بانوی رهیافته اسکاندیناوی:
همچون نوزادی تازه متولد شده

وقتی خداوند را پیدا کردی متوجه می شوی که او همیشه با توست.

فقط هیچ است که از هیچ به وجود می آید و همه چیز بایستی حتما از چیزی بوجود بیاید.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) گروه ترجمه سایت رهیافتگان – محمد مهرداد زمانی

داستان زندگی من خیلی شخصی است اما چیزی در آن وجود دارد که مدت هاست میخواستم با شما در میان بگذارم.
من در یک محیط مسیحی به دنیا امدم و بزرگ شدم و بعد از سالها شستشوی مغزی و تبلیغات غلط کاملا از مسیر خارج شده بودم. خیلی از افراد امید مخصوصا امید به خدا را از دست داده اند. به دلیل اینکه تقریبا ادیان توسط بشر تحریف شده اند. من همیشه حصاری بین خودم و دین می ساختم.
فکر می کردم میتوانم با قطب نمایی به نام “اخلاق” که از دوران جوانی داشتم زندگی  را پیش ببرم اما همچنان قوانین خودم را داشتم.اگرچه هیچگاه ایمانم به خدا را از دست ندادم.


حدود دو سال پیش با تمام وجود از خدا خواستم راهی برای نزدیکترشدن به خودش را به من نشان بدهد و او این کار را کرد.اما من نادان بودم و رو برگرداندم.
زیرا اسلام را بیگانه می پنداشتم . با این عقیده پرورش یافته بودم که اسلام دین تنفرانگیزی است که زنان  را تحت فشار قرار می دهد.  نمیتوانستم درک کنم چگونه یک زن میتواند پوشیدن روسری را انتخاب کند. مسلمانان افرادی بودند که در اخبار حاضر بودند  رسانه ها به ما آموخته بودند کلمه مسلمان با کلمه تروریست هم معنی است و الله پروردگاری متفاوت از خدای من است.
اما قلبم آرامش و حقیقت را یافته بود. توانستم موارد مشترکی از اعتقاداتم و اسلام پیدا کنم و مغزم توانست به مرز درک حقیقت برسد  اسلام همان مسیر صحیح است.
از واکنش خانواده , دوستان و آشنایانم در هراس بودم. با گذشت زمان شک و تردید های من رو به کاهش بود. می دیدم مسلمانان انسان های آرامی هستند، مشغول عبادت خداوند. بیش از  ۱٫۶ میلیارد مسلمان در دنیا زندگی می کنند که از روی اجبار یا تحریف ایمان نیاورده بودند. این  یعنی بالاترین آمار پیرو در میان ادیان آنها فقط حقیقت را پیدا کرده بودند.

قدم قدم شروع به ترک عادت های بدم کردم. می خواستم توانایی خود را بسنجم بعد مسلمان شوم زیرا نمیخواستم بعد از اسلام آوردن دچار شکست شوم. در دوراهی ها توقف می کردم و و گاهی  کمی از مسیر خارج میشدم اما به علت داشتن احساس ناراحتی برمیگشتم. به نقطه ای رسیده بودم که به یک تلنگر نیاز داشتم اما کسی نبود و من مجبور شدم در پله اخر خودم را هل بدهم.وقتی شهادتین خود را در یک مرکزمحلی جاری کردم احساس کردم باری که سالها روی دوش داشتم بالاخره بر زمین گذاشتم.آن شب خیلی اشک ریختم. دوباره متولد شده بودم  و خب کودکان زیاد گریه می کنند.من مجبور بودم مانند یک نوزاد قدم بردارم.آن هفته سعی کردم نماز بخوانم.قبلا هم تلاش کرده بودم اما بعد از شهادتین کار خیلی راحتی شده بود.اگر شما یک قدم به سمت خدا بردارید او به سوی شما خواهد دوید.خیلی خوش شانم بودم که خدا مرا به اسلام هدایت کرد.

امتحانات و مشکلات
میدانم چرا اتفافات رخ می دهد و چرا من دچار مشکلات شدم.نکته کامل نبودن من است.تو سقوط میکنی و شکست میخوری توبه میکنی و میتوانی دوباره سرپا بایستی.خداوند تو را انتخاب که روی زمین باشی و می توانی با سربلندی در امتحانات تو وارد بهشت شوی .
وقتی خداوند را پیدا کردی متوجه می شوی که او همیشه با توست.همه چیز از قبل برای تو برنامه ریزی شده است و همه اتقافات از روی دلیل رخ می دهند. آرامش را پیدا  خواهی کرد… و این همان معنی کلمه اسلام است.

گروه ترجمه سایت رهیافتگان – محمد مهرداد زمانی

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: