آشنایی با علما
آیت الله سید محمد مهدی بحرالعلوم(ره)

سیدمحمدمهدی‌بن‌سیدمرتضی طباطبایی نجفی بحرالعلوم (۱۱۵۵-۱۲۱۲ق/۱۷۴۲-۱۷۹۷م)، فقیه ، محدث ، حکیم ، ادیب و سردودمان آل بحرالعلوم و رئیس حوزه علمیه نجف و مرجع شیعیان در روزگار خود بود. سید مهدی بحرالعلوم، شاگرد بزرگ و بزرگوار وحید بهبهانی است و منظومه‌ای در فقه دارد که معروف است. بحرالعلوم به علت مقامات معنوی و سیر و سلوکی که طی کرده، فوق‌العاده مورد احترام علما شیعه است و تالی معصوم به شمار می‌‌رود. از او کرامات فراوانی نقل شده است.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) روایت حضور ایت الله العظمی سید محمد مهدی بحرالعلوم (ره) در مکه و دیدار با قاضی سنی

آن سید مراغسل بدهد
مرحوم سید در مکه به کتابخانه یک قاضی اهل سنت وارد شد و فرمود: چه کتابهایی در این جا وجود دارد؟ او جواب داد: «فیها ما تشتهیه الأنفت»! (در بهشت آنچه دلها آن را بخواهند هست).

سید فرمود: فلان کتاب را دارد؟ وی گفت: خیر. به همین ترتیب برای نقض سخن او تا هفت کتاب را نام برد و او گفت: ندارم، بعد کتابی را از او خواست و وی آورد. سید کتاب را چند ورق زد و نشانه ای لای آن گذاشت و چند ورق دیگر زد و نشانه دیگری گذاشت و همین طور گویا از آغاز تا پایان کتاب به صفحات آن احاطه داشت.

آن شخص بعد از رفتن سید دید در صفحاتی که نشانه گذاشته، روایات و نصوصی است که بر خلافت امیرمؤمنان حضرت على (علیه السلام) دلالت می کند. سرانجام آن قاضی سنی گفت: «هنگام مرگ آن سید مرا غسل بدهد». از اینجا معلوم شد که مستبصر راه یافته به مذهب تشیع شده است.

عتاب سید مهدی بحر العلوم به شاگرد

سید جواد عاملى، فقیه معروف، صاحب کتاب مفتاح الکرامه، شب مشغول صرف شام بود که صداى در را شنید. وقتى که فهمید پیشخدمت استادش دم در است با عجله به طرف در دوید. پیشخدمت گفت: «حضرت استاد شما را الآن احضار کرده است. شام جلو ایشان حاضر است اما دست به سفره نخواهند برد تا شما بروید.». جاى معطلى نبود. سید جواد بدون آنکه غذا را به آخر برساند، با شتاب تمام به خانه استاد رفت. تا چشم استاد به سید جواد افتاد، با #خشم و تغیر بى سابقه‌اى گفت: «سید جواد! از خدا نمى‌ترسى، از خدا شرم نمى‌کنى؟!».

سید جواد غرق حیرت شد، که چه شده و چه حادثه‌اى رخ داده؟! تاکنون سابقه نداشته اینچنین مورد عتاب قرار بگیرد. هرچه به مغز خود فشار آورد تا علت را بفهمد ممکن نشد. ناچار پرسید: «ممکن است حضرت استاد بفرمایند تقصیر اینجانب چه بوده است؟». «هفت شبانه روز است فلان شخص همسایه‌ات و عائله‌اش گندم و برنج گیرشان نیامده. در این مدت از بقال سر کوچه خرماى زاهدى نسیه کرده و با آن به سر برده‌اند. امروز که رفته است تا باز خرما بگیرد، قبل از آنکه اظهار کند، بقال گفته نسیه شما زیاد شده است. او هم بعد از شنیدن این جمله خجالت کشیده تقاضاى نسیه کند، دست خالى به خانه برگشته است و امشب خودش و عائله‌اش بى‌شام مانده‌اند.»

– به خدا قسم من از این جریان بى‌خبر بودم، اگر مى‌دانستم به احوالش رسیدگى مى‌کردم.»

– همه داد و فریادهاى من براى این است که تو چرا از احوال همسایه‌ات بى‌خبر مانده‌اى؟ چرا هفت شبانه روز آنها به این وضع بگذرانند و تو نفهمى؟ اگر باخبر بودى و اقدام نمى‌کردى که تو اصلا مسلمان نبودى، یهودى بودى.»

– مى‌فرمایید چه کنم؟

– پیشخدمت من این مجمعه غذا را برمى‌دارد، همراه هم تا دم در منزل آن مرد بروید، دم در پیشخدمت برگردد و تو در بزن و از او خواهش کن که امشب با هم شام صرف کنید. این پول را هم بگیر و زیر فرش یا بوریاى خانه‌اش بگذار، و از اینکه درباره او که همسایه تو است کوتاهى کرده‌اى معذرت بخواه. سینى را همان جا بگذار و برگرد. من اینجا نشسته‌ام و شام نخواهم خورد تا تو برگردى و خبر آن مرد مؤمن را براى من بیاورى.

پیشخدمت سینى بزرگ غذا را که انواع غذاهاى مطبوع در آن بود برداشت و همراه سید جواد روانه شد. دم در پیشخدمت برگشت و سید جواد پس از کسب اجازه وارد شد. صاحبخانه پس از استماع معذرت خواهى سیدجواد و خواهش او دست به سفره برد. لقمه‌اى خورد و غذا را مطبوع یافت. حس کرد که این غذا دست پخت خانه سیدجواد، که عرب بود، نیست، فوراً از غذا دست کشید و گفت: «این غذا دست پخت عرب نیست، بنابراین از خانه شما نیامده. تا نگویى این غذا از کجاست من دست دراز نخواهم کرد.».

آن مرد خوب حدس زده بود. غذا در خانه سید مهدی بحرالعلوم(ره) ترتیب داده شده بود. آنها ایرانى الاصل و اهل بروجرد بودند و غذا غذاى عرب نبود. سیدجواد هرچه اصرار کرد که تو غذا بخور، چه کار دارى که این غذا در خانه کى ترتیب داده شده، آن مرد قبول نکرد و گفت: «تا نگویى دست دراز نخواهم کرد.» سید جواد چاره‌اى ندید، ماجرا را از اول تا آخر نقل کرد. آن مرد بعد از شنیدن ماجرا غذا را تناول کرد، اما سخت در شگفت مانده بود. مى‌گفت: «من راز خودم را به احدى نگفته‌ام، از نزدیکترین همسایگانم پنهان داشته‌ام، نمى‌دانم سید از کجا مطلع شده است!»

آیت الله سید محمد مهدی بحرالعلوم(ره)

تهیه و تنظیم فهیمه قاسمی (انجمن شهید ادواردو انیلی)

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: