی در اندلس است و به زبانهای عبری و لاتینی ترجمه شده است. یکی دیگر از آثار شناخته شده وی کتاب الاغذیه در نوع خود از بهترین است. در قرن ششم/دوازدهم گروهی از مردان اسپانیا به وجود آمدند که در آن واحد هم فیلسوف و هم پزشک برجسته بودند. ابن طفیل نویسنده کتاب بسیار معروف حی بن یقظان پزشک معالج بود، و ابن رشد بزرگترین فیلسوف مسلمان اندلس نیز طبابت می کرد و شرحهایی بر رساله های جالینوس نوشت. وی همچنین کتاب مستقلی در پزشکی به نام کتاب الکلیات تالیف کرد که همراه با آثار فلسفی وی در مغرب زمین رواج یافت. پزشک و فیلسوف یهودی، ابوعمران موسی بن میمون از شاگردان ابن رشد ابن طفیل بود و مانند آنان در فلسفه و پزشکی پایگاهی بلند پیدا کرد. چندان در طبابت و مداوا مهارت داشت که پس از مهاجرت به مصر پزشک مخصوص صلاح الدین ایوبی و خاندان او شد. یکی از تالیفات طبی ابن میمون کتاب الفصول است، و کتاب دیگرش به نام کتاب تدبیر الصحه که به ملک افضل نورالدین بزرگترین پسر صلاح الدین اهدا شده، درباره بهداشت است. پس از این جنبه های برجسته پزشکی اسلامی در اندلس به تدریج رو به زوال رفت ، ولی در مراکش برجای ماند که در بعضی از نواحی آن تاکنون ادامه یافته است.

ایران و هند

تاریخ متاخرتر پزشکی در ایران و هند، حتی بیش از نواحی دیگر، در تحت نفوذ ابن سینا است. یک قرن پس از وی، منتقد بسیار پرحرارت وی در زمینه فلسفه، فخرالدین رازی متکلم اشعری، شرحی بر قانون نوشت و بسیاری از دشواریهای آن را توضیح داد. رازی که محتملا دانشمندترین متکلمان در زمینه علوم عقلی بود، در دایره المعارف علمی خود کتاب الستینی بخشی را به پزشکی اختصاص داد، و نیز کتاب بزرگی به نام الطب الکبیر را درباره پزشکی تالیف کرد که هرگز به پایان نرسید. و نیز رساله ای به فارسی درباره بهداشت به نام کتاب حفظ البدن نوشت. به همین ترتیب در قرن ششم/دوازدهم نخستین دایره المعارف طبی فارسی بر گرده قانون به نام ذخیره خوارزمشاهی (اهدا شده به شاه خوارزم) توسط سید زین الدین اسماعیل حسینی جرجانی نوشته شد. این کتاب بدون شک مهمترین اثر از نوع خود در زبان فارسی است، و پس از قانون، بیش از هر کتاب دیگری در پزشکی ایرانی و هندی نفوذ داشته است. علاوه بر اهمیت آن از لحاظ مشتمل بودن بر اصطلاحات پزشکی فارسی، یکی از منظمترین نماینده های پزشکی ابن سینایی و از جمله داروشناسی است. جرجانی کتابهای پزشکی دیگری همچون یادگار طب و الاغراض الطبیه تالیف کرده بود. پس ازحمله مغول، علی رغم ویران شدن بسیاری از مراکز علم و تعلیم، تعلیم و تعلم طب ادامه یافت. قطب الدین شیرازی عمری را در مطالعه شرحهای قدیم قانون سپری کرد، و پیش از نوشتن کتاب التحفه السعدیه خود که بعضی آن را کاملترین و ژرفترین شرح قانون دانسته اند، برای دست یافتن به نسخه های کتب تا قاهره سفر کرد. ابوحامد محمد سمرقندی در همین زمان کتاب الاسباب و العلامات را نوشت که در آن بیماریهای گوناگون را بنابر علل و علامات آنها مورد بحث قرار داد و برای هر یک درمانی پیشنهاد کرده است. وی همچنین رساله ای درباره ورم مفاصل و مداوای آن تالیف کرده بود. کوششهای عمده ای در این زمان نیز برای تجدیدنظر در علم تعلیم طب توسط رشیدالدین فضل الله پزشک نیرومند ولی بدفرجام ایلخانان صورت می گرفت که یک مرکز دانشگاهی در نزدیکی تبریز در ربع رشیدی با توجه خاص به پزشکی تاسیس کرد و با دادن جایزه هایی به بهترین کتابهای طبی تالیف آثار پزشکی را تشویق کرد و خود نیز دایره المعارفی طبی نوشت و سبب آن بود که تنها اثر درباره طب چینی به نام تنکسوخنامه ایلخانی در علوم و فنون ختائی در جهان اسلام نوشته شود که خود دلیلی دیگر برای مبادلات فراوان فرهنگی و علمی میان اسلام و چین پس از دوره مغولان است . در دوره های ایلخانان و مغولان، نویسندگان کتابهای پزشکی دیگری نیز در ایران پیدا شدند. نجم الدین محمد شیرازی کتاب حاوی الصغیر خود را بر گرده رازی در قرن هشتم/چهاردهم تالیف کرد. در قرن پس از آن ، تعلیم طب  در ایران و ترکیه چندان با یکدیگر پیوستگی نزدیک پیدا کرد  که شخصی همچون غیاث الدین محمد اصفهانی در هر دو سرزمین تحصیل کرد. کتاب مرآت الصحه خود را به فارسی نوشت اما آن را به امپراطوری عثمانی تقدیم کرد . پس از ظهور صفویان که نظم سیاسی برقرار شد و ساختن مدارس و تیمارگاهها مورد تشویق قرار گرفت، فعالیتهای پزشکی تجدید حیات کرد. برجسته ترین چهره پزشکی سراسر این دوره که قسمت عمده عمر وی پیش از صفویان سپری شده بود و در سلطنت شاه اسماعیل حیات داشت، محمد حسینی نوربخش است که بیشتر به لقب بهاءالدوله شهرت دارد. وی مولف خلاصه التجارب است که بر روش حاوی رازی نوشته شده.

بهاءالدوله خود به مشاهدات بالینی دقیق و درست مشهور است و نخستین شرح روشن بیماریهای سیاه سرفه و تب خرمن از او است. در میان پزشکان نامدار دیگر دوره صفویه باید از حکیم محمد (قرن یازدهم/هفدهم) یاد کنیم که نخستین افسری در خدمت دولت عثمانی بود و کتاب ذخیره کامله را نوشت که تنها اثر از دوره صفوی است که منحصرا درباره پزشکی نوشته شده است. و نیز باید از دستور العلاج تالیف سلطان علی گنادی و رساله در تریاق کمال الدین حسینی ماهانی و کتاب هنوز رایج تحفه المومنین میرمحمد زمان و پسرش که درباره داروسازی و پزشکی هر دو بحث می کند، یاد کنیم. از زمان پادشاهی نادرشاه به بعد، پزشکی نوین اروپایی وارد ایران شد و در دوره قاجاریه با تاسیس دانشگاه دارالفنون در تهران که طب جدید در آن تدریس می شد، پزشکی اروپایی گسترش فراوان یافت. و اما درباره آنچه به هند مربوط می شود، باید گفت که تاریخ پزشکی را در آن سرزمین نمی توان از تاریخ آن در ایران جدا کرد، چه از قرن نهم/پانزدهم تا قرن دوازدهم/هجدهم گروه کثیری از پزشکان ایرانی، به ویژه شیرازی و اصفهانی، به هندوستان مهاجرت کردند، و دیگر اینکه زبان فارسی هم در هند و هم در ایران زبان اول علمی مخصوصا در پزشکی بوده است. از قرن هفتم/سیزدهم و حتی زودتر، علوم اسلامی و از جمله پزشکی در بعضی از نواحی هندوستان همچون پنجاب و سند گسترش یافته بود، اما استقرار پزشکی اسلامی به مقیاس وسیع مقارن بوده است با مهاجرت پزشکان ایرانی شایسته در این شکل از پزشکی و در دسترس قرار گرفتن نسخه های کتب طبی فارسی و تا حدی، ترجمه آثار پزشکی از زبان سانسکریت به زبان فارسی، همچون کتاب طب سکندری که به سکندرشاه لودی دهلی تقدیم شده بود. در روزگار امپراطوران مغول هند، مخصوصا از زمان اکبر به بعد، مهاجرت پزشکان معروف ایرانی به هندوستان به عللی که مهمترین آنها دست یافتن به مال و جاهی بوده است که در هند بهره آنان می شد، رو به افزایش گذاشت. بعضی از برجسته ترین این پزشکان عین الملک و امیرفتح الدین و حکیم صدرا و فتح الله گیلانی بودند که در دوره مغولان صحنه پزشکی در دهلی و جاهای دیگر در اختیار ایشان بود. شاید بزرگترین پزشک ایرانی دربار مغولان هند نورالدین محمد شیرازی مولف طب داراشکوهی بوده است که نسخه های آن معمولا از حیث تصاویر بسیار غنی است. حتی در قرن دوازدهم/هجدهم نیز پزشکان فراوانی از ایران به هند مهاجرت کردند، همچون محمد هاشم شیرازی معروف به علوی خان که همراه نادرشاه از هند به ایران بازگشت، اما در پایان عمر باردیگر رهسپار هند شد و در آن سرزمین از دنیا رفت. البته معلمان و پزشکان برجسته هندی نیز وجود داشتند، همچون میرحاجی محمد مقیم بنگالی و مخصوصا پسرش محمداکبر ارزانی که مولف طب اکبر و شارح قانونچه چغمینی بوده است. در قرن سیزدهم/نوزدهم ترجمه آثار پزشکی به زبان اردو همراه با فارسی آغاز شد و تا امروز پزشکی اسلامی به عنوان سنتی زنده در هند و پاکستان و بنگلادش برجای مانده است.

جهان عثمانی

فعالیت پزشکی بخش ترکی امپراطوری عثمانی تا قرن نهم/پانزدهم با ایران ارتباط نزدیک داشت، و از این پس سیماهای خاص آن روبه توسعه نهاد، هرچند کتابها غالبا به زبانهای عربی و فارسی نوشته می شد و کتابهای قدیمی در سراسر چند بیمارستان و مدرسه ای که توسط سلاطین عثمانی تاسیس شده بود تدریس می شد. در قرن نهم/پانزدهم نخستین پزشک برجسته عثمانی حاجی پاشا خضر آیدینی پیدا شد، اما در قاهره زندگی می کرد. وی کتاب شفاءالاسقام و دواءالالام را تالیف کرد و خلاصه ای از آن فراهم آورد که به غلط آن را منسوب به ابن سینا دانسته اند. پزشک معروف دیگر ترک محمد قوصونی است که پزشک مخصوص سلطان سلیمان اول و سلیم دوم بود و رساله ای در بواسیر به نام کتاب زاد المسیر فی علاج البواسیر نوشت. قرن دهم/شانزدهم نیز شاهد فعالیتهای یکی از برجسته ترین چهره ها در جهان اسلام یعنی داوود انطاکی از مردم انطاکیه بود که زبان یونانی می دانست و بیشتر در دمشق و قاهره می زیست. کتاب تذکره اولی الالباب و الجامع للعجب العجاب خود را درباره پزشکی و داروشناسی تالیف کرد که یکی از مهمترین آثار دوره متاخر طب اسلامی است. از قرن یازدهم/هفدهم به بعد نفوذ طب اروپایی به آشکارشدن در منابع ترکی آغاز کرد، و این امر نخستین بار در کتاب غایه الاتقان فی تدبی بدن الانسان صالح بن سلوم پزشک سلطان محمد چهارم مشهود شد. در بخش چهارم این کتاب به نام الطب الجدید الکیمیائی الذی اختاره براکلسوس (پاراکلسوس) طب اروپایی دوره رنسانس بیشتر بر مبنای آثار پاراکلسوس که او را ((رئیس ارباب هذه الصناعه)) خوانده بیان شده است. تاثیر پاراکلسوس توسط حسن افندی و علی افندی در داخل جهان عثمانی گسترش یافت، و این خود آغاز نفوذ طب غربی بود که پس از مدتی توقف در قرن دوازدهم/هجدهم، در قرن سیزدهم/نوزدهم به کمال نیرومندی رسید و سرانجام به جانشین شدن کلی نظام اروپایی جدید به جای نظام اسلامی منجر شد و به جایی رسید که اکنون حتی از اصول سنتی که در پاراکلسوس هم هنوز می توان یافت اثری دیده نمی شود.

داروشناسی

نظریه و منابع

منابع داروشناسی مشتمل بر داروهای مفرد و مرکب را به سختی می توان از منابع پزشکی جدا کرد و همچنین همانطور که دیدیم ، در بسیاری از کتابهای طبی بخشی به داروها اختصاص داشته است . نظریه ای که شالوده داروشناسی است نیز از نظریه بنیانی پزشکی جدایی ناپذیر است . هر دارو دارای طبایعی با درجات گوناگون شدت است و بر حسب طبع هر بیمار معین و درجه شدت نیاز آن طبع به این دارو برای بازیافتن سلامتی و برقرار شدن تعادل اخلاط توسط پزشک برای وی تجویز می شود. بنابراین به کار بردن دارو هم به طبیعت آن دارو بستگی دارد و هم به مزاج بیماری که باید با آن دارو درمان شود. داروشناسی اسلامی مخزنی از تجربه و مشاهده نسلهای بیشماری است که سابقه آن به دوران پیش از تاریخ می رسد. چون مسئله نظریه طبایع و اخلاط و درجات شدت طبایع موجود در خواص هر دارو را به کناری بگذاریم ، آنچه با نظریه های پزشکی جالینوسی ارتباط نزدیک دارد و شناسایی فعلی داروها که از منابع قدیمتر به میراث نصیب مسلمانان شده بود، بیش از ارتباط شاخه های دیگری به پزشکی ایرانی و هندی به این دو تعلق دارد . ایرانیان دوره ساسانی اطلاع فراوانی از داروهای گوناگون به خصوص داروهای گیاهی داشتند، و حتی در زبان یونانی اصطلاحات داروشناسی ماخوذ از زبان پهلوی موجود است. به همین ترتیب، طب هندی نیز به جهان وسیعی از مواد گیاهی و کانی دسترسی داشت که با داروهای یونانی بسیار متفاوت بود و از آنها در درمان بیماریها استفاده می شد. در طب هندی سموم و عطریات نیز علاوه بر مواد گیاهی و کانی به عنوان دارو به کار می رفت.

داروشناسی اسلامی وارث این گنجینه های ایرانی و هندی و نیز یونانی و اسکندرانی بود. با این همه بدون شک مهمترین منبع برای داروشناسی اسلامی کتاب دیوسکوریدس است که نسخه های عربی آن، همچون نسخه های یونانی، از نخستین کتابهای مصور شده است. کتاب وی، ماتریامدیکا در قرن سوم/نهم توسط اصطفن بن بسیل و حنین بن اسحاق زیر عنوان کتاب الحشائش فی هیولی الطب به عربی ترجمه و به زودی مرجع عمده داروشناسان و داروسازان شد. تاثیر آن به زودی در فردوس الحکمه طبری آشکار شد و رازی در حاوی از آن بهره برداری کرد.

در قرن چهارم/دهم حسین بن ابراهیم ناتلی آن را به فارسی ترجمه کرد، و بار دیگر ترجمه عربی دیگری از آن توسط مهران بن منصور مسیحی در قرن ششم/دوازدهم فراهم شد. علاوه بر نفوذ غالب دیوسکوریدس، مسلمانان از رساله های دارویی جالینوس و بولوس اگینایی و دیگر نویسندگان یونانی-اسکندرانی نیز آگاه بودند و این کتابها را همراه با متنهای سانسکریت و پهلوی به زبان عربی ترجمه می کردند و از این راه زمینه را برای طلوع داروشناسی اسلامی به عنوان مکتبی مستقل مهیا ساختند .

داروهای مفرد

در منابع اسلامی پیوسته تمایزی میان داروهای ساده (الادویه المفرده) و ترکیبی (الادویه المرکبه) وجود داشت که اولی به داروها در حالت ساده و طبیعی آنها مربوط می شد، و دومی به داروها به معنی امروزین آنها اختصاص داشت و در غالب اوقات زیر عنوان اقرابادین مورد بحث قرار می گرفت . نوشتن اولین کتاب عربی درباره داروهای مفرد عملا بر ترجمه دسقوریدس (دیوسکوریدس) پیشی داشت، چه در قرن دوم/هشتم ماسرجیس کتاب قوی العقاقیر و منافعها و مضارها را تالیف کرد، و پس از وی در قرن سوم/نهم عیسی بن سحار بخت از شاگردان جرجیس بن بختیشوع کتاب قوی الادویه المفرده را نوشت، رساله ای به نام کتاب الادویه المفرده نیز در مجموعه جابری موجود است، و در رساله ای به همین نام از حنین بن اسحاق دسته ای از سوال و جوابها درباره داروهای مفرد آمده است. در الحاوی نام ۸۲۹ دارو و خواص آنها به صورت الفبایی آمده، در صورتی که رازی آثار جداگانه ای نیز درباره این موضوع تالیف کرده بوده است. نخستین رساله به زبان فارسی درباره داروها، که از لحاظ فقه اللغه بیش از جنبه پزشکی اهمیت دارد، کتاب الابنیه عن حقائق الادویه تالیف ابومنصور موفق تالیف قرن چهارم/دهم است. با آن سنتی طولانی از نوشتن آثار داروشناختی در ایران آغاز می شود که در ظرف مدت هزار سال تا زمان حاضر ادامه یافته است.

در قرن چهارم/دهم همچنین آثار مهمی به زبان عربی نوشته شد که از جمله آنها است نخستین اثری که در این باره در اسپانیا به نام کتاب الجامع باقوال القدماء و المحدثین من الاطباء و المتفلسفین فی الادویه المفرده توسط ابوبکر بن سمغون قرطبی نوشته شده و داروها در آن به ترتیب الفبایی آمده است، و شرح این جلجل بر کتاب دیوسکوریدس و نیز رساله اش درباره داروهایی که در دیوسکوریدس نیامده بوده است. زهراوی نیز قسمت بزرگی از کتاب التصریف خود را به گیاهان و داروها اختصاص داده بود. و اما در شرق جهان اسلام در همین دوره کتاب معروف ابوعبدالله تمیمی فلسطینی به نام کتاب المرشد فی جواهر الاغذیه و قوی المفردات من الادویه انتشار یافت که هم از لحاظ پرهیز و هم از لحاظ داروشناسی حایز اهمیت است، و کتاب الاعتماد فی الادویه المفرده که در آن معادلهای سریانی و فارسی و عربی برای نامها ذکر شده و در بعضی از موارد از خواص ((سری)) داروها سخن رفته است . این اثر توسط اصطفانوس سرقسطی به لاتینی ترجمه شد و در مغرب زمین صاحب تاثیر بود. در همین دوره در کتابهای بزرگ پزشکی و مخصوصا تالیفات مجوسی و ابن سینا بخشهایی به داروها اختصاص داشت . شاید ارزنده ترین اثر اسلامی در داروشناسی نیز، همچون در بسیاری از زمینه های دیگر ، کتاب الصیدنه تالیف ابوریحان بیرونی بوده باشد که آن را به عربی تالیف کرد و توسط ابوبکر کاشانی به زبان فارسی ترجمه شده است. این کتاب که ثمره اخرین سالهای زندگی بیرونی است، تالیف عظیمی است مشتمل بر شرح ۸۵۰ دارو که آنها را از همه منابع موجود فراهم آورده و نام داروها را به زبانهای یونانی و سریانی و سانسکریت و عربی و فارسی، و گاه خوارزمی و سغدی و نظایر اینها ذکر کرده است. کتاب بیرونی الگویی برای کتابهای داروشناسی بعدی بوده است. یک قرن پس از آن ابن جزله کتاب مشابهی به ترتیب الفبایی تالیف کرد که وسعت کتاب بیرونی را نداشت. در این اثنا مرکز فعالیت به مغرب انتقال یافت که در آن چندین اثر معتبر اسلامی درباره داروشناسی به وجود آمد. در قرن ششم/دوازدهم یوسف بن اسحاق بن بکلارش از مردم المریه، اندلس، کتاب المستعینی را نوشت که در آن بحث نظری درباره داروشناسی آمده و نامهای گیاهان به زبانهای عربی و فارسی و یونانی و سریانی و لاتینی و اسپانیایی داده شده است.

قرن ششم/دوازدهم نیز شاهد ظهور کتاب الادویه المفرده تالیف ابوجعفر غافقی بوده که به سبب دقت بحث و فراوانی اطلاعات اثری استثنایی است و بعضی آن را مهمترین کتاب اسلامی درباره داروهای مفرد به ویژه داروهای گیاهی دانسته اند. این کتاب نفوذ عظیمی در آثار ابن بیطار بزرگترین گیاهشناس اسلامی و در عین حال بزرگترین منظم کننده دانش داروشناسی داشته است. ضیاءالدین بن البیطار در مالقه، اسپانیا، به دنیا آمد و آغاز عمر را در اندلس سپری کرد، ولی همچون بسیاری از هموطنان آن زمان خود راهی خاور شد و سرانجام در دمشق رحل اقامت افکند و در ۶۴۶/۱۲۴۸ در همین شهر از دنیا رفت. ابن بیطار کتاب المغنی فی الادویه المفرده را تالیف کرد که در آن ۱۴۰۰ داروی گیاهی و جانوری و کانی توصیف شده است. این اثر نقطه اوجی در موضوع خود به شمار می رود و با نفوذترین اثر اسلامی در زمینه داروهای مفرد هم در داخل جهان اسلام و هم در خارج آن است و نفوذ آن حتی به سرزمین ارمنستان نیز رسیده است. از قرن هفتم/سیزدهم به بعد ، هم در جهان عثمانی و هم در ایران و هند آثاری درباره داروشناسی به وجود آمد که غالبا مبتنی بر نوشته های استادان قدیم بود . در امپراطوری عثمانی، در قرن هشتم/چهاردهم کتاب ابن جزله به ترکی ترجمه شد. در قرن نهم /پانزدهم ابوالعباس حسنی (معروف به شریف صقلی) از مردم تونس کتاب الاطباء خود را درباره داروها تالیف کرد، و پس از وی قاسم غسانی داروشناس مراکشی کتاب حدیقه الازهار فی شرح ماهیه العشب و العقار را نوشت. در قرن یازدهم/هفدهم مدین القوصینی این سنت را با تالیف قانون الاطباء و ناموس الاحباء ادامه داد، و در قرن دوازدهم/هجدهم عبدالرزاق جزائری کتاب کشف الرموز خود را بیشتر بر مبنای نوشته های ابن سینا و ابن بیطار و داوود انطاکی فراهم آورد. اما در ایران وهند، اغلب کسانی که از آنان در پزشکی یاد کردیم، در داروشناسی نیز کار کرده بودند. در کتاب الشامل غیاث الدین شیرازی بخشهای مهمی به داروها اختصاص دارد. در آثار پزشکی دورا ن صفوی، طب شافعی مظفر حسینی و تحفه المومنین نوشته شده در ایران و الفاظ الادویه عین الملک تالیف شده در هند نمونه های برجسته ای از تحقیقات داروشناختی این دوره است.

داروهای مرکب

داروهای مرکب معمولا در منابع اسلامی به صورت فهرستهایی از داروها وجود داشته که در زبانهای اسلامی به نام اقراباذین خوانده می شده است . در این زمینه مخصوصا نفوذ جالینوس بسیار شدید بوده است. در قرن سوم/نهم دو اقراباذین نوشته شد، یکی از سابوربن سهل جندیشاپوری و دیگری از الکندی فیلسوف. رازی نیز دو اقراباذین بزرگ و کوچک داشته است که هر دو را گراردو از مردم کرمونا به زبان لاتینی ترجمه کرده است. همچنین اثری لاتینی در این موضوع منسوب به یوهانس مسوئه در دست است که از یوحنا بن ماسویه نیست بلکه مولف آن ماسویه ماردینی بوده است. قانون ابن سینا از لحاظ اقراباذین نیز همچون از لحاظ داروهای مفرد حایز اهمیت است ، و کتاب پنجم آن که به داروهای مرکب اختصاص دارد تا امروز مورد مراجعه است. اما آثار ابن سینا و رازی در داروهای مفرد و مرکب پایان کار نبوده، بلکه از آنها به عنوان الگویی برای تالیف آثار بعدی استفاده شده است، همچون رساله های قرن ششم/نهم ابن تلمیذ و محمد بن بهرام قلانسی و دو قراباذین مهم تالیف نجیب الدین سمرقندی ، و کتاب منهاج الدکان که تقریبا به جامعیت اقراباذین قلانسی است .

پزشکی اسلامی امروز

بحث مختصری که در این کتاب درباره پزشکی اسلامی عرضه شد، تا حدی دامنه پیوستگی پزشکی اسلامی را با الگوهای سنتی زندگی اقوام مسلمان آشکار می سازد. و نیز سنت طولانی بحث و تحقیق در پزشکی در جهان اسلام و شالوده وسیعی که بر آن بنا شده شناخته شد ، و این شالوده ای است که عملا همه دانش پزشکی تمدنهای پیش از اسلام ، جز تمدنهای خاور دور، را شامل می شده است. سرانجام ، ضعیف شدن پیوسته سنت پزشکی پیش از حمله و هجوم و گسترش طب جدید غربی در دو قرن گذشته در بسیاری از بخشهای جهان اسلام به نظر رسید. در نتیجه ، امروز جز در شبه قاره هند که طب و داروشناسی سنتی اسلامی هم در تراز عقلی و هم در تراز عامه هنوز به حیات خود ادامه می دهد، در قلب جهان اسلام که قسمت عمده این پزشکی در روزگار قدیم در آ پرورش یافته تنها شاخه های معدودی از این پزشکی همچون داروشناسی و بعضی از روشهای پرهیزی برجای مانده است، در صورتی که مدارس پزشکی به صورت کامل مسخر پزشکی غربی شده و این نواحی به صورت بازارهایی برای فروش داروهای غربی یا داروهای ساخته شده بنا بر طب غربی درآمده است.  مایه کمال شگفتی است که درست در همان زمان که پیروزی پزشکی غربی در مرحله کمال خود به نظر می رسید ، در خود باختر زمین شایعاتی درباره عیوب پزشکی و مخصوصا داروشناسی غربی آغاز شد. کسانی که با این طب کار می کنند، با وجود موفقیتهای چشمگیر، هنوز نمی توانند یک سردرد یا یک زکام را بهتر از استادان پزشکی قدیم درمان کنند. طب سوزنی به سرعت در بعضی از محافل رواج یافت، و در مورد بعضی از مکتبهای سنتی جالینوسی و بقراطی نیز چنین شده است. در نتیجه توجه بیشتری به طب اسلامی پیدا شده و حمله های جدیتری به پزشکی غربی صورت می گیرد، و کتابهای ((بت شکنانه ای)) همچون کتاب ایوان ایلیچ انتشار یافته است . در مغرب زمین که منشا پزشکی ((رسمی) پذیرفته شده در اغلب بلاد اسلامی است ، وضع با مسئلله ای اجتماعی-اقتصادی رو به رو شده است.

فرایند نوینگری سبب آن است که بسیاری از دولتهای اسلامی در صدد آن برآیند که همه شهروندان خود را در زیر پوشش درمانی و بهداشتی قرار دهند، اما رشد سریع جمعیت و هزینه کمرشکن تربیت پزشکان در مدارس پزشکی از گونه غربی، حتی اگر چنان نباشد که فارغ التحصیلان رهسپار کشورهای اروپا و آمریکا شوند، عملی کردن چنین برنامه را غیرممکن ساخته است. علاوه بر این ، مراقبت پزشکی در بسیاری از نواحی که حکیمان قدیمی از میان رفته اند ، صورت بسیار بدی پیدا کرده است. در خاتمه باید گفت که طب اسلامی در پاکستان و بنگلادش و در میان مسلمانان هند کاملا زنده، و در قسمتهای دیگر جهان اسلام در میان عامه مردم تا حدی زنده است، و در بعضی از نقاط که این پزشکی تاکنون جنبه دفاعی به خود گرفته بود درحال ((بازگشت)) است. با این همه ، طب اسلامی هنوز سنتی زنده است و می تواند در زمینه های داروشناسی و پزشکی روان تنی چیزهای فراوانی به بشریتی بیاموزد که روح را از تن جدا کرده و در تلاشی برای طولانی تر کردن سفر آدمی بر زمین در حقیقت تعادلی را از میان برده است که در طی قرون چنین سفری را امکانپذیر ساخته است.

منبع: کتاب علم و تمدن در اسلام به قلم حسین نصر

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: