علم در تمدن اسلامی
فیزیک دانان مسلمان و خدمات آنها به علم فیزیک

کلمه فیزیک به معنایی که امروزه از آن فهمیده می­شود، نسبتاً تازه است. نیوتن هنوز برای این دانش نام فلسفه طبیعی را به کار می­برد و از این لحاظ در دید جهانی با دانشمندان مسلمان مشترک است. در علم اسلامی نیز دانش جداگانه­ای مطابق با دانش فیزیک به معنای امروزی آن وجود نداشت. «طبیعیات» یا «فلسفه طبیعی» علوم زیستی و فیزیک همه را شامل می­شد.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) پیاده سازی -زینب پیر عباسی گروه تحقیقات (انجمن شهید ادواردو انیلی) خدمات فیزیک دانان مسلمان به علم فیزیک

فیزیک

کلمه فیزیک به معنایی که امروزه از آن فهمیده می­شود، نسبتاً تازه است. نیوتن هنوز برای این دانش نام فلسفه طبیعی را به کار می­برد و از این لحاظ در دید جهانی با دانشمندان مسلمان مشترک است. در علم اسلامی نیز دانش جداگانه­ای مطابق با دانش فیزیک به معنای امروزی آن وجود نداشت. «طبیعیات» یا «فلسفه طبیعی» علوم زیستی و فیزیک همه را شامل می­شد.

اصول کلی فیزیک

اصول فلسفه طبیعی معمولاً، به پیروی از ابن سینا، با عنوان «فن سماع طبیعی» مورد بحث بوده است و گسترده ترین صورت اسلامی این دانش در کتاب شفای ابن سینا آمده است. تقریباً هر فیلسوف مسلمان، خواه دلبستگی خاصی به فیزیک داشته باشد یا نه، از کندی گرفته تا ملاصدرا، بخشی از نوشته های خود را به این موضوع اختصاص داده است.

۱- گسترده ترین مکتب فکری اسلامی درباره­ی اصول فلسفه طبیعی بدون شک فلسفه مَشّاء است که در این زمینه همچون در زمینه های دیگر به افکار ارسطو و بیشتر از دیده شارحان اسکندرانی وی نظر دارد و در واقع از لحاظ فلسفه طبیعی بیش از شاخه های دیگر فلسفه از ارسطو پیروی می کند. آموزه هیولی و صورت و تعریف مکان به عنوان سطح درونی جسمی که از خارج با سطح خارجی جسم مورد نظر مماس است و درنظر گرفتن زمان همچون اندازه حرکت از ارسطو گرفته شده و توسط ابن سینا در شفا و خواجه نصیرالدین طوسی در شرح الاشارات و التنبیهات (شرح بر اشارات ابن سینا) گسترشی چشمگیر پیدا کرده است. تنها در مسئله حرکت و حتی در اینجا نیز مسئله حرکت جسم پرتاب شده است که مشائیان مسلمان، چنانچه بعداً خواهیم دید بر ارسطو خرده گرفته و اندیشه های جدیدی آورده اند که نتایج مهمی برای تاریخ فیزیک متاخر داشته است.

۲- گروه دومی از متفکران مسلمان که اندیشه­های مهمی در این زمینه آورده­اند، دانشمندان و فلاسفه ضد مَشّائی همچون محمد به زکریای رازی و بیرونی و ابوالبرکات بغدادی بوده اند

(رجوع کنید به پینس، مقاله «بعضی از تمایلات ضد مشائی اندیشه علمی اسلامی»، مجله طالس، جلد ۳-۴، ۱۹۳۹-۱۹۴۷، ص ۲۲۰-۲۱۰، [S. Pines, Quelques tendencies antipateticiennes de la pensee islamiqque, in Thales]؛ نیز پینس «چه چیز در علم اسلامی جدید بوده است» در کرامبی (ویرایشگر)، تغییر علمی، لندن ۱۹۶۳، ص ۲۰۵-۱۸۱ [What was new in Islamic Science? in Scientific Change] و نیز ولفسن، انتقاد از کرسکا از ارسطو: مسئله فیزیک ارسطو در فلسفه یهودی و عربی، کمبریج (کشورهای متحد آمریکا)، ۱۹۲۹، مخصوصاً فصل سوم که در آن اندیشه های ارسطویی در فیزیک از فلسفه مسلمانان و یهودی به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است:[H. A. Wolfson, Crescas Critique of Aristotle: Problem of Aritotle s Physics in Jewish and Arabic Philosphy] ).
هر یک از اینان راه اندیشه خاصی داشته است، ولی همگان در یک امر با یکدیگر شریک بوده­اند که همان خرده­گیری بر فلسفه طبیعی مشائی غالب است.

رازی جهان شناسی مستقلی برپایه­ی «پنج جاویدان» بنا نهاد که زمان و مکان را شامل بود و بیشتر از منابع مانوی و از کتاب طیماؤوس افلاطون اقتباس شده بود. وی همچنین به نوع خاصی از ذریگری معتقد بود که بنابر نظر برخی اصل هندی داشته است

(رجوع کنید به پینس، تحقیقی در علم ذره اسلامی، برلین ۱۹۳۶،  [S. Pines, Bcitrage zur Islamischen Atomenlelve] که محمد ابوریده آن را با حواشی و تعلیقات تازه زیر عنوان مذاهب الذّرّه عندالمسلمین (قاهره ۱۹۴۶) به عربی ترجمه کرده است. این اثر معتبر، علاوه بر تجزیه و تحلیل ذرّیگری رازی، بخشهایی نیز درباره­ ی ابرانشهری و ناصرخسرو و فلاسفه دیگر اسلامی دارد که کمتر مورد تحقیق قرار گرفته اند).

بیرونی بسیاری از مبادی اساسی فیزیک ارسطو همچون هیولی و صورت و مکان طبیعی اشیاء در ناحیه زیر فلک قمر و محال بودن خلاء و جز اینها را مورد انتقاد قرار داده و در این خرده گیری از عقل و مشاهده ی نمودهای طبیعی و حتی از آزمایش ممد گرفته است. این سوال و جوابها که در واقع مشتمل بر دو دسته پرسش از بیرونی و دو دسته پاسخ، یکی از ابن سینا و دیگری از شاگردش معصومی است، یکی از برجسته ترین نمونه های این جنبه اندیشه اسلامی است و نشان می دهد که مفاهیم اساسی فیزیک آن زمان با چه ژرف نگری مورد بحث و تحلیل قرار گرفته است

(متن عربی این سوال و جواب مهم به صورتی انتقادی نخستین بار تویط سیدحسن نصر و محمد محقق به عنوان الاسئله و الاجوبه، تهران ۱۹۷۳، به چاپ رسید. بعصی از این سوالات توسط نصر به انگلیسی ترجمه شده و در مدخلی بر آموزه های جهان شناختی اسلامی، ص ۱۶ به بعد، مورد تحلیل قرار گرفته است).

بغدادی فیلسوفی یهودی بود که در اواخر عمر به دین اسلام درآمد، و در زمینه ی فلسفه طبیعی متفکری نیرومند و صاحب نظر بود. اثر وی، کتاب المعتبر، مشتمل بر اندیشه ها و نگرش های جالب توجهی در فیزیک است

(پینس مقالات متعددی درباره وی نوشته است. مخصوصاً رجوع کنید به مقاله وی «مطالعاتی درباره اوحدالزمان ابوالبرکات بغدادی» منقیقات یهودی، جلد سوم ۱۹۳۸، ص ۶۴-۳، و جلد چهارم ۱۹۳۸، ص ۳۳-۱، [S. Pines, Etudes sur Awhad al-Zaman Abu l-barakat al-Baghdadi, La Reate des Etudes Jiaaoes]). و نیز کتابش، تحقیقات تازه درباره اوحدالزمان ابوالبرکات بغدادی، پاریس ۱۹۵۵،  [Nautelles etudes Sur Awhad al-zaman Abu l-Baghdadi] و مقاله اش، «پیشتاز بغدادی نظریه نیروی محرک» مندرج در مجله ایزیس، جلد چهل و چهارم، ۱۹۵۳، ۲۵۱-۲۴۷، [Un precurscus Baghdadien de la theorie de I impetus, Isis])
وی نه تنها خرده گیری بر نظریه ارسطویی را درباره حرکت پرتابی دنبال کرد، بلکه شتاب اجسام در حال سقوط را مورد مطالعه قرار داد و زمان را به صورتی تازه در نظر گرفت و بیش از آنکه این مفهوم را وابسته به حرکت انتقالی تنها بداند، آن را وابسته به فرآیند صیروریت و شدن دانست. پژوهش های وی در حرکت شتابدار شگفت انگیز است، چه وی شاید نخستین کسی است که این نظریه ارسطو را رد کرده است که نیروی ثابت سبب ایجاد حرکت یکنواختی می شود که سرعت آن با نیروی تاثیر کننده متناسب است.

۳- مکتب سوم و اصلی فکر که مستقیماً با اصول فلسفه طبیعی ارتباط دارد و مایه تعجب است، مکتب متکلمان است. متکلمان شیعه و سنی علاقه خاصی به مسائل فیزیک نداشتند، ولی هر یک با تحقیقات کلامی خود به این گونه مسائل کشیده می شدند. در مذاهب شیعی اسماعیلی و دوازده امامی فلسفه های طبیعی خاصی به وجود آمد که با فلسفه های طبیعی مکاتب فلسفی و تصوفی وابسته به آنها شباهت داشت. ولی در علم کلام سنی، خواه معتزلی خواه اشعری، ذریگری متمایزی رواج یافت که در بحث های مربوط به اصول فلسفه طبیعی آنها اثری نازدودنی برجای گذاشت

(از قرن نوزدهم به این طرف، خاورشناسان غربی آثار متعددی درباره مسئله کلام منتشر کرده اند و بسیاری از آنان، به خطا، آن را معادل الاهیات مسیحی دانستند. مثلاً رجوع کنید به لویی گارده و م. م. قنواتی، مدخلی بر علم کلام اسلامی، پاریس ۱۹۴۸؛ [L.Gardet and M. M. Anawati: Introduction a in theologie musulnane] هورتن، جهان اندیشه دینی مردمان در اسلام امروز، ۲ جلد، هاله ۱۹۱۸-۱۹۱۷؛ [M. Horten, Die Rellgiose Gedankwelt des Volkes in Hetuigen Islam] م. فخری، تصصادفیگری اسلامی و خرده گیری بر آن توسط ابن رشد و آکوئیناس، لندن ۱۹۵۸، [Islamic Occasionalism and its Critique by Aoerroes and Aquinas] و تحقیقات متعدد ولنفس، بالخاصه کتابش انتقاد کرسکا از ارسطو و کتاب دیگرش فلسفه کلام، کیمبرج (آمریکا) ۱۹۷۴، [H. A. Wolfson, Philosphy of the Kalam]).

بعضی از متکلمان، همچون نظام معتزلی و باقلانی اشعری، بیشتر با مسائل فیزیکی ارتباط مستقیم داشتند و بعضی دیگر کمتر ولی روی هم رفته کتابهای این مذاهب مشتمل بر صفحات چندی است که در آنها از فلسفه طبیعی مبتنی بر نگرش هر مکتب از لحاظ ذریگری بحث می شود. این متکلمان برای آنکه به قدرت کامله الاهی تجاوز نشود، واقعیت را چنان تقسیم می کردند که تنها رشته ارتباط میان اشیاء رشته ی «قائم» یا علت الاهی بوده باشد و از علت افقی کاملاً چشم پوشی می کردند

(درباره نظر اشعریان نسبت به مسئله علیت رجوع کنید به اوبرمان «مسئله علیتت در نزد اعراب» در جشتامه یوزف ر، فون کاراباچک، وین ۱۹۱۶، ص ۴۲-۱۵ [J. Obermann, Des Problem der Kausalitat bei den Arabern, in Fenschri ft Joseph R. oon Karabacek] و نیز آثار یاد شده ولفسن).

قبل از هر چیز تصور آن بود که ماده از هیولی و صورت مشائی ترکیب نشده، بلکه مرکب از ذرات تقسیم ناپذیر یا اجزاء لابتجزی است؛ ولی این ذرات برخلاف ذرات دموکریتوس ابعادی ندارند و نیز تصور آنان چنان بود که زمان از آنهای جدا از یکدیگر و مکان از نقاط ناپیوسته تشکیل شده است. در مورد حرکت پرتابی نظریه شگفت انگیزی به نام «اعتماد» داشتند که بنابرآن حرکت یک شی به طبیعت خود مولد حرکت شیء دیگری پس از آن است (پینس، تحقیقات درباره اوحدالزمان). روی هم رفته جهانی تشکیل یافته از ذرات را در تصور داشتند که تنها اراده خدا بر آن حکومت می کند و روابط میان اشیاء و حوادث گوناگون در آن که در نظر آدمی رنگ علیت دارد، نتیجه تصادفی است که میان خواست خدا و قرین شدن علت با معلول حاصل می شود. آتش از آن جهت نمی سوزاند که طبیعت سوزاننده دارد، بلکه چون خدا خواسته چنین است. تنها بنابر عادت است که شخص سوختن را معلول آتش می داند. به همین جهت است که معجزه را شکننده عادت (خارق العاده) ذهن در ادراک واقعیت خارجی خوانده اند.

تقریباً همه فیلسوفان و متصوفان مکاتب مختلف اسلامی با این نظر مخالفت کرده و به دفاع از اصل علیت برخاسته اند و بیشتر متکلمان شیعه نیز چنین بوده اند. در این مورد مشاجراتی صورت گرفته که بهترین نمونه آن مشاجره میان غزالی و ابن رشد است. این مناظره سراسر فلسفه و کلام را شامل بود؛ ولی با کمال شگفتی مرکز نزاع که در سراسر بحث باقی ماند به فیزیک و به خصوص به ماهیت اصل علیت ارتباط داشت

(براهین غزالی در تهافت الفلاسفه و ابن رشد در تهافت التهافت در علم و تمدن در اسلام تلخیص شده است).

متکلمانی که منکر علیت بوده اند، تنها از این جهت سهمی در دانش داشته اند خرده گیری های ایشان سبب آن بوده است که فیلسوفان و دانشمندان با توسعه دادن به تعلیمات خود پاسخهایی برای ایرادها و اعتراض های آنان فراهم آوردند. بنابراین متکلمان نقش بسار مهمی در علوم اسلامی و به خصوص فیزیک داشته اند ولی زمینه ای برای توسعه علوم به صورتی فراهم نیاورده بودند که با نقش اختیارگری در علم جدید باختری قابل مقایسه باشد.

۴- مکتب دیگری که در آن فیزیک متمایزی پرورش یافت مکتب اشراقیان است. سُهرَوَردی موسس این مکتب در حکمه الاشراق خود پایه ای برای «فیزیک نور» نهاد که شارحان وی همچون محمد شهرزوری و قطب الدین شیرازی آن را ادامه داده اند.

قطب الدین یکی از برجسته ترین دانشمندان فیزیک اسلامی است. در این مکتب نظریه هیولی و صورت ارسطویی طرد شده و جوهر عالم را نور دانسته اند، و «ماده» چیزی جز تاریکی (غسق) یا عدم نور نیست. سهروردی همچنین سدّ میان جهان زیر فلک ماه و سیارات را از میان برداشت و سراسر جهان زیر فلک ثوابت را تابع نیروها و قوانین یکسان دانست. در نظر وی جزء آسمانی یا «شرق» عالم از ناحیه زیر ستارگان ثابت آغاز می شود (درباره آموزه های سهروردی رجوع کنید به دو مقدمه کوربن برچاپ وی از مجموعه آثار فلسفی و عرفانی سهروردی، جلد های اول و دوم، استانبول ۱۹۴۵ [H. Corbin: Suhrawadi, Opera Metaphysic et Mystica] و تهران-پاریس ۱۹۵۲ و کتاب دیگرش در اسلام ایرانی، جلد دوم، پاریس ۱۹۷۱؛ [En Islam iranien] همچنین در مقدمه سه حکیم مسلمان، فصل دوم و نیز سهروردی در م. م. شریف (ویرایشگر)، تاریخی از فلسفه اسلامی، جلد اول، ص ۳۸۸-۳۷۲). ولی پیش از هر چیز دیگر سهروردی علم نمادی کیهان را به مرتبه کمال رسانید که البته جهان طبیعی را نیز شامل است و این جهان با زیبایی تمام در داستان های رویایی او مورد توصیف قرار گرفته است

(متن اصلی به اهتمام سید حسین نصر زیر عنوان مجموعه آثار فلسفی و عرفانی، جلد سوم، تهران-پاریس ۱۹۷۰ انتشار یافته است. ترجمه فرانسه کامل این مجموعه توسط هانری کوربن و ترجمه انگلیسی آن توسط بختیار به زودی منتشر خواهد شد).

و بالاخره باید از فیزیک تکامل یافته به دست صدرالدین شیرازی (ملاصدرا) برجسته ترین حکیم دوران صفوی یاد کرد. ملاصدرا نظریه حرکت جوهری را مطرح کرده است که، برخلاف فیزیک ارسطویی، در این نظریه حرکت از خواص و کیفیات جوهر اشیاء مادی است و تنها به عرض آنها ارتباط ندارد. بنابراین، تمام مسئله حرکت و زمان و نیز علم حرکات و نیروها در چشم در چشم انداز جدیدی مورد ملاحظه قرار گرفته است. وی حتی از سه بعد مکان و زمان به صورت چهاربعدی سخن گفته است که هستی مادی و فیزیکی به وسیله آنها تعیین می شود. وی همچنین براهین مابعدالطبیعه سنتی را از استناد بر نجوم بطلمیوسی پیراست و از این راه حکمت جاودانی را از آن گونه حمله ها محفوظ داشت، که در غرب از طرف کسانی صورت می گیرد که جهان بطلمیوسی را به دلایل نجومی طرد کرده و آن زیرکی و هوشمندی را نداشته اند که به معنای نمادین آن در ماورای ملاحظات نجومی محض توجه کنند. «فلسفه طبیعی» ملاصدرا یکی از آخرین آثار برجسته اسلامی در این زمینه است و برای بیرون آمدن از بن بستی که علم امروز به علت فقدان یک فلسفه طبیعی که بتواند توجیه کننده واقعیت و تمامیت جهان طبیعی باشد با آن روبرو شده است، اهمیت فراوان دارد.

کلمه فیزیک به معنایی که امروزه از آن فهمیده می­شود، نسبتاً تازه است. نیوتن هنوز برای این دانش نام فلسفه طبیعی را به کار می­برد و از این لحاظ در دید جهانی با دانشمندان مسلمان مشترک است. در علم اسلامی نیز دانش جداگانه­ای مطابق با دانش فیزیک به معنای امروزی آن وجود نداشت. «طبیعیات» یا «فلسفه طبیعی» علوم زیستی و فیزیک همه را شامل می­شد.

 

حرکت شناسی و نیرو شناسی

از دیدگاه پیشرفت های متاخرتر فیزیک،‌ سهم مسلمانان از لحاظ کارهایی که در مسئله نیرو و حرکت کرده اند اهمیت فراوان دارد، و در تحقیقات مورخان علم باختری در مرکز توجه قرار گرفته است.

فیلسوفان و دانشمندان مسلمان در گسترش و پرورش چندین مفهوم اصلی وابسته به مسئله حرکت سهم عمده داشته اند.

  • به دنبال خرده گیری فیلسوف مسیحی، یوحنا فیلوپوس، ابن سینا مفهوم «میل» را برای توضیح حرکت پرتابی که سست ترین حلقه در فیزیک ارسطویی است ایجاد کرد و به بیان آن پرداخت.
  • مفهوم مهم دیگری که توسط دانشمندان مسلمان تکامل پیدا کرد مفهوم گشتاور است که ابن هیثم در کتاب المناظر خود از آن نام برده و آن را نیروی حرکت (قوه الحرکه) خوانده است (رجوع کنید به جلال شوقی، تراث العرب فی المیکانیکا، قاهره ۱۹۷۳، ص ۵۱).
  • کار دیگر دانشمندان مسلمان که باید گفته شود، آن است که در مغرب زمین، به مناسبت وابستگی آن به ابن باجه فیلسوف اندلسی، به نام «نیروشناسی ابن باجه ای» شناخته شده است.
  • مسلمانان درباره نیروی سنگینی نیز تحقیقات گسترده داشتند و کسانی همچون ابن سینا و ابن هیثم و ابوالبرکات و فخرالدین رازی و ابن باجه اندیشه های بسیار جالبی در این موضوع ابراز داشتند.

 

علم مناظر یا نورشناخت

یکی از زمینه هایی که مسلمانان در گسترش آن سهم عمده داشتند علم مناظر است. و از برکات کارهای ابن هیثم در قرن چهارم/دهم این علم بر شالوده های تازه قرار گرفت و صورت علم منسجمی پیدا کرد، به همین جهت است که ابن هیثم را پدر نورشناختی خوانده اند. کندی نیز کتابی در علم مناظر برمبنای آثار اقلیدوس نوشت که کتاب مناظر اقلیدوس نخستین بار از طریق ترجمه لاتینی آن در مغرب زمین شناخته شد. کندی همچنین کتابی در علت کبودی رنگ آسمان تالیف کرده بود. همچنین، نیریزی نمودهای آسمانی را مورد تحقیق قرار داد و ابن سینا و بیرونی که درباره محدود کردن سرعت نور مطالعه کردند و پزشکانی همچون حنین بن اسحاق و رازی به بحث در کالبد شناسی و فیزیولوژی چشم پرداختند. ولی آنکه تغییر عظیمی در این علم بوجود آورد ابن هیثم بود که به علت اکتشافات فراوانش او را بزرگترین محقق در نورشناخت در فاصله میان اقلیدس و کوپر دانسته اند. بعضی از آثار وی مانند رساله درباره فلق به لاتین ترجمه شده است

(در زبان های اروپایی تحقیقات متعددی درباره ابن هیثم و نورشناخت وی وجود دارد. رجوع کنید به شرام، ابن هیثم در راه فیزیک، ویسبادن، ۱۹۶۳، [M. Schramm, Ibn al-Haitam Zur Weg der Physik]؛ نیز صبره، «بیان انعکاس و انکسار نور: ابن هیثم، دکارت، نیوتن»، در کنگره بین المللی تاریخ علم، ایتاکا، جلد ۲۶، ۱۹۶۲، ص ۵۵۴-۵۵۱ [A.I. Sabra, Explanation of Optical Reflection and Refraction: Ibn al-Haytham, Descartes, Newton, in International Congress on the History of Science]).

 

ولی اثر مهم وی در این موضوع که مهمترین تالیف قرون وسطایی در نورشناخت به شمار می رود، کتاب المناظر است که نخستین بار به سال ۱۵۷۲ در بازل به چاپ رسید. این کتاب نه تنها نویسندگان قدیم تر همچون ویتلو و راجر بیکن و پکهم را تحت تاثیر قرار داد، بلکه نفوذ آن حتی در آثار نورشناختی کپلر و نیوتن نیز مشهود است. نام لاتینی ابن هیثم، الهازن، به اندازه نام اقلیدوس در نزد دانشجویان نورشناخت مغرب زمین معروف بود. مایه کمال تعجب است که در دوره بلافاصله پس از ابن هیثم اثری که مشابه اثر وی باشد در قلمرو نورشناخت به وجود نیامد.

ترازو و اندازه گیری جرم ویژه

مسلمانان توجه فراوانی به مسئله اوزان و مقادیر داشتند. در شهرهای قدیم اسلامی شخصی مامور آن بودکه استعمال درست واحدهای اندازه گیری را در امور بازرگانی و داد و ستد وارسی کند و چنین شخصی محتسب نام داشت. از زمان های دور وسایل گوناگونی برای اندازه گیری کالاهای مختلف اختراع یا از تمدن های قدیمی تر اقتباس شده بود که بعضی از آنها تا زمان حاضر در بعضی از قسمت های جهان اسلامی به کار می رود

(رجوع به کندی، «علوم دقیقه» در تاریخ کمبریج ایران، جلد پنجم، ص ۶۷۶، و چند تحقیق از ویدمان در Ausfsatze… مخصوصا مطالبی که درباره «شکست نور در کره بنابر نظر ابن هیثم و کمال الدین فارسی» در جلد اول، ص ۴۶۰-۵۹۷ آمده است. اشاره به کارهای شهاب الدین قرافی درباره فیزیک رنگین کمان در کتاب الاستبصار فی ماندر که الابصار وی نیز لازم است).

مسلمانان از نوشته های ارشمیدوس، چنانکه پیشتر اشاره رفت، آگاهی داشتند و به همین جهت با قانون ارشمیدوس کاملا آشنا بودند. از زمان مامون پیشرفت هایی در ساختن ترازو برای استفاده از این قانون در اندازه گیری جرم ویژه صورت گرفت. بیرونی به اندازه گیری های دقیقش از چندین فلز و کانی شهرت دارد که آنها را در کتاب الجواهر خود آورده است

(رجوع کنید به ویدمان، «درباره میزان الحکمه خازنی و درباره علم نسبتهای بیرونی»، Aufsatze، جلد دوم، ص ۲۲۹-۲۱۵، ویدمان، «درباره آگاهی های مسلمانان از مکانیک و تعادل مایعات» در بایگانی تاریخ علوم طبیعی، ۱۹۱۰، جلد دوم، ص ۳۹۴-۳۹۸ [Widman, Uber die Kenntnisse der Muslime and dem Gebiet der Mechanik und Hydrostatik, Archiv fitz geschichte der Nanurwisenschaften]).

خیام در این باره رساله ای تالیف کرده و ابوحاتم اسفزاری نیز در این باب رساله ای نوشت. ولی مشهورترین رساله در این موضوع کتاب میزان الحکمه تالیف عبدالرحمان خازنی است که از خود عنوان آن اندیشه ترازوی کیهانی جابربن حیان آشکار می شود. خازنی از آثار ارشمیدوس و نیز دانشمندان مسلمان پیش از خود همچون تبریزی و مخصوصاً بیرونی برای تکمیل ترازو به عنوان وسیله دقیقی برای اندازه گیری جرم های ویژه بهره جست

(این کتاب مهم ایستشناس و ایستا شناسی (تعادل مایعات) در قرن نوزدهم با ترجمه خانیکوف از آن در مغرب زمین شناخته شد؛ «کتاب میزان الحکمه خازنی» مجله انجمن شرقی آمریکایی، ۱۸۶۰، ص ۱-۱۲۸ [N. Khanikoff, The book of the Balance of Wisdom; Journal of the American Oriental Society]).

وی حتی از این امر آگاهی داشت که گرما چگالی اجسام را تغییر می دهد.

ماشین های ساده و اسبابهای مکانیکی

بسیاری از دانشمندان مسلمان به تحقیق در قوانین ماشینهای ساده پرداختند، و در این موضوع بر مکتبهای ارشمیدوسی و ارسطویی کاذب متکی بودند که این آخری با کتاب مکانیکا همراه بود

(در این باره رجوع کنید به «درباره مکانیک و تکنیک در نزد اعراب» در Aufsatze…، جلد اول، ص ۱۷۳-۲۲۸٫ ویدمان در مجموعه Aufsatze… چند تحقیق در این باره دارد).

آنان از کتاب مکانیکا تالیف هرون اسکندرانی و کتاب پنئوماتیکا تالیف فیلون بیزانتیومی نیز آگاهی داشتند. این آثار و آثار دیگر اسکندرانی مبنای پژوهش های مسلمانان در این باره بود.

تا آنجا که به قوانین ماشین های ساده مربوط می شود، در زمان دوری همچون قرن سوم/نهم ثابت بن قُرّه کتاب مشهور خود را درباره اهرام نوشت که در مغرب زمین زیر عنوان لیبرکاراتونیس (Liber Karatonis، کتاب قره) شناخته شده، و او در این کتاب کوشیده است تا قانون اهرم را، پیش از استناد بر نوشته های ارشمیدوس، از اصول نیروشناسی مندرج در روایات ارسطویی کاذب استخراج کند. بنوموسی و ریاضی دانان دیگر در بغداد این تحقیق را دنبال کردند و از آن زمان به بعد کتابهای متعددی در این موضوع نوشته شد. حتی کارهای خازنی او از لحاظ تحقیقاتش درباره گرانیگاه (مرکز ثقل) اجسام گوناگون و نیز کارهایش در ایستابشناسی مفهوم مهم و شایان ذکر است.

از رساله پسران موسی درباره ترازو (قرسطون) و کتاب معیار العقول منسوب به ابن سینا (ولی از تالیفات شاگردان وی) گرفته تا قرن هفتم / سیزدهم ابن ساعاتی که در آن به شرح ساعت دمشق پرداخته، یک رشته کتابها انتشار یافت که در آنها ماشین ها و اسبابهای پیچیده شرح داده شده بود. کتاب مشهور بدیع الزمان اسماعیل بن رزاز ابوالعز جزری یعنی کتاب فی معرفه الحیل الهندسیه به اوج خود رسید که به علت گوناگونی مندرجات و زیبایی تصاویر نسخه های خطی نسبتاً فراوان آن، در مغرب زمین شناخته ترین نوع از این گونه آثار است

(رجوع کنید به کومارسوامی، رساله جزری درباره آلات خودکار، بوستون ۱۹۲۴[A. K. Coomaraswamy, The Treatise of al-Jazari on Automata]).

دیگران همچون بعضی از مصنفان صفوی و عثمانی، رساله هایی درباره دستگاههای خودکار و چیزهای مشابه آن که مایه شگفتی بود تالیف کردند.

منبع: کتاب علم در اسلام

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید:

  1. مقدم گفت:

    از نش اراکس تماس میگیرم برای تالیف یک لتاب فیزیک نیاز به اشکال مربوط به دانشمنداناسلامی داریم