به نقل از کانال حجت الاسلام محمد زائری
لشکرآباد، روایت نشنوده/ ماجرای اصلاح منطقه ای که در فساد و قاچاق قرق شده بود

این حکایت آقای راننده بود. ماجرا این است که شناسایی عوامل اجتماعی غیر ممکن نیست، توانمند سازی غیر ممکن نیست. جرم‌زدایی و آسیب‌زدایی غیر ممکن نیست. البته تلاش و ابتکار و درایت لازم دارد.

 به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )   رفته بودم اهواز برای شرکت در جمع خاطره‌نگاران جنگ و نیز شرکت در بزرگ‌داشت قهرمان قدرنشناخته‌ی جراحی جنگ، دکتر منوچهر دوایی. برگشتنی چهارنفری سوار ماشینی بوذیم به مقصد فرودگاه، از راننده خواهش کردم اگر وقت هست ببردمان لشکرآباد تا جای شام هواپیما فلافل اهوازی بخوریم. با خوش‌رویی بردمان. راننده شاعری بود جوان از شاعران مردمی و از لرهای بختیاری اهواز؛ شاهنامه‌خوان هم بود. توی راه برایمان داستان لشکرآباد را گفت. ما همیشه تصویری توریستی از لشکرآباد و نور و فلافل و تنوع و زیبایی دیده بودیم. تصویری که مثلا بهروز بقایی در گزارشش در خندوانه به ما نشان داده بود. آنچه راننده گفت روایتی ناآشنا و ناشنیده بود. تلاش می‌کنم آن قدر که حافظه چموشی نکند مطابق همان که گفت بازگو کنم. صحت و سقم را طبعا من نمی‌توانم بسنجم.


می‌گفت:
لشکرآباد و محله‌ی چسبیده به آن شلنگ‌آباد مرکز فقر و قاچاق در اهواز بود؛ به طور خاص قاچاق اسلحه و مواد مخدر. کسانی که روی این محله کار اطلاعاتی می‌کردند (و به طور خاص مرحوم سردار احمد سوداگر که خودش بچه‌ی دزفول بود و مردم را نسبتا خوب می‌شناخت) به این نتیجه رسیدند که مبارزه با عامل خرده‌پای قاچاق هر چند لازم کمکی به حل نهایی مشکل نمی‌کند. آمدند یکی دو نفر از مردم لشکرآباد را پیدا کردند و آموزش دادند و کمک مالی کمی هم کردند تا توی خیابان انوشه روی گاری فلافل بفروشند. فلافل‌فروشی با نرخ ۲۰۰ تومن آغاز شد. خیلی زود هم کسب کارشان رونق گرفت و دیگران هم به این کار رو آوردند. از زمانی به بعد اصلا مردم انوشه یا همان لشکرآباد حیاط خانه‌شان را جمع کردند و تبدیل کردند به فلافل فروشی. تقسیم کار کاملا سنتی. زن‌ها ترشی درست می‌کردند، مردهای میان‌سال خریدها و کار بازار را انجام می‌داند و مردان جوان می‌پختند و می‌فروختند.
خانه‌های پنج میلیون تومانی لشکرآباد کم کم قیمت پیدا کرد، رشد کرد و تا سه چهار میلیارد هم رسید. الان همه‌ی لشکرآباد دارند فلافل می‌فروشند و تقریبا هیچ کس قاچاق نمی‌کند.
این حکایت آقای راننده بود. ماجرا این است که شناسایی عوامل اجتماعی غیر ممکن نیست، توانمند سازی غیر ممکن نیست. جرم‌زدایی و آسیب‌زدایی غیر ممکن نیست. البته تلاش و ابتکار و درایت لازم دارد.
محض اطلاعتان دیشب در لشکرآباد چهار نفر فلافل خوردیم، نوشابه خوردیم، دسر (نفری دو تا قطعه‌ی بزرگ باقلوا) خوردیم کلش شد بیست هزار تومان. خلاص.
@caf_e_ein
‌@rahyafte_com

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: