اکاترین مارازوا
آرزو دارم به زیارت خانه خدا بروم

می گوید: «انگار سالهاست که با اسلام آشنایم. این دین آن قدر زیبا و دوست داشتنی است که دلم نمی خواهد لحظه ای از آن غافل بمانم.» کاترین نگاه لطیفی به اسلام و البته اعتقاد راسخی به ائمه(ع)، به خصوص حضرت ابوالفضل(ع)دارد.

به گزارش رهیافتگان: درمورد برخی از آدمها اشاره نوشتن آن قدرها هم ساده نیست، آدمهایی که احساس می کنی، جنس روحشان متعلق به این زمین مادی نیست. درست مثل «اکاترین مارازوا». او متولد روسیه است، ۲۰ سال دارد ولی ۶ سال از عمر مسلمانی اش می گذرد.

خودش می گوید: «انگار سالهاست که با اسلام آشنایم. این دین آن قدر زیبا و دوست داشتنی است که دلم نمی خواهد لحظه ای از آن غافل بمانم.» کاترین نگاه لطیفی به اسلام و البته اعتقاد راسخی به ائمه(ع)، به خصوص حضرت ابوالفضل(ع)دارد. آن قدر ساده و بی تکلف صحبت می کند، که دوست داری ساعتها پای حرفهایش بنشینی.

او در این گفت وگو از خودش و گمشده واقعی اش اسلام می گوید و عقیده دارد این دین آسمانی، گمشده همه انسانهای ره گم کرده جهان است، اما کاترین چطور مسلمان شده و پیش از این چه دینی داشته است؟! او در این مورد می گوید: «سالهای خیلی دور که هنوز روسیه یا همان شوروی سابق کمونیستی بود، مردم اجازه نداشتند آیین خاصی را دنبال کنند؛ ولی همه اجداد من مسیحی بودند و به طور پنهانی از دین مسیحیت پیروی می کردند، تا این که کمونیست از هم پاشیده شد و مردم توانستند آزادانه درمورد دین مسیحیت و یا سایر ادیان برنامه های تبلیغی داشته باشند.

اما در میان این ادیان اسلام دیده نمی شد. من ۱۲ساله بودم که به ایران آمدم، چون پدرم کارهای تجارت و بازرگانی را دنبال می کرد، ۲ سال در سفارت روسیه درایران ساکن شدیم، در این مدت به زبان فارسی تسلط پیدا کردم و در مدارس سفارت ادامه تحصیل دادم، تا این که از سفارت بیرون آمدیم و در کنار مردم تهران در یکی از مناطق این شهر بزرگ ساکن شدیم و همه چیز از یک خواب شروع شد و من توجهم به آیین اسلام جلب شد.» در خواب اتفاقات زیادی رخ داد که بی اختیار کلماتی را تکرار کردم.

در همین شرایط از خواب پریدم و در همان حالت بیداری آن کلمات را تکرار می کردم، حتی برای مادرم آن کلمات را تکرار کردم، او هم نمی دانست چه مفهومی دارد. بعد از چند روز شروع کردم به تحقیق در مورد آن تا ببینم چه مفهومی دارد؟ تا این که متوجه شدم آن کلمات عربی شهادتین اسلام بوده اند. قبل از هرچیز رفتم سراغ کشیش و در مورد اسلام از او پرسیدم. در باب ۱۸ انجیل نوشته شده بود که : « بعد از من کسی خواهد آمد که دین کاملتری از مسیحیت دارد و پیروان من درمسیحیت به او گرایش پیدا خواهند کرد.» بعد به سراغ برخی از علمای اسلامی رفتم و سرانجام در ۱۴سالگی مسلمان شدم و از این بابت بسیار خوشحالم و خدا را شکر می کنم.»

می پرسم وقتی به دین اسلام گرایش پیدا کرد، با توجه به این که در خانواده ای مسیحی زندگی می کرد، آیا آنها مخالفتی با آیین تازه ات نداشتند؟! او در این رابطه می گوید: «نه، پدر و مادر و برادرم خیلی روشنفکر هستند و با این که چندسالی است من مسلمانم، همیشه به اسلام احترام می گذارند. من آزادانه اسلام را تا امروز دنبال کرده ام و سعی داشتم خیلی مورد تعجب دیگران نباشم. چون قبل از مسلمان شدن عقیده داشتم بدن زن باید پوشیده باشد و فقط روسری نداشتم که پس از تشرف به اسلام از حجاب هم استفاده کردم.» از آنجا که کاترین با یک مرد مسلمان ایرانی ازدواج کرده، می پرسم خانواده همسرش چقدر در آشنایی دادن او با اسلام همراهش بوده اند که با تأکید می گوید: «خیلی بیشتر از آنچه فکرش را بکنید، همراهم بوده اند. من ۴ سال است که ازدواج کرده ام و آنها دراین زمینه اطلاعات خوبی به من داده اند.

هر چند کتابهای همسرم که علاقه زیادی به شهید مطهری دارد، در دسترسم بود ولی باز از طریق برخی افراد عالم بر دین اسلام به جواب بسیاری از سوالهایم رسیدم. حتی ایام سال نو در اولین سال زندگی مشترکمان به شلمچه رفتیم. در این منطقه ایستگاههایی بود که فیلمهایی را از شهید چمران و دکتر شریعتی پخش می کردند و عرفان و عقیده زلال آنها به اسلام، من را در این دین استوارتر کرد. ناگفته نماند، وقتی در روسیه بودم، در کتابخانه مدرسه مان کتاب خیلی سختی بود با عنوان یک شخصیت اسطوره ای به نام ابوالفضل که بعدها فهمیدم ایشان از بزرگان دین اسلام است. این تنها کتابی بود که در خصوص یک مسلمان در روسیه دیدم و البته لغات سختی داشت و حتی آموختن لغات آن جایزه داشت. مرور این کتاب و زندگی حضرت ابوالفضل (ع) توجهم را به اسلام بیشتر جلب می کرد.»

می پرسم چه ویژگیهایی را در شخصیت ایشان دیدی، می گوید: «ویژگی های زیبایی در شخصیت ایشان هست؛ مثل جوانمردی، ایثار، گذشت و وفاداری. وقتی درمورد اسلام تحقیق می کردم، دیدم همه پیامبران می گفتند آخرین پیامبر، پیامبر گفت: امامان معصوم(ع) و امامان معصوم(ع) می گفتند امام حسین(ع) و امام حسین(ع) می گفت حضرت عباس(ع). پس حتماً سری در شخصیت ایشان است که برای ما ناشناخته مانده و به همین دلیل این همه عزت نصیب ایشان شده است.»آیا کاترین تا به حال به ایشان متوسل شده است؟! او در این مورد می گوید: « بله، بارها وقتی مشکلی داشته ام به ایشان متوسل شده ام و همیشه مشکلم حل شده است ایشان نماد بزرگواری و کرامت است و شخصیت حضرت عباس(ع) را همیشه ستایش می کنم.» می پرسم ۶ سال از عمر مسلمانی ات می گذرد، حالا چه احساسی به اسلام داری؟!می گوید: «اسلام یک دین کامل است و درسهای انسان سازی بسیاری در آن ارائه شده است. مثلا اسلام برای زنان حرمت ویژه ای قایل شده که در سایر ادیان به چشم نمی آید. اسلام آمده تا به تکامل انسانها کمک کند و آنها را به تعالی برساند. نه این که قید و بند تازه ای برای انسانها باشد.

بسیاری از مسائل علمی که حالا دانشمندان ما به آن رسیده اند، ۱۴۰۰ سال قبل در اسلام مطرح شده و این دین آسمانی یک دین جهانی و به روز است. در حالی که در انجیل و مسیحیت هم تحریفاتی وارد شده، ولی قرآن کتاب آسمانی مسلمانان همچنان دست نخورده باقی مانده است.»

کاترین به قرآن اشاره می کند. می پرسم آیا آنچه به عنوان یک مسلمان می خواسته، در قرآن موجود است؟ می گوید: «بله، قرآن پاسخ همه سوالها را دربردارد. صحبت مستقیم خداوند با بنده اش. خیلی پیش آمده، از قرآن سوال کرده ام و به آن مراجعه کرده ام و به جواب رسیده ام. مثلا یکبار این سوال برایم پیش آمد که چرا خدا نخواسته هر کس در دین خودش باقی بماند؟ چرا اسلام؟ و قرآن را باز کردم. سوره آن یادم نیست ولی مضمون آیه یادم هست که اشاره می کرد به این که انسان باید در هرشرایطی به فکر رشد و تعالی باشد و فقط به عنوان یک موجود راکد در یک نقطه نماند، در حالی که اسلام آمده تا همه ادیان را تکمیل کند. پس این دین بهترین دین خداست.» می پرسم اگر بخواهی از احساس قلبی ات راجع به اسلام صحبت کنی، چه می گویی؟! او با حسی سرشار از لطافت و صداقت، می گوید: « همان طور که دین اسلام به همه احترام می گذارد، ما هم به آن احترام بگذاریم و از آن چیزی زیاد و کم نکنیم. قدر مسلمانی مان را بدانیم و ارزش تلاش و زحمت پیامبراسلام(ص) را در انتشار این دین آسمانی درک کنیم و از این که خداوند ما را به این آیین رهنمون شده، سپاسگزار باشیم.» کاترین آن قدر شیرین از اسلام حرف می زند که دوست ندارم این گفت و گو تمام شود، ولی زمان می گذرد. از او می خواهم برای حرفهای پایانی هر چه دوست دارد بگوید و او از آرزوهایش می گوید: «آرزو دارم به زیارت خانه خدا بروم و زیارت امام حسین(ع)، دوست دارم این دو سرزمین مقدس را ببینم، امیدوارم این آرزوها برای دیگران هم محقق شود و من هم بی نصیب نمانم.»

 ملیحه پژمان

منبع : روزنامه قدس

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: