آشنایی با علما
آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی (ره)

یکی از طلاب حکایت کرد که در صحن امام حسین (علیه السّلام) « تل زینبیه» نشسته بودم و مردی در کنار من ایستاده بود. مرحوم آیه الله سید ابوالحسن اصفهانی با

   به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) یکی از طلاب حکایت کرد که در صحن امام حسین (علیه السّلام) « تل زینبیه» نشسته بودم و مردی در کنار من ایستاده بود. مرحوم آیه الله سید ابوالحسن اصفهانی با اصحابش از حرم مقدس امام حسین (علیه السّلام) خارج شد و صحن مطهر را از در تل زینبیه ترک کرد؛ آن مرد کفت: بروم سید را دشنام بگویم.

سپس دنبال سید حرکت کرد تا آنکه هر دو از آنجا گذشتند. هنوز لحظاتی نگذشته بود که دیدم مرد دشنام دهنده با چشم گریان برگشت. علت را پرسیدم، پاسخ داد: من سید را تا در منزل دشنام دادم، اما همین که به در منزل رسیدم، سید فرمود: « همین جا توقف کن، من با تو کاری ندارم.» و داخل منزل شد. طولی نکشید از منزل خارج شد و فرمود:« بگیر این پولها را و هر موقع دست تنگ شدی به ما مراجعه کن، زیرا ممکن است چنانچه به غیر ما #مراجعه کنی حاجت تو را برآورده نسازد. دیگر آنکه من آمادگی دارم که هرگونه دشنام و ناسزایی را بشنوم و لیکن استدعای من آن است که عرض و ناموس مرا مورد دشنام قرار ندهی.» این کلمات پیامبر گونه ی سید چنان اثر عمیقی بر من گذاشت که نزدیک بود قالب تهی کنم. چشمانم از اشک پرشد.

مرجع کل جهان تشیع و سفیر انگلیس
پس از جنگ جهانی دوم حاج مهدی بهبهانی که از تجار و محترمین عراق و اهل خیر بود از طرف دولت نوری سعید نخست‌وزیر آن روز عراق خدمت آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی (ره)مشرف شد و عرض کرد: سفیر کبیر انگلستان قصد شرفیابی دارد. مرحوم سید فرمودند: مرا با سفیر انگلیس چه‌کار؟

-عرض کرد نمی‌شود او را نپذیرید، چون پیامی از طرف دولت بریتانیا دارد و می‌خواهد به‌ طور خصوصی خدمت شما برسد

آقا فرمود: بیاید اما مانند افراد دیگر در مجلس عمومی و علنی.

وقتی تعیین کرد و آقای بهبهانی به بغداد اطلاع داد، از آن‌ طرف آقا به تمام علما و مدرسین نجف و تجار برجسته و شیوخ نجف پیغام داد در همان ساعت مقرر در منزل آقا آمده و حضور داشته باشند.در روز موعود سفیر به اتفاق رئیس دولت عراق با اسکورت و تشریفات مخصوصی آمد و خدمت آقا نشست و پس از تعارفات، پیام دولت بریتانیا را رساند و گفت: دولت انگلیس تعهد کرده بود اگر بر آلمان‌ها غالب و پیروز شد یک‌صد هزار دینار (معادل دو میلیون تومان آن روز) خدمت شما تقدیم کند تا در هر جایی صلاح می‌دانید صرف کنید.

آقا فرمودند: چه عیبی دارد؟

سفیر فوراً کیف را باز کرد و یک چک صد هزار دیناری تقدیم آیت‌الله اصفهانی کرد و آقا هم گرفت و زیر تشک خود گذاشت، از این عمل سید تمام علماء و تجار و شیوخ ناراحت شدند و ابروها را در هم کشیدند که چرا سید پول انگلیس را قبول کرد، با این کار‌ زیر سلطه کفار خواهیم رفت، ولی دیدند لحظه‌ای بعد آقا به سفیر فرمودند: در این جنگ بسیاری از مردم، آواره و از هستی ساقط شده‌اند، از طرف من به دولت خود بگو سید ابوالحسن به نمایندگی از مسلمین یک وجه ناقابل و مختصری تقدیم می‌کند که آن را بین مردم خسارت‌دیده تقسیم کنید،

از کمی وجه هم بسیار معذرت می‌خواهم و یک چک صد هزار دیناری از جیب خود در آورده و ضمیمه چکی که سفیر داده بود کرد و به دست او داد، سفیر از این تدبیر و سخاوت سید منفعل شده و با رنگ پریده که حاکی از شکست او و دولت مقتدر انگلستان در برابر سیاست و کیاست آن مرحوم بود از جا برخاست و دست آقا را بوسیده و بیرون رفت و به نوری سعید گفت؛ ما خواستیم شیعیان را استعمار کرده و بخریم ولی پیشوای شما ما را خرید و پرچم اسلام را بر کاخ بریتانیا کوبید.

بعد از رفتن‌ِ نوری سعید ،علمای حاضر در مجلس‌، از مرحوم سیّد پرسیدند: اگر آن وجهی که به سفیر انگلیس تقدیم کردید، به مصرف حوزه علمیّه می‌رسید، بهتر نبود؟! در جواب فرمود: سهم امام ‌باید در ترویج اسلام و مذهب صرف گردد، به نظر من یکی از مواردی که می‌توانستیم بهترین بهره‌برداری را در ترویج اسلام بنمائیم‌، همین مورد بود، گفتار ایشان مورد تأیید و تحسین همگان قرار گرفت‌.

تهیه و تنظیم فهیمه قاسمی (انجمن شهید ادواردو انیلی)

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: