اردشیر ارمنی
🔵ماجرای شیعه شدن مشروب فروش ارمنی که خادم مسجدی در لرستان شد

اهل تهران بود و در دهه ی ۴۰ در استان لرستان زندگی می کرد،نامش اردشیر بود؛ ارمنی زاده ای که به اقتضای آیین و مسلک خود، شغل مشروب فروشی را درآن زمان انتخاب کرده بود…

DSC00300-1024x576

 به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان)  اهل تهران بود و در دهه ی ۴۰ در همین شهر نورآباد زندگی می کرد، نامش اردشیر بود؛ ارمنی زاده ای که به اقتضای زمان طاغوت، شغل مشروب فروشی را درآن زمان انتخاب کرده بود. این یک شغل نبود، بلکه نمایندگی تجارتی بود که درآن دوره یکی از مشاغل درآمدزا و پرسود به شمار می رفت؛ اما به دلیل عرف جامعه و علقه های دینی و مذهبی مردم هیچ کدام از دیگر افراد جامعه ی آن روز حاضر به پذیرش  چنین شغلی نبودند.

 به هر حال اردشیر تنها کسی بود که در همین خیابان اصلی شهر نورآباد مغازه مشروب فروشی داشت، شهروندی ارمنی که به دلیل شغل منحصر به فرد او، همه ی نگاه ها و اشاره ها به سمت وی معطوف بود. با این وجود،گویا تقدیر الهی بر این قرار گرفته بود که اردشیر از حضیض زندگی آلوده ی خویش به اوج پاکی و سعادت آن پرواز کند.

تنها خواهرش که وی را در این شهر همراهی می کند، در بستر بیماری می افتد و در لحظات آخر یعنی همان لحظه ای که هر انسانی احساس می کند که برای رهایی از وحشت باید به جایی متصل باشد؛ او نیز به دنبال حلقه ی اتصالی می گردد که او را به خالق زندگی و مرگ پیوند دهد و این حلقه ی اتصال را  چیزی جز گفتن شهادتین نمی بیند؛ شهادتین را می گوید و جان به جان آفرین تسلیم می کند.

اردشیر که شاهد این ماجراست، دچار تحول روحی بزرگی می شود، اما نمی داند که چگونه و از کجا باید شروع کند. پس از برگزاری مراسم تدفین خواهرش این شیفتگی و خلأ روحی را بیشتر احساس می کند، تا اینکه جمعی از علماء و بزرگان شهر که زمینه ی مناسبی را برای دگرگونی روحی و معرفتی در وی احساس می کنند؛ او را به مسجد جامع و تنها مسجد شهر دعوت می کنند. بزرگانی چون مرحوم شیخ محمدتقی جهانگیری، مرحوم شیخ حیدر رضوانی، مرحوم سید جواد موسوی، مرحوم سید حشمت اله موسوی، مرحوم سید فتح اله موسوی و سید زین العابدین موسوی امام جماعت وقت مسجد و همچنین جمعی دیگر از بزرگان شهر مانند حاج عظیم خان مرادی، حاج حاجیعلی رضایی، حاج علیداد عدالتجو، حاج بهرام، حاج محمد و بزرگانی دیگر…. در این کار خداپسندانه مشارکت دارند، چرا که اهمیت این کار از نگاه آنان، نه تنها به منزله ی نجات یک فرد از ضلالت و گمراهی بود، بلکه به منزله ی نجات جامعه ای بود که ممکن بود نسل اندر نسل از وی به یادگار بماند.

بعد از گفتگو با وی، او نیز مانند خواهرش شهادتین را می گوید و مسلمان می شود. اردشیر که از زندگی تباه شده ی خود بسیار متأثر و پشیمان است، تصمیم به جبران مافات می گیرد و از علماء و بزرگان درخواست می کند که او را به عنوان خادم مسجد بپذیرند تا مابقی عمر را در حریم و حرم الهی سپری کند.

آنان ضمن پذیرش درخواست اردشیر، نام وی را از اردشیر ارمنی به محمد حسینی تغییر می دهند. محمد حسینی علاوه بر خدمتگزاری مسجد جامع، به رفوگری نیز روی می آورد تا بتواند مخارج زندگی شرافتمندانه اش را تأمین کند. حتی فرزندان وی از تهران می آیند و پیشنهاد پرداخت کمک مالی ۱ میلیون تومانی که در آن زمان خیلی مبلغ بالایی بوده را به وی می دهند تا به دین خود برگردد اما قبول نمی کند و بعد از گذشت مدتی با کمک همان بزرگان با زنی از اهالی دولیسکان تشکیل خانواده می دهد و تا پایان عمر در مسجد جامع ماندگار می شود ؛ تا اینکه بعد از گذشت چند سال دارفانی را وداع می گوید و در آرامستان مومنین نورآباد آرام        می شود.

منبع: سلام دلفان

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: